حقیقت شب قدر

حقیقت شب قدر


 

«قدر» در لغت به معنای اندازه و اندازه گیری است و «تقدیر» نیز به معنای اندازه گیری و تعیین است؛ اما معنای اصطلاحی «قدر»، عبارت است از ویژگی هستی و وجود هر چیز و چگونگی آفرینش آن و به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودی هر چیزی «قدر» نام دارد.

بنابر دیدگاه حکمت الهی، در نظام آفرینش، هر چیزی اندازه ای خاص دارد و هیچ چیزی بی حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضی تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

شب قدر، شبی است که همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه، اراده، اختیار و قابلیت های انسان تقدیر می گردد. شب قدر یکی از شب های نیمه دوم ماه رمضان است که طبق روایات ما، یکی از شب های نوزدهم یا بیست و یکم و به احتمال زیادتر، بیست و سوم ماه مبارک رمضان است. دراین شب - که شب نزول قرآن به شمار می آید - امور خیر و شر مردم، ولادت، مرگ، روزی، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه ای که در طول سال متناسب با اراده، دعا و قابلیت انسان واقع می شود، تقدیر می گردد. شب قدر، همیشه و هر سال تکرار می شود. عبادت در آن شب، فضیلت فراوان دارد و بهره برداری از آن در نیکویی سرنوشت یک ساله، بسیار مؤثر است. در این شب، تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه می شود و وی از سرنوشت خود و دیگران با خبر می گردد.

 

فضیلت شب قدر

شب قدر از شب‌هاي باعظمت و بااهميت سال است. دليل فضيلت اين شب بر ديگر شب‌ها، اموري است كه در اين شب محقق مي‌شود كه به برخي از اين فضيلت‌ها اشاره مي‌كنيم:
1.آمرزش گناهان: امام صادق عليه السلام فرموده است: شب قدر آغاز و انجام سال است. امام كاظم عليه السلام فرموده است: هر كس‏ شب‏ قدر غسل كند و تا طلوع سپيده شب‏زنده‏داري نمايد، از گناهان خود بيرون مي‏رود.
2.قلب رمضان: امام صادق عليه السلام فرمود: «از كتاب خدا استفاده مي‌شود كه شماره ماه‌هاي سال نزد خداوند دوازده ماه است و سرآمد ماه‌ها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، ليلة‌القدر است»

3.برتر از هزار ماه: نزول همه فرشتگان و روح در شب قدر بر زمين و سلام دادن به بندگان خدا، نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. درباره اين شب در قرآن مي‌خوانيم: «لَيلَةُ القَدرِ خَيرٌ مِن اَلفِ شَهرٍ» و در دعاي چهل و چهارم از صحیفه سجادیه آمده است: «فَضلُ لَيلَةٌ واحِدَةُ مِن لَياليهِ، عَلَي لَيالي اَلفَ شَهرٍ و سمّاهَا لَيلَةَ  القَدر»؛ فضيلت يكي از شب‌هاي ماه رمضان از شب‌هاي هزار ماه برتر است؛ شبي كه خدا آن را شب قدر نام نهاده است»

4.سَرور شب‌ها: پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله فرمود: شب قدر، سَروَر شب‌هاست.

 

نزول قرآن در شب قدر

آنچه از آیات قرآن به دست می آید، بیانگر نزول قرآن در شبی از شب های ماه مبارک رمضان است:

1.«شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی اُنزِلَ فیهِ القُرءانُ» (بقره / 185)

2.«اِنّا اَنزَلنهُ فی لَیلَةٍ مُبرَکةٍ» (دخان / 3)

3.«اِنّا اَنزَلنهُ فی لَیلَةِ القَدر» (قدر / 1)

از آیه اول بدست می آید که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. از آیه دوم می توان دریافت که این نزول، دریک شب مبارکی انجام گرفته است. با توجه به این دو آیه، روشن می شود که این شب مبارک، یکی از شب های ماه رمضان است. در آیه سوم، خداوند می فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.» از ضمیمه این سه آیه، می توان چنین نتیجه گرفت: در ماه رمضان، شب بابرکتی به نام شب قدر، وجود دارد که قرآن در آن شب، نازل شده است. 

 

 

شب قدر و اهل بیت علیهم السلام

خدای متعال در سورة قدر می فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ وَ الرُّوحُ...». طبق ادبیات عرب، تنزّل، فعل مضارع است و بر استمرار دلالت دارد و این مطلب گویای آن است که در هر شب قدری در هر سال ملائکه نازل می شوند.

حال سؤال این است که از زمان وفات پیامبرصلی الله علیه و آله تا زمان حاضر ـ که شب قدر، موجود و تنزل ملائکه ادامه داشته ـ فرشتگان بر چه کسی نازل شده اند؟! آیا بر بزرگان و علمای شیعه یا اهل سنت و یا بر مردم هر زمان؟! آیا کسی این ادعا را داشته است که ملائکه بر من نازل می شوند؟

ما معتقدیم مهبط ملائکه در زمان حال، با استناد به روایات شیعه و اهل سنت، فرزند بلا فصل امام عسکری علیهماالسلام می باشد که زنده، حاضر و ناظر ما می باشد.

 

شب قدر در سخن و سیره معصومین علیهم السلام

حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کرد: خداوندا! می خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسی است که شب قدر بیدار شود، گفت: خداوندا! رحمتت را می خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند: گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می خواهم فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر صدقه ای بدهد. گفت خداوندا! از درختان بهشت و از میوه هایش می خواهم، فرمود: آنها از آن کسی است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد گفت: خداوندا! رهایی از جهنم را می خواهم، فرمود: آن، از آن کسی است که در شب قدر استغفار کند: گفت خداوندا خشنودی تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من از آن کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

 

شب قدر در سخن و سیره بزرگان

گاهی هواپیما برای فرود آمدن به طرف فرودگاه می آید ولی به خلبان پیغام می دهند به علت شلوغ بودن و فرود هواپیماهای زیادی در فرودگاه، فعلا فرود آمدن ممکن نیست. شب قدر هم، ملائکه بر قلب ما نازل می شوند لکن جای خالی برای فرود آمدن پیدا نمی کنند (زیرا قلب ما پر از محبت دنیا، خانه، ماشین، پست و مقام، پول و ثروت و حب معروفیت و مشهوریت و. .. است) لذا بر می گردند. قلب خودت را از غیر خدا خالی کن تا نور خدا و ملائکه خدا بر قلب تو نازل شود. شخصی به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام عرض کرد: شما چگونه به این مقام رسیدید؟ حضرت فرمودند: جلوی در خانه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم.

در کندوی زنبورها همیشه چند زنبور ایستاده اند و اگر اجنبی یا زنبوری که روی گل های بدبو نشسته بخواهد داخل شود، جلوی او را می گیرند و نمی گذارند داخل شود، ما هم باید از این زنبورها یاد بگیریم. شخصی نزد آیت الله العظمی اراکی رحمه الله آمد و تقاضای موعظه کرد، آقا از او پرسیدند: شغلت چیست؟ گفت: نجّار. آقا به او فرمودند: یک در هم برای خود بساز و بگذار جلوی دلت!

