از کیومرث تا سوشیانس

از کیومرث تا سوشیانس


عقیده به ظهور «موعود» مخصوص به دین یا ملت خاص نیست. هر یک از ملل منتشر در عالم به نوعی برای این اعتقاد اقرار آورده اند و برای رهایی جهان از چنگال ظلم و تباهی ، ظهور منجی آخرالزمان را انتظار می کشند.

«سوشیانس مزدیسنا» به منزله «کرشنای » برهمنان و «بودای پنجم » بودائیان مورد قبول همه زردشتیان می باشد، آنان منتظر سه موعود می باشند و قائل به وجود هزار سال فاصله میان هر یک از آنانند. «این موضوع در اوستا و کتب پهلوی و پازند و پارسی مشروحا با یک زبان شاعرانه و تعبیرات بسیار دلکش و عالی بیان شده است در اوستای عهد ساسانیان نسک مخصوصی راجع به سوشیانس بوده است » بنابر اعتقاد زردشتیان ، طول جهان دوازده هزار سال خواهد بود که خود به چهار دوره یا عهد سه هزارساله تقسیم می شود.

با مراجعه به منابع دینی زردشتیان بویژه فصل اول «بندهشن » دریافته می شود که در سه هزار سال آغازین از عمر جهان ، اهورا مزدا عالم روحانی فروهر را آفرید و پس از آن ، جهان جسمانی را پدیدار ساخت، عمر این دوره از حیات جهان نیز سه هزارسال بطول انجامید.

در عهد سوم ، طغیان اهریمن موجب پدیدار شدن تباهی و رنج شد تا آنکه در سه هزارساله چهارم، زردشت نمودار گردید.

دهمین هزاره ، سرآغاز سلطنت پیامبر ایرانی است.

در آغاز هر یک از هزاره یازدهم و دوازدهم بالاخره ، آخرین هزاره از عمر جهان پسران زردشت نمودار خواهند شد.

به هر «سه پسر زردشت که در آخرالزمان تولد یا بند سوشیانس نام داده اند بخصوص این اسم برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. دریسنا26 فقره 10 آمده است:

«ما به فروهر پاکان از نخستین بشر کیومرث تا سوشیانس درود می فرستیم »

با این مقدمه به سراغ «موبد موبدان » اسفندیاری ، عالم روحانی زردشتین ایران می رویم تا در محل انجمن زردشتیان ، با ایشان درباره «موعود» گفتگو کنیم.

موعود: لطفا مختصری درباره تاریخ موضوع موعود در آیین زرتشت بفرمایید؟

موبد اسفندیاری: به طوری که می دانید در مذهب زرتشتی عقیده به موعود آینده یا "سوشیانت" یکی از عقاید بسیار قدیم ایرانی است و نیاکان ما حتی پیش از زرتشت به ما بشارت داده بودند که امیدوار باشیم که پایان شب سیه سپید است و این امید باعث شد که ایرانیان بعد از هزار سال تحمل ظلم و ستم ضحاک تازی یعنی حکومت بابلیها و کلدانیها وقتی که کاوه آهنگر قیام کرد و آن چرم پاره پیش بندش را سر نیزه کرد و به قصد خونخواهی راه افتاد مردم هم دنبالش رفتند و ضحاک را شکست دادند و فریدون را بر تخت نشاندند. این از مظاهر امید و امید داشتن بود. در مقابلش یکی از عقاید بوداییها این است که هر وقت گرفتار سختی و زحمت فوق العاده ای شدند خودکشی کنند و در مذهب بوداییها خودکشی یکی از کارهای صواب شمرده می شود که آن را «هاراکیری » می نامند و معتقدند که این افراد مستقیم می روند نیروانا. نیروانا هم یعنی نابودی و می گویند که ما در اصل نابود بودیم و به خاطر گناهی که کردیم خداوند این کالبد هستی را به ما داد وقتی هم مردیم دیگر از هر رنج و بلایی آسوده می شویم.

موعود: یعنی می فرمایید اعتقاد به منجی موعود در دین زرتشت منشا صرفا امیدآفرینی دارد؟

موبد اسفندیاری: بله فقط امید است البته بعدا می بینیم که یکی از پادشاهان ایران قبل از زردشت به نام کیخسرو زنده از دنیا رفته است و جزء جاودانیهاست. الان ما نمازی داریم به نام نماز تندرستی و برای عده زیادی از اینها نماز تندرستی می خوانیم یعنی نمرده اند، مثلا بهرام شاه ورجاوند ، دستور پشوتن ، کیخسرو پادشاه، هوشیدرماه و سوشیانت را جزء جاودانیها می دانیم که بعد از اینکه بشر با نیروی خودش شر را شکست می دهد زمین آماده می شود برای پیشبرد خیر. آن وقت این موعود آینده می آید. که این موعود آینده پیش از زرتشت سه گروه بوده اند:یکی هوشیدران (خردمندان) سوشیانتها(خیرخواهان) و فرشوکرتها (نوکنندگان) و معتقدند خداوند همیشه اینها را زنده نگه می دارد تا بشر را راهنمایی کنند. زرتشت هم وقتی ظهور فرمود گفت: «که من هم یکی از این سوشیانتها هستم . یعنی من از خیرخواهان شما هستم.»

موعود: لطفا بفرمایید در کدامیک از منابع دینی شما به ظهور موعود اشاره شده است؟

موبد اسفندیاری: بله در فروردین یشت. می دانید که تمام یشتها بجز یکی دو تا متعلق به زمانی قبل از زرتشت است.

موعود: سوشیانت یا سوشیانس از نظر لغوی یعنی چه ؟

موبد اسفندیاری: یعنی خیرخواه ، شیانتا یعنی آرزومند، آرزو کردن ، خواهش کردن و «ساو» که بعدا به «او» تبدیل شد یعنی خوبی. پس سوشیانت یعنی خیرخواه.

ما معتقدیم که این فرمانده روز آخرت یعنی قیامت یک نفر خواهد بود به نام سوشیانت و سوشیانت یعنی هم خیرخواه و هم نجات دهنده ولی البته او نمی آید دین جدیدی دایر کند او می آید عدل و داد و انصاف را در دنیا رواج بدهد پیش از ظهورش دنیا مثل امروزه گرفتار جنگ و جدال و بی انصافی و مردم آزاری و تقلب و دروغگویی و هر گونه بداندیشی و بدگفتاری و بدکرداری هست و او می آید برای اینکه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری و عدل و داد و صلح و دوستی را در پیش عالمیان برقرار کند. پس همراه سوشیانت یک عده ای از ارواح درگذشتگان پاک و پارسا هم به همراه او خواهند آمد و در رکاب او برای پیشبرد مرامشان همراهی خواهند کرد.

موعود: بفرمایید طبق اعتقاد شما ماموریت سوشیانت در وقت ظهور چیست؟

موبد اسفندیاری: ما معتقدیم که این سوشیانت وقتی می آید دین تازه ای نمی آورد بلکه می خواهد عدل و داد را برقرار کند و البته شرط دارد. به شرطی که ما (بشر) زمینه را آماده کرده باشیم برای شنیدن حرفهایش و گرنه ، نه او خواهد آمد و نه خدا او را خواهد فرستاد و انسان وظیفه مهمی دارد در از بین بردن شر.

موعود: ظهور سوشیانت چه علائم و نشانه هایی دارد؟

موبد اسفندیاری:نوشته اند اول سه تا سوشیانت می آیند. اولی که می آید خورشید ده شبانه روز در وسط آسمان می ایستد و غروب نمی شود، دومی که می آید خورشید 20 روز وسط آسمان می ایستد و غروب نمی شود و وقتی سوشیانت یعنی آخرین موعود می آید خورشید یک ماه تمام وسط آسمان می ایستد و غروب نمی کند: هنوز کسی نفهمیده که مقصود و فلسفه این حرف چیست، چون اینجور چیزها اغلب نتیجه و معنی فلسفی دارد. مثلا وقتی می گوییم که فلان پیغمبر کور را بینا کرد یا مرده ای را زنده کرد مردم ساده و عوام همان ظاهرش را می گیرند در حالیکه در واقع کور آدم نفهم و نادان و بی علم است وقتی دین پیدا کرد ، علم پیدا کرد مثل کوری بوده است که بینا شده است و می گوییم:

بود مرده آنکس که نادان بود که بی دانشی دشمن جان بود.

موعود: ببخشید جناب موبد منظور من معجزات نبود. سؤالم این است که وقتی سوشیانت بخواهد ظهور کند چه علائم طبیعی در زمین و آسمان و یا در خود اجتماع به وجود خواهد آمد؟

موبد اسفندیاری: اینها تمام فرضیه است هر چه هم که بگوییم فرضیه است.

ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است

موعود: ضمن صحبتهایتان فرمودید که مؤمنان باید خودشان را آماده کنند برای ظهور سوشیانت این آماده شدن به چه معنی است؟

موبد اسفندیاری: یکی از موبدان زمان ساسانی این مطلب را گفته است که سوشیانت وقتی می آید که شما همه یکی باشید متحد، یکدل و یکزبان باشید و زندگی مسالمت آمیز با هم داشته باشید.

موعود: آیا سوشیانت (موعود زرتشتیان) به هنگام ظهور یارانی هم دارد؟

موبد اسفندیاری: بله تمام این جاودانیها از یاران او محسوب می شوند.

موعود: با پوزش از جناب موبد و تشکر از ایشان که علی رغم وجود مشکلات و مراجعه کنندگان فراوان چنددقیقه ای از وقت خود را برای پاسخگویی به سؤالهای ما اختصاص دادند. امیدواریم در فرصتی دیگر امکان پاسخگویی به دیگر سؤالها را فراهم سازند.

