اثبات وجود امام مهدی عجل الله تعالی

 اثبات وجود امام مهدی عجل الله تعالی


 

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) از آیات و مراجعی بود که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت مهدی، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. یکی از آن موارد، قضیه شگرفی است که مرحوم شیخ محمد شریف رازی در جلد اول کتاب گنجینه دانشمندان نقل کرده است.
او می نویسد:
علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، صاحب تألیفات مفید که از خواص اصحاب ایشان بودند حکایت کرده اند که:
« یکی از علمای زیدیه به نام سید بحرالعلوم یمنی وجود حضرت ولی عصر علیه السلام را انکار می کرد و با علما و مراجع شیعه آن روز مکاتبه کرده و برای اثبات وجود و حیات آن حضرت برهان می خواست و آقایان از کتب اخبار و تواریخ عامه و خاصه اقامه دلیل می کردند؛ ولی وی قانع نمی شد و می گفت: من هم این کتب را دیده ام.

تا اینکه برای مرحوم آیت الله اصفهانی نامه نوشت و جواب قاطعی خواست. سید در جواب مرقوم فرمود: جواب شما را باید مشافهتاً بدهم، شما طی سفری به نجف مشرف شوید.
آن سید یمنی با فرزندش سید ابراهیم و چند تن از مریدان خاصش، به نجف اشرف مشرف و همه علما از جمله مرحوم آیت الله اصفهانی از وی دیدن کردند. سید یمنی عرض کردند من روی دعوت شما، به این مسافرت آمدم، جوابی که وعده فرمودید بدهید. ایشان فرمودند: شب بعد به منزل من بیایید.

شب بعد به منزل آسید ابوالحسن آمدند و پس از صرف شام و رفتن اکثر میهمانها و گذشتن نیمی از شب، نوکر خود، مشهدی حسین چراغدار را طلبیده و فرمودند: به سید یمنی و فرزندش بگویید بیایند و ما تا درب منزل رفتیم به ما فرمودند: شما نیایید و خود به اتفاق سید و فرزندش رفتند و ما ندانستیم کجا رفتند.
تا روز بعد که سید ابراهیم یمنی، فرزند بحرالعلوم مزبور را ملاقات کردم و از جریان شب پرسیدم. گفت: الحمدلله (بحمدالله) ما مستبصر و اثنی عشری شدیم.

 گفتم: چطور؟ گفت: برای اینکه آقای اصفهانی حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را به پدرم نشان داد. تفصیل آن را پرسیدم.
 گفت: ما از منزل که بیرون آمدیم نمی دانستیم به کجا می رویم؛ تا اینکه از شهر خارج و وارد وادی السلام شده و در وسط وادی جایی بود که آن را مقام مهدی علیه السلام می گفتند. 

 

مقام حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف- مسجد سهله


چراغ را از مشهدی حسین گرفته و خود به اتفاق پدرم و من وارد آن محیط شدیم. پس آقای اصفهانی خود از چاه آنجا، آب کشیده و وضو تجدید کرد و ما به عمل او می خندیدیم؛ آنگاه وارد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت؛ ناگاه دیدیم آن فضا روشن گردید، پس پدرم را طلبید.
وقتی وارد آن مقام شد طولی نکشید که صدای گریه پدرم بلند شد و صیحه ای زد و بیهوش شد؛ نزدیک رفتم دیدم آقای اصفهانی شانه های پدرم را مالش می دهد تا به هوش آمد و وقتی از آنجا برگشتیم پدرم گفت: حضرت ولی عصر حجه بن الحسن العسکری علی

در مورد امام زمان عجل الله تعالی

در مورد امام زمان عجل الله تعالی


به نامه خدا

«السَّلامُ علی الْمهدی الّذی وعَدَاللهُ عزَّ و جَلَّ بِهِ الْاُمَم.»

سلام برمهدی(عج)كسی كه خدای عزّ و جلّ وعده اش را به امت ها داده است.

جمعه كه می آید قلب هر منتظر عاشقی تندتر می زند و در چشم هایش میشود عطش انتظار را دید.جمعه روزی است كه به عشق آن وجود نازنین،آفتابش با دعای ندبه طلوع می كند و با دعای سمات به غروب می نشیند.جمعه روزی است كه پیروزی مؤمنان بر ئشمنان در آن روز رخ میدهد.جمعه روزی است كه عزیز زهرا (س)درآن می آید تا ما غم هجر و فراق را با او در میان بگذاریم.

-كاش دلم نمی شكست و تو را در صحن چشمانم می دیدم !

-كاش می آمدی و دوباره سرود شكفتن را برایم زمزمه می كردی !

-كاش سفر نمی رفتی و مرا غریب كوچه های انتظار نمی كردی !

-كاش مرا آشنای شب های بی قرار نمی كردی !

-كاش ابر آسمان رؤیاهایم می شدی و بر كویر تفتیده ی وجودم می باریدی !

-كاش خدا به دیدارم میآمد و قصه ی آمدنت را برایم می گفت !

-كاش نهال انتظار را با آمدنت شكوفه باران می كردی !

ای گل خوشبوی هستی، مهدی جان ،دل كوچكم دیگر تاب و توان این انتظار بزرگ را ندارد فقط میترسد روزی پایان عمرش فرا رسد و اجل مهلت دیدن مولایش را ندهد.

آقا جان بیا و با آمدنت به ظلم و ستمی كه مردم به یكدیگر روا می دارند،پایان ببخش و دنیا را پر از مهر و محبت كن و بگذار ما نیز برای همیشه در كنارت بمانیم.

آن روز همه ی پرچم های بر افراشته شده در زمین خیانت پایین می آید و تنها یك پرچم بر افراشته خواهد ماند و آن پرچم تو است.آری تنها با نگی كه در همه ی نقاط این گیتی پهناور طنین انداز می شود ، بانگ روح انگیز لا اله الا الله و محمّد رسول الله توست .

اگر دلباختگان یوسف با دیدن روی دل آرای او انگشت بریدند شیفتگان تو بدون دیدن جمال زیبایت در آتش فراغت پروانه وار سوختد.

مهدی جان بیا كه دلم در سرمای این زمستان طولانی یخ بسته است.به راهت خیره می مانم و می دانم كه می آیی .

 

امید آخر دل داغدیده ها ، بیا                                  تو ای شب ما را سپید ، بیا             

                                  جان شیعه به لب رسیده ، بیا                  


دل غرق نیاز غایتی می خواهیم                                        از نور محمّدی عنایتی می خواهیم            

ادعونی استجب لكم را گفتی                                           خواندیم تو را اجابتی می خواهیم             

 

« محمد باقر گودرزی

متن کامل نامه امام زمان(عج) به عالم برجسته قرن پنجم هجری، شیخ مفید

متن کامل نامه امام زمان(عج) به عالم برجسته قرن پنجم هجری، شیخ مفید


نامه‏‌اى در اواخر ماه صفر سال ۴۱۰ (هجرى) از ناحیه مقدّسه امام زمان علیه السّلام به شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان (قدّس اللَّه روحه) رسید.

بخشی از این نامه مهم:

ما از لغزش‌هائى که از برخى شیعیان سر می‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‏‌اى نموده‏‌اند که نیکان گذشته از آنها دوری می‌نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتى‏‌ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏‌اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمی‌دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‏‌ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو می‌آورد و دشمنانتان، شما را از میان می‌بردند.

متن کامل این نامه را در ادامه مطلب می‌خوانید:

لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَى الْعِبَادِ

این نامه‌‏اى است به برادر با ایمان و دوست رشید أبو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان شیخ مفید- أدام اللَّه اعزازه- که از جمله پیمانهایى است که به ودیعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گردیده است.


«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم»

سلام بر تو اى دوست مخلص در دین که در اعتقاد به ما با علم و یقین امتیاز دارى.

ما شکر وجود تو را به پیشگاه خداوندى که جز او خدائى نیست برده و از ذات بی زوالش مسألت می‌نمائیم که رحمت پیاپى خود را بر آقا و مولى و پیغمبر ما محمّد و اولاد طاهرین او فرو فرستد، و به تو که پروردگار توفیقات را براى یارى حقّ مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى که از جانب ما می‌گوئى با صداقت افزون گرداند.

اعلام می‌دارم که: به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازیم و مؤظّف بداریم که آنچه به تو می‌نویسیم به دوستان ما که نزد تو می‌باشند برسانى.

خداوند تمامى ایشان را به طاعت خود عزیز بدارد و با حفظ و عنایات خود مشکلات آنان را برطرف فرماید.

خداوند تو را به امداد خود بر دشمنانش که از دین او بیرون رفته ‏اند، پیروز گرداند و در رسانیدن به کسانى که اطمینان به آنان دارى به طرزى که إن شاء اللَّه می‌‏نویسم عمل کن، هر چند ما در جایى منزل کرده‏ ایم، که از محلّ سکونت ستمگران دور است و این هم به علّتى است که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را تا زمانى که دولت دنیا از آن فاسقان می‌باشد در این دیده است، ولى در عین حال از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند.