ای یکدله و صد دله، دل یک دله کن *** مهر دگران را ز دل خود یله کن

 

(نکات اخلاقی از آیت الله مجتبی تهرانی(ره))

ادب بندگی

شنیده ایم که تقدیر یک ساله در چنین شبی رقم می خورد. گفته اند برخی از بندگان خالص خدا در چنین شبی به چه برکات و فضائل و جوائزی نائل شده اند و هر چه بیشتر گفته اند و شنیده ایم و خوانده ایم، این پرسش در نهانخانه ذهن ما بیشتر روییده است که به راستی راز تفاوت دریافت ها در ماه مبارک رمضان و به ویژه در شب قدر و شب عید فطر چیست؟

آیا خداوند به شماری از بندگان خویش نظری خاص و اعطایی مخصوص دارد؟ آیا میزان تلاش افراد و تعداد رکعات نماز و اذکار گفته شده یا میزان انفاق و اطعام و مانند آن و یا... و یا...

آیا این ها است که حد و اندازه دریافت ما را از فیض و لطف و عنایت حق تعالی تعیین می کند؟! بی تردید نمی توان این گونه امور را به کلی بی تأثیر دانست؛ اما آنچه در آموزه های اهل بیت علی به عنوان یک کلید بزرگ و فوق العاده مهم بدان اشاره شده است، چیز دیگری است.

از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل شده است:

«عَلَی قَدرِ النِّیه تَکُونُ مِنَ اللهِ العَطیه؛ عطیه و بخشش خداوند به اندازه نیت انسان ها است.»

معنای این سخن از این جهت روشن است که آدمیان به تناسب نیت های گوناگون و رنگارنگ خود، به گونه ای متفاوت از هدایا و عطایای حضرت حق بهره می برند. اگر نیت انسان ها را ظرف وجود آن ها بدانیم، در حقیقت، اختلاف نیت ها است که اختلاف ظرف ها و ظرفیت ها را در پی دارد.

 

اعمال شب قدر

اعمال شبهای قدر بر دو نوع است یکی آنکه در هر سه شب باید کرد و دیگر آنکه مخصوص است به هر شبی امّا اوّل پس ‍آن چند چیز است:

اوّل: غسل است علاّمه مجلسی فرموده که غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است که نماز شام را با غسل بکند.

دوّم: دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوی صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله است که از جای خود برنخیزد تا حقّ تعالی او را و پدر و مادرش را بیامرزد. (الخبر)

سوّم: قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الاْکْبَرُ وَ اَسْماَّؤُکَ الْحُسْنی وَ ما یُخافُ وَ یُرْجی اَنْ تَجْعَلَنی مِنْ عُتَقاَّئِکَ مِنَ النّارِ

چهارم: آنکه مُصحَف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ پس ده مرتبه بگوید بِکَ یا اَللّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلی و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَیْنِ و ده مرتبه بِعَلِیّ بْنِ الْحُسَیْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِی و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُوسی و ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی و ده مرتبه بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِی و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

 

 

 

رشحاتی از قلم

کارنامه پشت کارنامه بالا می آید، امضا می شود و برمی گردد؛ کارنامه سیاه و سفید اعمال یک سال یک عالمه آدم خاکستری، آن پایین، دست هایشان را بالا گرفته اند و چشم هایشان را به آسمان دوخته اند. هر قطره اشکی که می چکد، پایین نمی افتد، بالا می آید و یک کلمه سیاه از کارنامه صاحب آن چشم را پاک می کند.

ساکنان آسمان ایستاده اند به تماشا. خدا می گوید: اشک این جوان ها را که از عشق من می گریند. چه دوست می دارم! فرشته ها از هم سبقت می گیرند تا در زلال اشک های جوان، بال و پر بشوید.

فضا پر از نور است، سرشار از عطر حضور فرشته هایی که نازل می شوند و سلام و برکات الهی را بر زمین می پاشند. آدم ها یک جا جمع شده اند تا دسته جمعی رحمت الهی را طلب کنند و غرق نور و عرفان، سالی آسمانی تر و نورانی تر را آغاز کنند.

در این میان، جوان ها کاسه های خالی تر و تمیزتر و بزرگ تری را سر دست گرفته اند تا با پیمانه جان های تشنه شان، می ناب رحمت و غفران را بچشند و بچشانند.

شب قدر است؛ زیباترین شب آفرینش؛ شبی که سرنوشت زمینیان و آسمانیان به هم گره می خورد و رفت وآمد ملایک، دامن دامن نور و سلام و عشق به زمین می آورد.

باید بروم. باید دیوارهای سکوت و فاصله را بشکنم و بال در بال ملایک، تا آسمان رحمتت پر گشایم.

به نقل از سایت https://www.hawz

گوشه‌ای از کرامات و مناظرات امام حسن علیه السلام

در دامن وحی مجتبی دیده گشود آن جلوه حق زغیب آمد به شهود
چون ماه خدا، دو نیمه شد طلعت او با حسن حسن روی زمین جلوه نمود

پیشوای دوّم جهان تشیّع، اوّلین ثمره زندگی مشترک امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) و دخت نبی گرامی اسلام حضرت زهرای مرضیه(سلام الله علیها) دیده به جهان گشود.(1)

وقتی خبر ولادت امام مجتبی(علیه السلام) به گوش گرامی پیامبر اسلام رسید، شادی و خوشحالی رخسار مبارک آن حضرت را فرا گرفت، و مردم نیز شادی کنان می آمدند و به محضر مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و علی و زهرا(علیهما السلام) تبریک می گفتند. رسول خدا آنگاه که قنداقه حسن را بغل گرفت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند(2) در روز هفتم ولادت، پیامبر اکرم گوسفندی را عقیقه (قربانی) کرد و هنگام ذبح گوسفند این دعا را خواند: «بِسمِ اللّهِ عَقیقَةٌ عَنِ الحَسَنِ، اَللّهُمَّ عَظمُها بِعَظمِهِ و لَحمُها بِلَحمِهِ شَعرُها بِشَعرِهِ اَللّهُمَّ اجعَلها وِقاءً لِمُحَمّدٍ و آله(ع)؛(3) بنام خدا، عقیقه ای است، از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او، خدایا! عقیقه را وسیله حفظ(او و بیمه جان او) قرار بده به (عظمت) محمّد و آل محمّد(ص) سپس پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله وسلم) موهای سر او را تراشید و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هم وزن آن به مستمدان «درهم» نقره سکّه دار انفاق نمود.(4)

از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهای سرنوزاد مرسوم شد حسن بن علی، هفت سال در دوران جدّش زندگی کرد و سی سال از همراهی پدرش امیرمؤمنان برخوردار بود. پس از شهادت پدر(در سال 40 هجری) به مدّت 10 سال امامت امّت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیّت در سنّ 48 سالگی به درجه شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون گشت.

به بهانه ولادت آن بزرگوار در ماه مبارک رمضان در این مقاله برآنیم که گوشه هایی از کرامات و مناظرات آن حضرت علیه السلام را بیان کنیم.

 

الف: کرامات آن حضرت

کرامت عبارت است از «انجام کار خارق العاده با قدرت غیر عادّی و بدون ادّعای نبوت و یا امامت»(5) و اگر با ادّعای نبوّت و امامت همراه باشد، معجزه نامیده می شود، به عقیده اکثریت علمای مذاهب اسلامی جز ـ گروه اندکی از معتزلی ها ـ صدور کرامت از اولیای خداوند و به دست آن ها ممکن است.