صفات اخلاقی شیعه در عصر غیبت

صفات اخلاقی شیعه در عصر غیبت


درآمد در این نوشتار، نخست سعی بر آن بود که مهم ترین ویژگی های مؤمنان شیعی و دوستداران اهل بیت(ع) به طور مطلق و در ابعاد مختلف تبیین گردد، اما از آنجا که چنین نگرش و نگارشی جامع، در ضمن چند صفحه محدود مقدور نیست و مستلزم سلسله ای از مقالات است، به ناچار تنها به اشاره ای گذرا به برخی از مهم ترین "اوصاف اخلاقی" پیروان و محبّان اهل بیت(ع)اکتفا خواهد شد. ناگفته نماند که برخی از این صفات، ناظر به عموم شیعیان و چندی دیگر مربوط به مراتب پایین تر آنها، و تعدادی نیز ویژه شیعیان خاص است؛ گرچه نباید فراموش کرد که هر یک از اوصاف نیز باید به گونه ای تشکیکی و دارای مراتب در نظر گرفته شود. به امید آنکه از شیعیان و محبّان خاص و راستین آن ذوات قدسی و اسوه های اخلاقی باشیم. معنای "شیعه" "شیعه" نزد اهل لغت، تنها به معنای "پیرو" نیست، بلکه از ریشه "شاع" است و معنای گسترش را به همراه دارد؛ چرا که سبب ترویج و شیوع اندیشه ای خاص می شود؛ پس اگر پیشوا و رهبری دارای اندیشه ای ارزشی و بلند مرتبه باشد، هرگز تنها نمی ماند و افکارش شیوع می یابد؛ بنابراین شیعه را صرفاً به سبب تبعیت و پیروی از امامانشان شیعه نگفته اند، بلکه به دلیل پیروی از ایشان و مایه شیوع عقاید، افکار، اخلاق، اعمال و سنّت و سیرت آنان شدن، شیعه نامیده شده اند.1 در برخی منابع نیز شیعه به کسانی اطلاق شده است که اندیشه و اوصاف امام علی(ع) را بسط و گسترش داده اند و قائل اند که امامت و پیشوایی او به نصّ نبوی(ص) است.2 پیامبر(ص) واضع اصطلاح "شیعه" به عقیده برخی لغویان و مورّخان، اصطلاح "شیعه" از زمان جنگ جمل رایج شد. در وجه تسمیه شیعه، از محمد بن اسحاق نقل است که وقتی طلحه و زبیر به بهانه خون خواهی عثمان به مخالفت با حضرت امام علی(ع) برخاستند، امام (ع) عزم خود را برای جنگیدن با آنان تا گردن نهادن به فرمان خدا جزم کرد و کسانی که در این اقدام، آن حضرت را پیروی کردند، شیعه نامیده شدند3؛ در حالی که طبق حدیث مشهور جابر بن عبدالله انصاری، نخستین کسی که اصطلاح شیعه را به کار برد، رسول اکرم(ص)بود.4 جلال الدین سیوطی، مفسر بزرگ اهل سنّت از جابر بن عبدالله نقل کرده است: نزد رسول خدا(ص) بودیم که علی(ع) وارد شد. پیامبر اکرم(ص)فرمود: قسم به آن که جانم در دست اوست، به یقین، این مرد و شیعه او در روز قیامت از رستگاران هستند؛ و آیه (اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـٰلِحـٰتِ اُولـٰئِک هُم خَیرُ البَریة)5 نازل شد. پس از آن، سیره اصحاب پیامبر اکرم(ص) این بود که وقتی حضرت امام علی(ع) وارد می شد، می گفتند: "خیر البریه (بهترین انسان) آمد".6 همچنین از ابن عباس نقل است که وقتی آیه (اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـٰلِحـٰتِ اُولـٰئِک هُم خَیرُ البَریة)7 نازل شد، پیامبر خدا(ص) به امام علی(ع) فرمود: "مراد از "خیر البریة"، تو و شیعه توست که در روز قیامت از خدا راضی هستید و خدا از شما راضی است".8 در میان اهل سنّت، عالمان دیگری نیز به این مطلب اذعان دارند که واژه شیعه از لسان مبارک پیامبر اسلام(ص)درباره حضرت علی(ع) و پیروانش به کار رفته و اصطلاح جدیدی نبوده که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)بر زبانها جاری شده باشد. این مطلب از مسلّمات تاریخ است؛ چنان که حاکم حسکانی، از علمای بزرگ اهل سنّت در قرن پنجم، علاوه بر ذکر دو روایت فوق، روایات متعدد دیگری را در این باره نقل کرده است9؛ بنابراین با توجه به شواهد تاریخی، تردیدی در این مسئله روا نیست که واضع واژه شیعه، شخص رسول اکرم(ص)بوده است.10 نشانه های شیعه از زبان امام عسکری(ع) امام حسن عسکری(ع) در روایتی11 پنج صفت مؤمن را برشمرده اند که از قراین موجود مشخص می شود مرادشان از مؤمن، شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع)است؛ چرا که همه نشانه های یاد شده در این روایت، از مختصات شیعیان است؛ چنان که فقط شیعه بر خاک سجده می کند و نیز غیرشیعه "بسم الله الرحمن الرحیم" را یا نمی گوید یا آهسته تلفظ می کند. همچنین تنها شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند و.... صفاتی که امام حسن عسگری(ع) در این روایت، آنها را از ویژگی های شیعیان برشمرده، به این قرارند: 1. اقامه پنجاه رکعت نماز در شبانه روز (نمازهای واجب و نافله). 2 زیارت اربعین. 3. انگشتر در دست راست کردن. 4. سجده بر خاک نمودن. 5. بلند گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" در نماز. مراد از نماز پنجاه یا پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه، به علاوه نمازهای نافله است که نقص و ضعف نمازهای واجب را جبران می کند؛ به ویژه اقامه نماز شب در سحر که بسیار مفید است. این نمازها به شکل مذکور، از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا(ص)است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن نیز این باشد که دستورش از معراج آمده است و انسان را به معراج می برد. مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسئله به شیعه اختصاص ندارد و نیز "الف و لام" در کلمه "الاربعین" نشان می دهد که مقصود امام حسن عسگری(ع) اربعین معروف و معهود نزد مردم، یعنی زیارتی است که در چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) خوانده می شود. اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است. براساس فرموده مشهور رسول خدا(ص)درباره ثقلین12، عصاره رسالت نبوی(ص) قرآن و عترت است؛ از سوی دیگر، عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که همان نماز است و عصاره عترت نیز ستونی به نام "زیارت اربعین" است که این دو ستون در روایت امام عسگری(ع) در کنار هم ذکر شده اند؛ امّا مهمّ این است که دریابیم نماز و زیارت اربعین، چگونه انسان را متدین می کنند. خدای سبحان درباره نماز، معارف و تعالیمی فراوان ذکر فرموده اند؛ از جمله اینکه: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین، از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی قرار گیرند: (إنّ الانسان خلق هلوعاً إذا مسّه الشرّ جزوعاً وإذا مسّه الخیر منوعاً إلّا المصلّین).13 زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن بازمی دارد؛ چنان که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیه مردم بود و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کردند، هم از راه بذل جان، که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت(ع) است. رسالت رسول اکرم(ص)تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر بود؛ تا هم جاهلان را عالم سازد، هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جامعه را از جهل علمی و جهالت عملی پاکیزه سازد. این دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان(ع) تعبیه شده است؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان وابستگی و دلباختگی به دنیا بود که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت شده است: "وتَغطْرَس و تَرَدّی فی هواه". اربعین و عدد چهل، خصوصیتی دارد که دیگر ارقام چنین نیستند؛ از جمله اینکه بیشتر انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند، و ملاقات خصوصی حضرت موسی(ع) و ذات اقدس الهی در شب چهلم بود، و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید، و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید، و.... اینها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاصی برخوردار است. گفتنی است که در روایات اسلامی درباره مرگ مؤمن آمده است: زمینی که بندگان مؤمن بر روی آن عبادت می کردند، چهل روز در مرگشان می گرید، ولی در اهمیت زیارت اربعین همین بس که بدانیم در شهادت سیّدالشهدا(ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.14 ذکر کثیر در روایاتی به نقل از ائمه اطهار(ع)آمده است که یکی از ویژگی های شیعیان ما این است که هرگاه فرصت کنند، به ذکر کثیر می پردازند: "شیعتنا الذین إذا خلوا ذکروا الله کثیراً".15 یکی از راه هایی که برای نجات از غفلت و استمرار یاد خدا به آن سفارش شده، ذکر کثیر است: (یاَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکرُوا اللهَ ذِکرًا کثیرا)16؛ "أکثروا ذکر الله ما استطعتم فی کلّ ساعة من ساعات اللیل والنهار، فإنّ الله أمر بکثرة الذکر له"17؛ "أحبّ الأعمال إلی الله أن تموت ولسانک رطبٌ من ذکر الله"18؛ "أکثروا ذکر الله تعالی حتّی یقولوا مجنون".19 برپایه برخی روایات، هر عبادتی حدّی دارد، جز ذکر خدا که بی حدّ و بی انتهاست.20 این عبادت بی مرز، که در شمار عبادت های دشوار است21 آثار و برکات فراوانی دارد؛ از جمله: 1. عامل تکریم نزد خدا: از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که چه کسی مکرّم ترین مخلوقات نزد خداست؟ فرمود: کسی که از همه بیشتر ذکر خدا گوید و از همه بیشتر [به اوامر و نواهی الهی] عمل کند: "قیل له(ص)من أکرم الخلق علی الله؟ قال(ص) أکثرهم ذکراً لله وأعملهم بطاعته".22 نیز در روایات آمده است که بلندمرتبه ترین بندگان در روز قیامت، کسانی هستند که بیشتر به ذکر خدا می پردازند: "أفضل العباد درجة یوم القیامة الذاکرون الله کثیراً"23؛ همچنین توصیه شده است که بسیار به ذکر خدا بپردازید تا نزد خدا از بندگان اخصّ باشید: "أکثر ذکر الله تکن أخصّ العباد إلی الله تعالی".24 2. تفرّج و بهره بردن از باغ های بهشت: "من أحبّ أن یرتع فی ریاض الجنة فلیکثر ذکر الله"25؛ "من أکثر ذکر الله(عزّ وجلّ) أظله الله فی جنّته".26 3. ایمنی از عذاب خدا: "احترسوا من الله عزّ ذکره بکثرة الذکر".27 4. دوستدار خدا بودن: "مَن أحبّ شیئاً أکثر ذکره".28 5. محبوب خدا شدن: "من أکثر ذکر الله أحبّه الله تعالی"29؛ از رسول خدا(ص) نقل است که فرمود: خداوندا! دوست دارم بدانم که چه کسی را دوست داری؛ تا من نیز او را دوست داشته باشم. خدای سبحان نیز فرمود: وقتی دیدی بنده ای از بندگانم بسیار مرا یاد می کند، بدان که من به او چنین اجازه ای داده ام و او را دوست دارم و اگر دیدی که بنده ای از بندگانم مرا یاد نمی کند، بدان که من او را در حجاب قرار دادم و او مورد غضب من است: "عن النبی(ص) أنّه قال: یا ربّ! وددت أن أعلم من تحبّ من عبادک فاُحبّه! فقال تعالی: إذا رأیت عبدی یکثر ذکری فأنا أذنت له فی ذلک وأنا اُحبّه وإذا رأیت عبدی لا یذکرنی فأنا حجبته وأنا أبغضته".30 6. بهره مندی از نور هدایت در زمین و مذکور شدن در آسمان: "علیک بتلاوة القرآن وذکر الله کثیراً، فإنّه ذکر لک فی السماء ونور لک فی الأرض".31 7. نجات از دوزخ و نفاق: "من ذکر الله کثیراً کتبت له برائتان: برائة من النار و برائة من النفاق"32؛ "من أکثر ذکر الله فقد برئ من النفاق".33 8. زنده شدن قلب: "یا حفصة! إیاک وکثرة الکلام! فإنّ کثرة الکلام بغیر ذکر الله تمیت القلب و علیک بکثرة الکلام بذکر الله، فإنّه یحیی القلب"34.35 سجود طولانی امام سجّاد(ع) به مردمی که گمان می کردند از شیعیان اهل بیت(ع) هستند فرمود: کجاست نشانه [شیعی بودن] در چهره ها! کجاست اثر عبادت و بندگی! کجاست نشانه سجود! به تحقیق که شیعیان ما به دگرگونی حالشان هنگام عبادت شناخته می شوند؛ بینی هایشان از شدّت سجده، مجروح شده، چهره ها و سجده گاه هایشان دگرگون گشته است: "أین السّمةُ فی الوجوه! أین أثرُ العبادة! أین سیماءُ السّجود! إنّما شیعتنا یعرَفون بِعبادتهم وشَعْثِهم، قد قَرحتْ منهم الآناف ودثرت الجباه والمساجد".36 سجده، نماد آفرینش انسان از خاک، بازگشتن به خاک و سر از خاک برداشتنِ دوباره اوست؛ و راز همه این ها حدیثی است که می فرماید: "إنّ الأرضَ الّتی یسجُد علیها المؤمنُ یضی ء نورُها إلی السّماء"37؛ نور زمینی که مؤمن بر آن سجده می کند، بر آسمان پرتو می افکند. معلوم می شود زمین تیره ای که چه بسا سجده کننده، آن را کم اهمیت بشمرد، به برکت سجده ای که درون آن روشنایی است، به آسمانی که بر او سایه افکنده، پرتو افشانی می کند. بنابراین وقتی سجود، نور و روشنایی باشد، سجده کننده از نور بیشتری برخوردار است؛ زیرا بهتر از خوب، خوبی کننده است؛ چنان که امیر مؤمنان(ع) فرمود: "فاعل الخیر خیرٌ منه"38؛ زیرا پدید آورنده، نیرومندتر از پدیده خویش است و کار، ناتوان تر از کارگر است. براین اساس وقتی سجده، وصف "حال" سجده کننده باشد، سپس این حالت، ملکه او شود و بعد از ملکه شدن، براثر ترقّی، فصل مقوّم39 ذات اصلی او گردد، در این صورت سجده کننده پرتو افکن می گردد؛ یعنی دارای نوری می شود که به کمک آن در میان مردم راه می رود40 و این خود برای رازدار بودن سجود کافی است. شاید مقصود از اینکه گفته اند: "کسی که برای شکر سجده می کند، وجه خدا را می بیند"41 همین نور باشد. روایاتی نیز در این باره وارد شده است که سجده، مخصوص خداوند است و آنچه فرشتگان برای حضرت آدم(ع) به جا آوردند و حضرت یعقوب(ع) و فرزندانش برای حضرت یوسف(ع) انجام دادند، سجده بر خدا و پرستش و فرمانبرداری از دستور او بود که از روی محبّت نسبت به حضرت آدم(ع) و برتری او و برای احترام و گرامیداشت حضرت یوسف(ع) صورت گرفت.42 توسّل به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) توسّل شیعیان به پیامبر خدا(ص) و اهل بیت عصمت(ع) به این معنا نیست که آن حضرات در هستی یا افاضه، مستقل هستند، بلکه توسّل و احترام تربت قبورشان به دستور خدای سبحان است؛ چنان که حجر الاسود و کعبه نیز از خود اثری ندارند و خدا برای آزمایش انسان ها به طواف آن خانه و استلام و تقبیل حجر الاسود فرمان داده است. قرآن کریم از سویی تنها وظیفه پیامبر اکرم(ص) را ابلاغ وحی و بشارت و انذار می داند: (وما أرسَلناک اِلاّ مُبَشِّراً ونَذیرا)43 و از سوی دیگر، او را از مؤمنان به خودشان سزاوارتر می شمرد: (ألنَّبِی أولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم)44 و اعلام می کند که کسی حق ندارد در میدان جنگ پیامبر را تنها بگذارد و درصدد حفظ جان خویش باشد: (ما کانَ لا َهلِ المَدینَةِ ومَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ اَن یتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللهِ ولا یرغَبوا بِاَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ).45 توحید ناب، همان است که وقتی پیامبر اکرم(ص) با خدای سبحان سنجش می شود، پیامبر(ص)در تصمیم گیری های حق تعالی هیچ سهمی ندارد: (لَیسَ لَک مِنَ الامرِ شی ء)46 ولی هنگامی که به لطف الهی به پیامبر نظر شود، آن حضرت دارای مقام شفاعت است و برای برکت و توسّل، باید به آن حضرت پناه برد. خدای سبحان تنها مؤثّر ذاتی و اصیل در نظام هستی، است و همان گونه که به پیامبر اکرم و امامان معصوم(ع) مقام شفاعت اعطا کرده، توسّل به آنان را نیز لازم دانسته است؛ پس کسی که به پیامبر و اهل بیت معصوم(ع) متوسّل می شود، در واقع امر الهی را اطاعت می کند؛ چنان که فرمان توسّل به نماز و توبه از خداست و کسی که با نماز و توبه، به خدا توسّل می کند، از حق تعالی فرمان برده است و این دو عمل، وسیله تقرّب به خدایند: "لا شفیع أنجح من التوبة"47؛ همان گونه که اقرار به گناه از ابزارهای نزدیکی به خداست: "فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی"48 و این وسایل تقرّب، همگی ممکن الوجود اند و از این جهت که از خودشان اثری ندارند، به واجب الوجود وابسته اند، ولی حق تعالی در آنها اثر گذاشته و فرموده است: (وابتَغوا اِلَیهِ الوَسیلَة).49 پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم او(ع) از خود اثری ندارند، امّا خدای سبحان، هم توسّل به آنان را لازم دانسته هم برای این توسّل، آثار بسیاری قرار داده است؛ بنابراین یکی از اوصاف بایسته شیعیان واقعی اهل بیت(ع) توسّل به آنان و واسطه قرار دادنشان برای شفاعت است.50 ارتباط عقلی و عاطفی با اهل بیت(ع) ذکر مناقب آل طاها و یاسین و احساس سرور در موالید آنان و دردمندی و اندوه در مصائب آنها، از بهترین وسایل تقرّب به خداوند است که ابتغا و اعتصام به آن، مورد امر پروردگار قرار گرفته است؛ زیرا ارتباط عقلی و عاطفی به آن ذوات نوری که انسان هایی کامل اند، مایه بهره وری از معارف قرآن و استفاده از سنّتِ معصومین(ع) خواهد بود؛ چنان که تعهد الهی نیز در پرتو پیوند با خلیفه خدا تأمین می گردد. امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم خود پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن ذوات نورانی(ع)است: "إن لکلّ إمام عهداً فی عنق أولیائه وشیعته، وإنّ من تمام الوفاء بالعهد وحُسن الأداء زیارة قبورهم؛ فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقاً بما رغبوا فیه کان أئمتهم شفعاءهم یوم القیامة".51 بزرگداشت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) مظاهر گوناگونی دارد که تشرّف به مشاهد آنان و زیارت قبور آن ذوات نورانی و عرض سلام و ادب و احیای نام و یاد آن احیاگران بشریت، یکی از جلوه های آن است.52 محبّت به اهل بیت(ع)، انتظار فرج، صبر، پایداری در صراط، مواظبت خاص بر نیرنگ های شیطان، تعهد بیشتر از دیگران، احتیاط بیشتر و ده ها مسئله دیگر، از اموری است که همه شیعیان باید در موصوف شدن به آن ها بکوشند و چون تبیین همه آنها در این مختصر نمی گنجد، به آنها نمی پردازیم و مشتاقان را به کتاب هایی ارجاع می دهیم که به خصال شیعه پرداخته اند. گفتنی است که علاوه بر اوصاف اخلاقی، ویژگی های عقیدتی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراوانی برای شیعیان برشمرده شده است که تأمل در آنها را می توان از وظایف اولیه همه شیعیان دانست. برخی از مهمترین اوصاف فوق را می توان به این قرار دانست: ولایتمداری و برائت از دشمنان آنان، باورداشت تفویض نسبی امور به رسول اکرم و ائمه اطهار(ع)، اعتقاد به امام حیّ و واسطه فیض، باور به "امامت" به مثابه اصول، اعتقاد به ولایت فقیه، ارجاع متشابهات به محکمات، تقیّه و.... پی نوشت ها: 1. ر.ک: رحیق مختوم، ج2-1، ص252؛ مراحل اخلاق در قرآن، ص295. 2. ر.ک: کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1، ص1052. 3. ر.ک: الفهرست ابن ندیم، ص223، مقاله پنجم، فن دوم، "ذکر السبب فی تسمیة الشیعة بهذا الإسم". 4. ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج1، ص499. 5. بینه، 7. 6. الدرّ المنثور، ج8، ص589، ذیل سوره بینه: "کنّا عند النبی (ص) فأقبل علی(ع) فقال النبی (ص): "والذی نفسی بیده إنّ هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامة ونزلت "إنّ الذین ءامنوا وعملوا الصالحات أُولئک هم خیر البریة" فکان أصحاب النبی (ص)إذا أقبل علی قالوا: جاء خیر البریة". 7. بینه، 7. 8. الدرّ المنثور، ج8، ص589: "لما نزلت "اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـلِحـتِ اُولـئِک هُم خَیرُ البَریة" قال رسول الله (ص)لعلی: هو أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین". 9. ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص356، ذیل سوره بینه. 10. برای توضیحات بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج3، ص59 به بعد. 11. تهذیب، ج6، ص52: "علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین وزیارة الأربعین والتختّم فی الیمین وتعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم"؛ نشانه های [شیعه] مؤمن، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم. 12. بحارالأنوار، ج89، ص13. 13. معارج، 19-22. 14. ر.ک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص227-231. 15. الکافی، ج2، ص499؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح148. 16. احزاب، 41. 17. الکافی، ج8، ص7؛ بحارالانوار، ج75، ص215. 18. کنز العمال، ج1، ص414، ش1752. 19. همان، ش1753. 20. "ما من شی ء إلاّ وله حدٌّ ینتهی إلیه إلاّ الذکر، فلیس له حدٌّ ینتهی إلیه. فرض الله عزّ وجلّ الفرائض فمَن أدّاهنّ فهو حدَّهنّ؛ وشهر رمضان فمَن صامه فهو حدَّه؛ والحجّ فمَن حجّ فهو حدَّه إلاّ الذکر فإنّ الله عزّوجلّ لم یرض منه بالقلیل ولم یجعل له حدّا ینتهی إلیه ثمّ تلا: "یاَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکرُوا اللهَ ذِکرًا کثیرا وسَبِّحوهُ بُکرَةً واَصیلا" (احزاب، 41ـ42) فقال(ع): لم یجعل الله له حداّ ینتهی إلیه. قال: وکان أبی الإمام الباقر(ع) کثیر الذّکر، لقد کنتُ أمشی معه وإنّه لیذکر الله وآکل معه الطعام وإنّه لیذکر الله ولقد کان یحدّث القوم [و] ما یشغله ذلک عن ذکر الله وکنتُ أری لسانه لازقاً بحنکه یقول: لا إله إلاّ الله وکان یجمعنا فیأمرنا بالذکر حتّی تطلع الشمس إلی أن قال(ع): وقال رسول الله (ص): ألا اُخبرکم بخیر أعمالکم لکم وأرفعها فی درجاتکم وأزکاها عند ملیککم وخیر لکم من الدینار والدرهم وخیر لکم من أن تلقوا عدوّکم فتقتلوهم ویقتلوکم؟ فقالوا: بلی، فقال (ص): ذکر الله کثیراً؛ ثمّ قال(ع): جاء رجلٌ إلی النبی (ص) فقال: من خیر أهل المسجد؟ فقال (ص): أکثرهم لله عزّ وجلّ ذکراً" (الکافی، ج2، ص498؛ وسائل الشیعه، ج7، ص154، ح8986). (برای توضیح بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج5، ص350.) 21. "ثلاثٌ لایطیقهنّ الناس: الصفح عن الناس ومواساة الأخ أخاه فی ماله وذکر الله کثیراً"؛ سه چیز است که مردم بر آن طاقت نمی آورند: چشم پوشی از [اشتباهات] مردم، مواسات برادر با برادر [دینی] خود بر سر مالش، ذکر کثیر خدا. (کتاب الخصال، ص133؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص287، ح157). 22. المحاسن، ج2، ص432. 23. کنز العمال، ج1، ص415، ش1759. 24. همان، ج16، ص128، ش44154. 25. همان، ج1، ص437، ش1886. 26. الکافی، ج2، ص122؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح151. 27. بحارالانوار، ج74، ص369. 28. کنز العمال، ج1، ص425، ش1829. 29. همان، ش1828. 30. بحارالانوار، ج90، ص160، ح41. این حدیث دلالت می کند که به یاد خدا بودن، توفیقی است که از خداوند نصیب بنده می شود؛ چنان که غفلت عذاب اوست. 31. معانی الاخبار، ص334، باب معنی تحیة المسجد و...؛ بحار الانوار، ج74، ص72. 32. الکافی، ج2، ص500؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح149. 33. کنز العمال، ج1، ص425، ش1827. 34. همان، ص439، ش1896. 35. برای توضیحات بیشتر درباره ذکر کثیر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج5، ص378-385. 36. جامع أحادیث الشیعة، ج5، ص232، ح2964. 37. همان، ص 237، ح2983. 38. همان، ح3156 و2983. 39. فصل مقوّم یعنی چیزی که از ذات خارجی و حقیقت عینی او خارج نباشد، نه فصلی که در عالم مفهوم و اعتبار ماهیت لحاظ می شود. 40. اقتباس از آیه "أو مَنْ کان میتاً فأحییناه وجعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارجٍ منها" (انعام، 122)؛ آیا کسی که مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، همچون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست! 41. ر.ک: روضة المتقین، ص388؛ محجّة البیضاء، ج1، ص348. 42. ر.ک: رازهای نماز، ص130-132. 43. اسراء، 105. 44. احزاب، 6. 45. توبه، 120. 46. آل عمران، 128. 47. الکافی، ج 8، ص 19؛ بحارالانوار، ج 6، ص 19. 48. اقبال الاعمال، ص 685؛ مفاتیح الجنان، "مناجات شعبانیه". 49. مائده، 35. 50. ر.ک: تفسیر تسنیم، ج19، ص 605-607. 51. الکافی، ج4، ص567. 52.ر.ک: صهبای حج، ص498.

شعر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

شعر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف


اگر عبورِ تو یك شب نصیبِ ما گردد
نصیبِ چشمِ ترم خاكِ كربلا گردد
حسین گفتنِ تو می كند حسینیه ام
حسین گو كه حرم در دلم بنا گردد
حسین گو كه مرا اوّلِ دهه بكُشی
بگو كه حق عزایت كمی ادا گردد
تو می رسی كه سلامی كنی به گریه كُنش
اگر برای شما روضه ای به پا گردد
كمی ز شانه ی خود این غُبار را بتكان
كه تربت حرمش خرج این عزا گردد
قرار بود مرا عاقبت به خیر كنند
نوشت مادرتان سهم ما گدا گردد
غرض ز مجلستان دركی از بصیرت هاست
مباد آن كه به یك ناله اكتفا گردد
ز ما گذشت عزیزم ولی خدا نكند
فراق هم به فراق تو مبتلا گردد
جراحتی به جگر داری و از آن ترسم
به یادِ عمّه تان زخم بسته وا گردد

شاعر : حسن لطفی

ویژگی های امام عصر در نگاه چند تن از مراجع عظام تقلید

ویژگی های امام عصر در نگاه چند تن از مراجع عظام تقلید


ویژگی های امام عصر در نگاه چند تن از مراجع عظام تقلید: مساله مهدی موعود مساله شیعه نیست بلکه مساله جهانی است.

حضرات آیات عظام وحید خراسانی، مکارم شیرازی، سبحانی و جوادی آملی در درس امروز خود و حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در نوشتارهای خود به بیان قطعیت ظهور حضرت حجّت(ع) پرداخته اند:

حضرت آیت الله وحید خراسانی: حضرت مهدی 182 اسم دارد

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در درس خارج فقه خود با اشاره به اهمیت خواندن دعای عهد اظهار داشت: خواندن این دعا هر روز بسیار مهم است. در این دعا می گوئیم خداوندا! مرا به این تشریف مشرف کردی و به این فضیلت مفضل نمودی، بارالها! مرا از انصار او و از اشیاع او و از ذابین از او قرار بده. 
او با اشاره به درپیش بودن ماه مبارک رمضان از آن به عنوان بهار عبودیت نام برد و خاطرنشان کرد: نفوس مستعد است، همه غنیمت بشمارید، مبادا این سعادت از دست شما برود. دوران تفقه مقدمه انذار و کفالت ایتام آل محمد است. 
این مرجع تقلید با اشاره به فضائل شب نیمه شعبان عنوان کرد:  نه قدرت عقل و فکر در آن ساحت مقدس راه دارد، نه هیچ بیانی نمی‌تواند تکلم کند به فضائل کسی که خدا در شأن او این آیه را نازل کرده: وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ… – بهت انگیز است برای کی؟ برای شیخ طوسی تا شیخ انصاری- وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا. قطب الدین راوندی از اعلام طائفه، شیخ المحدثین صدوق هر دو نقل کرده اند که وقتی او ظهور کند، زمین را خدا به نور خودش روشن می‌کند؛ مردم مستغنی می‌‌شوند روز از آفتاب، شب از ماهتاب. وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا. سعی کنید هم خودتان در حد میسور بشناسید و به مردم معرفی کنید. 
او با بیان اینکه امام زمان(ع) 182 اسم دارد، به نام بقیه الله ایشان اشاره کرد و افزود: بر اساس نص قرآن کریم یک اسم از این صد و هشتاد و دو بقیت الله است. نص قرآن این است: بَقِیَّهُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ. کسی که بقیه خداست. بقیه ی الله امام زمان است. این کلمه عقل هر حکیمی را، فقه هر فقیهی را متحیر می‌کند. 
آیت الله وحید خراسانی به ویژگی های امام زمان علیه السلام اشاره کرد و بیان داشت: شیخ طوسی در کتابی که هزار سال قبل نوشته، فرموده: مستحب است شب نیمه شعبان این دعا را هر کسی بخواند اما دعا: اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا هذِهِ‏ وَمَوْلُودِها، وَحُجَّتِکَ وَمَوْعُودِهَا الَّتی‏ قَرَنْتَ إلى‏ فَضْلِها فضلک ، فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ‏ صِدْقاً وَعَدْلاً. کیست که بفهمد؟ انبیاء انگشت حیرت به لب دارند. فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ‏ صِدْقاً وَ عَدْلاً. تمام علوم ، تمام معارف از تمام انبیاء، از جمیع اوصیاء، از آدم تا امام یازدهم، همه در او جمع شده. شب نیمه شعبان وقتی متولد شد، سر به سجده گذاشت، گفت: وَتَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا وَعَدلا. دیگر ختم شد هم صدق، هم عدل. 
او با بیان اینکه ضیاء الله اسم دیگر حضرت ولی عصر(عج) است تصریح کرد:  میلاد او فوق تصور است. همه ملکوتیان شب نیمه شعبان چشمشان به زمین دوخته بود که بقیت الله کی ظاهر خواهد شد. بهت انگیز از این جا: سَیْفُ اللَّهِ الَّذى‏ لا یَنْبوُ، وَ نُورُهُ الَّذى‏ لایَخْبوُ، وَذوُ الْحِلْمِ الَّذى‏ لا یَصْبوُا.

استاد حوزه علمیه قم با بیا اینکه تمام نتیجه خلقت در سه کلمه علم، حلم و قدرت خلاصه می شود، گفت: علم، نور خداست و نور الله علم اوست. بعد نوبت می‌رسد به حلم او. ذوُ الْحِلْمِ الَّذى‏ لا یَصْبوُا . بعد نوبت می‌رسد به قدرت او. قدرت چه قدرتی است؟ سَیْفُ اللَّهِ الَّذى‏ لا یَنْبو، شمشیر خداست در قدرت؛ نور خداست در حکمت. این امام زمان ماست. هم بشناسید، هم به مردم بشناسانید. 
او ادامه داد: ولی عصر، حجه ابن الحسن(ع) کسی است که مدار دهر است یعنی دهر و همه مجردات دور او می‌ گردند.