ما از لغزشهائى که از برخى شیعیان سر می‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‏‌اى نموده‏‌اند که نیکان گذشته از آن دوری می‌نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتی‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏ اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمیدانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌‌ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو می‌آورد و دشمنانتان، شما را از میان می‌بردند.

نقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهید امتحانى که هر کس مرگش رسیده باشد، در آن نابود می‌گردد و آن کس که به آرزوى خود رسیده باشد از ورطه آن به سلامت می‌رود. آن فتنه و امتحان علامت حرکت ما و امتیاز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ما است، خداوند هم نور خود را کامل می‌گرداند هر چند مشرکان نخواهند.

با تقیّه خود را از دشمنان نگاه دارید و از افروختن آتش جاهلیّت پرهیز کنید.

کسانى که در این فتنه به جاهاى پنهان؛ پناه نبرده و در سرزنش آن، راه پسندیده گرفته‏‌اند.

چون ماه جمادى الاولى سال جارى فرا رسید، شما باید از آنچه در آن ماه روى می‌دهد، عبرت بگیرید، و از آنچه بعد از آن واقع می‌‏شود، از خواب غفلت بیدار شوید.

عن قریب علامت آشکارى از آسمان براى شما پدید می‌‏آید و نظیر آن در زمین نیز ظاهر می‌گردد که مردم را اندوهگین می‌کند و به وحشت می‌اندازد. آنگاه مردمى که از اسلام خارج شده‏ اند بر عراق مسلّط می‌گردند و به واسطه سوء اعمال آنان أهل عراق دچار ضیق معیشت مى‌شوند، سپس این رنج و زحمت با مرگ یکى از اشرار از میان می‌رود؛ و از مردن او پرهیزگاران خیر اندیش خشنود می‌گردند، و مردمى که از اطراف عالم آرزوى حجّ بیت اللَّه دارند، به آرزوى خود می‌رسند و به حجّ می‌روند.

هر مردى از شما باید به آنچه که به وسیله دوستى ما به آن تقرّب می‌جست عمل کند و از آنچه مقام او را پست می‌گرداند و خوش آیند ما نیست اجتناب نماید زیرا امر ما بطور ناگهانى می‌رسد؛ آن هم در وقتى که توبه سودى به حال او ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما نجات نمی‌دهد.

خداوند تو را به رشد و کمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه‏‌اش توفیق دهد.

نسخه توقیع به دست خطّ مبارکش که بر آن سلام باد. این نامه‏‌اى است از ما به تو؛ اى برادر و اى ولىّ، و اى مخلص در محبّت ما، و اى پاک و یاور وفادار. خداوند با دیده‏‌اى که خواب ندارد تو را حراست فرماید. پس آن را خوب نگاهدار، و بر خطّى که مرقوم داشتیم بدان چه تعهّد نمودیم اظهار مدار و نشان کسى مده،

و مفاد آن را به کسى رسان که نزد او آرام می‌گیرى، و جماعت ایشان را سفارش کن که به خواست خدا بدان عمل کنند.

و صلوات خدا بر محمّد و آل پاکش باد.

کتاب احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۶۵۳-۶۴۹


متن عربی این نامه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ نَسْأَلُهُ الصَّلَاهَ عَلَى سَیِّدِنَا وَ مَوْلَانَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

وَ نُعْلِمُکَ أَدَامَ اللَّهُ تَوْفِیقَکَ لِنُصْرَهِ الْحَقِّ وَ أَجْزَلَ مَثُوبَتَکَ عَلَى نُطْقِکَ عَنَّا بِالصِّدْقِ

أَنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَنَا فِی تَشْرِیفِکَ بِالْمُکَاتَبَهِ وَ تَکْلِیفِکَ مَا تُؤَدِّیهِ عَنَّا إِلَى مَوَالِینَا قِبَلَکَ أَعَزَّهُمُ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ کَفَاهُمُ الْمُهِمَّ بِرِعَایَتِهِ لَهُمْ وَ حِرَاسَتِهِ فَقِفْ أَیَّدَکَ اللَّهُ بِعَوْنِهِ عَلَى أَعْدَائِهِ الْمَارِقِینَ مِنْ دِینِهِ عَلَى مَا أَذْکُرُهُ وَ اعْمَلْ فِی تَأْدِیَتِهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ بِمَا نَرْسِمُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ نَحْنُ وَ إِنْ کُنَّا نَائِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ

حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَهُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ

فَإِنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِکُمْ- وَ مَعْرِفَتُنَا بِالذُّلِّ الَّذِی أَصَابَکُمْ مُذْ جَنَحَ کَثِیرٌ مِنْکُمْ إِلَى مَا کَانَ السَّلَفُ الصَّالِحُ عَنْهُ شَاسِعاً وَ نَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأْخُوذَ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ

فَاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ وَ ظَاهِرُونَا عَلَى انْتِیَاشِکُمْ مِنْ فِتْنَهٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَیْکُمْ یَهْلِکُ فِیهَا مَنْ‏ حُمَّ أَجَلُهُ وَ یُحْمَى عَنْهَا مَنْ أَدْرَکَ أَمَلَهُ وَ هِیَ أَمَارَهٌ لِأُزُوفِ حَرَکَتِنَا وَ مُبَاثَّتِکُمْ بِأَمْرِنَا وَ نَهْیِنَا وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

اعْتَصِمُوا بِالتَّقِیَّهِ مِنْ شَبِّ نَارِ الْجَاهِلِیَّهِ

یُحَشِّشُهَا عَصَبٌ أُمَوِیَّهٌ یَهُولُ بِهَا فِرْقَهً مَهْدِیَّهً أَنَا زَعِیمٌ بِنَجَاهِ مَنْ لَمْ یَرُمْ فِیهَا الْمَوَاطِنَ وَ سَلَکَ فِی الطَّعْنِ مِنْهَا السُّبُلَ الْمَرْضِیَّهَ

إِذَا حَلَّ جُمَادَى الْأُولَى مِنْ سَنَتِکُمْ هَذِهِ فَاعْتَبِرُوا بِمَا یَحْدُثُ فِیهِ وَ اسْتَیْقِظُوا مِنْ رَقْدَتِکُمْ لِمَا یَکُونُ فِی الَّذِی یَلِیهِ سَتَظْهَرُ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهٌ جَلِیَّهٌ- وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلُهَا بِالسَّوِیَّهِ وَ یَحْدُثُ فِی أَرْضِ الْمَشْرِقِ مَا یَحْزُنُ وَ یُقْلِقُ وَ یَغْلِبُ مِنْ بَعْدُ عَلَى الْعِرَاقِ طَوَائِفُ عَنِ الْإِسْلَامِ مُرَّاقٌ تَضِیقُ بِسُوءِ فِعَالِهِمْ عَلَى أَهْلِهِ الْأَرْزَاقُ ثُمَّ تَنْفَرِجُ الْغُمَّهُ مِنْ بَعْدُ بِبَوَارِ طَاغُوتٍ مِنَ الْأَشْرَارِ ثُمَّ یستر [یُسَرُّ بِهَلَاکِهِ الْمُتَّقُونَ الْأَخْیَارُ وَ یَتَّفِقُ لِمُرِیدِی الْحَجِّ مِنَ الْآفَاقِ مَا یُؤَمِّلُونَهُ مِنْهُ عَلَى تَوْفِیرٍ عَلَیْهِ مِنْهُمْ وَ اتِّفَاقٍ وَ لَنَا فِی تَیْسِیرِ حَجِّهِمْ عَلَى الِاخْتِیَارِ مِنْهُمْ وَ الْوِفَاقِ شَأْنٌ یَظْهَرُ عَلَى نِظَامٍ وَ اتِّسَاقٍ

فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ بِمَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ یَتَجَنَّبُ مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهَتِنَا وَ سَخَطِنَا فَإِنَّ أَمْرَنَا بَغْتَهٌ فُجَاءَهٌ حِینَ لَا تَنْفَعُهُ تَوْبَهٌ وَ لَا یُنْجِیهِ مِنْ عِقَابِنَا نَدَمٌ عَلَى حَوْبَهٍ وَ اللَّهُ یُلْهِمُکُمُ الرُّشْدَ وَ یَلْطُفُ لَکُمْ فِی التَّوْفِیقِ بِرَحْمَتِهِ

نُسْخَهُ التَّوْقِیعِ بِالْیَدِ الْعُلْیَا عَلَى صَاحِبِهَا السَّلَامُ هَذَا کِتَابُنَا إِلَیْکَ أَیُّهَا الْأَخُ الْوَلِیُّ وَ الْمُخْلِصُ فِی وُدِّنَا الصَّفِیُّ وَ النَّاصِرُ لَنَا الْوَفِیُّ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لَا تَنَامُ فَاحْتَفِظْ بِهِ وَ لَا تُظْهِرْ عَلَى خَطِّنَا الَّذِی سَطَرْنَاهُ بِمَا لَهُ ضَمَّنَّاهُ أَحَداً وَ أَدِّ مَا فِیهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَ أَوْصِ جَمَاعَتَهُمْ بِالْعَمَلِ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۲، ص: ۴۹۸-۴۹۶


منبع: besuyezohur.ir

متن کامل نامه امام زمان(عج) به عالم برجسته قرن پنجم هجری، شیخ مفید

متن کامل نامه امام زمان(عج) به عالم برجسته قرن پنجم هجری، شیخ مفید


نامه‏‌اى در اواخر ماه صفر سال ۴۱۰ (هجرى) از ناحیه مقدّسه امام زمان علیه السّلام به شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان (قدّس اللَّه روحه) رسید.