در تاریخ نمونه های زیادی از کرامات اولیای خداوند نقل شده است. مثل سرگذشت حضرت مریم(ع) و جریان ولادت فرزندش حضرت عیسی(ع) و نزول میوه های بهشتی در محراب عبادت برای او نیز داستان آصف بن برخیا و انتقال تخت ملکه صبا از یمن به فلسطین در یک چشم بهم زدن و داستان هایی که از شیعه و سنّی درباره کرامات حضرت علی(ع) نقل شده است.(6)

 

نمونه هایی از معجزات و کرامات امام حسن(ع)

1. سخن گفتن با دشمن خدا در کودکی

در سال ششم هجری قرار دادی بین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و کفّار قریش منعقد گردید که بعدها به «صلح حدیبیّه» معروف شد. یکی از مواد صلح نامه این بود که هر دو سپاه می توانند با هر قبیله ای که بخواهند پیمان دوستی امضاء کنند. بر این اساس، رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) با قبیله «خزاعه» پیمان دوستی بست.

در سال هشتم هجری یکی از افراد قبیله «بکر» که هم پیمان کفار قریش بود، نسبت به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) جسارت کرد، و شخصی از قبیله خزاعه او را در مقابل جسارتش سرزنش نمود و از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دفاع کرد. آن گاه با هم درگیر شدند و کفار قریش نیز به کمک قبیله هم پیمان خود «بکر» وارد صحنه گردیده و در نتیجه یک نفر از افراد قبیله «خزاعه» را کشتند و بدین وسیله صلح حدیبیّه نقض گردید. کفار قریش از این نقض معاهده پشیمان گشته، ابوسفیان را برای عذرخواهی و تجدید قرار داد به محضر پیامبر اکرم، فرستادند. ابوسفیان به حضور آن حضرت رسید و در خواست امان و تجدید پیمان نمود، ولی آن حضرت به سخنان او ترتیب اثر نداد.

ابوسفیان به ناچار به نزد امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) شرف یاب شد و از وی درخواست نمود که در نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) شفاعت نماید. امیر المؤمنین علی(علیه السلام) در جواب فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) با شما پیمانی بست و هرگز از پیمانش برنمی گردد... در این هنگام، امام حسن(علیه السلام) که کودک خردسالی بود، به حضور پدر آمد و ابوسفیان خواست که علی(ع) اجازه دهد فرزندش حسن، نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) از ابوسفیان شفاعت کند. با شنیدن این سخنان، «فاَاَقبَلَ الحَسَنُ(ع) اِلی اَبی سُفیانَ وَ ضَرَبَ اِحدی یَدَیهِ عَلی اَنِفه وَ الاُخری عَلی لِحیته ثُمَّ اَنطَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاَن قالَ: یا اَبا سُفیان! قُل لا اِلهَ اِلّا اللّهُ مُحَمّدٌ رَسول اللّهِ حَتّی اَکُونَ شَفیعاً فَقال (ع) اَلحَمدُ لِلّهِ الّذی جَعَلَ فی آلِ مُحَمّدٍ مِن ذُرّیة مُحَمَّد المُصطَفی نَظِیر یَحیی بن زَکرِیّا (وَ آتیناهُ الحکم صبیّاً)»(7) پس امام حسن نزد ابوسفیان رفت و با یک دست بر بینی او و با دست دیگر بر محاسن او زد و خداوند او را به زبان آورد تا بگوید: ای ابوسفیان! بگو جز خدای یکتا خدایی نیست و محمد رسول خداست، من (برایت) شفاعت کنم. پس آنگاه علی(ع) (که با شنیدن سخنان فرزندش فوق العاده خوشحال شده بود) فرمود: سپاس خداوندی را سزاست که در ذرّیه محمد(برگزیده ای) مانند یحیی بن زکریا قرار داد که در کودکی از جانب خداوند به او حکمت (علم و دانش مخصوص) عطا گردید.»(8)

 

2. گرفتار شدن مرد ناصبی به نفرین امام حسن(ع)

بعد از داستان صلح حضرت با معاویه، مشاور معاویه ،عمرو عاص، از امام حسن(علیه السلام) خواست که در میان سربازان دو سپاه سخنرانی نماید، حضرت با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانی مبادرت ورزید بعد از حمد و ستایش الهی، به معرّفی خود پرداخت و خود را امام و پیشوای واقعی معرّفی نمود، و اضافه کرد که ما خانواده دارای کرامات، و مورد عنایت الهی می باشیم؛ ولکن چه کنم که از حقم محروم شدم.

معاویه از نتایج سخنان حضرت احساس وحشت کرد؛ لذا از او خواست که سخنان خود را قطع نماید، حضرت نیز مجبور شد سخنرانی خود را نیمه تمام گذارد. وقتی آن حضرت نشست، عدّه ای به او جسارت کردند. از جمله، یک جوان ناصبی از بین مردم از جا بلند شد و به حضرت امام حسن(علیه السلام) و پدر بزرگوارش اسائه ادب نمود. تحمّل آن همه فحاشی و تحقیر سخت بر حضرت گران آمد و از طرف دیگر امکان داشت موجب شک و تردید راهیان ولایت و امامت گردد؛ بنابراین، حضرت دست به دعا برداشت و عرضه داشت: «اللّهمّ غیّر ما به النّعمة و اجعله انثی لیعتبربه؛ خدایا نعمت (مردانگی) را از او سلب کن، و او را همچون زنان قرار بده تا عبرت بگیرد.» دعای حضرت مستجاب شد و جسارت کنندگان در آن مجلس شرمنده شدند. معاویه به عمرو عاص روکرد و گفت: تو به وسیله پیشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه کردی، و آنان به وسیله سخنرانی و کرامت او بیدار شدند.عمروعاص گفت: ای معاویه! مردم شام تو را به خاطر دین و ایمانشان دوست ندارند، بلکه آنان طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعیّت خود نباش. ولی به هر حال مردم از اثر نفرین امام حسن(علیه السلام) با خبر شدند و از این امر تعجّب می کردند، سرانجام جوان نفرین شده از کار خویش نادم و پشیمان گشته، با همسرش در حالی که گریه می کردند، نزد امام حسن(علیه السلام) آمدند و از پیشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت نیز توبه آنها را پذیرفته، بار دیگر دست به دعا برداشت، و از خداوند خواست که جوان نادم به حال اوّل خود برگردد، و چنین هم شد.(9)

 

3. خبر از تعداد رطب های درخت و جنایات معاویه

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن(علیه السلام) برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشگرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، پسر هند از امام حسن(علیه السلام) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلاً می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هرچه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید! حضرت در جواب معاویه فرمود: «ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار و کیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقیقاً چهار هزار و چهار عدد.

معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجّب دید، تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبداللّه بن عامر» دردست خود نگه داشته است! آن گاه حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب می کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن این که تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجربن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند.(10)

در تحقق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که حضرت حسن مجتبی(علیه السلام) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت درتاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کاملی به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجربن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفن های مهیّا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود(11) و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیاد بن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

 

4. شفای وصال با عنایت امام حسن(علیه السلام)

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی، اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:

از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:

خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
زینب کشید معجر و آه از جگر کشید کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد(12)

5. گزارش حضرت از کیفیت شهادت خود

طبق روایات فراوان، ائمه اطهار از علوم غیبی به اذن الهی آگاهی دارند(13) و امام حسن(علیه السلام) نیز از چنین علمی برخوردار بود، از جمله: اطلاع دادن آن حضرت از کیفیت شهادت و ماجرای بعد از آن است که فرمود: «انا اموت بالسّمّ کما مات رسول اللّه(ص) قالوا: و من یفعل ذلک بک؟ قال امرأتی جعدة بنت الاشعث بن قیس...(14)؛ من چون رسول خدا(جدّم) به وسیله زهر از دنیا می روم. گفتند: چه کسی تو را مسموم می کند؟ فرمود: همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس؛ زیرا معاویه بانیرنگ خاص او را فریب می دهد و او نیز مرا مسموم می کند. به آن حضرت پیشنهاد دادند که او را از خانه ات بیرون کن. فرمود: چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت:

1. در علم خداوند متصوّر است که او قاتل من است(و از قضا و قدر حتمی الهی نمی توان فرار کرد).

2. هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم.

3. اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمت های ناجوانمردانه دشمنان علیه من(15) (از همه اینها گذشته، امام وظیفه دارد علم اختصاصی خود را نادیده گرفته، با دیگران همانند افراد عادی رفتار نماید).

و همین طور امام حسن مجتبی(علیه السلام) به برادرش امام حسین(علیه السلام) وصیّت کرد که بعد از شهادتش پیکر او را جهت دیدار به روضه مبارک پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) ببرند...و از جمله، فرمود: «وَ اَعلَم اَنَّه سَیُصیبُنی مِن عائِشَةَ ما یَعلَمُ اللّهُ وَ النّاسُ مِن بُغضِها و عَداوَتِها لِلّه وَ لِرَسولِهِ وَ عَداوَتِها لَنا اَهلَ البَیت؛ بدان که از عایشه بر من ظلمهایی می رسد که خدا و مردم از کینه و بغض او نسبت به خداوند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و ما اهل بیت آگاهی دارند.

بعد از مدّتی هم پیش بینی اوّل به وقوع پیوست که جعده با تحریک معاویه حضرت را مسموم کرد و هم خبر دوّم تحقق یافت که عایشه نسبت به جنازه آن حضرت اهانت کردو طبق برخی نقل ها جنازه را تیرباران نمودند، و هفتاد چوبه تیر به سوی آن بدن و تابوت هدف گیری شد.(16)

یکی از اهداف مهم حضرت از کرامت ها هدایت انسان ها و یا دفاع از حق که خود نیز جنبه هدایتی دارد بوده است و همین طور مواردی که از افراد خاص به عنوان شفا و کرامت دستگیری نموده اند. هم باعث تثبیت آن شخص بر حق و امامت می شود و هم زمینه جذب دیگران را فراهم می آورد.

 

ب: احتجاجات و مناظرات آن حضرت علیه السلام

نوع دیگر از هدایت ها و روشنگریهای ائمه اطهار(علیهم السلام) از طریق احتجاج ها و مناظره های آنان بوده است. به همین جهت، بلا استثناء تمام حضرات معصومین(علیهم السلام) مناظرات و استدلالهایی داشته اند، چنان که امام حسن(علیه السلام)مناظرات متعددی برای دفاع از حریم اسلام، و بیان اعمال ضد اسلامی معاویه و سوابق زشت او و دودمان بنی امیّه داشته است. از جمله، مناظره آن حضرت با عمرو عاص، عقبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه، و مروان حکم...

 

1. مناظره امام حسن (علیه السلام) با معاویه درباره امامت

سلیم بن قیس می گوید: از عبداللّه بن جعفر شنیدم که گفت: معاویه روزی به من رو کرد و گفت: ای عبداللّه! چرا این قدر حسن و حسین(علیه السلام) را احترام می کنی و حال آن که آن دو ار تو بهتر نمی باشند، پدرشان نیز از پدرت بهتر نیست و اگر فاطمه دختر پیغمبر نبود، می گفتم: مادرت، اسماء بن عمیس از او کمتر نبود.

عبداللّه می گوید: از سخنان معاویه ناراحت شدم، به گونه ای که نتوانستم خود را کنترل کنم. پس به او گفتم: به راستی که آدم کم اطلاعی نسبت به آن دو و پدر و مادرشان هستی. بله، به خدا قسم! آن دو بهتر از من می باشند و پدر آن دو بهتر از پدر من و مادرشان بهتر از مادر من می باشد، و این سخنان را در کودکی از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم. آن گاه معاویه ـ در حالی که در آن مجلس جز حسن و حسین(علیه السلام)، عبداللّه بن جعفر، و ابن عباس و برادرش فضل نبود ـ گفت: بیا(بیان نما) آنچه را شنیدی(از پیامبر اکرم(ص)). پس به خدا قسم تو دروغ گو نیستی. پس جعفر گفت: آنچه من شنیده ام، بزرگ تر از آن است که در نفس شما است (و شما فکر می کنید). معاویه گفت: هرچند بزرگتر از (کوه) احد و حری باشد، بیار؛ در صورتی که کسی از اهل شام نباشد، باکی ندارم(از بیان آن)؛ امّا در زمانی که خداوند طغیان گر شما را کشت و جمع شما را پراکنده نمود، و امر خلافترا به اهل و جایگاه خود برگرداند! پس از آنچه می گویید، باکی ندارم و آنچه ادّعا می کنید به ما زیان نمی رساند.

عبداللّه گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم که فرمود: «من نسبت به مؤمنین از خود آنها برتری دارم. پس هر کس که من پیشوا و سرپرست او هستم، تو ای برادر من، علی! ولیّ آنها هستی...آن گاه فرمود: برای امّت من دوازده نفر امام گمراه می باشدکه تمامی آنها گمراه و گمراه کننده اند .ده نفر از آن ها از بنی امیه، و دونفر از قریش که وزر و وبال تمامی پیشوایان گمراه و آن کسانی که گمراه شدند، به گردن آن دو نفر است. آن گاه پیامبر تک تک آنها را نام برد...

معاویه گفت: اگر آنچه می گویی حق باشد، من هلاک شده ام، و سه نفری که قبل از من عهده دار خلافت بوده اند و تمامی کسانی که آنها را دوست می دارند، هلاک گشته اند، و عده ای از اصحاب و تابعین نیز هلاک شده اند، جز شما اهل بیت و شیعیان شما.

عبداللّه گفت: آنچه گفتی به خدا حق بود که (عین آن را) از پیامبر اکرم(ص) شنیدم.

آن گاه معاویه به امام حسن و امام حسین(علیه السلام) و ابن عباس گفت: عبداللّه بن جعفر چه می گوید؟ همه او را تأیید کردند، تا رسید نوبت به امام حسن مجتبی(علیه السلام) حضرت فرمود: تمامی آنچه را گفتی و ابن عباس ودیگران گفتند، شنیدم. تعجب از توست ای معاویه! و از کمی حیاء تو، و از جسارتی که نسبت به خداوند نمودی آنگاه که گفتی: «خدا طاغیه شما را کشت و خلافت را به جای خود برگرداند...» ؛ پس آیا ای معاویه! تو معدن خلافت می باشی نه ما؟ و وای (و هلاکت) بر تو و آن سه نفری که قبل از تو بر خلافت نشستند، و این سنّت را برای تو پایه گذاری نمودند! من کلامی را می گویم که تو اهل آن نیستی ولکن برای شنیدن افرادی که در کنار من هستند، می گویم: به راستی مردم در اموری با هم اتفاق دارند، مانند: توحید، رسالت پیامبر، نمازهای پنج گانه، زکات...و دراموری اختلاف کردند و با هم جنگیدند و آن مسئله «ولایت» است که بعضی بعض دیگر را در این رابطه لعن کردند، و برخی با برخی دیگر جنگیدند، حالا کدام یک سزاوارتر است؟ آنهایی که پیرو قرآن و سنّت (و گفتار) پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) باشند ما اهل بیت می گوییم: امامت از آن ماست و خلافت جز در خاندان ما صلاحیّت نداردو به راستی خداوند ما را اهل خلافت قرار داد(و معرّفی کرد) در کتاب و سنّت پیغمبرش و به

راستی علم و دانش (قرآن) در میان ما می باشد، و ما اهل آن هستیم، و دانش (قرآن) با تمام جزئیاتش در نزد ما موجود است. و هیچ چیزی به وجود نمی آید تا روز قیامت، حتی دیه یک خش و خراشیدگی، جز آنکه علمش در نزد ما به صورت کتاب با املای رسول خدا و خط علی(علیه السلام) (در کتاب جامعه) در دست ما موجود است.