آیت الله وحید خراسانی به مقام یداللهی امام زمان علیه السلام اشاره کرد و عنوان داشت: وقتی ظهور کند…- قطب راوندی در خرائج، صدوق در کتب مختلف نقل کرده اند به سند تام – دست می‌ گذارد بر سر هر کسی. به مجرد رسیدن دست او به آن سر، هم عقل کامل می‌شود، هم هر مردی قدرت چهل مرد پیدا می‌کند. این است معنی ید الله. خلاصه نه او را شناختیم، نه مقامش را به دیگران شناساندیم. 
او در مقام بیان فضیلت امام زمان شناسی گفت: از امروز هم همه تان ترک نکنید و به مردم هم به هر کوی و برزن سفارش کنید: هر روز از اول قرآن، ما تیسر لهم، بخوانند، به خود او هدیه کنند. اگر دوره سال تو عزیزترین گوهر را هر روز به او هدیه کردی، آیا شب قدر و هر جمعه که دفتر اعمالت به امضاء او می‌رسد، با تو چه خواهد کرد؟ 

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی: کتب شیعه و سنی در باب ظهور مهدی موعود فراوان روایت آورده اند

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی در نوشتار خود پیرامون مصلح گفت: یکی از امتیازات بزرگ ادیان الهی، اطمینان و آرامشی است که در دل‌ها ایجاد می‌کند و همه را به آینده خوب‌تر و کمال بیشتر امیدوار می‌سازند.

او با بیان اینکه دین اسلام این خصیصه را در حدّ اعلی تبلیغ کرده و بشر را به آینده امیدوار نموده، و عوامل یأس و ناامیدی را از بین می‌برد و برای حیات و مصیبات و زحماتی که بشر با آن دست به گریبان است، تفسیر درست نموده و همه را در مسیر تعالی و ترقی و کمال او معرفی می‌نماید؛ ابراز کرد: اعاده حیثیت بشر معاصر در بازگشت به دین و معارف الهی و هدایت‌های قرآنی است.

این مرجع تقلید ادامه داد: امروز جامعه ما جوانان ما، همه ما، به آشنایی به این مکتب به دیدن این مدرسه الهی محتاجیم، باید معرفت خود را به امام زمان و ولی دوران کامل و کامل تر کنیم.

استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: بدانید عصر غیبت، عصر امتحان و آزمایش، عصر تمحیص و تخلیص است. سعادتمندان و مؤمنانی را که در ایمان، ثابت قدم می‌باشند و در این مکتب انسان‌ساز غیبت، خود را می‌سازند، حوادث گوناگون، فشارها و سختی‌ها تکان نمی‌دهد؛ ایمانشان را متزلزل نمی‌سازد و مانند کوه در برابر بادهای تند و شدید، پایدار و برقرارند و از افراد سست ایمان و ضعیف الاراده، جدا و ممتاز می‌گردند.

او افزود: طبق مدارک قطعی و احادیث متواتر، هنگامی که دنیا گرفتار سخت‌ترین اضطرابات شود و آتش ظلم و بیدادگری در همه جا شعله ور گردد و انواع جنایات و فحشا و منکرات رایج گردد در این موقع یک مصلح بزرگ الهی که بشارت ظهور او با تمام مشخصات و خصوصیات داده شده قیام می‌کند و دست به یک اصلاح عمومی در تمام عالم می‌زند و به تمام این بدبختی‌ها خاتمه می‌دهد.

آیت الله صافی پیرامون ویژگی های عصر ظهور گفت: در همه جا احکام آسمانی قرآن اجرا شود، مقررات و قوانین الهی (که از اغراض و منافع شخصی منزه است) بر همه حکومت کند و همه سازمان‌ها در راه رفاه و آسایش خلق و عمران و آبادی بکوشند و تکامل علمی و اخلاقی بشر با بهترین برنامه شروع شود و بالأخره از فرط بهبود و ترقی سطح زندگی، فقیری در تمام دنیا باقی نماند.

او با بیان اینکه این مطالب یک به یک مورد روایات مسلّم از طرق عامه و خاصه بوده؛ عنوان داشت: مراجعه به این روایات ما را به این پیش‌گویی عجیب و اعجاز آمیز که پیشوایان مذهب در چند قرن پیش فرموده‌اند آشنا می‌سازد و با حیرت مشاهده می‌شود که آنچه امروز به ظهور می پیوندد، چه در تکامل صنعت و چه در انحطاط اخلاق، در اخبار آنان به عنوان علائم ظهور آمده است.

این مرجع تقلید گفت: از جمله در قرآن کریم در آیات سوره توبه، سوره صف، و آیه ۱۰۵ سوره انبیا و آیه ۵۵ سوره نور وعده فرموده که دین اسلام عالم‌گیر خواهد شد و این وعده را ظهور این بزرگوار تحقّق خواهد بخشید.

او ادامه داد: در اخبار مسلّم قطعی شیعه و سنّی بشارت این عید بزرگ را پیامبر اسلام داده و فرموده است که روزها تمام نشود و دنیا به انتها نرسد تا مهدی موعود ظهور نماید و اگر بیش از یک روز از عمر عالم باقی نماند خداوند آن روز را به قدری طولانی خواهد کرد که این مصلح بزرگ بیاید و جهان را از عدالت و فضیلت پر کند همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد.

آیت الله صافی گفت: مقصود این است بر هر کس که در کتاب‌ها و جوامع حدیث شیعه و سنّی تتبع نماید معلوم می‌شود که کثرت احادیث راجع به حضرت ولی عصر أرواحنا فداه به حدی است که در کمتر موضوعی از مباحث دینی تا این حد روایت وارد شده است و به طور مسلّم ایمان و اعتقاد به ظهور حضرتش از ایمان به رسالت پیغمبر اسلام غیر قابل تفکیک است حتی محدّثین بزرگ ـ از عامّه و خاصّه ـ قبل از ولادت آن حضرت اخبار مربوط به او را در کتب خود نقل نموده‌اند به طوری که جای هیچ اشتباهی برای مسلمانان باقی نمانده است.

او یادآور شد: آیا همین علل و موجبات سبب نمی‌شود که بشر پس از یک سلسله انقلابات جهانی آن گاه که از کوشش‌ها و تلاش‌هایش جز محو مدنیّت و اخلاق ثمری ندید، برای قبول یک حکومت عادل روحانی که بر اساس ایمان به خدا و روز معاد تشکیل شود آغوش خود را بگشاید.

حضرت آیت الله سبحانی: حکومت مصلح بر جهان در کتابهای آسمانی اشاره شده است

حضرت آیت الله العظمی سبحانی در انتهای درس خارج اصول خود ضمن تبریک میلاد امام عصر(عج) اظهار داشت: مساله مهدی موعود مساله شیعه نیست بلکه مساله جهانی است و از آیات قرآن استفاده می شود که مساله مهدی موعود برای همه انبیا و اولیا بوده است.

او با اشاره به آیه «ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها عبادی الصالحون» گفت: من عین زبور فارسی را مطالعه کردم ظاهرا زبور عربی هم عین این آیه است و در زبور حضرت داوود(ع) همین آیه وجود دارد؛ معلوم می شود در زمان داوود(ع) هم این آیه بوده است. سئوال می کنیم که آیا تا بحال شده است که کره زمین را صالحان مالک شوند؟ پاسخ منفی است؛ در هر زمانی بخشی را انبیای الهی اصلاح کردند بعد فرصت طلبان آمدند همان اصلاحات را کم کردند.

آیت الله سبحانی با بیان اینکه تاکنون دیده نشده که زمین سراسر صلاح و رفاه و انسانیت پیاده شود؛ افزود: از نظر قرآن چنین روزی است. «السلام علی المهدی الذی وعدالله بهم امم». از نظر مسائل اجتماعی هم حتما چنین زمانی است.

او با اشاره به اینکه هدف خداوند از خلقت بشر تکامل بوده است، عنوان کرد: متاسفانه تکامل بشر امروز یک جانبه است درحالیکه تکامل در جایی است که همه جانبه باشد؛ بشر از نظر صنایع تکامل پیدا کرده و لذا در یک لحظه می تواند زمین را خاکستر کند.

این مرجع تقلید ادامه داد: تکامل همه جانبه آن است که از نظر اخلاق و عواطف هم تکامل یابد واقعا انسان کامل و خلیفه الله فی ارضه شود و این در زمان امام عصر محقق می شود.

او با بیان اینکه کتابهای آسمانی و هم عهدین و هم قرآن بر این مساله تاکید دارند و هم مسائل اجتماعی تایید می کنند؛ گفت: جامعه شناسان می گویند بشر در حال تکامل است اما آنها از نظر مادی بیان می کنند درحالیکه اگر در کنارش تکامل اخلاقی و فرهنگی نباشد به ضرر بشر است کما اینکه الآن هم اتفاقات به ضرر بشر است.

آیت الله سبحانی با بیان اینکه سعودی ها که خود را خادم الحرمین می دانند کودکان یمنی را می کشند و مفتیان درباری آنها هم عمل اینها را تایید می کنند؛ تاکید کرد: کودک کشی که در همه ادیان و تمدنها حرام است اما اینها آن را بلااشکال می دانند چون تمدن اینها تک بعدی است.

او ادامه داد: مقصود از تکامل همه جانبه آن تکامل دینی و اخلاقی است که بشر به حال فطرت اولیه بازگردد و انسانی شود که خلیفه الله باشد و این در زمان امام عصر(عج) محقق می شود.

ویژگی امام زمان از نگاه حضرت آیت الله مکارم شیرازی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ابتدای درس خارج فقه خود در مسجد اعظم، نیمه شعبان را یکی از پر افتخارترین و مهمترین ایام الله دانست و اظهار داشت: وجود مقدس امام زمان(عج) به دو چیز در آیات و روایات تشبیه شده، نخست تشبیه به نور آفتاب که در حدیث معروفی از امام صادق(ع) می خوانیم ایشان فرمودند مردم در زمان غیبت از وجود امام عصر(عج) استفاده می کنند همانطور که از آفتاب پشت ابر بهره می برند.

او افزود: آفتاب حتی در روزهای ابری هم کار خود را در پرورش اصل حیات ادامه می دهد و امام عصر(عج) هم در دوران غیبت ولو پشت پرده قرار دارد، آثار وجودی شان را نصیب پیروانشان می گردانند.

آیت الله مکارم شیرازی تشبیه امام زمان(عج) به آب جاری را از دیگر تشبیهات در مورد ایشان دانست و تصریح کرد: در آیاتی از قرآن کریم می خوانیم که به مردم بگویید باران که می بارد، اگر در زمین فرو رود و باقی نماند چیزی از آن در اختیار مردم قرار نمی گیرد، در روایت است که یکی از تفاسیر این آیه، وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) است که هر چند پنهان است مانند چشمه جوشانی ظاهر شده و مایه حیات بشر می گردد.

این مرجع تقلید ادامه داد: همانطور که نور آفتاب و آب جاری سرچشمه حیات بر روی زمین هستند، حیات بشری نیز به وجود امام عصر(عج) وابسته است.

او با اشاره به اینکه ظلم و جور، نابودی انسانیت را در بر دارد و فساد را در زمین می گستراند عنوان داشت: عدالتی که امام زمان(عج) با خود می آورد و مجری آن است، مانند آب حیاتی می مانند که این ظلم و جور را از بین می برد.

آیت الله مکارم شیرازی خاطرنشان کرد: پیام خاصی هم در این آیات و روایات وجود دارد و آن هم اینکه اگر رابطه معنوی با امام زمان(عج) داشته باشیم، فیض آن حضرت از پشت پرده غیبت هم به ما خواهد رسید همانطور که نور آفتاب از پشت ابرها تاثیر در پرورش زمین و حیات می گذارد.

استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه منکرات و مخالفان امام عصر(عج) از تاثیرات پنهانی ایشان غافل هستند گفت: اگر ارتباط با ایشان روز به روز قوی تر شود، بلاهای موجود هم برطرف خواهند شد؛ امیدواریم زنده بمانیم و چشم ما به جمال بی مثال آن حضرت روشن شود و از آثار وجودی ظهورش هم استفاده کنیم.

حضرت آیت الله جوادی آملی: کار مهم حضرت ولی عصر ازدیاد عقل مردم است

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در درس تفسیر قرآن کریم گفت: امام زمان دو کار می کند که یکی مهم است و آن اجرای عدل و داد است که این به عهده مسئولین است و همه ما در این زمینه سهیم هستیم و دیگری اهم از عدل و داد است که به برکت دست حضرت، عقل مردم زیاد می شود و این به مراتب بالاتر از عدل است.

او ابراز داشت: کار حضرت آن است که اول جامعه را عاقل می کند و بعد عدل و داد را در جامعه گسترش می دهد و باید روایات در این زمینه را مطالعه کنید.<

زندگی نامه امام مهدی(عج)

زندگی نامه امام مهدی(عج)


امام مهدی کیست؟

امام مهدی کیست؟ وی یگانه فرزند امام عسکری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان است. امام مهدی(عج) در سحرگاه نیمه شعبان 255 ق در سامرّا چشم به جهان گشود و پس از پنج سال زندگی تحت سرپرستی پدر، و مادر بزرگوارشان نرجس خاتون، در سال 260 ق به دنبال شهادت حضرت عسکری علیه السلام ـ همچون حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام که در سنین کودکی عهده دار نبوّت شده بودند ـ در پنج سالگی منصب امامت شیعیان را عهده دار شدند. آن بزرگوار پس از سپری شدن دوران غیبت با تشکیل حکومت عدل جهانی احکام الهی را در سرتاسر زمین حاکمیت خواهد بخشید.

میلاد نور

آخرین امام شیعیان در پانزدهم ماه شعبان 255 ق، علی رغم مراقبت های ویژه مأموران حکومت عباسی، در خانه امام عسکری علیه السلام چشم به جهان گشودند. تولد مخفیانه آن حضرت بی شباهت به تولد حضرت موسی علیه السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام نیست. همان گونه که این دو پیامبر بزرگ الهی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی فرعونیان و نمرودیان به اراده خداوند و به سلامت در کنار کاخ فرعون و نمرود متولّد شدند، حضرت مهدی(عج) نیز در حالی که جاسوسان و مأموران خلیفه عباسی تمام وقایع خانه امام یازدهم علیه السلام را زیر نظر داشتند، در کمال امنیت و بدون آن که دشمنان بویی ببرند، در سحرگاه روز جمعه نیمه شعبان قدم به جهان هستی گذاشتند.

سیمای مهدی(عج)

پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام هر کدام در سخنان خود به اوصاف امام مهدی(عج) اشاره کرده اند. حضرت امام رضا علیه السلام در توصیف ویژگی های چهره و سجایای اخلاقی و ویژگی های برجسته آن حضرت می فرمایند: «قائم آل محمد(عج) هاله هایی از نور چهره زیبای او را احاطه کرده است رفتار معتدل و چهره شادابی دارد. از نظر ویژگی های جسمی شبیه ترین فرد به رسول خدا(ص) است. نشانه خاصّ او آن است که گرچه عمر بسیار طولانی دارد، ولی از سیمای جوانی برخوردار است؛ تا آن جا که هر بیننده ای او را چهل ساله یا کمتر تصور می کند. از دیگر نشانه های او آن است که تا زمان مرگ با وجود گذشت زمان بسیار طولانی هرگز نشان پیری در چهره او دیده نخواهد شد».

حجت خدا

روزی عثمان بن سعید بن عمری به همراه حدود چهل نفر از بزرگان شیعه به حضور امام عسکری علیه السلام رسیدند تا درباره جانشین آن حضرت سؤال کنند و در آینده از ایجاد اختلاف در مسئله امامت جلوگیری کنند. راوی می گوید: وقتی عثمان بن سعید به حضرت عسکری علیه السلام گفت: آمده ایم تا درباره مطلب مهمی که شما به آن آگاه ترید از شما سؤال کنیم، حضرت عسکری علیه السلام فرمودند: بنشین عثمان. پس از ساعتی امام علیه السلام فرمودند: آیا می خواهید بگویم به چه منظوری آمده اید؟ همه گفتند: ای فرزند رسول خدا، بفرمایید. آنگاه حضرت فرمودند: آمده اید تا درباره حجت خدا و امام پس از من بپرسید. همه گفتند: آری. در این لحظه ناگهان پسری که چهره درخشانی چون ماه داشت و از هر حیث به امام عسکری علیه السلام شبیه بود وارد شد. حضرت فرمودند: بعد از من پیشوای شما و جانشینم این فرزند من است. مواظب باشید پس از من در دین دچار آشفتگی نشوید...

دوران زندگی

دوران زندگی امام زمان(عج) به چهار دوره تقسیم می شود:

1 ـ از تولد تا غیبت: حضرت مهدی(عج) پس از تولد حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر بزرگوارشان امام عسکری علیه السلام به صورت نیمه مخفی زندگی کردند. یکی از کارهای بسیار مهمی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این دوره انجام دادند این بود که امام مهدی(عج) را به بزرگان شیعه معرفی کردند تا در آینده در مسئله امامت دچار اختلاف نشوند.

2 ـ غیبت صغری: پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق دوره غیبت صغری آغاز شد و تا سال 329 ق ادامه پیدا کرد. در این دوره حضرت مهدی(عج) از طریق چهار نائب به ادامه امور مردم می پرداختند.

3 ـ دوره غیبت کبری: این دوران از سال 329 ق شروع شد و تا زمانی که خداوند مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت در این دوره پاسخ به پرسش ها و احکام مردم بر عهده نایبان عام آن حضرت است و حضرت نایب خاصی برای این دوره معرفی نکرده اند.

4 ـ دوره حکومت: پس از ظهور، امام زمان(عج) بر اساس احکام اسلام حکومت واحد جهانی تشکیل خواهند داد که در سایه آن سرتاسر عالم پر از عدل و داد خواهد شد.

مواجهه امام زمان علیه السلام با قوم یهود در عصر ظهور

مواجهه امام زمان علیه السلام با قوم یهود در عصر ظهور


مقدمه

از جمله معارف برجسته اسلام _ خصوصاً شیعه _ اعتقاد به ظهور و قیام جهانی حضرت مهدی (عج) که از دودمان پیامبر (ص) و هم نام اوست. عصر ظهور یکی از حساس ترین دوره های زندگی بشر از ابتدای هبوط آدم تا پایان جهان است. عصر طلایی انسان ها و دوره شکوفایی[1] استعدادهای حقیقی بشریت است، در این زمان پرتو عدالت گسترِ امام عصر (عج)، افق هستی را روشن می کند؛ کسی که ظهورش برای مستضعفان بشارت و برای مستکبران زنگ خطر است. او با ظهورش به هر نوع ظلم و ستم، استعمار و استثمار خاتمه می دهد. تحقق این مهم با موانعی همراه است از جمله قدرت های استکباری عالم از ظهور او بیمناکند و با تمام امکانات برای مبارزه با او پا به صحنه گذاشته و امکانات رسانه ای، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را در این راه به کار می گیرند.

یهود با پیشینه ای چند هزار ساله و برخورداری از انبیایی چون ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی، سلیمان و داود و تاریخ پر فراز و نشیب که پر است از نافرمانی، طغیان، کشتار، آواره گی، فساد، توطئه علیه «اسلام» و... ، این توطئه در عصر کنونی با حمله یهودیان به فلسطین، اشغال آنجا و کشتن هزاران زن و کودک بی گناه با سکوت بلکه حمایت مجامع بین المللی ادامه دارد.

قرآن  کریم با اهتمام زیادی به تاریخ یهود، انبیای بنی اسرائیل، بینش و اعتقاد، اوصاف و کردار یهود پرداخته است؛ اوصافی چون دین فروشی، تحریف حقایق، فساد در روی زمین، رباخواری، حرص شدید به دنیا و... به آنان نسبت می دهد. از منظر قرآن  عاقبت آنان جز اختلاف، دربه‏دری و ذلت نیست؛ از این روی برای ریشه کن نمودن این غده سرطانی، مسلمانان را به جهاد با آنان دعوت می نماید.

به نظر می رسد با توجه به روحیاتی که از یهود سراغ داریم، آنها مانع اصلی برای ظهور امام زمان (عج) هستند؛ زیرا دشمنی دیرینه یهودیان با اسلام و بالعکس، روحیه نژاد پرستی به گونه ای که فقط نژاد یهود را برتر و برحق می دانند، پیامبری را می پذیرند که دلخواه و از نژاد خودشان باشد، هدایت و بهشت را از آنِ خود می دانند، همه این امور سبب می شوند تا انسان اطمینان پیدا کند، یکی از مواجهات آن حضرت در عصر ظهور _ بلکه اصلی ترین و شدیدترین آنها _ رویارویی با قوم یهود است. منظور ما از مواجهه، اعم از مواجه و رویارویی امام زمان (عج) با یهود و مواجهه و واکنش آنان در مقابل دعوت و قیام امام زمان (عج) است. ما در این تحقیق با تکیه بر منابع معتبر، قرآن ، تفاسیر، روایات شیعه و روایات اهل سنت به بررسی و تحلیل آنها پرداخته ایم. اطلاع از رویارویی امام زمان (عج) با قوم یهود در عصر ظهور، می تواند در زمینه سازی برای ظهور و اقدامات بازدارنده، نقش مهمی داشته باشد.