بخشی از این نامه مهم:

ما از لغزش‌هائى که از برخى شیعیان سر می‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‏‌اى نموده‏‌اند که نیکان گذشته از آنها دوری می‌نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتى‏‌ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏‌اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمی‌دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‏‌ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو می‌آورد و دشمنانتان، شما را از میان می‌بردند.

متن کامل این نامه را در ادامه مطلب می‌خوانید:

لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَى الْعِبَادِ

این نامه‌‏اى است به برادر با ایمان و دوست رشید أبو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان شیخ مفید- أدام اللَّه اعزازه- که از جمله پیمانهایى است که به ودیعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گردیده است.


«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم»

سلام بر تو اى دوست مخلص در دین که در اعتقاد به ما با علم و یقین امتیاز دارى.

ما شکر وجود تو را به پیشگاه خداوندى که جز او خدائى نیست برده و از ذات بی زوالش مسألت می‌نمائیم که رحمت پیاپى خود را بر آقا و مولى و پیغمبر ما محمّد و اولاد طاهرین او فرو فرستد، و به تو که پروردگار توفیقات را براى یارى حقّ مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى که از جانب ما می‌گوئى با صداقت افزون گرداند.

اعلام می‌دارم که: به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازیم و مؤظّف بداریم که آنچه به تو می‌نویسیم به دوستان ما که نزد تو می‌باشند برسانى.

خداوند تمامى ایشان را به طاعت خود عزیز بدارد و با حفظ و عنایات خود مشکلات آنان را برطرف فرماید.

خداوند تو را به امداد خود بر دشمنانش که از دین او بیرون رفته ‏اند، پیروز گرداند و در رسانیدن به کسانى که اطمینان به آنان دارى به طرزى که إن شاء اللَّه می‌‏نویسم عمل کن، هر چند ما در جایى منزل کرده‏ ایم، که از محلّ سکونت ستمگران دور است و این هم به علّتى است که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را تا زمانى که دولت دنیا از آن فاسقان می‌باشد در این دیده است، ولى در عین حال از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند.

ما از لغزشهائى که از برخى شیعیان سر می‌زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به‏ بعضى از کارهاى ناشایسته‏‌اى نموده‏‌اند که نیکان گذشته از آن دوری می‌نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتی‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏ اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمیدانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌‌ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو می‌آورد و دشمنانتان، شما را از میان می‌بردند.

نقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهید امتحانى که هر کس مرگش رسیده باشد، در آن نابود می‌گردد و آن کس که به آرزوى خود رسیده باشد از ورطه آن به سلامت می‌رود. آن فتنه و امتحان علامت حرکت ما و امتیاز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ما است، خداوند هم نور خود را کامل می‌گرداند هر چند مشرکان نخواهند.

با تقیّه خود را از دشمنان نگاه دارید و از افروختن آتش جاهلیّت پرهیز کنید.

کسانى که در این فتنه به جاهاى پنهان؛ پناه نبرده و در سرزنش آن، راه پسندیده گرفته‏‌اند.

چون ماه جمادى الاولى سال جارى فرا رسید، شما باید از آنچه در آن ماه روى می‌دهد، عبرت بگیرید، و از آنچه بعد از آن واقع می‌‏شود، از خواب غفلت بیدار شوید.

عن قریب علامت آشکارى از آسمان براى شما پدید می‌‏آید و نظیر آن در زمین نیز ظاهر می‌گردد که مردم را اندوهگین می‌کند و به وحشت می‌اندازد. آنگاه مردمى که از اسلام خارج شده‏ اند بر عراق مسلّط می‌گردند و به واسطه سوء اعمال آنان أهل عراق دچار ضیق معیشت مى‌شوند، سپس این رنج و زحمت با مرگ یکى از اشرار از میان می‌رود؛ و از مردن او پرهیزگاران خیر اندیش خشنود می‌گردند، و مردمى که از اطراف عالم آرزوى حجّ بیت اللَّه دارند، به آرزوى خود می‌رسند و به حجّ می‌روند.

هر مردى از شما باید به آنچه که به وسیله دوستى ما به آن تقرّب می‌جست عمل کند و از آنچه مقام او را پست می‌گرداند و خوش آیند ما نیست اجتناب نماید زیرا امر ما بطور ناگهانى می‌رسد؛ آن هم در وقتى که توبه سودى به حال او ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما نجات نمی‌دهد.

خداوند تو را به رشد و کمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه‏‌اش توفیق دهد.

نسخه توقیع به دست خطّ مبارکش که بر آن سلام باد. این نامه‏‌اى است از ما به تو؛ اى برادر و اى ولىّ، و اى مخلص در محبّت ما، و اى پاک و یاور وفادار. خداوند با دیده‏‌اى که خواب ندارد تو را حراست فرماید. پس آن را خوب نگاهدار، و بر خطّى که مرقوم داشتیم بدان چه تعهّد نمودیم اظهار مدار و نشان کسى مده،

و مفاد آن را به کسى رسان که نزد او آرام می‌گیرى، و جماعت ایشان را سفارش کن که به خواست خدا بدان عمل کنند.

و صلوات خدا بر محمّد و آل پاکش باد.

کتاب احتجاج-ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص: ۶۵۳-۶۴۹


متن عربی این نامه:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ نَسْأَلُهُ الصَّلَاهَ عَلَى سَیِّدِنَا وَ مَوْلَانَا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

وَ نُعْلِمُکَ أَدَامَ اللَّهُ تَوْفِیقَکَ لِنُصْرَهِ الْحَقِّ وَ أَجْزَلَ مَثُوبَتَکَ عَلَى نُطْقِکَ عَنَّا بِالصِّدْقِ

أَنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَنَا فِی تَشْرِیفِکَ بِالْمُکَاتَبَهِ وَ تَکْلِیفِکَ مَا تُؤَدِّیهِ عَنَّا إِلَى مَوَالِینَا قِبَلَکَ أَعَزَّهُمُ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ کَفَاهُمُ الْمُهِمَّ بِرِعَایَتِهِ لَهُمْ وَ حِرَاسَتِهِ فَقِفْ أَیَّدَکَ اللَّهُ بِعَوْنِهِ عَلَى أَعْدَائِهِ الْمَارِقِینَ مِنْ دِینِهِ عَلَى مَا أَذْکُرُهُ وَ اعْمَلْ فِی تَأْدِیَتِهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ بِمَا نَرْسِمُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ نَحْنُ وَ إِنْ کُنَّا نَائِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ

حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَهُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ

فَإِنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِکُمْ- وَ مَعْرِفَتُنَا بِالذُّلِّ الَّذِی أَصَابَکُمْ مُذْ جَنَحَ کَثِیرٌ مِنْکُمْ إِلَى مَا کَانَ السَّلَفُ الصَّالِحُ عَنْهُ شَاسِعاً وَ نَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأْخُوذَ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ

فَاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ وَ ظَاهِرُونَا عَلَى انْتِیَاشِکُمْ مِنْ فِتْنَهٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَیْکُمْ یَهْلِکُ فِیهَا مَنْ‏ حُمَّ أَجَلُهُ وَ یُحْمَى عَنْهَا مَنْ أَدْرَکَ أَمَلَهُ وَ هِیَ أَمَارَهٌ لِأُزُوفِ حَرَکَتِنَا وَ مُبَاثَّتِکُمْ بِأَمْرِنَا وَ نَهْیِنَا وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ

اعْتَصِمُوا بِالتَّقِیَّهِ مِنْ شَبِّ نَارِ الْجَاهِلِیَّهِ

یُحَشِّشُهَا عَصَبٌ أُمَوِیَّهٌ یَهُولُ بِهَا فِرْقَهً مَهْدِیَّهً أَنَا زَعِیمٌ بِنَجَاهِ مَنْ لَمْ یَرُمْ فِیهَا الْمَوَاطِنَ وَ سَلَکَ فِی الطَّعْنِ مِنْهَا السُّبُلَ الْمَرْضِیَّهَ