و گروهی می پندارند که نسبت به ما در امر خلافت برتری دارند حتی تو ای پسر هند ادّعای چنین امری داری...، هر صنفی از مخالفین ما که اهل قبله (و نماز نیز) هستند گمان می برند که آنها معدن خلافت و دانش می باشند نه ما. پس یاری می جویم از خداوند بر کسی که درحق ما ظلم کرد، و حق ما را انکار نمود و بردوش ما حاکمیّت یافت، و سنتی را پایه گذاری نمود که مردم محتاج امثال تو باشند... «اِنما النّاسُ ثَلاثَةٌ: یَعرف حَقَّنا و یَسلِمُ لنا وَ یأتِمُ بِنا فَذلک ناجٍ مُحِبٌّ لِلّهِ وَلِی؛مردم سه دسته اند: (گروهی) مؤمن و آشنای به حق ما و تسلیم امر ما، و پیرو ما هستند. پس این (گروه) رستگار و محب و دوستدار الهی می باشند.

و (گروه دیگر) دشمن ما هستند و از ما بیزاری می جویند و ما را نفرین می کنند و خون ما را حلال می شمارند، وحق ما را انکار می کنند و با بیزاری ما به خدا متدین می شوند. پس این (گروه) کافر و مشرک و فاسق هستند، و همانا کفر و شرک ورزیدند از طریقی که نفهمیدند؛ چنان که از روی دشمنی و ناآگاهی خدا را ناسزا گفتند...

و (گروه سوّم) همچون مردی که به آنچه اختلافی نیست، اخذ می کند و آنچه را نمی داند و مشکل است، به خدا واگذار می کند نسبت به ما و ولایت ما آگاهی ندارد و دشمنی هم با ما ندارد. پس ما امیدواریم چنین فردی را خداوند ببخشاید و او را داخل بهشت نماید. این، مسلمان ضعیف به حساب می آید. پس وقتی معاویه سخنان امام حسن (علیه السلام) را شنید دستور داد به آنها کمک های مالی بشود....(17)

 

2. احتجاج و مناظره در مورد صلح با معاویه

از سلیم بن قیس نقل شده که حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) بعد از صلح بامعاویه بر منبر رفت و بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «مردم بیدار باشید! معاویه می پندارد که من او را لایق خلافت می دانم و خود را اهل آن نمی دانم، ولی معاویه دروغ پنداشته است. من برترین مردم نسبت به آنها (طبق آنچه) در قرآن و زبان پیامبر(ص) (آمده است) می باشم. پس سوگند به خداوند! اگر مردم با من بیعت می کردند، و اطاعت امر من می کردند، و مرا (در این جنگ) یاری می نمودند، به راستی آسمان باران خود را می فرستاد و زمین برکات خویش را ارزانی می داشت، و تو ای معاویه! (نیز با این اوضاع) طمع خلافت نمی کردی؛ «فَأُقسِمُ بِاللّه لَو اَنَّ النّاسَ بایَعونی وَ اَطاعُونی وَ نَصَرُونی لاعطَتهُم السّماءُ قَطَرَها و الاَرضُ بَرَکاتَها، وَ لَما طَمَعتَ فیها یا مُعاوِیَه».

آن گاه ادامه داد: به راستی،پیامبر(ص) فرمود: «ما وَلَّت اُمَةٌ اَمرَها رَجُلاً قَطّ وَ فیهِم مَن هُوَ اَعلَمُ مِنه اِلّا لَم یَزل اَمرُهُم یَذهَبُ سِفالاً حَتّی یَرجِعُوا اِلی مِلَّةٍ عَبَدَه العجِل؛هر ملّتی ولایت (و حکومت) را به دست کسی بسپارد که از او داناتر (ولایق تر) وجود داشته باشد، همیشه رو به پایین (و عقب گرد) خواهد بود تا آنجا که به ملّتی گوساله پرست تبدیل خواهد شد.» (مگر د رتاریخ چنین نشد که)بنی اسراییل هارون را رها کرده، دور گوساله (سامری) جمع شدند، با این که می دانستند هارون خلیفه موسی است. و (همین طور مگر ندیدید که) امت اسلامی علی(ع) را رها کردند، با اینکه شنیده بودند که پیامبر اکرم(ص) فرموده بود: «تو یا علی منزلت هارون نسبت به موسی را، نسبت به من داری (و مانند هارون وصی پیامبر خود هستی) جز نبوت(زیرا که) بعد از من نبی نخواهد بود. و (مگر در تاریخ اسلام اتّفاق نیفتاد که) پیامبر اکرم(ص) (از مکه) به سوی غار فرار کرد ؛ اگر حضرت یارانی می داشت، فرار نمی کرد(و مجبور نمی شد از مکّه هجرت کند) و من هم اگر یاورانی داشتم، با تو ای معاویه! صلح و بیعت نمی کردم. و به راستی خداوند هارون را دست باز قرار داد، آن گاه که تضعیف شد و نزدیک بود او را به قتل برسانند و (لذا مجبور شد سکوت کند، چرا که) یاور نداشت، و همین طور به پیامبر اجازه داد که (از مکه هجرت کند) و از قومش فرار کند ؛ آن گاه که تنها ماند و یاور نداشت، و همین طور، وقتی امّت، مرا تنها گذاردند و با غیر من بیعت نمودند، و یاوری نیافتم به من هم اجازه داده شد (که تن به صلح دهم) این قانون و سنّت الهی است که در مورد هم مثل و همنوع جاری است.

«ایها النّاس! اِنَّکُم لو اِلتَمَستُم فیما بَینَ المَشرِقِ و المَغرِب لَم تَجِدُوا رَجلاً مِن وُلِد نَبِیٍّ غَیری وَ غَیرَ اَخی؛ مردم بیدار باشید! به راستی اگر شما ما بین شرق و غرب بگردید، مردمی را از فرزند پیغمبر(اسلام) نمی یابید، جز من و برادرم (حسین(ع))!».

نکات قابل توجهی از سنّت های الهی در کلام حضرت آمده که عبارت اند از:

1. هر امّتی که رهبران لایق جامعه را رها کند و برای طمع دنیا...دور نااهلان و نامحرمان و بی لیاقتها را بگیرد، سرانجام آن امّت، جز ارتجاع و عقب گرد و بردگی نخواهد بود.