1- پیشینه یهودیت

اصل این قوم به نژاد سامی برمی‏گردد، آنان در قرن 13ق.م تحت رهبری ابراهیم (ع) در جنوب شام؛ سرزمین کنعان (فلسطین)، سکنی گزیدند، پس از ابراهیم، رهبری قوم به فرزندانش اسماعیل و اسحاق و پس از اسحاق، فرزندش یعقوب که نام دیگرش اسرائیل است، جانشین پدر می گردد تا این که یوسف (فرزند یعقوب) عزیز مصر گشته و فرزندان اسرائیل را در مصر ساکن می‏کند، آنان حدود 4قرن با رفاه و نعمت در آنجا زندگی می کنند اما عده ای از مردم اصلی مصر علیه آنان قیام کرده و آنان را مغلوب می سازند و در همین زمان پادشاهان مصر (فراعنه) آنان را مورد آزار قرار داده و به کارهای سخت و طاقت فرسا وادار می کنند، خداوند حضرت موسی (ع) را که از پیامبران بزرگ است، برای نجات آنان مبعوث نمود (بایرناس، جان (1383): 485- 492، فرید وجدی، محمد1971م: ج10، 568).

موسی (ع) در خانواده ای از سبط «لاوی» از فرزندان یعقوب پیامبر به دنیا آمد. مادرش از بیم فرعون او را در سبدی نهاده و به نیل می اندازد. همسر فرعون سبد را یافته و به موسی (ع) علاقه مند گشته و پرورش او را بر عهده می گیرد. «موسی» را در زبان عبری «موشه» تلفظ می‏کنند به معنای از آب گرفته شده. مادر موسی (ع) به خواست خداوند، در پی ماجرایی، دایه فرزند خویش شد. موسی (ع) در دربار فرعون پرورش یافت. روزی مردی «قبطی» را دید که مردی «سبطی» از بنی اسرائیل را می زند و چیزی نمانده است که او را بکشد. به یاری مرد سبطی برآمد و مرد قبطی را کشت. آن گاه از بیم انتقام فرعونیان به «مدیَن» گریخت. موسی (ع) سال ها در مدین ماند و با دختر حضرت شعیب (ع) ازدواج کرد و سرانجام به مقام پیامبری رسید و مأموریت یافت تا به مصر بازگردد و فرعون و پیروان او را به دین الهی بخواند. فرعون دعوت او را نپذیرفت و سرانجام موسی (ع) بنا به فرمان خداوند، بنی اسرائیل را از شهر بیرون برد. فرعون و لشکریان او به تعقیب بنی اسرائیل پرداختند؛ اما به معجزه الهی در رود نیل غرق گشتند پس از موسی (ع)، «یوشع بن نون» رهبری بنی اسرائیل را به دست گرفت. او در اثر نبردهایش از رود اردن گذشت و بر فلسطین دست یافت و اولین کسی که از بنی اسرائیل در کنعان به حکومت رسید شاؤل (طالوت) بود (بایرناس، جان (1383): 492-495؛ فرید وجدی، محمد1971م: ج10، ص 568؛ پژوهشکده تحقیقات اسلامی(1386 ): 262 ). و پس از او داود (ع) و پس از او سلیمان (ع) حکومتی قدرتمند بر پا کردند؛ اما پس از سلیمان و داود شاید به دلیل اختلافات و انحرافات فراوان در دین حضرت موسی (ع) انبیای متعددی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد که یهودیان از این دوره به «عصر پیامبران» (نبییم، به زبان عبری) نام می برند (بایرناس، جان (1383): 495-526؛ فرید وجدی، محمد1971م: ج10، 568).

1- 1- اسارت بنی اسرائیل

در قرن 6 ق.م. «بُختَ النصر» پادشاه بابل، به «اورشلیم» پایتخت دولت یهود یورش برد و شهر را به تسخیر خویش درآورد و شماری را کشت و «معبد سلیمان» را غارت و ویران کرد و دیگران را نیز به اسارت برد و بدین سان، روزگار اسارت و آوارگی آغاز گشت. این واقعه در تاریخ بنی اسرائیل آنچنان هولناک بود که پس از آن به جای قوم «عبری» آنها را «یهود» گفتند. یهودیان در این روزگار، عقاید و آداب و رسوم بسیاری را از دیگر ملل پذیرفتند تا سرانجام کورش پادشاه ایران بابل را فتح کرد و قوم بنی اسرائیل را آزاد ساخت. یهودیان در این زمان با فرهنگ ایرانی نیز تماس یافتند. آنان پس از بازگشت به اورشلیم به تجدید بناهای ویران شده پرداختند و در نهایت دولت «کاهنان» را تأسیس نمودند. در دوره ای در اثر اختلاف درونی یهود، سلطه رومیان بر یهود افزایش یافت این سلطه از سال 63ق.م شروع و در سال 70م با آتش زدن «اورشلیم» و اخراج، اسارت و آواره گی یهودیان به اوج خود رسید (بایرناس، جان (1383): 526 -554 ).

1- 2- صهیونیسم و دولت اسرائیل

«صهیون» نام تپه ای در اورشلیم است. گویند داوود (ع) قلعه ای را که بر این تپه ساخته بودند، فتح کرد و کاخی بر آن ساخت. پس از ویرانی اورشلیم به سال 70م. و انقراض دولت یهود، یهودیان همواره در آرزوی فتح دوباره اورشلیم بودند و بدین روی نام صهیون را شعار خویش ساختند و از آن پس در کشورهای گوناگون زندگی کردند. نفوذ یهودیان به کشورهای اروپای غربی و رفتار نژادپرستانه آنان، نفرت و کینه مردم و برخی دولت ها را علیه آنان برانگیخت. در سال 1897م نخستین کنگره جهانی صهیونیست در شهر «بال» سوئیس برگزار شد. در این کنگره مقرر گشت که در کشورهایی که شمار یهودیان در آنها بسیار است، سازمان های صهیونیستی تشکیل شود. در سال 1905م بیش تر نمایندگان صهیونیسم ضرورت تشکیل دولت یهود را در سرزمین فلسطین تصویب کردند و به سال 1917م در جنگ بریتانیا و عثمانی، صهیونیست ها زمینه صدور اعلامیه «بالفور» را فراهم ساختند. این اعلامیه تأسیس یک کشور را در سرزمین فلسطین برای یهودیان پذیرفت. با شکست دولت عثمانی در سال 1923م فلسطین تحت قیومیت انگلستان درآمد. جنگ جهانی دوم و کشتار عده ای از یهودیان به دست هیتلر راه تأسیس دولت مستقل یهودی را هموار ساخت. اعراب نیز در خلال قیام هایی مخالفت خود را با بیانیه بالفور اعلام کردند و زمینه انقلاب 1936م که رهبر برجسته اش «شیخ عز الدین قسّام» بود را فراهم نمود، سرانجام سازمان ملل در سال 1948 به تجزیه خاک فلسطین رأی داد و این سرزمین را به دو بخش اسلامی عربی به نام «اردن هاشمی» و یهودی به نام «اسرائیل» تقسیم کرد و سازمان جهانی صهیونیسم، برپایی اسرائیل را اعلام نمود در این سال سکنه یهودی فلسطین اشغالی به 33درصد کل جمعیت فلسطین رسید که 67 درصد اراضی فلسطین را اشغال نموده بودند (خلاصة الادیان، 146-147؛ سرزمین اسلام، ص114).

2- یهود از منظر قرآن

از منظر قرآن  هیچ قومی نسبت به پیامبرانشان، همانند یهود نافرمانی نکرده و در هیچ قومی به اندازه یهود، پیغمبر مبعوث نگردیده و معجزات بوقوع نپیوسته است.

قرآن  از حضرت ابراهیم یاد کرده و این ادعای یهودیان را که او را یهودی می دانند نادرست شمرده و فرموده است: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه موحدی خالص و مسلمان بود و از مشرکان نبود. » (آل عمران: 67) و نیز اشاره به فرزندان ابراهیم؛ اسماعیل، اسحاق، یعقوب (فرزند اسحاق)، اسباط[2] (بقره: 140)، دوران حضرت یوسف (ع) از کودکی تا رسیدن به مقام عزیز مصر و سکونت بنی اسرائیل در مصر (ر. ک: سورة یوسُف ) قرآن  درباره حضرت موسی (ع) بیش از دیگر پیامبران سخن گفته و مراحل گوناگون زندگی او را وصف کرده است؛ دوران کودکی موسی (ع)، افکندن او به نیل، پرورش یافتن در خانه فرعون، سخن گفتن خداوند با او و مأموریت یافتنش برای دعوت فرعون همچنین سرگردانی یهود به دلیل نافرمانی از موسی (ع)، ورود به سرزمین موعود (طه: 40- 9؛ قصص: 3-49؛ اعراف 136- 103). اشاره به دوران نبوت هارون، سلیمان، داود، ایوب، یونس و سایر انبیاء (نساء: 163) زندگانی داود (سبأ: 10-11؛ بقره: 251) دوران زندگانی و فرمانروایی با شکوه سلیمان (نمل: 15-44؛ سبأ: 12-14) بخش دیگری از تاریخ بنی اسرائیل در قرآن  است.

در بخش دیگر از آیات، از نعمت های خداوند به یهود یاد شده است؛ همانند برتری دادن بنی اسرائیل بر عالمیان (بقره: 122، 42؛ مائده: 20)، نجات یافتن از دست ستم فرعون (بقره: 50؛ قصص: 4-6)، بهره مندی از پیامبران فراوان (مائده: 20)، جوشش دوازده چشمه آب، مبعوث گشتن دوازده نقیب، پذیرفته شدن توبه آنان و شکافته شدن رود نیل و غرق شدن فرعون (بقره: 49، 56 و 60؛ اعراف: 160؛ نساء: 153).  قرآن  صفت های زشت بنی اسرائیل را به صورت مفصل بیان و نکوهش می کند؛ اوصافی همانند پیمان شکنی، اسراف، رباخواری، طمع به دارایی های دیگران، حرص به زندگی، رشوه خواری، ستمکاری، بت پرستی و تکذیب پیامبران (بقره: 57 و 96؛ نساء: 155 و 161؛ مائده: 13، 32). قرآن  کریم، دروغگویی ها و ادعاهای ناروای یهودیان را نقل می کند و آن را می نکوهد. یهودیان به ناروا مدعی بودند که هدایت تنها از آن آنان است (بقره: 135) و آنان در دوزخ نمی مانند (آل عمران: 183) و در نتیجه نژاد برتر یهود است (بقره: 111و 113) و دست خدا بسته است (مائده: 164 ) و تنها کتاب خویش را می پذیرند و به همان عمل می کنند. به بخشی از تورات که به سود خود می پنداشتند ایمان داشته و بخش دیگر را وامی نهند (بقره: 85؛ آل عمران: 187). آنان کتاب خدا را تحریف کرده اند (بقره: 79، 75)، و در آن به اختلاف افتاده اند (هود: 110). قرآن  یهودیان را مایه فساد معرفی می کند (مائده: 64)، وابستگی بیش از حد به زندگی دنیا (بقره: 96)[3]، تهمت ناروای آنان به مریم مقدس (نساء: 156)، مخالفت با مسیح (بقره: 87) و دروغگو خواندن او و تلاش برای کشتن مسیح (نساء: 157-158)، در حالی که معجزاتی از او دیده بودند(مریم: 30-32). طغیان و کفر (مائده: 64) نمونه ای از این فساد است. در بخشی از آیات نیز به توطئه آنان علیه پیامبر و دین اسلام پرداخته (حشر: 2-6؛ صف: 7-9؛ آل عمران: 72) آزار پیامبر اسلام با کلمات خود (توبه: 61؛ نساء: 46) اشاره شده است.

قرآن  کریم از فرجام یهود پرده برداشته و آینده آنان را بازگو نموده و فرموده است: که آنان تا قیامت به کینه و دشمنی گرفتار خواهند گشت، (مائده: 64) به خواری ابدی دچارند (بقره: 85؛ آل عمران: 112) و تا ابد به لعنت خدا و پیامبرانش دچار خواهند بود (بقره: 88؛ نساء: 52؛ مائده: 78). عذاب دنیا و آخرت پیوسته بر آنان فرود می آید (آل عمران: 56 ) و سرگذشت این قوم، عبرتی است برای پرهیزگاران (بقره: 66). با این همه، میان یهودیان، مؤمنان و صالحانی را نیز می توان یافت که قرآن  از آنان با تعابیر مختلف یاد کرده و ستوده (بقره: 62؛ آل عمران: 113؛ اعراف: 159؛ 168 و 170؛ صافات: 113). [4]

3- یهود پیش از ظهور

اگر چه در منابع اسلامی اطلاعات دقیقی در باره یهود پیش از ظهور در دست نیست، ولی با توجه به ویژگی های یهود در قرآن  از جمله: نژادپرستی و خودبرتربینی (بقره: 111و 113و120، 135)، آنان پیامبری را که دلخواه آنها نباشد، نمی پذیرند( بقره: 87)، دشمنی شدید آنها با مسلمانان[5] سبب خواهد شد تا در عصر پیش از ظهور و در حین ظهور موضع منفی و واکنش سلبی از خودشان نشان دهند و پیش بینی های لازم را در جهت رویارویی با امام زمان (عج) داشته باشند.

از سوی یکی از پایه های اساسی و اصول مهمّ یهود ایمان به آمدن «ماشیح»[6] و دوره نجات (گئولا) است (امامی کاشانی، محمد(1386): ج 2، ص: 157). آنان بر این عقیده اند، این آرمان موهوم با سیطره یهود بر سرزمین موعود همراه خواهد بود آنچنان که در کتاب مقدس آنان آمده است «به اخلاف تو (ابراهیم) این سرزمین را، از رود مصر تا شط بزرگ، شط فرات، عطا می کنیم»( الکنیسة 1980م: سفر التکوین، الأصحاح الخامس عشر 20 ص23). بر این اساس یهودیان با توهم تحقق به وعده الهی بر فلسطین مسلّط شدند؛ این در حالی است که این وعده به فرض صحت، دلالتی بر تحقق آن در زمان ظهور منجی موعود ندارد؛ زیرا در قرآن  آمده که: حضرت موسی (ع) دستور برای تلاش و جهاد برای دخول در سرزمین مقدس داد (مائده: 21)ولی به دلیل نافرمانی بنی اسرائیل 40 سال در بیابان سرگردان شدند (مائده: 26) و سرانجام در زمان طالوت و داود، این وعده تحقق یافت و در زمان سلیمان به اوج خود رسید (ص: 35 ). بنابرین این وعده تورات محقق شده است. آنچه در اینجا جلب توجه می کند، هم نوایی مسیحیان صهیونیست با یهود است.

توضیح این که: از میان جریان های اصلی کلیسای مسیحی چهار جریان کاتولیک ها، ارتدوکس ها، پروتستان ها و ارامنه از همه مشهور تر و جمعیت بیشتری را گرد خود آورده اند، در این میان پروتستان ها که عموماً در انگلیس و آمریکا ساکنند، تعلق خاطر عجیبی به بنی اسرائیل و یهودیان دارند اگرچه تمامی فرق، اعتقاد به بازگشت دوم مسیح دارند و منتظرند؛ اما پروتستان ها به دلیل توجه به دو موضوع و اصرار بر آن دو، بارزتر و شاخص تر هستند: یکی موضوع آخر الزمان و زمینه سازی برای ظهور مسیح. دوم؛ تعلق خاطر افراطی به بنی اسرائیل.

از قرن 16م در اثر نفوذ تدریجی یهودیان در بین مسیحیان جریان نهضت اصلاح دینی یا پروتستانتیزم باعث بسته شدن نطفه جریان مسیحیان یهودی یا مسیحیان صهیونیستی شد.

این جریان همواره بر این فرض پافشاری می کند که حضرت مسیح برای بنی اسرائیل می آید آن هم طی یک جنگ بزرگ اتمی خانمان سوز، در فلسطین در صحرایی به نام «هرمجدون»، تاکنون ده ها فیلم سینمایی قوی با موضوع آرماگدون[7] (جنگ آخرالزمانی) ساخته شده است در این فرض مردم به دو دسته خیر و شر تقسیم و نیرو های خیر همگی طرفدار صهیونیست ها هستند و نیروهای شر را مسلمانان، اعراب و مخالفان اسرائیل تشکیل می دهند. در این جنگ تمام نیروهای شر نابود شده و هزار سال حکومت به دست مسیحیان می افتد، در اثنای همین جنگ مسیح ظهور و از مسیحیان حمایت می کند. مسیحیان بنیادگرا و صهیونیست از نیمه های دوم قرن 20م به تدریج وارد عرصه سیاست شده و تا کنون کمک های مالی و حمایتی عجیبی به رژیم اشغالگر قدس داشته اند. (شفیعی سروستانی، اسماعیل1390: 85-90)

ویژگی های جریان مسیحیت صهیونیستی

1- با تکیه بر آموزه های تورات، تمایلات سیاسی صهیونیستی و امکانات نظامی آمریکا، سعی در سلطه کامل بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان از نیل تا فرات؛

2- زمینه سازی برای ظهور مقدس را بهانه حضور در خاور میانه، حمایت از اسرائیل و تسلط بر عراق؛

3- این جریان ظهور عیسی را مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ، انهدام بیت المقدس، بنای «هیکل مقدس» و بالاخره واقعه آرمگدون می شناسد و تسلط بر سرزمین های اسلامی و حذف عوامل مزاحم، مقدمه تحقق این استراتژی است؛

4- آماده سازی ذهنی مردم و سعی در القای آموزه های آخرالزمانی توراتی با استفاده از رسانه های غربی به ویژه فیلم های سینمایی هالیوود و بازی های کامپیوتری طی سه دهه اخیر، مخدوش نشان دادن چهره اسلام و مسلمانان در دنیا به ویژه خرافه و اسطوره خواندن باور به مهدی موعود؛

5- تمسک به حربۀ قریب الوقوع جلوه دادن ظهور مسیح، برای محتوم نشان دادن سلطه یهودیت و مسیحیت بر کل جهان در هیئت حکومت جهانی؛

6- تلاش برای فرقه سازی (شیخیه، بابیت و بهائیت و... ) و سعی در ایجاد تفرقه میان شیعیان که مهد اندیشه اصیل و حقیقی مهدویت در میان آنان است (همان: 90-93 ).

از مطالب فوق به دست می آید که یهود در دوران پیش از ظهور در تلاش و تلاطم است تا رقیب جدی خود در زمینه آخر الزمان یعنی اسلام شیعی را بر زمین زند و با تمام قوای خود اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی تلاش دارد تا آنچه را که از کتاب تحریف شده خود توهم نموده و مطابق با اغراض شیطانی است به منصه ظهور رساند و آرمان خیالی از نیل تا فرات را در قلب عالم اسلام ایجاد نماید. با توجه به سابقه تیره یهود در تحریف و توطئه، احتمال این که راه اندازی جریان اصلاح دینی (پروتستانتیزم) و جریان مسیحیت صهیونیست از توطئه های یهود باشد، بسیار جدی است و نیاز به بررسی جداگانه دارد. [8]

4- یهود در عصر ظهور

عصر ظهور از یک جهت نویدبخش زندگانی جدید به همراه شکوفایی استعدادهای بالقوه بشر و تحقق مدینه فاضله در سطح وسیع جهانی است و از جهت دیگر پایان تلخی است برای هرگونه ظلم، فساد، طغیان، قدرت طلبی، هوسبازی و... است.  در این دوره استثنایی از تاریخ، اسلام و کفر در نهایت توان و ظرفیت با یکدیگر مواجهه می شوند اسلام به رهبری امام زمان (عج) و کفر در سایۀ رهبری سرّی سران صهیونیستی با حمایت تمامی سردمداران کفر و نفاق پا به عرصه نبرد می گذارند.

4- 1- مواجهه امام زمان ( با یهود در عصر ظهور

آیات و روایات نشان می دهند امام زمان (عج) در دو مرحله با یهودیان مواجه می شود در مرحله نخست آنان را به اسلام دعوت می نماید و در صورت واکنش منفی از سوی آنان، از راه جهاد و مبارزه وارد می شود.

4- 1- 1دعوت یهودیان به اسلام

دین اسلام دینی مطابق با فطرت، عقلانیت و منطق است، امام زمان (عج) همانند سایر انبیاء و اوصیاء، ابتدا مردم جهان از جمله یهودیان را به سوی اسلام فرا می خواند، علاوه بر این که روایت فوق از نطر سند صحیح می باشد.

طبق این روایت، تابوت در میان بنی اسرائیل، علامتی برای اثبات منصب دینی است یعنی در بین یهودیان داشتن تابوت مقدس نشانه نبوت یا ریاست و تقدس دارنده آن است بنابرین کلّیت این مطلب که تابوت مقدس نشانه حقانیت دارنده آن است، در دین یهود مورد پذیرش آنان بوده است.

با حفظ این مقدمه می گوییم در روایات ما آمده است: «میراث های انبیاء در نزد ما (ائمه ) است» (صفار، محمد بن حسن(1404 ق): ج1، 83). [9] یکی از آن میراث ها «تابوت مقدس» است، در برخی از روایات [10]تصریح شده که امام زمان (عج) تابوت مقدس را آشکار می نماید. امام زمان (عج) علاوه بر تابوت مقدس نشانه های دیگری هم به همراه دارند به عنوان مثال ایشان تورات اصلی را از غار انطاکیه استخراج [11] و به یهودیان نشان می دهد. این دسته از روایات اگرچه به لحاظ سندی قابل خدشه اند ولی به دلیل کثرت روایی خصوصا در مجامع اهل سنت، می تواند شاهد خوبی بر مطلب باشد.