إِذَا حَلَّ جُمَادَى الْأُولَى مِنْ سَنَتِکُمْ هَذِهِ فَاعْتَبِرُوا بِمَا یَحْدُثُ فِیهِ وَ اسْتَیْقِظُوا مِنْ رَقْدَتِکُمْ لِمَا یَکُونُ فِی الَّذِی یَلِیهِ سَتَظْهَرُ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَهٌ جَلِیَّهٌ- وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلُهَا بِالسَّوِیَّهِ وَ یَحْدُثُ فِی أَرْضِ الْمَشْرِقِ مَا یَحْزُنُ وَ یُقْلِقُ وَ یَغْلِبُ مِنْ بَعْدُ عَلَى الْعِرَاقِ طَوَائِفُ عَنِ الْإِسْلَامِ مُرَّاقٌ تَضِیقُ بِسُوءِ فِعَالِهِمْ عَلَى أَهْلِهِ الْأَرْزَاقُ ثُمَّ تَنْفَرِجُ الْغُمَّهُ مِنْ بَعْدُ بِبَوَارِ طَاغُوتٍ مِنَ الْأَشْرَارِ ثُمَّ یستر [یُسَرُّ بِهَلَاکِهِ الْمُتَّقُونَ الْأَخْیَارُ وَ یَتَّفِقُ لِمُرِیدِی الْحَجِّ مِنَ الْآفَاقِ مَا یُؤَمِّلُونَهُ مِنْهُ عَلَى تَوْفِیرٍ عَلَیْهِ مِنْهُمْ وَ اتِّفَاقٍ وَ لَنَا فِی تَیْسِیرِ حَجِّهِمْ عَلَى الِاخْتِیَارِ مِنْهُمْ وَ الْوِفَاقِ شَأْنٌ یَظْهَرُ عَلَى نِظَامٍ وَ اتِّسَاقٍ

فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ بِمَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ یَتَجَنَّبُ مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهَتِنَا وَ سَخَطِنَا فَإِنَّ أَمْرَنَا بَغْتَهٌ فُجَاءَهٌ حِینَ لَا تَنْفَعُهُ تَوْبَهٌ وَ لَا یُنْجِیهِ مِنْ عِقَابِنَا نَدَمٌ عَلَى حَوْبَهٍ وَ اللَّهُ یُلْهِمُکُمُ الرُّشْدَ وَ یَلْطُفُ لَکُمْ فِی التَّوْفِیقِ بِرَحْمَتِهِ

نُسْخَهُ التَّوْقِیعِ بِالْیَدِ الْعُلْیَا عَلَى صَاحِبِهَا السَّلَامُ هَذَا کِتَابُنَا إِلَیْکَ أَیُّهَا الْأَخُ الْوَلِیُّ وَ الْمُخْلِصُ فِی وُدِّنَا الصَّفِیُّ وَ النَّاصِرُ لَنَا الْوَفِیُّ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لَا تَنَامُ فَاحْتَفِظْ بِهِ وَ لَا تُظْهِرْ عَلَى خَطِّنَا الَّذِی سَطَرْنَاهُ بِمَا لَهُ ضَمَّنَّاهُ أَحَداً وَ أَدِّ مَا فِیهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَ أَوْصِ جَمَاعَتَهُمْ بِالْعَمَلِ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ

الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۲، ص: ۴۹۸-۴۹۶


منبع: besuyezohur.ir

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان عج

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان عج



راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکعن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

۱ ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

۲ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

۳ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟


دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟


قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

دعای امام زمان برای مؤمنی که بعد از ذکر مصیبت کربلا برای فرج دعا کنددعای امام زمان برای مؤمنی که بعد

دعای امام زمان برای مؤمنی که بعد از ذکر مصیبت کربلا برای فرج دعا کند


"مکیال المکارم فى فوائد الدعاء للقائم" یکى از کتاب هاى ارزشمند شیعه، نوشته آیت‏‌اللّه‏ سیدمحمدتقى موسوى اصفهانى(1348 ـ 1301ق) است که به قصد اداء حق حضرت بقیة‏اللّه که حقش بر گردن ما افزون‏تر از همه مردم است، احسانش بیشتر و بهتر از همه شامل حال خلق مى‏‌شود و نعمت‌ها و منت‌ها بر ما دارد، به رشته تحریر درآمده است.

اصل کتاب به زبان عربى است و مؤلف در مقدمه مى‏‌نویسد:
"چون ما نمى‌‏توانیم حقوق آن حضرت را ادا نماییم و شکر وجود و فیوضاتش را آن طور که شایسته است، به جا آوریم بر ما واجب است آن مقدار از اداى حقوق آن حضرت را که از دستمان ساخته است، انجام دهیم. . . بهترین امور در زمان غیبت آن حضرت، انتظار فرج آن بزرگوار و دعا براى تعجیل فرج او و اهتمام به آنچه مایه خشنودى آن جناب و مقرب شدن در آستان اوست، مى‌‏باشد."


اوقات و مکان‌هایی که دعا برای فرج در آنها بیشتر تأکیده شده


بعد از ذکر مصیبت سیّد الشهداء(ع)
زیرا که این دعا نوعی یاری نمودن آن حضرت است و مؤید این است که یکی از دوستان صالح من یاد کرد اینکه: مولایمان حضرت حجت را در خواب دیده بود پس آن حضرت مضمون چنین مطلبی را فرموده بود که:
من برای مؤمنی که مصیبت جدّ شهیدم را یادآور شود سپس برای تعجیل فرج و تأیید من دعا نماید دعا می‌کنم.

ماه محرّم
و هر روزی که در آن ظلمی از دشمنان بر امامان بر حق واقع شده، زیرا که ایمان و محبّت شخص مؤمن نسبت به ایشان و حزن و اندوهش بر مصیبت‌های آنان، او را بر می‌انگیزند که در پی خونخواهی و انتقام‌جویی و دادخواهی امامان باشد، و این امور در چنین زمان‌هایی فراهم نمی‌گردد مگر با درخواست زودتر شدن ظهور و تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمان چنانکه پوشیده نیست.


روز عاشورا
دلیل بر این دعایی است که در اقبال و مزار بحار و زاد المعاد به روایت عبداللَّه بن سنان از امام صادق علیه السلام رسیده، و در اوّل آن دعا آمده است: «اللَّهُمَّ عَذِّبِ الفَجَرَةَ الَّذینَ شاقُّوا رَسُولَکَ ...»؛ پروردگارا فاجرانی که با فرستاده تو به مخالفت برخاستند عذاب کن ... .

و سِرّش این است که در چنین روزی آن همه مصیبت و محنت بر مولایمان سالار شهیدان علیه السلام وارد آمده و خدای - عز و جل - وعده فرموده که از ظلم کنندگان بر آن حضرت به وسیله مولای قائم ما عجل اللَّه فرجه انتقام گیرد - چنانکه در روایات به این مطلب تصریح شده است -

بنابراین هرگاه مؤمن در روز عاشورا مصیبت‌های امام مظلوم را به یاد آورد و دانست که خدای تعالی برای او انتقام گیرنده‌ای را تعیین فرموده، ایمان و علاقه‌اش به آن حضرت او را به دعا کردن، و ظهور آن منتقِم را خواستن برمی‌انگیزند، که صمیمانه قیام امام عصر عجل اللَّه فَرَجه را از خدای قادر بخواهد، لذا این درخواست در دعای مشارالیه آمده است.

و نیز به همین جهت است که در بخش گذشته گفتیم: هر کس برای این امر بزرگ دعا کند، به پاداشی نایل می‌شود که جز خدای تعالی کسی آن را نمی‌داند، و آن خونخواهی برای امام مظلوم شهید - صلوات اللَّه و سلامه علیه - است.

 

حرم حضرت سیّد الشهداء(ع)
و از جمله جاهایی که دعا برای تعجیل فرج در آنها مؤکد است: حرم مطهر مولای شهید مظلوممان حضرت اباعبدالله الحسین است، چون هرگاه مؤمن در حرم شریف آن حضرت انواع ظلم و مصیبتی که بر او و خاندان گرامیش وارد آمده در ذهن مجسم کند و بداند که خونخواه آن جناب و انتقام گیرنده از دشمنان و ستم کنندگان به او، مولایمان صاحب الزمان است، عقل و مودتش او را خواهند برانگیخت که برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت دعا نماید، و با تضرع و زاری این امر را از درگاه الهی بخواهد.
و شاهد بر این است آنچه در روایت ابوحمزه ثمالی در باب هفتاد و نهم کامل الزیارات از امام صادق(ع) آمده که در جایی از آن زیارت فرموده: پس از درود فرستادن بر حسین(ع) و بر همه امامان درود می‌فرستی همچنان که بر حسن و حسین درود فرستادی، و می‌گویی: خداوندا به آنها کلمات خویش را تمام گردان و عده‌ات را به ایشان تحقق بخش (1)...
و در جای دیگر از همان زیارت فرموده: ...سپس گونه‌ات را بر آن بگذار و بگو: اللَّهُمَّ رَبَّ الحُسَینِ إشْفِ صَدْرَ الحُسَینِ اللَّهُمَّ رَبَّ الحُسَین أَطلُب بِدَمِ الحُسین (2)... خداوندا، ای پروردگار حسین سینه حسین را شفا بده، خداوندا، ای پروردگار حسین برای حسین خونخواهی کن.
جهت دلالت این عبارت روشن است، چون مولایمان حضرت حجت(ع) است که برای حسین(ع) خونخواهی می‌کند، و با انتقام گرفتن از دشمنانش سینه‌اش را شفا می‌دهد.


پی نوشت:

1) کامل الزیارات ، 405 .
2) کامل الزیارات ، 414 .