2. مردان الهی وقتی تنها و بی یاور ماندند، مجبورند تن به صلح تحمیلی و سکوت تلخی بدتر از نوشیدن زهر بدهند.

3. سنّت ها و قوانین الهی همیشه در حال تکرار است. همیشه و در هر زمان، موسی و هارون ها یک طرف و در طرف دیگر فرعون ها قرار دارند؛ محمّد و یارانش یک طرف، و طرف مقابل ابوجهل ها و ابوسفیانها، همین طور امام حسن(ع) در برابر معاویه، و امام حسین(ع) در مقابل یزید...در طول تاریخ خواهند بود. و بر مردم است که در هر زمان دنبال نیکان و عالمان و منتخبان الهی باشند.

 

پی نوشت ها

1. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت داراحیاء التراث العربی) ج 44، ص 134 و 144.

2. همان، ج 43، ص 282.

3. هاشم معروف الحسنی، سیرة الائمة الاثنی عشر (قم منشورات الشریف الرضی)، ج 1، ص 462.

4. همان، ص 257.

5. شیخ محمد رضا مظفر، بدایة المعارف، ج 1، ص 239.

6. ر.ک علّامه حلّی، کشف المراد (قم)، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، 1415 هـ.ق، ص 351.

7. سوره مریم، آیه 12.

8. ر ـ ک کامل ابن اثیر، ج 2، ص 239 ـ 241؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 6 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 326؛ خرائج راوندی، ج 1، ص 236 شماره 1.

9. بحارالانوار، ج 44، ص 90 و 91، ح 4؛ خرائج راوندی، ج 1، ص 237 ؛ اثباة الهداة، ج 2، ص 557، شماره 10.

10. بحارالانوار، ج43، ص 329 - 330، ح 9 ؛ جلاءالعیوان شبره، ج 3، ص 334؛ تجلّیات ولایت، ص 335.

11. کامل ابن اثیر، ج 3، ص 483 ـ 488؛ شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 180 ـ 187.شیخ علی میر خلف زاده، ص 273 ـ 272؛ ر.ک: گلشن وصال؛ کشکول شمس.

12. اصول کافی، ج 1، ص 279.

13. بحارالانوار، ج 43، ص 324؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 174.

14. خرائج راوندی، ج 1، ص 241 ـ 242 ؛ اثبات الهداة، ج 2، ص 554 ـ 558 ؛ تاریخ عمادزاده، ص 550 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 44؛ اصول کافی، ج 1، ص 300، ح 1 ـ 3.

15. الاحتجاج (انتشارات اسوه، 1413 هـ.ق، چاپ اوّل) ج 2، ص 56 ـ 65، ح 155، باتلخیص و ترجمه آزاد.

16. همان، ج 2، ص 66 ـ 67، ح 156.<

علت نامگذاری روز میلاد حضرت زینب(س) به روز پرستار

علت نامگذاری روز میلاد حضرت زینب(س) به روز پرستار


سوال

چرا روز میلاد حضرت زینب را روز پرستار نامیدند؟

پاسخ

پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا، پرچم دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها است. این روز را روز پرستار می نامند و علت نام گذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینب پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگر بیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت حسینی را به خوبی انجام داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی ها و ناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق، دین خود را به مکتب و رهبرش ادا کرد. درود بی پایان خداوند بر این بزرگ بانوی اسلام باد. نکته ای که لازم است به آن اشاره کنیم این است که: حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانند زیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچک ترین مسؤولیت های زینب(س) بود، و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتش بنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمی آید ولی با این حال مقام زینب، آن قدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت و انقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب(س) نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی گرفت، خون حسین(ع) پایمال می شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله و پیش تازی زینب کبرا(س) در رسوا نمودن هیئت حاکم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می آمدند و نام رسول الله(ص) را نه تنها از مناره های مساجد بلکه از تاریخ، پاک و محو می کردند و این بود نیت شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان و همچنین فریب خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ باید برده شود. زینب در پس آن مصیبت بزرگی که آن چنان بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد و حرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگر حرکت های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب(س) و قیام مبارکش، هم چنان بیرق های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته می شود زیرا زینب بود که پیام خونین حسین را به تمام نسل ها و عصرها رساند.[1] در اینجا نتیجه ای که می خواهیم از این مطالب بگیریم این است که علت نامگذاری روز میلاد با سعادت حضرت زینب سلام الله علیها به روز پرستار به خاطر دو وجه است: 1 – تجلیل از مقام شامخ و شخصیت والای حضرت زینب(س) است که با برگزاری این مراسم یادی از این بزرگ بانو می شود و باعث الگو سازی در جامعه می شود. 2 – تقویت روحیه زینب گونه در میان پرستاران و تقدیر و تشکر از زحمات و نقش پرارزش پرستار در جامعه.

 در آخر لینکی از همین پایگاه در رابطه با روز پرستار خدمتتان ارائه می دهیم: فرشتگان رحمت (روز پرستار)

پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا، پرچم دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها است. این روز را روز پرستار می نامند و علت نام گذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینب پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگر بیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت حسینی را به خوبی انجام داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی ها و ناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق، دین خود را به مکتب و رهبرش ادا کرد. درود بی پایان خداوند بر این بزرگ بانوی اسلام باد. نکته ای که لازم است به آن اشاره کنیم این است که: حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانند زیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچک ترین مسؤولیت های زینب(س) بود، و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتش بنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمی آید ولی با این حال مقام زینب، آن قدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت و انقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب(س) نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی گرفت، خون حسین(ع) پایمال می شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله و پیش تازی زینب کبرا(س) در رسوا نمودن هیئت حاکم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می آمدند و نام رسول الله(ص) را نه تنها از مناره های مساجد بلکه از تاریخ، پاک و محو می کردند و این بود نیت شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان و همچنین فریب خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ باید برده شود. زینب در پس آن مصیبت بزرگی که آن چنان بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد و حرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگر حرکت های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب(س) و قیام مبارکش، هم چنان بیرق های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته می شود زیرا زینب بود که پیام خونین حسین را به تمام نسل ها و عصرها رساند.[1] در اینجا نتیجه ای که می خواهیم از این مطالب بگیریم این است که علت نامگذاری روز میلاد با سعادت حضرت زینب سلام الله علیها به روز پرستار به خاطر دو وجه است: 1 – تجلیل از مقام شامخ و شخصیت والای حضرت زینب(س) است که با برگزاری این مراسم یادی از این بزرگ بانو می شود و باعث الگو سازی در جامعه می شود. 2 – تقویت روحیه زینب گونه در میان پرستاران و تقدیر و تشکر از زحمات و نقش پرارزش پرستار در جامعه.