در کتب حدیثی شیعه بابی با عنوان «آنچه در نزد ائمه از نشانه های انبیاء مثل سلاح رسول خدا، انگشتر سلیمان، عصای موسی و لباس آدم وجود دارد» (صفار، محمد بن حسن(1404 ق): ج 1، ص: 174-190. کلینی محمد بن یعقوب(1365): ج 1، ص: 231 ). این امر نشان دهنده اهمیت و عظمت این مطلب است.

در این باب حدود 60 روایت نقل شده که در برخی از آنها به وجود این علامات در نزد امام زمان تصریح و تأکید شده است از جمله این که «امام بر شما خارج می شود در حالی که پیراهن آدم برتنش و خاتم سلیمان و عصای موسی بر دستش است»( کلینی محمدبن یعقوب(1365): ج 1، ص: 231 ). [12] سرّ این که سخن از آیات انبیاء خصوصا عصای موسی و خاتم سلیمان به میان آمده شاید از باب اتمام حجت به ویژه برای یهودیان است[13] و جالب این که از سایر انبیاء نیز نشانی دارد، این امر از بین المللی بودن احتجاج و دعوت آن حضرت نسبت به تمام اقوام و ادیان، حکایت دارد.

4- 1- 2. اسلام آوردن عده ای از یهودیان

گفته شد امام زمان (عج) یهود را به اسلام دعوت و برای حقانیت خود نشانه هایی چون تابوت مقدس، تورات اصلی و... اقامه می کند چه بسا برخی از یهودیان نیز با دیدن همین نشانه ها و نزول حضرت عیسی و نماز خواندن پشت سر ایشان به او ایمان می آورند. در منابع شیعی روایاتی وجود دارد مبنی بر اسلام آوردن تمامی مردم روی زمین از جمله برخی از یهودیان است. ر. ک: (عیاشی، محمد بن مسعود(1380): ج 1، ص: 183-184). خیلی بعید به نظر می رسد با دعوت امام زمان هیچ یک از یهودیان اسلام نیاورد، زیرا قرآن  در عین حال که یهود را نکوهش می کند، برخی از آنان را مدح می کند: «(ولی همه اهل کتاب) یکسان نیستند از اهل کتاب، گروهی قیام کننده اند، که [پیوسته ] آیات خدا را در شبانگاهان می خوانند (و پیروی می کنند) در حالی که آنان سجده می نمایند» (آل عمران: 113).

در بین روایات اهل سنت آمده است: اکثر یهودیان با دیدن این معجزات و حجج ایمان می آورند (ر. ک: کورانی، علی و همکاران( 1428ق): ج 2، ص: 77). [14] البته پذیرش ایمان اکثر یهود مشکل است و با اوصافی که از یهود سراغ داریم بعید به نظر می رسد.

در قرآن  کریم آمده است: ( وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاَّ لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یکُونُ علَیهِم شهیداً( (نساء: 159 ) « و (کسی ) از اهل کتاب نیست مگر این که پیش از مرگش، حتماً به او [عیسی ] ایمان می آورد و روز رستاخیز [مسیح، ] بر آنان گواه خواهد بود». [15]

ظاهر آیه دلالت بر ایمان یهودیان به حضرت عیسی (عج) قبل از مرگ ایشان دارد. با این حال، آراء متفاوتی درباره این آیه در بین مفسرین وجود دارد

نظر مفسرین درباره آیه

1- ضمیر اول «بهِ» به عیسی (ع) و ضمیر دوم «قَبْلَ مَوْتِهِ » به اهل کتاب برگردد، یعنی هر یک از اهل کتاب که در آستانه مرگ قرار می گیرد؛ آنها که منکر او شدند به او مؤمن می شوند و آنها که او را خدا دانستند به اشتباه خود پی می برند در حالی که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد. ( طبرسی، فضل بن حسن(1372ق ): ج 3، ص: 211) برخی این قول را اصحّ و اشهر دانسته (ر. ک: کاشانی، ملا فتح الله (1336): ج 3، ص: 153) مؤید این معنا روایاتی است که می گوید: انسان در هنگام مرگ پرده از جلوی چشم او کنار می رود و حقایق را به عیان می بیند(مغنیه، محمد جواد(1424 ): ج 2، ص: 486).

2- هردو ضمیر به عیسی برگردد، یعنی تمام اهل کتاب به حضرت مسیح (ع) پیش از «مرگ او» ایمان می آورند در حالی که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد. ( زمخشری، محمد بن عمر(1407ق): ج 1، ص: 588، طبرسی، فضل بن حسن(1372ق ): ج 3، ص: 211؛ 17- بیضاوی، عبدالله بن عمر (1418 ق): ج 2، ص: 108)

و یا گفته شود که یهودیان او را به نبوت می پذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او می کشند (طبرسی، فضل بن حسن(1372 ق ): ج 3، ص: 211)

تحلیل و بررسی

اهل کتاب بر یهود و نصاری اطلاق می شود اما از آنجا که مسیحیان از قبل به عیسی ایمان و اعتقاد دارند منظور از اهل کتاب یهودیان می باشد (ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا): ج 4، ص: 309 ) زیرا اختلاف یهودی ها با نصاری یک اختلاف مصداقی است یعنی آنچه را که نصاری به عنوان مسیح به او ایمان داشتند مورد انکار یهود بود بنابرین یهود در آخرالزمان به اشتباه خود پی برده و مومن می شوند. علاوه بر این که بیشترین استعمال اهل کتاب در قرآن  به یهود اختصاص دارد. سیاق آیات نیز سخن از یهود و دشمنی آنان با عیسی است لذا این معنی مناسب تر است.

در کلام بیشتر مفسران آمده است که این ایمان هیچ گونه سودی برای آنها ندارد زیرا اضطراری است. این سخن قابل پذیرش نیست؛ زیرا سیاق آیات سخن از زنده بودن عیسی (ع) است و این که روزی همه اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد اما این که ایمان آنها اضطراری و غیر مقبول است (یا نه)؟ خارج از محل کلام است (طباطبائی سیدمحمدحسین(1417ق): ج 5، ص: 135 ). ظاهر آیه هیچ دلالت و اشاره ای به عدم قبول ایمان آنها ندارد بلکه ظاهرش ایمان اهل کتاب است و منظور از ایمان، ایمان واقعی و مقبول است، در موارد متعددی از قرآن  که سخن از ایمان به میان آمده، همین معنا منظور است نه این که ایمان داشته باشند ولی این ایمان مقبول نباشد در قرآن  چنین استعمالی وجود ندارد و اگر ایمان مقبول نباشد قرآن  تصریح به عدم قبول دارد در سوره یونس در باره فرعون می فرماید «تا هنگامی که او (فرعون) در (شُرُف) غرق شدن قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم [به ] این که هیچ معبودی نیست، جز کسی که بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان آورده اند، و من از تسلیم شدگان هستم. « (به فرعون گفته شد: ) آیا اکنون (ایمان می آوری)؟! در حالی که پیش [از آن ] بیقین نافرمانی می کردی، و از فسادگران بودی! (یونس: 90-91).

به نظر می رسد منظور از ایمان همه اهل کتاب، همۀ آنهایی که در عصر نزول عیسی زنده اند[16] زیرا بسیاری از اهل کتاب از دنیا رفته اند و ایمان آوردن آنها معنا ندارد و اگر کسی بگوید در حال احتضار که پرده ها کنار می رود آنها ایمان می آورند این معنا نیز محتاج به دلیل روشن تری است و استفاده چنین معنایی از آیه مشکل است و ظاهر کلام اقتضاء دارد مرجع ضمیر دوم همان باشد که در ابتدا ذکر شده[17].

منظور از ایمان به عیسی ایمان به شخص عیسی(ع) نیست بلکه ایمان به نبوت اوست در همان زمان که نبی بود، ایمان واقعی به عیسی (ع) در زمان خودش مستلزم ایمان به پیامبر اسلام است [18] و آنچه از ناحیه او به مردم ابلاغ شده از جمله ایمان اعتقاد به امام زمان (عج)؛ بنابرین عیسی (ع) واسطه در اسلام یهود است؛ زیرا در غیر این صورت ایمان به عیسی نامعقول خواهد بود چون زمان نبوت عیسی ( سپری شده و دین او توسط اسلام نسخ شده حال اگر نبوت عیسی برحق و نافذ باشد نبوت پیامبر اسلام و حقانیت اسلام و امام زمان زیر سوال می رود یعنی هم اسلام ناسخ نبوت و شریعت عیسی (ع) هست و هم ناسخ نیست، کلام و امر عیسی هم نافذ است و هم نیست. این دو ناسازگار است در نتیجه سر از تناقض گویی قرآن  در می آورد در حالی که قرآن  تناقض نگفته.

از روایت علی بن ابراهیم نیز برمی آید که همۀ اهل کتاب موجود قبل از وفات عیسی (ع) به او ایمان می آورند(قمی، علی بن ابراهیم (1404 ق): ج 1، ص: 158)[19]. روایات دیگر [20] و نیز روایات نزول عیسی (ع) و اقتداء به حضرت مهدی [21]مؤید این معنی می باشند. زیرا وقتی عیسی (ع) به امام زمان اقتدا می کند معنایش قبول ولایت و اعتقاد به امامت آن حضرت است. در مصادر اهل سنت نیز روایات موقوفی[22] از صحابه و تابعین مبنی بر ایمان اهل کتاب به مسیح وجود دارد (ر. ک: کورانی، علی و همکاران ( 1428ق): ج 7، ص: 125-127).

4- 1- 3- پاسخ به اشکالات

اشکال اول: مطابق آیاتی در قرآن  کریم، یهودی ها تا روز قیامت باقی اند [23] این آیات چگونه با آیه محل بحث (ایمان به حضرت عیسی ) سازگار است از سوی دوم، همین تعبیر (بقاء تا روز قیامت) درباره نصاری نیز وارد شده[24] با این حساب چگونه به امام زمان ایمان می آورند؟

پاسخ: منظور از اختلاف ابدی اهل کتاب، مبالغه در شدت اختلاف آنان است نه این که تا ابد زنده باشند، گاهی قرآن  برای به تصویر کشیدن شدت اختلاف از این گونه تعابیر استفاده می نماید شبیه تعبیر یاران ابراهیم در برابر مشرکان که گفتند: « بین ما و بین شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است»[25] در حالی که آنها تا ابد زنده نبودند بلکه نشان از شدت نفرت آنان از کفر و شرک را می رساند. از سوی دوم، اختلاف ابدی به معنای حقیقی وجود ندارد زیرا انسان ها تا ابد بر روی زمین و در معرض آزمون نیستند بلکه با فرارسیدن مرگ و برپایی قیامت زندگی این دنیا برچیده می شود و در عالم آخرت اختلاف و نزاع وجود ندارد بلکه قیامت (یوْمِ الْفَصْل) است و به تمام منازعات خاتمه می دهد.

اشکال دوم: در روایاتی[26] در ذیل همین آیه آمده است که منظور از مرجع ضمیر در «به» نبی مکرم اسلام است این روایات با ایمان آنها به مسیح در تعارض است.  

پاسخ: می توان بین این دو دسته از روایات را جمع نمود به این بیان که اهل کتاب به مسیح ایمان می آورند سپس آنان به راهنمایی میسح به پیامبر اسلام ایمان می آورند بنابراین، روایاتی که می گویند اهل کتاب به مسیح ایمان می آورند در ابتدای کار است و روایاتی که می گویند اهل کتاب به محمد (ٌ) ایمان می آورند در ادامه و پس از ایمان به مسیح است.

اشکال سوم: در تفسیر فرات کوفی روایتی[27] مبنی بر عدم قبول ایمان اهل کتاب وجود دارد. این روایت با آنچه گفته شد در تعارض است.

پاسخ: اولا سند روایت ضعیف است زیرا فرات کوفی مجهول الحال است و علمای شیعه به روایات او اعتماد ندارند. عبید بن کثیر به شدت تضعیف شده و متهم به جعل حدیث است (نجاشی، احمد بن علی (1365 ): 234) باقی افراد سند نیز ذکر نشده است و با عنوان «معنعنا عن جعفر بن محمد» که این مطلب خود ضعف دیگر بر روایت است ثانیا این روایت با ظاهر آیه و ظاهر روایات متعدد دیگر که دلالت بر ایمان اهل کتاب به عیسی و به محمد (ص) در تعارض است و در این دسته از روایات از قبول یا عدم قبول ایمان اهل کتاب سخن به میان نیامده.

اشکال چهارم: ظاهر آیه ایمان تمامی یهود به امام زمان است در حالی که چنانچه خواهد آمد بسیاری از یهودیان در مقابل امام زمان (عج) می ایستند و با او جنگ می کنند

پاسخ: آیه در باره این که دقیقا چه هنگامی یهودیان به مسیح ایمان می آورند (قبل یا بعد قیام امام زمان (عج)) سخن به میان نیاورده چنانچه گذشت برخی با دیدن نشانه ها و مواریث انبیاء در امام زمان و برخی با نزول عیسی برای یاری امام، ایمان می آورند، برخی نیز در اثر نژادپرستی و تعصب کور ایمان نمی آورند و در اثر طغیان و سرکشی کشته می شوند خلاصه آنکه با پایان یافتن قیام، دیگر یهودی ای باقی نمی ماند پس می توان گفت بعد از قیام امام زمان (عج) و جنگ او با یهودیان لجوج، تمامی یهودیان قبل از قیامت به عیسی(ع) ایمان می آورند.

4- 2- رویارویی امام زمان (عج) با یهود

ادله و شواهد رویارویی مهدی موعود (عج) با یهود را می توان به دو دسته تقسیم کرد: ادله عام و ادله خاص؛ ادلۀ عام یعنی دلایلی که به نحو عام این رویارویی را به تصویر می کشد بدون آنکه از قوم یهود یا گروه خاصی به طور مشخص نام ببرد مثل ادله ای که سخن از غلبه اسلام بر تمام ادیان، به میان می آورد، ولی روشن است که عمومیت آن شامل قوم یهود نیز می شود یا در برخی از آنها خبر از خاموش کردن فتنه یهود می دهد بدون آنکه مشخص نماید این کار توسط چه کسی و یا در چه زمانی صورت می گیرد از این جهت عمومیت دارد و شامل عصر ظهور نیز می شود.

4- 2- 1- ادله عام رویارویی امام زمان با یهود

4- 2- 1- 1- غلبه اسلام بر تمام ادیان در عصر ظهور

در قرآن  کریم آیاتی مبنی بر غلبه اسلام بر تمام ادیان وجود دارد (هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ... (1 (توبه: 33) «او کسی است که فرستاده اش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند و گر چه مشرکان ناخشنود باشند». ظاهر این دسته از آیات دلالت دارد بر این که: روزی دین اسلام فراگیر شده و بر تمام ادیان موجود در روی زمین غالب خواهد شد.

مفسرین در باره مراد از ظهور اسلام بر سایر ادیان، نظریاتی را بیان نموده اند: [28].

1-برتری آن بر سایر ادیان از نظر حجت و دلیل است یعنی تمام ادیان در برابر ادله اسلامی دلیلی ندارند (ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا): ج 10، ص: 74) و اسلام بر آنها غالب است.

2- مراد غلبه ظاهری و سیاسی است یعنی مسلمانان در هر ناحیه ای که باشند بر دیگران غالب اند (بیضاوی، عبدالله بن عمر(1418ق): ج 3، ص: 79) فخر رازی می گوید: ظهور و غلبه اسلام از نظر حجت و دلیل امر روشنی است و آنچه در آیه بدان بشارت داده، غلبه ظاهری است و این بشارت از آینده است نه گذشته و این بشارت یا در حال حاضر (قرن ششم ه. ق) تحقق یا

ارتباط محتوایی جریان مهدویت با ماه رمضان

ارتباط محتوایی جریان مهدویت با ماه رمضان


یک پژوهشگر و مدرس مباحث مهدویت با اشاره به ارتباط محتوایی جریان مهدویت با ماه مبارک رمضان گفت: شب‌های قدر شب امام عصر (عج) است و تردیدی نیست که به لحاظ بنیادی و اعتقادی همه ملائکه در شب‌های قدر بر وجود مقدس امام زمان (عج) نازل می‌شوند.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد میرتبار در گفت‌وگو با خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با بیان این‌که «یکی از موضوعات مناسب و در شان ماه رمضان ارتباط آن با جریان مهدویت است» اظهار کرد: از آنجا که ماه رمضان ماه دعاست و از طرفی روح همه ادعیه دعا برای ظهور مصلح و امام عصر (عج) است این ارتباط را می‌بینیم، زیرا ما معتقدیم شخصیتی که حجت خدا و امام زنده است و می‌تواند دعاهای ما با عنایت ایشان مورد قبول درگاه حق قرار گیرد به معنای روح دعا بودن آن حضرت است.

این استاد مرکز تخصصی مهدویت خاطرنشان کرد: امام عصر (عج) برجسته‌ترین دعا در ماه مبارک را برای ما به هدیه گذاشته‌اند و آن دعای افتتاح است که مخصوص شب‌های ماه مبارک رمضان است و از ناحیه ایشان صادر شده است.

وی با اشاره به فرازهایی از این دعا به ویژه در جایی که حضرت شکوه‌ای از تنهایی اهل بیت (ع) و مظلومیت شیعیان دارند، گفت: دعای معروف "اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُو ..." که دعای مشترک هر روز ماه رمضان است روح این دعا بوده و درخواست ظهور امام عصر (عج) از جانب خداوند متعال است.

میرتبار ادامه داد: ما معتقدیم با آمدن امام عصر (عج) همه مشکلات حل خواهد شد و در عصر ظهور حضرت، فقرا به غنا می‌رسند و همه دردها در آن زمان التیام می‌یابد و عصر ظهور عصری است که ثروت از دست غارتگران ثروت عمومی خارج شده و در مسیر نیازهای عمومی جامعه مصرف می‌شود که همه این معارف در دل این دعا ذکر شده است.

این پژوهشگر و مدرس مباحث مهدویت با بیان این‌که «در جامعه مهدوی گرسنگی باقی نخواهد ماند و حتی یک فرد نیازمند را در عصر ظهور نمی‌توان به راحتی پیدا کرد» گفت: تا این حد طعم بی‌نیازی، آرامش، امنیت و رفاه واقعی را در عرصه معیشتی در عصر ظهور خواهند دید.

وی افزود: انتظار ظهور امان زمان (عج) بطن این دعاست، چون در جامعه عصر ظهور هیچ برهنه‌ای دیده نخواهد شد و در روایات آمده آنقدر بذل و بخشش‌های کریمانه دولت مهدوی اتفاق می‌افتد که حضرت به رهبری بخشنده معروف می‌شود.

میرتبار در ادامه با ذکر فراز "اَللّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدینٍ" در دعای مشترک روزهای ماه رمضان و ارتباط آن با آموزه‌های مهدوی، تصریح کرد: این دعا نیز مربوط به عصر ظهور است، زیرا در روایات داریم که امام زمان (عج) دِین همه بدهکاران را ادا می‌کند و قرض همه مقروضین را ادا می‌نمایند. همچنین در روایات داریم که خداوند به وسیله امام عصر از امت رفع گرفتاری می‌کند.

این پژوهشگر و مدرس مباحث مهدویت یادآور شد: در نامه امام عصر (عج) به شیخ مفید فرمودند ما در رسیدگی و سرپرستی شما اهمال نمی‌کنیم. یاد شما را از خاطرمان نمی‌بریم و اگر جز این بود دشمنان، شما را از بین می‌برند.

وی همچنین به تقارن تاسیس مسجد مقدس جمکران در هفدهم ماه رمضان و واقع شدن شب‌های قدر در این ماه و ارتباط آن با مقوله مهدویت، افزود: شب هفدهم ماه رمضان سالروز تاسیس مسجد مقدس جمکران بود که این نیز یک ارتباط نزدیک با مساله مهدویت دارد. همچنین شب‌های قدر شب امام عصر (عج) است و تردیدی نیست که به لحاظ بنیادی و اعتقادی همه ملائکه در شب‌های قدر بر وجود مقدس امام زمان (عج) نازل می‌شوند.

این پژوهشگر و مدرس مباحث مهدویت تاکید کرد: از آنجا که امام زمان (عج) حجت خدا و واسطه بین خالق و خلق است، لذا باید ملائکه و روح بر وجود امام عصر نازل شود و مقدرات مردم ابتدا باید به امضای مبارک امام برسد که شب تقدیر است.

میرتبار خاطرنشان کرد: از اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان خواندن دعای سلامتی امام زمان (عج) است و این آموزه نیز ارتباط نزدیکی بین جریان مهدویت و ماه رمضان را نشان می‌دهد.