منبع: مکیال المکارم، ج2


 besuyezohur.ir

شناخت همان باور حضور گسترده توست

شناخت همان باور حضور گسترده توست


 

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به یک معنا همه جا حاضر هست. مگر ما همه جا نمی گوییم: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ[] السلام علیک یعنی حضور السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ[] اگر غایب هست چرا به حضور خطاب می کنیم .امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه جا هست شعاع وجودش همه جا را پر کرده است.

آقا شیخ جواد کربلایی، روی منبر این حدیث را می فرمودند: یک کسی، به امام  صادق علیه السلام (ازاصحاب خاص بود)عرض کرد: آقا من می خواهم در حق شما معرفت پیدا بکنم اصرار کرد. حضرت هم دیدند؛ یه کم آمادگی دارد. به بعضی از اصحاب فرمودند: که این را، تو این حوض که عمق دارد بیندازید. اصحاب او را تو آب انداختند.  بی چاره شنا بلد نبود. خلاصه دست و پا زد تا نزدیک دیوار آمد که بیرون بیاد. فرمودند: نگذارید بیرون بیاید دوباره توآب انداختند. چندین بار خواست بیرون بیاید. حضرت علیه السلام فرموند: دوباره بیندازید دیگر نفسش به شماره افتاد بود. کافی بود یه بار دیگر سرش زیرآب برود. آن لحظه آخر عرضه داشت: ای امام صادق علیه السلام به داد من برسید. از همه وجودش امام علیه السلام را صدا زد فوری دیدند یک قدرتی او را بیرون گذاشت امام علیه السلام فرمود: چی دیدی؟ گفت لحظه آخر وقتی با تمام وجودم گفتم: یا امام صادق علیه السلام به دادم برس دیدم میلیون ها امام صادق علیه السلام، دست دراز کرده اند دارن دست من را می گیرند. تمام عالم امام صادق علیه السلام است. امام رکن عالم است یعنی تمام عالم وابسته به این شخصیت است حضرت علی علیه السلام می فرمایند: ظَاهِرُهُ أَمْرٌ لَا یُمْلَکُ وَ بَاطِنُهُ غَیْبٌ لَا یُدْرَکُ وَاحِدُ دَهْرِهِ[] باطن من غیبی است که همه درک نمی کنند. داریم که هرکس دم مردن، تمام امامان را می بیند. اگر کسی جلوتر موتوا قبل أن تموتوا [] بشود  بمیرد. امام را می شناسد. کسی که از این طبیعت بیرون بیاد؛ می بیند ملکوت وباطن عالم همه امام است. گفت: اصلا غیر امام صادق علیه السلام کسی را ندیدم. گفت: حالا شناختی؟ گفت بله یا بن رسول الله شناختم.


منبع: besuyezohur.ir

ازدواج امام زمان(عليه السلام)

ازدواج امام زمان(عليه السلام)


 

مقدّمه

يكي از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدي (عج)، زندگي شخصي و خانوادگي آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگي و وضعيّت زندگي اولاد او و كيفيّت زندگي آن حضرت از بحثهاي جذّابي است كه احياناً در اذهان بسياري از معتقدان به او ابهاماتي وجود دارد، كه معمولا با جوابهاي ضدّ و نقيضي نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولاني آن حضرت از نگاه زندگاني شخصي و خصوصي وي اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج كرده است يا خير؟

برخي اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و مي گويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمه اش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايي آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعي مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نمي سازد، زيرا وي رهبر ديني مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيش قدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعي را ترك كند، و در واقع عمل مكروهي را انجام دهد بسيار مشكل، و جاي استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاي چنين نتيجه گيري مي كنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكته ي ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصي است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلي نيز نبوده است، و كساني هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اين گونه سؤالات نرسيده اند.

در دوران غيبت صغري نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخني شنيده نشده است.

از سوي ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدي (عليه السلام)، سؤالات ديگري نيز مي سازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدي (عليه السلام) داراي فرزند است؟

آيا مكان خاصّي براي زندگي وي و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براي آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگري كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضي از آن ها است.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلي و بيان ديدگاه هاي متفاوت و دلائل آن ها، و نيز بررسي دلائل، سعي مي شود تا به نتيجه اي مناسب و جامع برسيم.

 

 
آيا حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده و داراي فرزند ميباشد؟

 در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادي مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهي همچون استحباب شرعي ازدواج، و متوني كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّه اي معتقدند كه حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج كرده است، و براي اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج:

 ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتي نبوي است، پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب مي كردند، و بارها فرموده اند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندي سقط شده باشد مباهات ميكنم» ([1]).

در احكام دين ازدواج سنّتي حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفي ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روي برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.» ([2])

 

اكنون كه ساليان متمادي از عمر حضرت مهدي (عليه السلام) مي گذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نمي توان اين گونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعي از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراي همسر مي باشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براي امام مهدي (عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسي ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.» ([3])

 

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايي وجود نداشت، و فقط همين مطلبي كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جواني قويّ البنيه است... و نيز مي دانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) عمل مي كند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزنداني دارد كافي بود» ([4]).

ـ نقد و بررسي:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري نيكو و مستحبّ شرعي است.

قسمت دوّم: امام زمان (عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعي عمل مي كند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسي و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج ([5]) از آيات و روايات فراواني استفاده مي شود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَي مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ([7]) و همچنين در حديثي رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثي ديگر مي فرمايد: هر كسي از آن اعراض كند از من نيست.([9]) و در رواياتي ديگر ازدواج امري پسنديده و ممدوح دانسته شده ([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است» ([11])، و نيز امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسي كه ازدواج كرده با فضيلت تر است از هفتاد ركعت نماز كسي كه بدون همسر است» ([12])، و همچنين در روايات فراواني نقطه مقابل ازدواج يعني ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه (عليهم السلام) امري مكروه و ناپسند شمرده شده است. ([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاي بزرگوار اسلام، استحباب شرعي ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب ([14])، و بعضي به استحباب مؤكّد فتوي داده اند، و برخي آن را در شرايطي واجب مي دانند ([15]).

و از سوي ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست مي آيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعي است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كساني كه نيازمند به همسر مي باشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كساني كه در خود احساس نياز به همسر نمي كنند نيز مي باشد.([16])

 

چرا كه علّت اين حكم شرعي در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسي خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براي غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردي از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انساني، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعي ازدواج دخالت دارند.([17])

 

پس اگر ازدواج براي تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعي مستحب است، و داراي مطلوبيّت شرعي است.

بديهي است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود. ([18]) و به همين جهت اين گونه به نظر مي رسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براي عمل كردن به اين مستحبّ شرعي كافي است، اگر چه بنا به عللي ([19]) بين زوج و زوجه جدايي حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتي كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّي براي مدّتي اندك ([20])، معلوم مي شود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتي كافي است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همان طور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعي است. ([21])

بنابراين درباره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1. ازدواج مستحب شرعي است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعي است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام (عليه السلام) به امر شرعي و سنّت رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتي را به وجود مي آورد، از جمله اين كه:

با كثرت امور مستحبّي، آيا امام (عليه السلام) به همه آن ها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشي عمل مي كند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براي امام ضروري است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهي محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهي پيش قدم بوده اند، و اساساً رسالت آنان ايجاب مي كرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهي باشند، و از دستورات الهي سرپيچي نكنند، و در صحنه عمل براي ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامري كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براي رهبران ديني مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آن ها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام (عليه السلام) نيز به آنها عمل مي كند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1. هدايت و رهبري و الگوي كامل بودن براي مردم كه ايجاب مي كند امام در زندگي و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات ديني (واجب و مستحب) پيش قدم باشد.

2. اقتضاي شأن و منزلت انسان كامل ايجاب مي كند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام (عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام (عليه السلام) در مرأي و منظر مردم نيست، و امامت وي در باطن است، نه در ظاهر. ([22]) ولي نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعي است، و سزاوارتر از ديگران است) كافي است.

با توجّه به دو مقدّمه اي كه گذشت، عدّه اي معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدي (عليه السلام) تمسّك به بعضي از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايي كه متولّي امر اوست» ([23])، در اين روايت وقتي كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگي آن حضرت مي شود، امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: كسي از مكان او اطلاع ندارد حتّي اولادش، پس معلوم مي شود او اولادي دارد، و داشتن اولاد حاكي از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتي به نظر مي رسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعماني نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاي كلمه «ولد» كلمه «ولي» آمده است : ولا يطّلع علي موضعه أحد من وليّ ولا غيره ([24])  از مكان او كسي از ولي و غير ولي اطّلاع نمي يابد»، يعني دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبري ندارند، و نمي دانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخني از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادي بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولي از اين جهت كه بگوييم الآن امام (عليه السلام) داراي فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزنداني باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام (عليه السلام) به دنيا مي آيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاي شخص باشد، يعني هيچ كس نمي داند كه او در كجاست، حتّي اگر داراي فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند. ([25])

 

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكي از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاي ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهول اند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام (عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر مي رسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: «... خدايا، مايه چشم روشني و خوشحالي امام زمان (عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما» ([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولي چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانواده اش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آري. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري...». ([27])

 

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براي امام (عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايي از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده مي شود.