 در آخر لینکی از همین پایگاه در رابطه با روز پرستار خدمتتان ارائه می دهیم: فرشتگان رحمت (روز پرستار)

پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا، پرچم دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری سلام الله علیها است. این روز را روز پرستار می نامند و علت نام گذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینب پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگر بیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت حسینی را به خوبی انجام داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی ها و ناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق، دین خود را به مکتب و رهبرش ادا کرد. درود بی پایان خداوند بر این بزرگ بانوی اسلام باد. نکته ای که لازم است به آن اشاره کنیم این است که: حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانند زیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچک ترین مسؤولیت های زینب(س) بود، و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهد باید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتش بنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمی آید ولی با این حال مقام زینب، آن قدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت و انقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب(س) نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی گرفت، خون حسین(ع) پایمال می شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله و پیش تازی زینب کبرا(س) در رسوا نمودن هیئت حاکم، و تبلیغ او از انگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می آمدند و نام رسول الله(ص) را نه تنها از مناره های مساجد بلکه از تاریخ، پاک و محو می کردند و این بود نیت شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان و همچنین فریب خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ باید برده شود. زینب در پس آن مصیبت بزرگی که آن چنان بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد و حرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگر حرکت های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب(س) و قیام مبارکش، هم چنان بیرق های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته می شود زیرا زینب بود که پیام خونین حسین را به تمام نسل ها و عصرها رساند.[1] در اینجا نتیجه ای که می خواهیم از این مطالب بگیریم این است که علت نامگذاری روز میلاد با سعادت حضرت زینب سلام الله علیها به روز پرستار به خاطر دو وجه است: 1 – تجلیل از مقام شامخ و شخصیت والای حضرت زینب(س) است که با برگزاری این مراسم یادی از این بزرگ بانو می شود و باعث الگو سازی در جامعه می شود. 2 – تقویت روحیه زینب گونه در میان پرستاران و تقدیر و تشکر از زحمات و نقش پرارزش پرستار در جامعه.

غزوه بنی نضیر

غزوه بنی نضیر


غزوه در اصطلاح به جنگی گفته می‌شود که پیامبر(ص) خود فرماندهی آن را به عهده داشت.

غزوه «بنی‌نضیر»، دومین جنگ پیامبر(ص) با یهودیان مدینه است که در ربیع‌الاول سال چهارم هجرت اتفاق افتاد.[1] جنگ اول با بنی‌قینقاع در بیستمین ماه هجرت[2] و جنگ دوم با بنی‌نضیر در سی و ششمین ماه هجرت صورت پذیرفت.[3]

بنی‌نضیر به همراه بنی‌قینقاع و بنی‌قریظه، قبایل یهودی ساکن مدینه از هم پیمانان پیامبر(ص) به شمار می‌رفتند که هر سه پیمان‌شکن شدند.

پیمان‌شکنی بنی‌نضیر

در بیان توضیح پیمان‌شکنی بنی‌نضیر و جنگ پیامبر(ص) با ایشان باید گفت که در سی و هفتمین ماه هجرت رسول‌خدا(ص) به مدینه[4] یکی از مسلمانان، به نام "عمرو بن امیه بن ضُمری"[5] در اتفاقی بر اثر جهل دو نفر از قبیله بنی‌عامر را کشت. این قبیله که از هم‌پیمانان پیامبر(ص) به شمار می‌رفتند بر اساس معاهده و پیمان امضا شده با پیامبر(ص)[6] درخواست دیه کشته شده‌ها را کردند.[7] طبق مفاد همان معاهده نامه که بین همه قبایل ساکن در مدینه بسته شده بود، هم‌پیمانان باید در مقدار دیه مشارکت می‌کردند. پیامبر(ص) به همراه برخی از اصحاب برای اخذ سهم قبیله بنی‌نضیر عازم قلعه آنها شدند. ضمن این که بنی‌نضیر خود از هم‌پیمانان بنی‌عامر نیز به شمار می‌رفتند.[8]

جلسه در بیرون قلعه و نزدیک دیواره‌های آن تشکیل شد. یهودیان بنی‌نضیر از رسول‌خدا(ص) و درخواست ایشان استقبال کردند. در همین بین، آنان در مقام توطئه برآمدند و طرح قتل پیامبر(ص) را علی‌رغم مخالفت گروهی از آنان[9] مانند "سلام بن مشکم"[10] برنامه‌ریزی کرده و تعهد خود نسبت به پیامبر(ص) و مسلمانان را نقض کردند.[11] آنان تصمیم گرفته بودند با پرتاب سنگ از بالای قلعه، رسول‌خدا(ص) را از بین ببرند.[12] از این‌رو قرار شد، "عمرو بن جحاش بن کعب بن بسیل نضری" از یهودیان داخل قلعه این کار را انجام دهد.[13]

پیامبر(ص) از طریق وحی از توطئه بنی‌نضیر آگاه شد و بدون خبر، اصحاب خود را ترک کرد.[14]

واکنش پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به مدینه بازگشت و بعد از بیان حادثه برای اصحاب، "محمد بن مسلمه" را به سوی آنان فرستاد و فرصت ده روزه‌ای را برای خروج از مدینه برای آنان تعیین کرد. یهودیان بنی‌نضیر پیمان‌های خود با اوس و خزرج را به فرستاده پیامبر(ص) یادآوری کردند، مبنی بر اینکه آنها یاور ما هستند و پیامبر(ص) هیچ کاری نمی‌تواند بکند. محمد بن مسلمه در پاسخ گفت: «دل‌ها برگشته و اسلام عهد و پیمان‌های جاهلی را از میان برده است.»[15]

تصمیم اولیه بنی‌نضیر و فتنه‌انگیزی منافقان

یهودیان بنی‌نضیر که بر اشتباه خود آگاه بودند، حکم پیامبر(ص) را قبول کردند. آنان چند روزی به تجهیز و تدارک سفر مشغول بودند. حتی شتران خود را که در «ذی‌الجَدر» بود آوردند و از «بنی‌اشجع» نیز شترانی کرایه کردند.[16] بعد از چند روز که آنان آماده کوچ از مدینه شدند، "عبدالله بن ابی بن ابی‌سلول"، از منافقان مشهور و صحابه رسو ل‌‌خدا(ص)، پیش بزرگان بنی‌نضیر رفت. او قول یاری دو هزار نفری قبیله خود و برخی قبایل دیگر را داد. همچنین متعهد شده بود تا با همه قوا تا آخرین نفس از آنان حمایت کند.[17] عبدالله بن ابی همچنین متعهد شد، رضایت دیگر قبائل یهودی ساکن در مدینه، مانند یهودیان بنی‌قریظه و هم‌پیمانان غطفانی بنی‌نضیر را برای کمک به آنان فراهم کند.[18]

برنامه عبدالله بن ابی برای مقابله با رسول‌‌خدا(ص) مؤثر واقع شد؛ چرا که گروهی از یهودیان بنی‌نضیر بر ماندن مصمم شده بودند، این گروه شعار مقاومت سر می‌دادند. در مقابل نیز با مخالفت برخی دیگر که بر رفتن تأکید می‌کردند، روبرو شدند. مخالفان ماندن بر این نظر بودند که سرپیچی از دستور محمد(ص) باعث بدتر شدن وضع می‌شود و خسارت بیشتری را باید متحمل شوند.[19] به هر حال با تمام اختلاف نظرها آنها برای پیامبر(ص) خبر فرستادند که: «ما از سرزمین خود نمی‌رویم، هرچه می‌خواهی بکن.»[20]