وی همچنین به ارتباط روز قدس و جریان مهدویت اشاره کرد و افزود: روز قدس نیز در ماه رمضان واقع شده و طبق روایات امام عصر (عج) به قدس شریف تشریف می‌برند و او منجی واقعی قدس، از دست یهودی‌های خبیث است.

این مدرس مرکز تخصصی مهدویت در پایان اظهار کرد: ماه رمضان بهار قرآن است و امام زمان (عج) نیز در زیارت آل‌یاسین به بهار دل‌های عاشق و شیفته یاد شده است و این تعبیر بهار بودن امام با بهار بودن ماه رمضان برای قرآن ارتباط بسیار زیبایی بین مهدویت و ماه رمضان ایجاد می‌کند.

امام زمان (عج) و ماه مبارک رمضان

امام زمان (عج) و ماه مبارک رمضان


پیامبر می فرماید: «ماه رمضان برترین ماه سال قمری است.» هم چنین در جایی دیگر ایشان فرموده : «مهدی(عج) سید و آقاست.»

اگر امروز امام مهدی(عج) برترین و کامل ترین انسان روی زمین است و ماه رمضان هم بهترین ماه خداست، پس باید بین این دو پیوندی عمیق باشد. اگر ماه رمضان، ماه ویژه سیر و سلوک است، پس باید با امام زمان(عج) که برترین سالک و رهروی خداست، پیوندی خاص وجود داشته و بین سلوک معنوی ما در این ماه با امام زمان(عج) هم رابطه ویژه ای باشد.

در ماه رمضان سه نوع رابطه است:

• پیوند امام مهدی(عج) و ماه رمضان،

• پیوند سلوک عبادی و معنوی ما در ماه رمضان با امام مهدی(عج)،

• رابطه سه گانه، یعنی رابطه ویژه امام مهدی(عج) با ما در ماه رمضان.

امام مهدی(عج) و ماه رمضان

زیارت آل یاسین شرح حالات عبادی و معنوی امام مهدی(عج) است. امام مهدی که راهش، امتداد راه پیامبر و امیرالمؤمنین و امام زین العابدین(ع) است. عبودیت و بندگی او نه از سر نیاز یا ترس، بلکه از سر درک حقیقت هستی و سپاس گزاری از خداست، عبودیتی که همیشه در وجود امام جاری است و در برخی حالات به نقطه اوج خود می رسد و ماه رمضان نقطه اوج بندگی امام است.

رسیدن به معبود در ماه رمضان به واسطه حضرت مهدی(عج)

فهم حقیقت رمضان و توفیق رسیدن به معبود جز با توسل به پیشگاه مهدی(عج) میسر نمی شود. دعای افتتاح هم در ماه رمضان درس سلوک می دهد که پروردگارا من خواهان تمام خوبی ها و کمالات هستم و می دانم که راه رسیدن به این کمالات توسل به امام مهدی(عج) است. پس مرا به برکت وجود او به نهایت نزدیکی به خود برسان.

هدایت معنوی و باطنی انسان ها به دست امام مهدی(عج) است و به برکت وجود معنوی و نورانی اوست که عالم هستی از فیض حق تعالی بهره مند می شود. حال اگر امام در نهایت بندگی باشد، در عبودیت او رحمت و مهربانی خدا نیز اوج می گیرد.

دعای امامان نشان می دهد که آن ها هم به درگاه حق تعالی رو می آوردند و برای کل هستی و به ویژه برای ما انسان ها از خداوند طلب بخشش می کردند. به همین دلیل است که می گویند به برکت سلوک معنوی امام، حیات بشری شکل می گیرد و امتداد می یابد و عالم به سوی کمال حرکت می کند و تنها با این تعبیر شب قدر معنا می یابد.

موعود در آیین زرتشت

موعود در آیین زرتشت 


 اعتقاد به موعودی نجاتبخش که در آینده خواهد آمد تا جهان پر از فساد و تباهی را از نو بنیان کند و مردم را از شر ظلم و بیداد و بدبختی نجات بخشد، تقریبا در تمامی مذاهب و مکاتب الهی و بشری نمایان است. بسیاری از دین پژوهان و مورخان غربی بر این باورند که این عقیده به دست ایرانیان باستان میان یهودیان منتشر شده، و سپس از ایشان به مسیحیان و مسلمانان منتقل شده، و در میان ادیان سامی به صورت یکی از معتقدات اصلی دینی درآمده است. نقد و بررسی این نظریه فرصت دیگری را می طلبد، اما این دیدگاه، گویای جایگاه والا و برجسته این باور در ادیان ایران باستان، به ویژه آیین زرتشت است. نوشته حاضر عهده دار تبیین و توضیح این باور زرتشتی است.

بشر از آغاز پیدایی اش تاکنون، همواره چشم انتظار نجاتبخشی اصلاحگر بوده است. این موعود که در آیین مزدیسنا «سوشیانس » خوانده می شود، به صورتی همان کالکی هندوان (دهمین تجلی ویشنو)، بودای پنجم بوداییان، مسیحای یهودیان، فارقلیط مسیحیان و حضرت مهدی (عج) مسلمانان است. البته چنین اندیشه ای تنها مختص این ادیان نیست، چنین روایاتی در اشکال مختلف از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه ها، بلکه در میان همه اقوام و ملل متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته است; مثلا در میان سرخپوستان امریکای میانی، آزتکها از کتسال کواتل (Quetzal Coatl) و تولتکها از سه آکاتل توپیلتسین (Ce Acatl Topiltzin) و مایاها از کوکولکان ( Kukulcan) در اساطیر خویش یاد می کنند، که احتمالا منشا هر سه یکی است.

ایشان بر این باور بودند که این شخصیتهای اسطوره ای، که تدریجا به مقام خدایی ارتقا یافتند، همان گونه که به شکل ناگهانی و اسرارآمیزی ناپدید شدند، دوباره روزی مراجعت می کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشیدن به اوضاع جامعه خویش خواهند شد. (1)

اینکاها نیز از ایزدی آفریننده موسوم به ویراکوچا (Virakocha) نام می برند و معتقدند پس از آن که کار آفرینش به دست وی پایان یافت، دستورهایی برای مردمش بر جای گذاشت; و قبل از آن که در آسمان ناپدید شود، قول داد که روزی مراجعت خواهد کرد. (2)

ساکنان جزایر ملانئید ,(Melaneid) واقع در جنوب اقیانوس آرام، در این باره افسانه ای دارند مبنی بر این که در زمانهای دور، پادشاه یک سرزمین ناشناس - که امریکا نام داشت - به دیدار آنها آمده بود. نام این خدا جان فرام (John Frum) بود، که به آنها قول داد در روزی از روزها با پنجاه هزار تن از پیروان آسمانی اش از دهانه آتشفشان مازور ( Masur) بیرون آید و زندگی فقیرانه بومیان را بهبود بخشد و برای آنها خوشبختی به ارمغان آورد. ولی بومیان می گویند این خدا فقط در صورتی نزد آنها باز خواهد گشت که آنها سنتها را زنده نگاه داشته و خدایان را پرستش کنند. (3) گذشته از اینها، چنین معتقداتی را می توان در اساطیر کهن مصر باستان، چین و یا افسانه های یونانی بازشناخت.

اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در قطعه شماره 9 اسناد مکشوفه تورفان (کلکسیون لنینگراد) پرسشهایی درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد سالها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آنها چنین بر می آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. تکه هایی از کتاب شاپورگان (4) مانی وجود دارد که در آنها اشاره به ظهور مانی نمی شود، اما از قراینی چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی را دارند. در شاپورگان، ترجمه مولر، نام «خرد شهر ایزد» آمده که در آخرالزمان باید ظهور بکند. جکسون عقیده دارد که بی شک عیسی به این لقب نامیده شده است. در قطعات پهلوی لنینگراد به «آمدشنیه ییشو زندگر» و در جای دیگر «مردان پوسر» اشاراتی شده است.

به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود، عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و برآمدن «خرد شهر ایزد» دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا می آورد. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه اهل دنیا پیام می فرستند. اما اشخاص شرور او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمانها و زمینها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند. (5)

برخلاف دیگر ادیان، که معمولا منتظر یک موعود نجاتبخش اند، - زرتشیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا لازم است قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانه ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یادآور شویم که متنهای زرتشتی درباره این که «سال کیهانی » از چند هزاره تشکیل می شود همسخن نیستند. پاره ای می گویند از نه هزاره، و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقة البروج متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند رقم اصلی شش هزار سال بوده و به تدریج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است. (6)

امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره می نویسد: نه هزار سال عقیده زروانیان و دوازده هزار سال اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است. (7) اما نیبرگ (Nyberg) عقیده دارد که عمر جهان بنابر رای زروانیان دوازده هزار، و بنابر اعتقاد مزدیسنان غیرزروانی نه هزار سال است. (8) با این همه، سال کیهانی کامل، چنان که مشروحا در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهد سه هزار ساله تقسیم می شود. (9)

در سه هزاره اول، اهورامزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزاره سوم، دوران شهریاری شهریاران و لقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد; یعنی هنگامی که بنابر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود. (10)

به موجب روایات زرتشتی، و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند. این نام بخصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورامزدا خواهد بود. کلمه «سوشیانس » که از ریشه «سو» به معنی سودمند است، در اوستا سئوشیانت (Saoshyant) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوشیوس یا سیوشوس آمده است. در فروردین یشت، بند 129، در معنی سوشیانت چنین آمده است: «او را از این جهت سوشیانت خوانند; برای آن که او به کلیه جهان مادی سود خواهد بخشید.» (11)

این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده; یعنی کسی که از وجودش سود و نفع برمی خیزد و سود رساننده است. (12) همچنین چند بار دیگر در سرودها این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت خود و یارانش را «سودرسانندگان » معرفی کرده است. (یسنا، 34/13، 46/3، 48/12) (13) در سایر قسمتهای اوستا نیز غالبا سوشیانسها به صورت جمع آمده و منظور از آنها پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ کردن دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت می کنند. (14) در یسنا (26/10)، که از ستایش فروشی نیکان یاد شده، آمده است: «همه فروهرهای نیک توانای مقدس پاکان را می ستاییم از آن (فروهر) کیومرث تا سوشیانت پیروزگر.» (15) همین موضوع در یسنا (59/28) نیز تکرار شده است.

در یسنا (24/5) از سوشیانسها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:

ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان; آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوکننده اند. (16)

و در فروردین یشت کرده 1 فقره 7 آمده است:

ای سپنتمان! فروهرهای نخستین آموزگاران دین و فروهرهای مردانی که هنوز متولد نشدند و در آینده سوشیانسهای نوکننده جهان خواهند بود، از فروهرهای سایر مردمان قویتر هستند. (17)

در گزارش پهلوی وندیداد (19/5) سوشیانت به صورت [Sut aumand ] سودمند آمده و از آن هنگامی سخن رفته که میان زرتشت و اهریمن (انگرمینو) جدالی سخت بوده است. اهریمن دیوان را برمی انگیزد تا زرتشت را هلاک کنند، اما زرتشت با خواندن ادعیه و توسل به کلام مقدس دیوان را می راند و بر آن می شود تا آفرینش شر اهریمنی را نابود سازد. اهریمن به تمنا می خواهد زرتشت را منصرف کند، اما زرتشت در جوابش می گوید:

ای اهریمن بدسگال! من آفریده های دیو ساخته را تباه می کنم; دیو نسو (Nasu) [دیولاشه و مردار] را بر می افکنم; پری خنتائیتی (18) را هلاک می کنم; تا آن گاه سوشیانت پیروزمندانه از آبهای دریاچه کسو (Kasu) (19) در جانب مشرق از سوی خاورگاهان زاییده شود. (20)

اما عمده مطالب درباره سوشیانسها در یشتهای سیزدهم و بویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:

فر کیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم; (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است; که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. (21) در هنگامی که گیتی را نو سازد; (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودان زنده، جاودان بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگرباره برخیزند و به زندگان بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.

پس جهانی که فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستی وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید; فریفتار رانده خواهد شد.

در هنگامی که استوت ارته ( سوشیانت) پیک اهورامزدا، پسر «ویسپه تئوروئیری (22) از آب کیانسیه به در آید، گرز پیروزمند آزنده; (گرزی) که فریدون دلیر داشت در هنگامی که اژی دهاک (ضحاک) کشته شد.

که افراسیاب تورانی داشت در هنگامی که زنگیاب (23) دروغگو کشته شد، که کیخسرو داشت در هنگامی که افراسیاب تورانی کشته شد، که کی گشتاسب داشت (آن) آموزگار راستی از برای سپاهش، با این (گرز) او (استوت ارته) دروغ را این جا از گیتی بیرون خواهد کرد.

او (استوت ارته سوشیانس) با دیدگان خرد بنگرد. به همه آفریدگان او نگاه خواهد کرد; آنچه زشت نژاد است، او با دیدگان بخشایش سراسر جهان مادی را خواهد نگریست و نظرش سراسر جهان را فنا ناپذیر خواهد ساخت.

یاران استوت ارته پیروزمند به در خواهند آمد. نیک پندار، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ به زبان نیاورند. در مقابل آنان خشم خونین سلاح بی فر رو به گریز نهد. راستی به دروغ زشت تیره بدنژاد غلبه کند.

منش بد شکست خواهد یافت. منش خوب به آن چیره شود. (سخن) دروغ گفته شده، شکست خواهد یافت. سخن راست گفته شده به آن چیره خواهد شد. خرداد و امرداد هر دو را شکست دهند: گرسنگی و تشنگی را. خرداد و امرداد گرسنگی و تشنگی زشت را شکست دهند. اهریمن ناتوان بدکنش رو به گریز خواهد نهاد. (24)

بر اساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کسه ایه (Kasaoya) ]قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در شت سیزدهم، بند 62، آمده است:

فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نه و نود و نهصد و نه هزار و نه بار ده هزار (یعنی 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانی می کنند. (25)

اما در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعا از نه پارسا - که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهای آینده اند - یاد شده و فروشی شان ستوده شده است.

بنا به مندرجات کتاب پهلوی دادستان دینیک، هنگامی که در آخرالزمان سوشیانس ظهور کند، قیامت مردگان به مدت 57 سال به طول می انجامد. در این مدت، سوشیانس در کشور مرکزی، یعنی خونیرس، (26) فرمانروا خواهد بود، و شش تن از یارانش در شش کشور دیگر. اینان در طی مدت فرمانروایی شان، که باید به نوعی فرمانروایی معنوی و روحانی تلقی شود، همواره در حال اطاعت از سوشیانس و مجری فرمانهای وی خواهند بود. این شش پارسای جاودانی عبارت اند از:

1. رئوچس چئشمن (Raocas - Caesman) یعنی روشنی پاشنده، که در دادستان دینیک (فصل 36، فقره 4) روشن چشم (Casm Rosan) یاد شده است، و در کشور ارزه (Arezah) یعنی کشور غربی فرمانده خواهد بود.

2. هور چئشمن (Hvare - Caesman) یعنی فروغ خورشید پاشنده، که در دادستان دینیک خور چشم (Xor آمده است، و در سوه (Savah) یعنی کشور شرقی، فرمانده خواهد بود.

3. فرادت خوارنه (Fradat xvarenah) یعنی فرپرور، که در دادستان دینیک فرادت - فره (Fradat Frrah) آمده است، و در کشور فرد ذفش (Fradzafs) یعنی کشور جنوب شرقی فرمانده خواهد بود.

4. ویذت خوارنه (Vidhat xvarenah) یعنی از فر برخوردار، که در دادستان دینیک وردت فره (Varedat Farrah) آمده است، و در کشور وید ذفش (Vida zafs) یعنی کشور جنوب غربی فرمانروا خواهد بود.

5. وئورو - نمه (Vouru nemah) یعنی فراخ نیایش، که در دادستان دینیک کامک نیایش (Kamak Vaxsisn) آمده است، و در کشور وروبرشت (Vorubarest) یعنی کشور شمال غربی فرمانروا خواهد بود.

6. وئورو - سوه (Vouru Savah) یعنی فراخ سود، که در دادستان دینیک کامک سود (Kamak Sud) آمده است، و در کشور وروجرشت (Vorujarest) یعنی کشور شمال شرقی فرمانده خواهد بود. (27)

پس از این شش نام، در بند 128، یشت سیزدهم، از سه تن دیگر نیز یاد شده و فروشی شان مورد ستایش قرار گرفته است. اینها در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهای نجاتبخشی هستند که در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزار سال از همدیگر، ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارت اند از: (28)

اوخشیت ارته (Ukhsyat ereta) یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و رواکننده قانون دین و داد زرتشت). (29) امروزه این نام را اوشیدریا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدربامی می گویند، که به معنی هوشیدر درخشان است.

اوخشیت نمه (Ukhsyat nemah) یا اوخشیت نمنگه، یعنی پروراننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدرماه یا هوشیدرماه گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده است. استاد پورداود می نویسد: «در واقع بایستی اوشیدر نماز بگویند; چه، کلمه نمنگه به معنی نماز است.» (30)

استوت ارته ,(Astvat ereta) یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، می خوانیم:

کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و استوت ارته نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید; از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر). از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد. (31)

و این استوت ارته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. در اوستا هر جا که سوشیانت به صورت مفرد آمده، از او آخرین موعود، یعنی استوت ارته اراده گردیده است; چنان که امروزه نیز هر وقت به طور عام سوشیانس می گوییم، مقصود همان آخرین نجاتبخش و موعود است; مثلا دریسنا که ذکرش گذشت، (26/10) در آن جایی که به فروهر نخستین بشر کیومرث تا به سوشیانت درود فرستاده می شود. و یا دریسنا (59/28) که آمده است: «به سوشیانت پیروزگر درود می فرستیم.» همچنین در ویسپرد (2/5) به کسی درود فرستاده می شود که به کلام سوشیانت - که از پرتوش جهان راستی برپا خواهد شد - متکی باشد. بی شک مقصود از سوشیانت در فقرات مذکور، همان استوت ارته یا آخرین موعود است. (32)

چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشت پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهید سپرد، که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد. در آغاز هزاره یازدهم دوشیزه ای از خاندان بهروز خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنی می کند و از آن نطفه آبستن می شود. پس از سپری شدن نه ماه، هوشیدر پا به عرصه دنیا;پ پ حا خواهد گذاشت. این پسر در سی سالگی از طرف اهورامزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهور وی جان می گیرد. از جمله علامات ظهور وی این است که خورشید ده شبانه روز غیرمتحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس، جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچه هامون تن خود را می شوید و از نطفه زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدرماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد. در دوران شهریاری روحانی هوشیدرماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستمگری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورامزدا یل نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.

در پایان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست و شو می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده اهورامزدا، متولد می شود. در سی سالگی مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نوکننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی اهریمن و دیو دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود، که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید. (33)

اسامی مادران این سه موعود در اوستا محفوظ مانده، چنان که در یشت سیزدهم، بند 141 - 142، در این باره آمده است: فروهر پاکدین دوشیزه سروتت فذری را می ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه ونگهوفذری را می ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه اردت فذری را می ستاییم. کسی که همچنین ویسپه تئوروئیری نامیده (خواهد شد). از این جهت ویسپه تئوروئیری، برای این که کسی را خواهد زایید که همه آزارهای دیوها و مردمان را دور خواهد نمود. (34)

شرح اسامی مذکور به ترتیب ذکر نام ایشان چنین است: سروتت فذری ,(Srutat fedhri) مادرهوشیدر، و به معنای کسی که پدرش نامی و مشهور است. ونگهوفذری ,(Vanghu fedhri) مادر هوشیدرماه، و به معنای کسی که از پدری شریف و نیک است. اردت فذری ,(Eredat fedhri) مادر سوشیانس، و به معنای کسی که موجب آبروی پدر و شرف اوست. ویسپه تئوروئیری (Vispa taurvairi) نام دیگر وی است، و به معنای کسی که همه را شکست می دهد. (35)

گفتنی است که دریشت سیزدهم هیچ گونه اشاره ای به این موضوع که این دوشیزگان مادران سه موعودند وجود ندارد. اما در یشت نوزدهم، مادر سوشیانس، یعنی سومین موعود، با صراحت مشخص گردیده است; آن جا که می گوید:

در هنگامی که استوت ارته پیک اهورامزدا، پسر ویسپه تئوروئیری از آب کیانسیه (هامون) به در آید....

چنان که گفته شد، ویسپه تئوروئیری نام دیگر مادر سوشیانس (استوت ارته) یعنی اردت فذری است.

در کتاب هفتم دینکرد (فصول 7 - 10) شرحی درباره موعودها و مادران آنها آمده است. در کتاب مذکور این دوشیزگان پانزده ساله، که هر کدام مادر یکی از موعودها خواهند بود، از خاندان بهروز پسر فریان اند. اسامی این مادران در روایت دینکرد به ترتیب: شمیگ ابو ,(Shemig - abu) شپیر ابو ,(Shapir - abu) گوباک ابو (Gubak - abu) ذکر گردیده اند. (36) اما در رساله صد در بندهش این اسامی به صورت «بد»، «وه بد» و «ارددبد» ضبط شده است. (37)

بنا به روایات، زرتشت در آغاز هزاره دهم یا در آغاز دوران چهارم متولد شده است. پس از وی سه پسر آینده او، که موعودهای نجاتبخش در آیین مزدیسنا هستند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور می کنند. ایشان می آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او و پالاینده جهان از فساد و تباهی، و سرانجام، منجیان مردمان و برپاکننده رستاخیز مردگان باشند.