2 ـ روايتي مرحوم مجلسي (رحمه الله) در بحار الأنوار از علي بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيره اي اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وي جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براي خود حكومت دارند ([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نمي تواند به آن جا برود، و دسترسي براي عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نمي تواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزنداني دارد و لازمه آن نيز زندگي در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست مي آيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظه اي در نزد مرحوم مجلسي (رحمه الله)نداشته است، زيرا مي گويد:

«چون اين حديث را در كتاب هاي معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا مي آورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بي اساس و نيز مجهول بودن عدّه اي از روات آن، قابل استناد نيست، حتّي بعضي از محقّقين با بررسي هاي گسترده اي كه انجام داده اند، معتقدند جزيره خضراء افسانه اي بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

 و برخي همچون آقابزرگ تهراني ميگويند: اين داستان تخيّلي است.([31])

 3 ـ روايتي كه ابن طاووس از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من ولده».

ابن طاووس مي گويد: روايت فوق اين گونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

اين روايت نيز نمي تواند اثبات كند كه آن حضرت داراي فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

ه - صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضي از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت (عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نمي دانيم».([33])

 سپس اضافه مي كند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسي (رحمه الله) و داستاني قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام (عليه السلام) در آن جزيره ها حكومتي دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولاني و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدي داشته باشد كه بعضي مرده و برخي زنده اند».

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادي خواهد داشت كه شمارش آن ها به سادگي ممكن نيست».([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضروري است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخي از آن روايات همان رواياتي است كه قبلا به آن ها اشاره شد.([35])

و برخي ديگر گوياي وجود همسر و فرزند براي آن حضرت نيست. و بعضي ديگر با خفاي شخصي و عدم اطلاع از مكان او سازگاري ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بي شمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وي از كتاب إثبات الهداة) ([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اين كه علم پيشرفته ي نقشه برداري و جغرافياي امروز در شناسايي نقاط اين كره خاكي چيزي را از قلم نينداخته است، و امروزه جايي وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّي مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسي) آشكار گشته و تعداد زيادي به آن مكان رفته اند و گزارش هاي متعدّدي ارائه كرده اند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتي چند ميلياردي بيش از جمعيّت فعلي جهان در مكاني زندگي كنند و كسي هم از آن ها هيچگونه اطلاعي نداشته باشد.([39])

 به هر جهت اينگونه مطالب نمي تواند دليلي قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّي براي آن حضرت باشد.

ي ـ برخي ممكن است براي اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدي (عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعني «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناي پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندي به نام صالح براي آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستي نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيه هاي نقل شده براي حضرت مهدي (عليه السلام) در كتاب هاي معتبر، چنين كنيه اي نقل نشده است، بلكه به نظر مي رسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضي از مجلاّت ([40]) و كتاب ها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبي گفته شده است، بيشتر جنبه هاي ذوقي و استحساني، با احتمالاتي بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا مي گويند: چه مانعي دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعني پدر تمام نيكي ها و خوبي ها؟

وممكن است برخي استدلال كنند به احاديثي كه در آن ها واژه أبا صالح و صالح به كار رفته است.

مرحوم مجلسي (رحمه الله) نيز در اين رابطه داستاني در بحار الأنوار نقل كرده است، در حالي كه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آن ها معلوم مي گردد، صالح يا أبا صالح نام جنّي است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايي كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق (عليه السلام) فرمود: هرگاه راه را گم كردي صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!» ([43]).

امّا مرحوم مجلسي (رحمه الله) در حكايات و داستان هاي اشخاصي كه امام زمان (عليه السلام) را ديده اند «قضيه اي را از پدرش نقل مي كند و او نيز از شخصي به نام امير اسحاق استرآبادي كه چهل مرتبه با پاي پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل مي كند كه در يكي از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بي آبي مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايي بفرما، ناگاه شخص سواره اي را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايي كرد و به قافله اش رساند، وي مي گويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدي (عليه السلام) بوده است.» ([44])

 روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالي ندارد، و صرفاً داستاني بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام (عليه السلام) را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معاني مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناي پدر نيست، بلكه به معناي صاحب و غير آن نيز آمده است ([45])، و همچنين در روايتي از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) آمده است كه فرمود: «من و علي پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناي پدرِ فرزندي به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعني كسي كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان (عليه السلام) پدر و مجري اصلاح جامعه است، يعني او تنها كسي است كه به اذن خدا جامعه بشري را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براي آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايي براي استفاده واستدلال به آن باقي نمي ماند، لذا نمي توانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براي ازدواج آن حضرت به استحباب شرعي ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولي است، چون مقتضي موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعي بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسي كرد و از نبودن مانع و يا وجود امري مهم تر از ازدواج نيز مطمئن شد.

 

آيا ازدواج امام (عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

 ـ نظريه دوّم: برخي معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام (عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث مي شود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوي ديگر غيبت به معناي خفاي شخص است، يعني ناشناس بودن نه نامرئي بودن، در حالي كه با ازدواج كردن شناخته مي شود، و حداقلّ شناخته شدن شناسايي وي توسط همسرش مي باشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آن چه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق (عليه السلام) درباره آن حضرت مي فرمايد: «براي غلام (مهدي (عليه السلام)) غيبتي است قبل از اين كه قيام كند، شخصي پرسيد: براي چه؟ فرمود: مي ترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])

 مقصود امام صادق (عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّت هايي از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتي كه از موسي (عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»([47])

 بنابراين، فلسفه ي غيبت، دوري و پنهان بودن از مردم است تا اين كه صدمه و گزندي به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزي كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه مي توان گفت: ازدواج كردن امري است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستي و حفظ جان از گزند دشمنان امري است اهمّ و مهم تر، و هر گاه امري دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمي گزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعي است براي ازدواج و مي تواند از فعليّت ازدواج جلوگيري كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نمي تواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقي شود، چون كه وي اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسي: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخي در مقام جواب بگويند: پنهان زيستي و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگري نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفه ي غيبت شناخته مي شوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمناني كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق (عليه السلام) فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كساني كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شده اند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را مي كشد.»([48])

 

ب) امتحان الهي: امام كاظم (عليه السلام) به برادرش علي بن جعفر فرمود: «براي صاحب اين امر (امام مهدي (عليه السلام) ) غيبتي است، كه عدّه اي از معتقدين به وي برمي گردند، اين غيبت محنت و سختي از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان مي كند.»([49])

 

ج) سرّي از اسرار الهي: در روايتي از امام صادق (عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتي دارد كه گريزي از آن نيست... راوي پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امري كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوي پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجّت هاي ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه ي كارهاي خضر نبي (عليه السلام) براي موسي (عليه السلام) تا هنگام جدايي آن ها كشف نشد، سپس امام فرمود: اي پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهي و غيبي از غيب هاي خداست.»([50])

 

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگري كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نمي توان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مي نويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناي مخفي شدن شخص وي است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديده ها مخفي شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آن ها را ميبيند اما آن ها او را نمي بينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدي هم ندارد زيرا هر چيزي كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وي جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت مي گردد.

علاوه بر آن براي ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزي است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براي همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولي فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلي است، زيرا چنين زني با خصوصيات خاصّ به طوري كه امام (عليه السلام) هويّت واقعي خود را از او مخفي نكند، و هيچ خطري هم از ناحيه ي او متوجّه امام (عليه السلام) نباشد، چنين زني بين زنان عالم يافت نمي شود، چه رسد به اين كه بگوييم در هر عصري چنين زني وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناي پنهان بودن و پوشيدگي عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگي مي كند، در اين صورت هيچ اصطكاكي با ازدواج ندارد و از آسان ترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وي نيز در طول عمر خود بر هويت واقعي او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيري در چهره ي آن حضرت به هويت وي گماني برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهري ديگر، دورِ جديدي از زندگي خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج مي كند.

سپس شهيد صدر ميگويد: حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدي (عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايي كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وي در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آن كافي است ([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتي قابل تأمّل است. از جمله:

1. مواردي كه به عنوان فلسفه ي غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونه ي آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براي امتحان باشد، ديگر مسأله ي خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اين ها در طول يكديگرند، لذا نمي توان با بيان موارد ديگر فلسفه ي غيبت قائل به ازدواج امام (عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براي ترس از كشته شدن است، براي امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز مي باشد، كه اين هم جاي استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جاري است.

2. سخن شهيد صدر در معناي غيبت به دو صورت ناشناسي (مردم او را مي بينند ولي نمي شناسند) و ناپيدايي (جسم و شخص او ديده نمي شود) و بنا كردن مسأله ي ازدواج را بر ناشناسي، سخن جامع و فراگيري نيست، چون نمي توانيم به ناشناسي به تنهايي و يا به ناپيدايي آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهي ناشناس باشد و گاهي ناپيدا، همان طور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3. شهيد صدر معتقد است زني كه لياقت و شايستگي و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاي تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقي و معنوي بالا در هر دوره اي وجود داشته و هست، زناني همچون حضرت مريم (عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوي ديگران شمرده شده اند ([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) بوده اند و هستند، و از سوي ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان (عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند. ([54])

 

آيا اين گونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلي از اسرار هستند، لياقت همسري آن حضرت را ندارند؟ چه مانعي دارد كه امام (عليه السلام) از ميان آنان زني را به همسري برگزيند؟

4. به نظر مي رسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايي امري ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن مي داند، زيرا ناپيدايي امري هميشگي براي امام (عليه السلام) نيست، و از سوي ديگر همان طور كه براي همراهان و خواصّ غائب نيست ([55]) براي همسر خود نيز مي تواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيري: كساني كه مي گويند حضرت مهدي (عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفه ي غيبت است، كه آن هم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولي با توجّه به موارد ديگر در فلسفه ي غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نمي تواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتي كافي و جامع و احاطه ي كامل بر زندگي شخصي آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

ا

سیاست‌های تولید فیلم‌های آخرالزمانی هالیوودی چیست؟

سیاست‌های تولید فیلم‌های آخرالزمانی هالیوودی چیست؟


 

چه سیاست‌هایی در فیلم سازی هالیوود دنبال می‌شود؟

 

پاسخ:

به طور خلاصه می‌توان سیاست‌های فیلم‌سازی آمریکا (هالیوود) را بر این اهداف استوار دانست:

 

۱. حاکم کردن تفکر لیبرالیسم و غفلت و بی‌توجه نمودن جامعه انسانی به ارزش‌های دینی و الهی؛

۲. بحرانی جلوه‌ دادن وضعیت سیاسی و مدیریت جهان و القای نیاز جهان به یک حکومت و دهکده جهانی به رهبری غرب؛

۳. انحصاری کردن نجات بخشی جهان در راه‌کار‌های ارائه ‌شده توسط دکترین غرب؛

۴. القای ترس و حشت از آینده جهان با تولید فیلم‌های تخیلی برای انجام این هدف؛

۵. مخالفت و مبارزه رو‌در‌رو با حرکت‌های عدالت‌طلبانه جهانی بر ضد استعمار‌گران غربی که در جهان شروع شده است (مانند ایران، افغانستان، عراق، یمن و….)؛

۶. تهاجم و شبیخون به فرهنگ‌ها و ارزش‌های دینی و دور‌کردن دین‌گرایان، خداپرستان و مسلمانان از توجه به ارزش‌های راستین الهی؛

7. همسو و هماهنگ‌ نشان‌دادن مجامع بین‌المللی (مانند سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی، صلح جهانی، کنفرانس‌های جهانی و رسانه‌های جهانی) با دکترین غرب، برای آینده جهان.

 

اینها بخشی از سیاست‌های فیلم سازی هالیوود است که در فیلم‌هایشان به دنیال القای این مطالب هستند.


منبع: besuyezohur.ir<

میهمانی به سبک مهدوی

میهمانی به سبک مهدوی


 

امام رضا علیه السلام می فرماید: روزی شخصی حضرت علی علیه السلام را دعوت کرد تا برای ناهار به منزل او برود. حضرت فرمود: به شرطی که سه خصلت را برای من ضمانت کنی، می آیم:

1.این که از بیرون چیزی نخری؛

2.هر چه در خانه حاضر داشتی، بیاوری؛

3.بر عیال خود سخت نگیری[1]

چه خوب است تمامی مهمان ها این طور باشند؛ یعنی قبلا با میزبان و برادر دینی خود شرط کنند در پذیرایی خود را به زحمت نیندازد؛ هر چه حاضر بود، بیاورد تا دیگر لزومی به قرض گرفتن و به رهن گذاشتن لوازم خانه نباشد. تمام دردسرهای مهمانی و مخارج بیهوده و اضافی از قانع نبودن مهمان است.

شرط حضور مهمانی

روزی حرث اعور پیش حضرت علی علیه السلام آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! دوست دارم بر من منت گذاشته و مهمانم شوی. حضرت علی علیه السلام فرمود: به شرطی که خود را به خاطر من به زحمت نیندازی. با این شرط حضرت وارد منزل او شد. حرث دست در جیب کرد و چند درهم پول در آورد و آن را به حضرت نشان داد و گفت: اگر اجازه می دادی، چیز بهتری خریداری می کردم. حضرت فرمود: همین که در خانه تو موجود است، کافی است و لازم نیست بیشتر از این خود را به زحمت بیندازی.[2]

پی نوشت ها:

[1] حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 433، ح 13.

[2] همان، ص 431، ح 1.

اهمیت همراهی با امام عصر (عج)

کوتاه درباره اهمیت همراهی با امام عصر (عج)


شیعیان و اهل بیت علیهم السلام

امام زمان عج نیز مانند امام حسين علیه السلام، دست یاری تمام شیعیان را می طلبد. اما ناهمواری و سختیهای راه، عده بسیاری را از همراهی با او باز میدارد. همانگونه که غالب شیعیان از یاری حسین علیه السلام سرباز زدند.

هيچ عذري در کوتاهی نسبت به انجام وظایفی که در برابر امام زمانمان داریم، پذیرفته نیست. آیا مشكلات زندگی ما  بيشتر از نسلهای قبلی است که برای یاری امامشان جان فشانیها کردند؟ آیا امکانات و تکنولوژیهای آنها بیشتر از امروز بود؟...

باید یاد بگیریم مانند اويس زندگی کنیم. او هرگز پيامبر صل الله عليه و آله را نديد، اما آنگونه زیست که پیامبر می خواست. دیدگان ما مهدی علیه السلام را نمی بیند، اما دلمان هر لحظه او را حس می کند. آیا تصمیم گرفته ایم آنگونه عمرمان را بگذرانیم که مولایمان راضی باشد؟

اگر امروز به جمع دوستان و همراهان حضرت نپیوندیم، بعد از ظهور نیز در خیل یارانش جایی نخواهیم داشت.

برگرفته از مبحث ما و امام زمان

رجعت

رجعت


 

رجعت چیست؟ و چه کسانی را شامل می‌شود؟ و در چه زمانی به وقوع می‌پیوندد؟

»رجعت»، در لغت به معنای بازگشتن و برگشتن  است.[1]
در اصطلاح به این معناست که عده‌ای از افراد (مؤمنان خالص و مشرکان محض) پس از مردن و قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می‌گردند.
اعتقاد به رجعت، از جمله معتقدات مذهب اهل البیت است که مستند به آیات و روایات متعدد است.

وقوع رجعت در آیات و روایات

الف) آیات:
از تدبر در آیات قرآن می‌توان نتیجه گرفت که قرآن کریم به دو گونه به مسئله رجعت اشاره نموده است:
یک. آیاتی که به وقوع رجعت در آینده اشاره دارد؛ مانند آیه شریفه 82 از سوره نمل که خداوند در این آیه می‌فرماید: «[به یاد آور] روزى را که ما از هر امّتى، گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب می‌کردند محشور می‌کنیم و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند!»؛ بسیارى از بزرگان این آیه را اشاره به مسئله رجعت و بازگشت گروهى از بدکاران و نیکوکاران به همین دنیا در آستانه رستاخیز می‌دانند؛ چرا که اگر اشاره به خود رستاخیز و قیامت باشد، تعبیر به «من کل امة فوجا»، (از هر جمعیتى، گروهى) صحیح نیست؛ زیرا در قیامت، همه محشور می‌شوند، چنان‌که قرآن در آیه 47 سوره کهف می‌گوید: » ما آنها را محشور می‌کنیم و احدى را ترک نخواهم گفت.»
دو. آیاتی که به وقوع حوادثی در امت‌هاى پیشین اشاره می‌فرماید که در واقع نوعی رجعت محسوب می‌شود؛ مانند این آیات:

  -1   آیه 259 سوره بقره درباره پیامبرى است که از کنار یک آبادى عبور کرد در حالى که دیوارهاى آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوان‌هاى اهل آن در هر سو پراکنده شده بود، از خود پرسید چگونه خداوند اینها را پس از مرگ زنده می‌کند، اما خدا او را یک‌صد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت چقدر درنگ کردى؟ عرض کرد یک روز یا قسمتى از آن، فرمود نه، بلکه یک‌صد سال بر تو گذشت[2] این پیامبر، عزیر باشد یا پیامبر دیگرى تفاوت نمی‌کند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همین دنیا.[3]
 -2
آیه 243 سوره بقره سخن از جمعیت دیگرى به میان می‌آورد که از ترس مرگ (و طبق گفته مفسران به بهانه بیمارى طاعون از شرکت در میدان جهاد خوددارى کردند و) از خانه‌هاى خود بیرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده کرد.[4]
 -3
آیه 55 و 56 سوره بقره درباره بنی‌اسرائیل می‌خوانیم که گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شکر نعمت او را بجا آورند.[5]
 -4
آیه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عیسى(ع) می‌فرماید: «تو مردگان را به فرمان من زنده می‌کردى».[6] این تعبیر نشان می‌دهد که مسیح(ع) از این معجزه خود (زنده کردن مردگان) استفاده کرد، بلکه تعبیر به فعل مضارع (تخرج) دلیل بر تکرار آن است و این خود یک نوع رجعت براى بعضى محسوب می‌شود.
 -5
آیه 73 سوره بقره در مورد کشته‌اى است که در بنی‌اسرائیل براى پیدا کردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود. قرآن این‌گونه می‌گوید: «دستور داده شد گاوى را با ویژگی‌هایى سر ببرند و بخشى از آن‌را بر بدن مرده زنند تا به حیات بازگردد (و قاتل خود را معرفى کند و نزاع خاتمه یابد).[7]
علاوه بر این پنج مورد، موارد دیگرى در قرآن مجید دیده می‌شود. همچون داستان اصحاب کهف که آن نیز چیزى شبیه به رجعت بود و داستان مرغ‌هاى چهار گانه ابراهیم(ع) که بعد از ذبح بار دیگر به زندگى بازگشتند، تا امکان معاد را در مورد انسان‌ها براى او مجسم سازند که در مسئله رجعت نیز قابل توجه است.[8]