در مینوی خرد (پرسش 1، بند 95) می خوانیم:

اگر کیخسرو بتکده (ساحل) دریاچه چیچست (38) را نکنده بود، در این سه هزاره هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس که جداجدا در سر هر هزاره از ایشان یکی آید و همه کارهای جهان را باز آراید و پیمان شکنان و بت پرستان را در کشور بزند، آن گاه آن بدکار ( اهریمن) چنین قویتر می شد که رستاخیز و تن پسین (39) کردن ممکن نبود.

در بندهش (ص 142) آن جا که از هزاره ها یاد شده، درباره چگونگی ظهور این سه موعود توضیحاتی داده شده است. در زندوهومن یسن (فرگرد 7 - 9) نیز پیرامون ظهور اوشیدر و زمان ظهور و وقایعی که رخ می دهد، مطالبی آمده است. همچنین در روایت پهلوی (فرگرد 48) نیز درباره این سه موعود شرحی مفصل نقل شده، (40) اما شرحی که در صد در بندهش آمده مفصل تر و جامع است و تحول شفاهی روایت و تغییرات تازه آن را نیز نشان می دهد.

هزاره اوشیدر

اندر دین پیداست که زراتشت اسفنتمان از نزدیک ایزد تعالی بیامد و گفت: ای دادار وه افزونی بعد از این، که باشد که بدین منزلت رسند که من رسیده ام و از تو چیزها توانند پرسیدن؟ ایزدتعالی گفت تا آن که اوشیدر سی ساله شود به نزدیک من بیاید و این دین دیگر باره از من پذیرد و هیچ کس به مناجات من نتواند رسیدن و سخن گفتن الا اوشیدر. و اکنون بباید دانستن آن گاه که زراتشت اسفنتمان انوشه روان باد، دین در جهان روابکرد، و آشکار. و دیگر به هفت کشور زمین برسید و مردمان بر دین استوار و بی گمان شدند. زراتشت برخاست که به ایران ویج شود. در مدت سه ماه با زن خویش نزدیکی کرد، هر بار که آن زن برخاستی و برفتی و چشمه آب هست از آن قهستان (کوهستان) و آن را «کانفسه » خوانند و در آن آب نشستی و سر و تن بشستی و منی در آن آب بگمیختی.

دادار اورمزد نه بیور و نه هزار و نه صد و نود و نه [99999] فروهر اشوان بر آن منی موکل کرده است تا آن منی نگاه می دارند. چون هزاره زراتشت اسفنتمان برآید، جایی و کوهی است که آن جا را کوه خدا خوانند و قومی بسیار از جمله بهدینان آن جا نشسته اند و هر سال روز نوروز و چون مهرجان آید، آن مردمان دختران خانه را بفرستند تا در آن آب نشینند. (41) چه، زراتشت اسفنتمان آن حال به ایشان گفته است که اوشیدر و اوشیدرماه و سیاوشانس از دختران شما پدیدار خواهند آمدن. و پس چون دختران در آن آب نشینند و سر بشویند، چون آن دختران بیایند، پدران و مادران ایشان را نگاه می دارند تا آن گاه که وقت دشتان و بی نمازی ایشان باشد. پس چون گاه اوشیدر و اوشیدرماه پدیدار آمدن باشد، دختران بر قاعده هر سال بروند و اندر آن آب نشینند. و دختری باشد که او را «نامی بد» (42) باشد، و آن دختر از آن آب آبستن شود. - و چون دشتان باشد نیز دشتان شود، مادر داند. - او را نگاه دارند تا نه ماه برآید. پس اوشیدر از او بزاید. و چون سی ساله شود، به نزدیک اورمزد شود، و با ایزد تعالی همپرسگی کند. و ده شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد و فرو نشود تا همه کس بدانند که کار نوپدیدار خواهد آمدن.

پس چون دین بپذیرد و بیاید به ایرانشهر روا بکند و دیگر باره دین تازه شود. همچنان که در آن روزگار که کسی چیزی از کسی نیایش نکند یا گاهنبار نسازد او را به داور برند و باد افراد نمایند و مردم در راحت و ایمنی باشند. و چون تیرست (100) سال از روزگار اوشیدر بگذرد، همه دد و دام هلاک و نیست شوند. پس چون گرگی پدیدار آید سخت بزرگ و سهمناک، و مردمان از سبب آن گرگ به رنج آیند و بنالند و بسیار کسی هلاک کند. پس به اوشیدر شکایت کنند و اوشیدر یزشن یزدان بکند و مردمان را گوید شما سلاح بردارید و به جنگ او شوید. مردم به جنگ او روند و آن گرگ را هلاک کنند. و بعد از آن هیچ دد و دام، چون گرگ و شیر و پلنگ و مانند ایشان، هیچ نباشند و جهان از همه بلاها پاکیزه و صافی شود.

و چون تیرست (100) سال از روزگار اوشیدر بگذرد، دیوی پدیدار آید که آن دیو را «ملکوس » (43) خوانند. و مردمان را گوید پادشاهی عالم به من دهید. و مردمان او را گویند دین بپذیر تا پادشاهی تو را دهیم. او نپذیرد و قبول نکند. پس بر آن ستیزه و لجاج سه سال به جادویی، برف و باران پدیدار آورد و این جهان خراب کند; چنان که هیچ کس در این جایگاه بنماند. و چون سه سال برآید، آن دیو بمیرد و برف و باران باز ایستد و از «ور جمکرد» (44) و ایران ویج و کنگ دژ و کشمیر اندرون راهها و گذرها گشاده شود، بدین کشور آیند و عالم آبادان کنند و دیگر باره دین در ایرانشهر روا شود.

هزاره اوشیدر ماه

و چون هزاره برآید، سی سال مانده باشد، دیگر باره دختران در آب نشینند. دختری باشد که او را نام «وه بد» (45) باشد. از آن رو آبستن شود. چون نه ماه برآید، اوشیدرماه از وی بزاید. چون سی سال شود، به همپرسه دادار اورمزد شود. بیست روز و شبان خورشید در میان آسمان بایستد و فرو نشود و مردم عالم بدانند دیگر باره عجایبی پدیدار خواهد آمدن. و چون دین بپذیرد و بیاید و در همه جهان روا بکند و مار سرده ( انواع مار) جمله هلاک شوند. و اژدهایی پدیدار آید خت بزرگ. مردمان به رنج شوند. بیایند و معلوم کنند. و اوشیدرماه یزشن امشاسفندان بکند و مردمان را فرماید شما سلاح برگیرید و به کارزار شوید. و مردمان به حرب او روند و او را بکشند و جهان از همه خرفستران ( جانوران موذی) و جمبندگان پاکیزه و پاک شود و مردم از بلاها ایمن شوند. - و دار و درخت که در جهان بوده باشد باز دیدار آید و دیگر هیچ بنخوشد و به زیان نشود و تا رستاخیز بر جای باشد. و مردمان چنان سیر شوند که هیچ حرکتی و قوتی در ایشان نباشد. و اگر بنمیرند و نان و آب به کار نیاید و بی آن که چیزی خورند سیر شوند. و همه مردم دین به مازدیسنان دارند. به پیغامبری زرتشت اسفنتمان انوشه روان باد را اوشیدر. - اوشیدرماه اقرار آورند. دین به مازدیسنان بستایند و بپذیرند و کیشهای دیگر همه باطل شود، و خشم و کین و آز و نیاز و شهوت کم شوند و مردم اندر راحت و آسانی باشند.

پیدایی سوشیانس

و چون روزگار اوشیدرماه به سر شود، دختران بروند بر آب کانفسه نشینند. دختری باشد که نام او «ارددبد» (46) باشد، از آن آب آبستن شود. و چون نه ماه برآید، سیاوشانس از وی بزاید. و چون سی ساله شود، به همپرسگی اورمزد وه افزونی رسد. و سی شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد و فرو نشود. و مردمان بدانند که دیگر باره شگفتی پدیدار خواهد شدن. پس سیاوشانس بیاید و مردم به یکبارگی دین مازدیسنان بپذیرند و هر جایگاهی که منافقی یا آشموغی باشد نیست شود و همه مردمان به یکبارگی بر دین به مازدیسنان بایستند. پس ایزدتعالی به قدرت خویش اهرمن را نیست کند. و سیاوشانس فرماید تا یزشن کند. - به گاه او شهن ساخته گرداند که بامداد باشد; گاه هاون گیرد و مردم همه جمع باشند. به گاه هاون حرکت و جنبش تمام برد; پدیدار آید; - و چون نماز پیشین باشد همه زنده شوند و خرم و با نشاط باشند. و بعد از آن نماز، دیگر شب نباشد. مردمان همه به نزدیک دادار اورمزد باشند و جمله دین بپذیرند. پاکیزه شوند و از همه بلاها و دردها برهند. کیخسرو و گیو و طوس و پشوتن و سام و نریمان و جمله اهوشان [ بی مرگان، جاودانان] آن جا حاضر باشند. (47)

منابع

1. آفرینش در اساطیر امریکا، تالیف نگارنده، زیرچاپ.

2. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی، دکتر رحیم عفیفی، انتشارات توس، 1374.

3. ایران در زمان ساسانیان، آرتورکریستین سن، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات دنیای کتاب، چاپ نهم، 1374.

4. بندهش، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369.

5. بندهش هندی، تصحیح و ترجمه: رقیه بهزادی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368.

6. پژوهشی در اساطیر ایران (پاره نخست و دویم)، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، 1375.

7. پیام آور گذشته ها، اریک فون دانیکن، بدون نام مترجم و تاریخ چاپ.

8. تاریخ ادیان، هاشم رضی، انتشارات کاوه، ج 5، 1345.

9. تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ترجمه همایون صنعتی زاده، انتشارات توس، 1374.

10. جستار درباره مهر و ناهید، محمد مقدم، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها، دفتر نخست، 1357.

11. جشنهای باستانی ایران، نوشته علی خوروش دیلمانی، تهران، 1342.

12. دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز، 1371.

13. در جستجوی افسانه های قدیمی، اریک فون دانیکن، ترجمه شیرین رادان، انتشارات فردوسی، 1372.

14. دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی، امیل بنونیست، ترجمه دکتر بهمن سرکاراتی، نشر قطره، 1377.

15. دینکرد، به کوشش مدن، بمبئی، 1911 م.

16. دین و اسطوره در امریکای وسطا، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.

17. دینهای ایران باستان، هنری ساموئل نیبرگ، ترجمه دکتر سیف الدین نجم آبادی، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها، 1359.

18. رساله سوشیانس، استاد پورداود، انتشارات فروهر، چاپ دوم، 1374.

19. زندوهومن یسن، صادق هدایت، بدون تاریخ چاپ.

20. صد در نثر و صد در بندهش، تصحیح و حواشی دهابهر ,(Dhabhar) بمبئی، 1909 م.

21. فرهنگ نامهای اوستا، هاشم رضی، ج 2، انتشارات فروهر، 1346.

22. فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، مهران کندری، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1371.

23. گاتاها، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1354.

24. گاه شماری و جشنهای ایران باستان، هاشم رضی، انتشارات بهجت، 1371.

25. مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1354.

26. نجات بخشی در ادیان، محمدتقی راشد محصل، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369.

27. وندیداد، ترجمه و یادداشتها: هاشم رضی، ج 1 و 4، انتشارات فکر روز، 1376.

28. ویسپرد، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1357.

29. یسنا، گزارش پورداود، انتشارات دانشگاه تهران، ج 1، چاپ سوم، 1356.

30. یشتها، گزارش پورداود، دو مجلد، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1356.

پی نوشتها:

1. ر. ک: دین و اسطوره در امریکای وسطا، ص 118 - 124; هاشم رضی، تاریخ ادیان، ج 5، ص 678 - 680، 734; آفرینش در اساطیر امریکا، تالیف نگارنده، زیرچاپ.

2. در جستجوی افسانه های قدیمی، ص 101; فرهنگ و تمدن امریکای جنوبی، ص 250 - 252.

3. پیام آور گذشته ها، ص 244.

4. شاپورگان یا شاهپورگان یکی از کتب مانی است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاهپور اول، و حاکی از مطالب متعلق به مبدا و معاد بود. بعضی از قسمتهای آن و ترجمه پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوفه تورفان به دست آمده است. عربها شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر. ک: ایران در زمان ساسانیان، ص 284; دانشنامه مزدیسنا، ص 342.

5. زند وهومن یسن، پیشگفتار، ص 25 - 26.

6. تاریخ کیش زرتشت، ص 391.

7. دین ایرانی بر پایه متنهای معتبر یونانی، ص 70 به بعد.

8. ر.ک: دینهای ایران باستان، ص 387. آرتورکریستن سن درباره این اختلاف می نویسد: «به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلافات این دو فرقه نیست; سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان گاهی سه هزار سال آغاز جهان را، که کاینات در حال امکانی و جنینی بوده، به حساب می آورند و گاهی نمی آورند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی، مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نه هزار سال گفته اند. اما این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (Elisee) آمده است که زروان قبل از تولد اهریمن و اهورامزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از نه هزار سال باز به یک مدتی از عمر جهان قائل بوده اند.» ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص 221.

9. درباره سالشمار تا زمان تازیان، که دوازده هزار سال بود، ر. ک: بندهش، فصل 22، ص 155 - 156; بندهش هندی، فصل 29، ص 120 - 121.

10. ر. ک: فرهنگ نامهای اوستا، 2: 771 - 772.

11. یشتها، 2: 101.

12. یسنا، 45/11، 48/9، 53/2.

13. ر.ک: رساله سوشیانس، ص 7 - 13; فرهنگ نامهای اوستا، 2: 769 - 770. همچنین درباره کلمه سوشیانس و اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستای گاهانی و جدید نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص 4 - 9.

14. ر.ک: یسنا، 12/7، 13/3، 14/1، 20/3، 61/5، 70/4; ویسپرد، 5/1، 11/13، 22/1; سروش یشت 17; فروردین یشت 38، به نقل از رساله سوشیانس، ص 10 - 11.

15. یسنا 1:229 .

16. همان، ص 222-223.

17. رساله سوشیانس، ص 12 - 13.

خناثئیتی یا خنه ثئیتی ,(Khnathaiti) نام یکی از پریهایی است که گرشاسب را فریفته است. معنی لفظی این کلمه معلوم نیست و بارتولومه آن را یک واژه اوستایی یا ایرانی نمی داند. گزارش تفسیرهای پهلوی این نام را به ساحره ای نسبت می دهند که گرشاسب را به سوی بت پرستی سوق داده است. در وندیداد، فرگرد 19، بند 5، و نیز در نهمین فرگرد، از این پری یاد شده و در فرگرد 19 از خناثئیتی یک زن بد عمل اراده شده است. ر. ک: دانشنامه مزدیسنا، ص 262; هاشم رضی، وندیداد، 1:222.

19. دریاچه کسو، کسویه (Kasavya) یا کسه ایه ,(Kasaoya) همان دریاچه هامون واقع در سیستان است. این دریاچه در اوستا کنس ایه (Kansaoya) و در پهلوی کیانسیه (Ky!nsih) و در کتب فارسی همچون صد در بندهش و روایات هرمزدیار به صورت کانفسه ضبط شده است. این نام با قرائت دیگری در اوستا کنسو (Kansu) و در پهلوی و پازند کانسیه خوانده شده است. در اوستا از این دریاچه در سه جا (یشت، 19/66، 92; وندیداد، 19/5) نام برده شده، و تصریح شده است که سوشیانسها از این محل ظهور خواهند کرد. ر. ک: یشتها، 2: 299; رساله سوشیانس، ص 19 - 25; جستار درباره مهر و ناهید، ص 25 - 29; فرهنگ نامهای اوستا، 2: 950 - 958.

20. فرهنگ نامهای اوستا، 2: 781.

21. دوستان سوشیانس جاودانهایی هستند که در روز واپسین رستاخیز کرده و وی را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گیتی یاری خواهند کرد; مانند کیخسرو، نرسی، طوس، گودرز، پشوتن، اغریرث و گرشاسب.

22. مادر استوت ارته، اردت فذری نام دارد، که عنوانش ویسپه تئوروئیری است.

23. زنگیاب در اوستا به صورت زئینیگاو (Zainigao) و در پهلوی زین گاو (Zenigav) و در فارسی زنگیاب یا زنگیاو آمده است. وی یکی از دشمنان ایران در دوره کیکاووس بود که سرانجام به دست افراسیاب کشته شد. معنی لفظی این واژه معلوم نیست، اما یوستی (Yusti) آن را «دارنده گاو زنده » معنی کرده است. ر. ک: یشتها، 2: 350; اساطیر و فرهنگ ایران، ص 547; فرهنگ نامهای اوستا، 2: 571 - 575.

24. ر. ک: یشتها، 2: 348 - 351.

25. همان، 2: 73.

26. خونیرس، نام کشور میانه از هفت کشور زمین است که بنا به اساطیر ایرانی در هزاره هفتم پدید آمده است. این نام در اوستا به صورت خونیرث و در پهلوی خونیرس و در نوشته های فارسی خنیره خنیرث و خنیرس آمده، و صفتی که برای آن آورده شده، نامی به معنی درخشان است. اساطیر و فرهنگ ایران، ص 505. برای آگاهی بیشتر درباره هفت کشور، ر.ک: یشتها، 1: 431 - 433; ویسپرد، ص 109 - 117; فرهنگ نامهای اوستا، 3: 1428 - 1440.

27. ر.ک: یشتها، 2: 100، حاشیه 1; وندیداد، 4: 1775 - 1776.

28. ر.ک: رساله سوشیانس، ص 14 - 16; یشتها، 2: 101 - 100; فرهنگ نامهای اوستا، 2: 777.

29. وندیداد، 4: 1757.

30. رساله سوشیانس، ص 15.

31. ر. ک: یشتها، 2: 101 - 102.

موعود در آیین بودا

موعود در آیین بودا


در آیین بودا، اندیشة منجی موعود با مفهوم (( میْتْرِیه Maitreya)) (واژه ای سنسکریت به معنای مهربان) تبیین می گردد. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم[22] و آخرین بودا از بودایان زمینی می دانند که هنوز نیامده است، امّا خواهد آمد تا همة انسان ها را نجات دهد. در نمادنگاریِ بودایی، او را به هیأت مردی نشسته که آمادة برخاستن است، نمایش می دهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!
روایات بودایی دربارة شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژدة رهایی داده و آن ها را از چرخة آهنین رجعت های مداوم به عالم نجات دهد) همداستان نیستند. در سنّت مهایانه که یکی از دو سنّت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیش تری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانه ای، شاکیه مونی که همان (( گُتمه autama)) بودای مشهور است چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گُتمه بودای هفتم است و بوداسف (Bodhesattava) در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.
دربارة زندگی و سرنوشت مقدّر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در (( کانون پالی)) (منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیّت چندانی به وی
نداده اند؛ تنها در یک سوره (سورة چکّه وتّی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را برده اند. امّا از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.
در (( مهاوَنسه Mahavansa)) که به تاریخ سریلانکا می پردازد، روز شمار حوادث مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:
پس از آن که شاکیه مونی به پری نیروانه (نیروانة بزرگ) رسید، جهان پای به سراشیبی اجتماعی و کیهان شناختی نهاد؛ پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزه های بودایی افول می کند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو می کاهد. در این زمان، چرخه وارو می گردد: زندگی متحوّل شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال می رسد.[23] با این عمرهای طولانی و زمینة مناسب برای تعالیم بودا، یک (( چکره ورتین Cakravartin)) یا (راهنما) خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی می آورد و آموزه های بودا را ترویج می کند. آن گاه که چنین فضایی بهشت گون فراهم آمد، میتریه از آسمان (( توشیته Tushita)) نزول می کند، بوداییِ خویش را به کمال می رساند، و درمه را به فرهیختگان می آموزد. (( مَها کشیپه MahakashyaPa))، از مریدان برجستة بودا، از خلسه ای که پس از پری نیروانة معلم خویش بدان فرو رفته بود، بیرون می آید تا بار دیگر بودا را خدمت کند و آموزه های آن روشنی یافته را بشنود.[24]
منابع:
22. زبور مانوی، سی. آر.سی. آلبری، ترجمة ابوالقاسم اسماعیل پور، انتشارات فکر روز، 1375.
23. زندوهومن یسن، صادق هدایت، بی تا.
24. فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی، ج 2، انتشارات فروهر، 1346.

دیدار امام زمان(عج) با پیرمرد قفل ساز

دیدار امام زمان(عج) با پیرمرد قفل ساز


ماجرای دیدارپیرمرد قفل ساز با امام زمان(عج) داخل صحن امام حسین(ع) را در اینجا بخوانید.