ب) روایات:
امام صادق(ع) در مورد رجعت می‌فرماید: «به خدا سوگند که روزها و شب‌ها به سر نیاید تا آن‌که خداوند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش باز گرداند و دین برگزیده خود را بر پای دارد و بر جهان حاکم  گرداند».
همچنین مأمون به امام رضا(ع) عرض کرد: ای اباالحسن نظر شما درباره رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: «رجعت حقیقت دارد. در میان امت‌های پیشین نیز وجود داشته و قرآن از آن سخن به میان آورده و رسول خدا(ص) فرموده است: هر چه در امت‌های گذشته بوده در میان این امت نیز عیناً و مو به مو پیش خواهد آمد«.[9]
البته روایات در این زمینه فراوان است، ولی به جهت اختصار به همین دو روایت بسنده می‌کنیم.
وقوع رجعت از منظر عقل و فلسفه
در این‌جا لازم است به چند مورد از حکمت و فلسفه امر رجعت اشاره نماییم:

 .1
رسیدن به تکامل
عالم دنیا ظرف فعلیت یافتن قوّه‌ها و تکامل استعدادهاست و برای رسیدن به آخرت خلق شده تا موجودات را در دامن خود پرورش داده به تکامل مطلوب برساند. اما از آن‌جا که عده‌ای از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگ‌های غیر طبیعی از ادامه این مسیر معنوی باز مانده‌اند. حکمت خدای حکیم ایجاب می‌کند که آنان به دنیا بر گردند و سفر تکاملی خود را به پایان برسانند. چنانچه امام صادق(ع) می‌فرماید: «هر مؤمنی که کشته شود به دنیا برمی‌گردد، تا بعد از زندگی مجدّد به مرگ طبیعی بمیرد و هر مؤمنی که مرده باشد به دنیا برمی‌گردد تا کشته شود [و به ثواب شهادت برسد]«.[10]

 .2
کیفر دنیوی
همان‌گونه که خدا در دنیا و قبل از مرگ، بخشی از مجازات‌های ستمکاران به آنان تعلق می‌گیرد، آن دسته از مجازات‌هایی که قرار بود در همین دنیا به ستمکاران تعلق گرفته، اما مرگ مانع آن شد، در زمان رجعت تعلق خواهد گرفت. پس از حکمت‌های رجعت این است که خداوند، هر دو طرف را به دنیا برمی‌گرداند، تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگیرد. از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود: «مردمی که مرده‌اند به دنیا بازگشت خواهند کرد، تا انتقام خود را بگیرند، به هر کس آزاری رسیده به مثل آن قصاص می‌کند و هرکس خشمی دیده، به مانند آن انتقام می‌گیرد. هرکس کشته شده، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود می‌کشد و برای این منظور دشمنان آنان نیز به دنیا برمی‌گردند تا آنها خون ریخته شده خود را تلافی کنند و بعد از کشتن آنها سی ماه زنده می‌مانند، سپس همگی در یک شب می‌میرند، در حالی که انتقام خون خود را گرفته و دل‌هایشان شفا یافته است، دشمنان آنها به سخت‌ترین عذاب دوزخ مبتلا می‌شوند«.[11]
بنابراین، هدف از بازگشت مجدد این دو گروه، تکمیل یک حلقه تکاملی برای دسته اوّل و تنزل به پست‌ترین درجه ذلّت برای دسته دوم است و با توجه به این‌که رجعت عمومی نیست و اختصاص به مؤمنان خالص و کافران محض دارد، چنانچه امام صادق(ع) فرمود: «رجعت جنبه عمومی ندارد، بلکه اختصاص به کسانی دارد که به ایمان کامل و شرک خالص رسیده باشند « .[12] معلوم می‌شود که این دو مورد از حکمت‌های اساسی رجعت است.

 .3
یاری دین و شرکت در تشکیل حکومت عدل جهانی
از آیات و روایات متعدد استفاده می‌شود که دین اسلام و حکومت عدل الهی به دست توانمند و با کفایت قائم آل محمد(ص) جهانگیر می‌شود؛ خداوند می‌فرماید: «همانا ما فرستادگان خویش و مؤمنان را در دنیا و روزی که شاهدان بر خیزند، یاری خواهیم کرد«.[13]
از ظاهر این آیه استفاده می‌شود که این نصرت دسته‌جمعی انجام می‌شود نه به صورت فردی. اما از این‌که چنین نصرتی هنوز تحقق پیدا نکرده است، قطعاً در آینده محقق خواهد شد؛ زیرا وعده الهی تخلف‌ناپذیر است. لذا امام صادق(ع) در تفسیر همین آیه می‌فرماید: «به خدا سوگند! این نصرت در رجعت است؛ چرا که بسیاری از پیامبران و ائمه(ع) در دنیا کشته شدند و کسی آنها را یاری نکرد؟ و این مطلب در رجعت تحقق خواهد یافت«.[14]
نیز امام باقر(ع) در تفسیر آیه مبارکه: «هو الذی ارسل...»؛ یعنی او کسی است که رسول خود را با دین حق برای هدایت بشر فرستاد تا او را بر همه ادیان پیروز گرداند. فرموده: «یظهره الله عزوجل فی الرجعة»؛ یعنی خداوند دین حق را در رجعت بر سایر ادیان برتری می‌دهد.[15]

زمان وقوع رجعت
روایاتی در این خصوص وارد شده است که رجعت با اندک فاصله بعد از ظهور ولی عصر(عج) و پیش از شهادت آن‌حضرت و بر پا شدن قیامت واقع خواهد شد.
امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «چون زمان قیام قائم(عج) فرا رسد در ماه جمادی الآخر و ده روز از ماه رجب چنان بارانی ببارد که مردم مانند آن‌را ندیده باشند، سپس خداوند به سبب آن باران گوشت و استخوان مؤمنان را در قبرهایشان برویاند، گویی آنان را می‌نگرم که از طرف جهینه[16] می‌آیند و گرد و غبار موهایشان را می‌تکانند«.[17]
نکته پایانی این‌که بر اساس روایات اولین رجعت کننده حضرت سیدالشهدا(ع) است. از خود آن امام(ع) این چنین نقل شده: «من نخستین کسی هستم که زمین شکاف می‌خورد و از آن بیرون می‌آیم و این همزمان است با رجعت امیرالمؤمنین(ع) و قیام قائم ما(عج)«.[18]
به همین مضمون روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که می‌فرماید: «نخستین کسی که به دنیا برمی‌گردد، حسین بن علی(ع) است، او چندان فرمانروایی می‌کند که بر اثر پیری، ابروانش بر روی چشمانش فرو می‌افتد« .[19]

 


[1]. فرهنگ معین، ج 2، ص1640.

 [2]. بقره، 259.

[3]. «فاماته الله ماة عام ثم بعثه».

[4]. «فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم».

[5]. «ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون».

[6]. «و اذ تخرج الموتى باذنى».

[7]. «فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحیى الله الموتى و یریکم آیاته لعلکم تعقلون».

[8]. تفسیر نمونه، ج 15، ص 546 – 557.

[9]. عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 201.

[10]. بحار الانوار، ج 53، ص 40.

[11]. دوانی، علی، مهدی موعود، ج 13، ص 1188، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

[12]. ضمیری، محمدرضا، رجعت، ص 55، تهران، نشر موعود، چاپ دوم، 1380ش.

[13]. مؤمن، 10.

[14]. یزدی حائری، علی، الزام الناصب، قم، مؤسسه مطبوعاتی حق‌بین، 1397ق.

[15]. بحار الانوار، ج 53، ص 64.

[16]. جهینه؛ نام محلی است دور از مدینه و قبیله‌ای به همین نام آمده است. مجمع البحرین، ج 6، ص 230.

[17]. میزان الحکمه، حدیث شماره 6928.

[18]. همان، حدیث شماره 6937.

[19]. همان، حدیث شماره 6935.

« First « Previous1  2 3 4 5 6 7  Next »   Last »