استاد بزرگوار حضرت آیت‌الله حاج آقا حسن صافی اصفهانی داستانی از امام زمان(عج) را نقل می‌کردند که بسیار شنیدنی و عبرت آموز است:

در کربلای معلّی یکی از علما که به علوم غریبه آگاهی داشته است، تصمیم می‌گیرد که به وسیله علم جفر خود را به امام عصر(عج) برساند. در نتیجه، در داخل یکی از غرفه‌های صحن امام حسین‌(ع) به محاسبات این علم می‌پردازد، و  پاسخی که دریافت می‌دارد این بوده است که امام زمان(عج) داخل صحن با پیرمردی قفل‌ساز در حال صحبت هستند.

او ابتدا تردید می‌‌کند که مبادا قسمتی از برنامه را اشتباه کرده باشد. بار دوم و سوم نیز حساب می‌کند و نتیجه همان می‌شود. در این هنگام عزم خود  را بر دیدار جزم می‌کند که هر چه بادا باد. می‌بیند آری حضرت صاحب الزمان(عج) در همان زاویه صحن که به وسیله آن علم درک کرده است، با آن مرد قفل‌ساز مشغول گفتگو هستند. چون می‌بیند که آقا در حال خداحافظی هستند، رو به امام به سرعت حرکت می‌کند. امام(عج) از آن پیر‌مرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان می‌آیند. و وقتی با او رودررو قرار می‌گیرند، می‌فرمایند: «فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم» و از کنارش می‌گذرند.

این عالم می‌گوید: همان وقت به سراغ این پیرمرد قفل‌ساز رفتم تا او و رفتار و روحیاتش را شناسایی کنم. از او پرسیدم: «این آقایی که با ایشان صحبت داشتی، که بود؟» در پاسخ گفت: «تا آن جا که می‌دانم آقا سیدمهدی، فرزند مرحوم آقا سیدحسن، هستند که پدرشان هم به رحمت خداوند رفته است». از نوع جواب او به زودی متوجه شدم که آقا خود را به او معرفی کرده‌اند، ولی این بنده خدا متوجه نشده است که ایشان امام‌عصر(عج) هستند. نزدیک بود او را از حقیقت امر آگاه سازم، ولی به خود آمدم که اگر این کار صلاح این بنده خدا بود، خود آقا به او توجه می‌دادند. ازحالات آقا و زمان آشنایی او با آقا و غیره پرسیدم. دقت کردم ببینم که این پیرمرد چه ویژگی خاصی دارد که امام مرا به آن دعوت فرموده‌اند، عاقبت دریافتم که در کنار تقید ایشان به مسائل شرعی و کسب حلال، بارزترین ویژگی اخلاقی او این است که سخت به قول و قرارش با مردم پایبند است و اگر می‌گوید قفل شما فلان موقع آماده است، آن را حتماً سر وقت و شاید زودتر آماده کرده است.

منبع:   باشگاه خبرنگاران جوان

پاسخ استاد حوزه علمیه به اظهارات عجیب "ولیعهد سعودی" درباره امام زمان(عج)

پاسخ استاد حوزه علمیه به اظهارات عجیب "ولیعهد سعودی" درباره امام زمان(عج)


ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت "رهبر موعود" عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

ریشه دار بودن اعتقاد به مهدی و منجی، موجب آماده بودن مردم اعصار گوناگون برای پذیرش و تبعیت وی شده و می شود. از همین رو، این مفهوم موجب سوءاستفاده فریبکاران و شیادانی شده است که در طول تاریخ با ادعاهای دروغین، خود را مهدی یا از یاران او معرفی کردند تا از رهگذر عقیده پاک مردم به نیات آلوده خویش دست یابند. اتفاقاً بسیاری از این مدعیان، در نقشه خود موفق شده و به مقصود خود رسیده اند؛ چه مدعیان کوچکی که اهداف مالی و رمالی داشته اند، و چه مدعیان بزرگی که توانستند با این ادعا حکومت های عریض و طویل یا مذاهب منحرف دیرپا و گسترده ای برای خویش دست و پا کنند.

همچنین دشمنان اسلام و انسانیت که همواره در ترس از حاکمیت عدل و انسان کامل به سر می برند، از یک سو با ساخته و پرداخته کردن سؤالات و شبهات، تلاش دارند که یا اعتقاد به ظهور منجی را در دل آدمیان سست کنند؛ و از سوی دیگر با تحمیق رسانه ای و ساختن فیلم های سینمایی، چهره ای هولناک از آن مرد الهی بیافرینند!

در واکنش به اینگونه اقدامات، خبرگزاری اهل‌بيت(ع) ـ ابنا ـ در پایان هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان "در انتظار منجی" ــ تولید و منتشر می کند؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان حضرت حجة بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.

چندی پیش «محمد بن سلمان» ولیعهد آل سعود، که از اطلاعات دینی و مذهبی لازم برخودار نیست، سخنان عجیبی در باب مهدویت مطرح کرد.

وی در پاسخ به سؤال یک خبرنگار درباره "چشم انداز تعامل بین دو دولت جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی" گفت: «ما چطور با آنها گفت‌وگو کنیم؟ در حالی که ایرانی‌ها معتقدند که مهدی خواهد آمد و ما باید زمینه‌ها را برای آمدن او آماده کنیم و کنترل کل جهان را به دست بگیریم!».

این جوان ــ که به قضاوت خود خاندان سعودی، زودتر از موعد در مناصب بالا قرار گرفته است ــ سپس موضوع مهدویت را "یک موضوع ساخته شده توسط ایرانی‌ها" دانست!! و ادامه داد: «اساساً ایرانی‌ها به دنبال همین بحث مهدویت در کشورهای دیگر به خصوص عراق، یمن و سوریه دخالت و از تروریست حمایت می‌کنند لذا عربستان امکان گفت‌وگو با ایران را ندارد».

از آن زمان تاکنون، شخصیت های علمی و سیاسی زیادی در جهان، پاسخ این اظهارات غیرکارشناسانه را داده و بن سلمان را به مطالعه منابع اهل سنت درباره مهدویت توصیه کرده اند.

آیت الله «نجم الدین طبسی» استاد عالی حوزه های علمیه ایران و عراق ــ که دارای پژوهش های فراوان در حدیث، تاریخ و عقاید اسلامی است ــ نیز نوشته زیر را در پاسخ به این ادعای عجیب ولیعهد سعودی مرقوم داشته است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخی کوتاه به ادعاهای مضحک ولی عهد عربستان سعودی
به قلم: آیت الله نجم الدین طبسی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحیم

در پی اظهارات سخیف و جاهلانه ولیعهد سفیه عربستان «محمد بن سلمان» راجع به حضرت مهدی(عج) و منحصر کردن اعتقاد و باور به مهدویت در ایرانیان و ممانعت این باور از گفتگو با ایرانیان، با توجه به درخواست تنی چند از مؤمنین و انگیزه های دینی که هرگونه سکوت و عدم موضعگیری در قبال بدعت ها و تحریف در دین و باورهای مسلمانان را جایز نمی داند، چند جمله ای را به عنوان پاسخ معروض می دارم:

* احادیث و روایات مهدویت در کتب اهل سنت

اعتقاد به خروج و قیام حضرت مهدی(علیه السلام)و انتظار چنین شخصیتی، اختصاص به ایران و ایرانیان ندارد؛ بلکه از مسلّمات اعتقادات همه مسلمین و عدالت¬خواهان جهان است.

احادیث و روایات مربوط به مهدویت توسط بسیاری از علما و محدثین بزرگ و نامی اهل سنت همچون ابوداوود سجستانی، محمد بن عیسی ترمذی، ابن¬ماجه قزوینی، احمد بن شعیب نسائی، احمد بن حنبل، ابن¬حبان، حاکم نیشابوری، ابن-ابی¬شیبه، نعیم بن حماد، ابونعیم اصفهانی، طبرانی، دارقطنی، بارودی، ابویعلی موصلی، بزار، خطیب بغدادی، ابن عساکر دمشقی، ابن مندة، ابوالحسن حربی، بیهقی، ابوعمرو مقری، ابن¬جوزی، یحیی بن عبدالحمید حمانی، ابن¬سعد بصری، ابن¬خزیمة، عمر بن شبه و ابوعوانة و از تعدادی از صحابه رسول خدا(ص)همچون علی بن ابی¬طالب(ع)، عثمان بن عفّان، طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، حسین بن علی(ع)، ام¬سلمه، ام¬حبیبة، عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن عاص، ابوسعید خدری، جابر بن عبدالله انصاری، ابوهریرة، انس بن مالک، عمار بن یاسر، عوف بن مالک، ثوبان مولی رسول الله، قرة بن ایاس، حذیفةبن یمان، عبدالله بن حارث بن حمزة، عوف بن مالک، عمران بن حصین و ابوالطفیل عامر بن واثلةنقل شده و برخی از علمای اهل سنت نیز به متواتر بودن اخبار و روایات مهدویت اذعان داشته و اعتراف کرده¬اند.(1)

در صحیح بخاری و مسلم نیز هرچند مختصر به روایات مهدویت اشاره شده است.

بسیاری از علما و محدثان اهل سنت همچون ابوداوود سجستانی در کتاب های حدیثی خود بابی را به روایات مهدویت اختصاص داده و تعدادی از علمای بزرگ اهل سنت نیز همچون ابوبکر ابن ابی¬خیثمة، حافظ ابونعیم اصفهانی، جلال¬الدین سیوطی، حافظ عماد¬الدین ابن¬کثیر دمشقی، ابن¬حجر مکی، گنجی شافعی، متقی هندی، ملاعلی قاری، مرعی بن یوسف، محمد بن علی شوکانی و محمد بن اسماعیل صنعانی و... درباره روایات و مباحث مربوط به مهدویت کتاب و جزوه مستقل نوشته اند.(2)

* خروج و قیام امام زمان(عج) از مکه

درباره مکان و مبدأ قیام امام زمان(ع)در برخی از روایات مهدویت که توسط علمای اهل سنت نیز نقل شده، به ظهور امام زمان(ع) از مکه معظمه اشاره شده است. در روایاتی که ابوداوود سجستانی (متوفای 275 هجری قمری) یکی از صاحبان کتب سته اهل سنت و نعیم بن حماد مروزی (متوفای 229 هجری قمری)(3) یکی از مشایخ و اساتید روایی بخاری، مسلم، ترمذی، ابوداوود، ابن ماجه و از معاصرین احمد بن حنبل نقل کرده اند، به مکه مکرمه و ما بین رکن و مقام به عنوان مکان و مبدأ قیام حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.

بر اساس روایت نعیم بن حماد مروزی،حضرت علی(ع) می¬فرماید: «مردم به دنبال مهدی می گردند. مهدی(ع) در حالی که پرچم رسول خدا(ص) را به همراه دارد از مکه خروج و قیام می کند».(4)

* حاکمیت بر تمامی جهان

حاکمیت امام زمان برکل جهان و گسترش عدالت در همه جای کره زمین نیز مطلب دیگری است که در روایات مهدویت به آن اشاره شده و علمای مختلفی از شیعه و سنی آن را نقل کرده¬اند. بر اساس روایاتی که ابوداود سجستانی یکی از صاحبان کتب سته اهل سنت از عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدریو ابوالطفیل عامر بن واثله نقل کرده، رسول خدا(ص) می¬فرمایند: «حتی اگر از عمر کره زمین تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد و فردی از من یا امت من را که نامش همنام من است و نام پدرش نیز همنام پدر من است و کنیه او نیز با کنیه من یکی است برمی¬انگیزد و عدالت را بر کره زمین که پر از ظلم و جور شده می-گستراند».(5)

* تطهیر و نجات حرمین شریفین از دست خوارج و تکفیری¬ها

بر اساس روایات موجود، امام زمان(ع) نیز همانند جد بزرگوارش حضرت محمد(ص)،قیام و نهضت خود را از مکه مکرمه آغاز خواهد کرد و حرمین شریفین را که بنا به گفته ابن عابدین در اشغال خوارج و تکفیری ها قرار دارد از لوث وجود آنان پاک خواهد کرد و این سرزمین مقدس را به مسلمانان بازخواهد گرداند.

ابن عابدین یکی از علمای احناف، محمدبن عبدالوهاب و پیروانش را جزء خوارج معرفی کرده و می نویسد:«محمد بن عبدالوهاب و پیروان او خوارجی هستند که در دوران ما از نجد خروج کرده و حرمین شریفین را اشغال کرده اند. آنان خود را به حنابله منتسب می¬کنند، اما در واقع معتقدند فقط خودشان مسلمان هستند و هر کسی که با عقاید آنان مخالف باشد مشرک و کافر است. این گروه بسیاری از اهل سنت و علمای آنان را به قتل رساندند تا این که در سال 1233 هجری قمری سپاه مسلمانان بر آنان غلبه پیدا کرد».(6)

زینی دحلان شافعی یکی دیگر از علمای اهل سنت و امام جماعت حرمین شریفین نیز به انحراف و کفرآمیز بودن عقاید وهابیان و ممانعت حاکم مکه از ورود پیروان محمدبن عبدالوهاب به مکه مکرمه و دستور قاضی شرع نسبت به بازداشت و زندانی نمودن تعدادی از شاگردان محمدبن عبدالوهاب در سال 1146 هجری قمری را نقل کرده است.(7)

با توجه به مطالب ذکر شده معتقدیم افرادی همچون محمدبن سلمان که بزرگ-شده آمریکا و دست¬پرورده مشرکان بودهو بیشتر عمرشان را در مراکز فساد گذرانده اند و اهل کتابخانه و مطالعه و تحقیق و سواد نبوده و سن و سوابق آنان نیز اقتضا نمی¬کند و ولایت¬عهدی او نیز همانند ولایت¬عهدی یزید بوده و ما را به یاد سخنان امام حسین(ع) به معاویه(8) می¬اندازد، حق ندارند و نباید در مسائل اعتقادی مسلمانان اظهار نظر کنند و اعتقادات قطعی همه مسلمانان را منکر شده و زیر سؤال ببرند.

از افرادی همچون محمد بن سلمان انتظاری بیش از این نمی¬رود، زیرا عقل و فهم او بیش از این نیست؛ امااز عالمان منطقه حجاز باید پرسید: چرا وقتی به عقاید ضروری مسلمین هجمه می¬شود، در برابر آن سکوت می کنید؟ وابستگی به حکام جور و مصداق وعاظ السلاطین شدن تا چه حد و با چه قیمتی؟

«الساکت عن الحق شیطان أخرس»(9) و «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَـٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون ــ کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده‌ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می‌کند؛ و همه لعن‌کنندگان نیز، آنها را لعن می‌کنند». (10)

با توجه به مطالب مذکور می¬توان ادعا کرد کسی که منکر مهدویت و روایات موجود در این باب باشد، به دلیل انکار ضروری دین اسلام، کافر و خارج از اسلام است.

نجم الدین طبسی
12/4/1396 شمسی
برابر با 8/شوال/1438 قمری
مؤسسه ولاء صدیقه کبری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت ها:

1) «قال أبوالحسین الآجري: قد تواترت الأخبار و استفاضت بکثرة رواتها علی المصطفی بخروجه و إنه من أهل بیته و أنه یملأ الأرض عدلا و أنه یخرج مع عیسی فیساعده علی قتل الدجال... و أنه یؤم هذه الأمة و یصلي عیسی خلفه». الصواعق المحرقة: ص 167، الفصل الاول في الآیات الواردة فیهم، الآیة الثانیة عشرة، تنبیه. «أن الأحادیث الواردة فیه علی اختلاف روایاتها لاتکاد تنحصر... قد علمت أن أحادیث وجود المهدي و خروجه في آخر الزمان و أنه من عترة رسول¬الله من ولد فاطمة بلغت حد التواتر فلامعنی لإنکارها... غایة ما یثبت في الأخبار الصحیحة و الشهیرة التي بلغت التواتر المعنوي وجود الآیات العظام و أنه یأتي في آخر الزمان من ولد فاطمة یملأ الأرض قسطا و عدلا». «إن الأحادیث الواردة في المهدي علی الاختلاف روایاتها کثیرة جدا تبلغ حد التواتر المعنوي و هي في السنن غیرها من دواوین الاسلام من المعاجم و المسانید... لاشك أن المهدي یخرج في آخر الزمان من غیر تعیین لشهر و عام لما تواتر من الأخبار في الباب و اتفق علیه جمهور الأمة خلفا عن سلفالا من لایعتد بخلافه فلامعنی للریب في أمر ذلك الفاطمي الموعود المنتظر المدلول علیه بالأدلة بل إنکار ذلك جرأة عظیمة في مقابلة النصوص المستفیضة المشهورة البالغة حد التواتر». به کتاب «عقیدة أهل السنة و الأثر في المهدي المنتظر» نوشته شیخ عبدالمحسن العباد استاد دانشگاه مدینه منوره مراجعه شود.

2) جهت اطلاع از مشروح مطالب مذکور و مستندات آن به کتاب «عقیدة أهل السنة و الأثر في المهدي المنتظر» نوشته شیخ عبدالمحسن العباد استاد دانشگاه مدینه منوره مراجعه شود.

3) جهت آشنایی تفصیلی با شرح حال نعیم بن حماد مروزی به کتاب سیر أعلام النبلاء: ج 10، ص 595 - 612، شرح حال نعیم بن حماد مروزی، ش 209، مراجعه شود.

4) «فیخرج من مکة و معه رایة النبي...». الفتن: ص 269 - 270، ح 1004. به کتاب سنن أبي¬داود: ص 494، کتاب المهدي، ح 4286 مراجعه شود.

5) «لو لم¬یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلك الیوم حتی یبعث فیه رجلا مني أو من أهل بیتي یواطیء اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبي یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا». سنن أبي¬داود: ص 494، کتاب المهدي، ح 4282 و 4283.

6) «مطلب فياتباع عبدالوهاب الخوارج في زماننا... کما وقع في زماننا في أتباع عبدالوهاب الذین خرجوا من نجد و تغلبوا علی الحرمین و کانوا ینتحلون مذهب الحنابلة لکنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون و أن من خالف اعتقادهم مشرکون و استباحوا بذلك قتل أهل السنه و قتل علمائهم». رد المحتار علی الدر المختار: ج 6، ص 413، کتاب الجهاد، باب البغاة، مطلب في اتباع عبدالوهاب الخوارج في زماننا.

7) «أرادوا الحج في دولة الشریف مسعود بن سعید بن زید... فأرسلوا یستأذنوه في الحج و غایة مرادهم اظهار عقیدتهم و حمل أهل الحرمین علیها فأرسلوا قبل ذلك ثلاثین من علمائهم ظنا منهم أنهم یفسدون عقائد أهل الحرمین و یدخلون علیهم الکذب و المین و طلبوا الاذن في الحج و لو بشيء مقرر علیهم کل عام یدفعونه و کان أهل الحرمین قد سمعوا بظهورهم في نجد و افسادهم عقائد البوادي و لم یعرفوا حقیقة ذلك فلما وصل علمائهم مکة أمر الشریف مسعود أن یناظر علماء الحرمین العلماء الذین بعثوهم فناظروهم فوجدوهم ضحکة و مسخرة کحمر مستنفرة فرت من قسورة ونظروا الی عقائدهم فاذا هي مشتملة علی کثیر من المکفرات... أمر الشریف مسعود قاضي الشرع أن یکتب حجة بکفرهم الظاهر ... و أمر بسجن أولئك الملحدة الانذال و وضعهم في السلاسل و الاغلال فقبض منهم جماعة و سجنهم و فر الباقون». الدرر السنیة في الرد علی الوهابیة: ص 29 - 30.

8) «ابشر یا معاویة بالقصاص و استعد للحساب و اعلم أن لله عزوجل کتابا لایغادر صغیرة و لاکبیرة إلا أحصاها و لیس الله تبارك وتعالی بناس أخذك بالظنة و قتلك أولیاءه بالتهمة و نفیك إیاهم من دار الهجرة الی الغربة و الوحشة و أخذك الناس ببیعة ابنك غلام من الغلمان یشرب الشراب و یلعب بالکعاب (بالکلاب) لاأعلمك إلا قد خسرت نفسك و شریت دینك و غششت رعیتك و خنت أمانتك و سمعت مقالة السفیه الجاهل و أخفت التقي الورع الحلیم». الاحتجاج: ج 2، ص 92، احتجاجه علی معاویة توبیخا له علی قتل حجر و أصحابه. «فقام الحسین فحمد الله و صلی علی الرسول ثم قال: أما بعد یا معاویة! فلن یؤدی القائل و إن أطنب في صفة الرسول من جمیع جزءا... و فهمت ما ذکرته عن یزید من اکتماله و سیاسته لأمة محمد، ترید أن توهم الناس في یزید کأنك تصف محجوبا أو تنعت غائبا...». الامامة و السیاسة: ج 1، ص 186، قدوم معاویة المدینة علی هؤلاء القوم و ما کان بینهم من المنازعة.

9) از پیامبر اکرم(ص) نقل است که فرمود: «کسى که نسبت به حق، بى ‏طرف بماند و سکوت اختیار کند شیطانی لال است». شرح نهج ‏البلاغه مغنیه، ج 4، ص 227.

10) سوره بقره (2)، آیه 159.

منبع: سایت ولی عصر