شروع جنگ

پیامبر(ص) از تصمیم آنان مبنی بر عدم ترک مدینه آگاه شد. از این‌رو، همراه سپاهیان اسلام بعد از نماز ظهر، تکبیرگویان به سمت قلعه‌های بنی‌نضیر حرکت کردند.[21] قبل از حرکت پیامبر(ص) "ابن ام مکتوم" را به عنوان جانشین خود در مدینه انتخاب کرد[22] و پرچم سپاه را به دست "علی بن ابی طالب(ع)" داد.[23] سپاهیان اسلام قلعه‌ها را محاصره کردند. محاصره‌ای که 15 شب به طول انجامید.[24] در این مدت درگیری‌های پراکنده‌ای نیز صورت می‌پذیرفت. در یکی از شب‌ها علی بن ابی‌طالب(ع) در کمینی "غروک" از شجاعان و قدرتمندان بنی‌نضیر را که قصد شبیخون داشت، از بین برد. او که به همراه ده نفر دیگر در پی ضربه زدن به مسلمانان بودند، توسط سپاهیان اسلام از بین رفتند. به دستور پیامبر(ص) سرهای آنان به درون قلعه‌های بنی‌نضیر پرتاب شد.[25] این حرکت رعب شدیدی در دل‌های یهودیان ایجاد کرد. بنی قریضه که هنوز بر ماندن اصرار می‌کرد، با راه کاری دیگر از سوی پیامبر(ص) روبرو شد و آن قطع تعدادی از نخل‌هایشان توسط مسلمانان بود که با ناراحتی و اعتراض شدید بنی‌نضیر مواجه شد. پیامبر(ص) هم یادآور شد که این کار به دستور خداوند صورت پذیرفته است.[26]

نتیجه جنگ

یهودیان بنی‌نضیر که از یک سو هیچ نرمشی از طرف پیامبر(ص) مشاهده نکردند، از سوی دیگر، انتظار هیچ نیروی کمکی را هم نداشتند؛ چرا که بنی‌قریظه ضمن رد هر گونه کمک به بنی‌نضیر، بر دوری از آن‌ها[27] و عهد و پیمان خود با پیامبر تأکید کردند.[28] ضمن این که بر خلاف قول و تعهدات عبدالله بن ابی، نه تنها از لشگر دو هزار نفری قبیله او و دیگر قبایل خبری نشد، حتی قبایل غطفانی هم‌پیمان نیز، آنان را یاری نکردند.[29]

باید این نکته را هم اضافه کرد که رعب و وحشت عجیبی توسط خداوند در وجودشان ایجاد شده بود که آنان را در راه ادامه جنگ متزلزل ساخته بود.[30]

همه این عوامل دست به دست هم داد تا سرانجام به این نتیجه برسد که راه صلح و تسلیم در برابر دستور رسول‌خدا(ص) بهترین راه است. آنان برای رسول‌خدا(ص) پیام فرستادند که حاضر به قبول حکم اولیه هستند؛ ولی رفتار خصمانه آنان باعث رد این پیشنهاد از طرف پیامبر(ص) شد. پیامبر(ص) در حکمی جدید بیان داشت که یهودیان بنی‌نضیر از مدینه بروند؛ اما تنها اجازه خواهند داشت، یک بار شتر با خود همراه برده و سلاح‌هایی را که برای جنگ با مسلمانان فراهم نموده‌اند، باقی گذراند. یهودیان بنی‌نضیر نیز پذیرفتند.[31]

آنان از پیامبر(ص) مهلتی پانزده روزه طلب کردند که مورد قبول پیامبر(ص) واقع شد. سپاه اسلام در طول این مدت کنار قلعه‌های بنی‌نضیر توقف کردند.[32] یهودیان در این پانزده روز خانه‌ها و وسایل خود را با دست خود ویران می‌ساختند و به آتش می‌کشیدند. همچنین وسایل مفید آن را بر می‌داشتند تا مسلمانان از آن‌ها استفاده نکنند.[33]

سرانجام زمان آنان به پایان رسید و با ششصد شتر به همراه زنان و بچه‌ها از مدینه بیرون رفتند.[34] گروهی از آنان به «اذرعات» واقع در شام[35] و گروهی نیز با قلعه‌های خیبر رفتند [36] و تعدادی مسلمان شدند که اموالشان بازگردانده شد.[37]

تقسیم غنایم

در این غزوه 50 زره، 50 کلاه خود و 340 شمشیر به غنیمت مسلمانان درآمد. گفتنی است، از آنجا که این غزوه از غزوات بدون جنگ و خون‌ریزی مسلمانان به شمار می‌رفت، همه اموال غنیمتی به عنوان «فئ» به رسول‌خدا(ص) رسید، تا آن گونه که خود صلاح بداند در جامعه اسلامی هزینه کند.[38]

پیامبر(ص) در پایان این غزوه که منافقان مدینه بسیار از آن ناراحت و خشمناک بودند،[39] قسمتی از غنائم را با هماهنگی انصار، بین مهاجرین تقسیم کرد تا برای آنان نیز در زندگی گشایشی ایجاد شود. پیامبر(ص) برای انصار و فرزندانشان دعا کردند.[40]

سرانجام باید به این مطلب هم اشاره کرد که آیات متعددی از سوره حشر، درباره غزوه بنی‌نضیر نازل شده است.[41]

غزوه حمراء‌الاسد

این غزوه در سال سوم هجرت و تنها یک روز بعد از غزوه احد، در مکانی به همین نام اتفاق افتاد. در این باره باید گفت که بعد از جریان احد و ضربه سختی که مشرکان مکه بر سپاهیان اسلام وارد کردند، برخی از بزرگان آنان مانند "ابوسفیان" در راه بازگشت مشرکان به مکه تلاش می‌کردند تا سپاهیان را به حمله مجدد به مدینه قانع کنند و با یک حمله غافل‌گیر کننده همه مسلمانان را به قتل برسانند و اسلام را نابود کنند.[42] از طرفی دیگر، پیامبر(ص) که شامگاه روز شنبه وارد مدینه شده بود، متوجه این موضوع شدند، صبح روز یک شنبه به بلال دستور داد مردم را خبر کند تا به تعقیب دشمن بروند.[43]

بنابر دستور پیامبر(ص) تنها کسانی حق آمدن خواهند داشت که دیروز در جنگ شرکت کرده باشند[44]، سپاهیان حرکت کردند. حتی بسیاری از افراد زخمی که توان راه رفتن داشتند، نیز آمدند.[45] پیامبر(ص) با صورتی زخمی، پیشانی شکافته و دندانی شکسته بر اسب نشست و با مسلمانان از مدینه خارج شد.[46] رسول‌خدا(ص) پرچم را به دست "علی بن ابی‌طالب(ع)" داد و برخی دیگر "ابوبکر" را نیز نام برده‌اند.[47] در طول جنگ نیز "ابن ام‌مکتوم" جانشین پیامبر(ص) در مدینه بود.[48] آنان به منطقه «حمراء‌الاسد» رسیدند.[49] سپاه اسلام تا روز جمعه در آن منطقه حضور داشت. به دستور پیامبر هر شب 500 آتش برافروخته می‌شد.[50] در طول اقامت مسلمانان در حمراءالاسد، یکی از مشرکان هم‌پیمان پیامبر(ص) از قبیله خزاعه به نام "معبد بن ابی‌معبد" با پیامبر(ص) برخورد و از نزدیک جریان را مشاهده کرد.

او در طول مسیر حرکت خود به منطقه «روحاء»، محل استقرار مشرکان مکه در نزدیکی حمراء‌الاسد رسید. او از آمادگی و کثرت مسلمانان برای مقابله با اهل مکه سخن گفت.[51]

از طرفی دیگر برخی از مشرکان نیز مخالفت‌هایی درباره حمله مجدد به مدینه مطرح کرده بودند.[52] این دو جریان باعث تزلزل در سپاه مکه شد و برخلاف نظر ابوسفیان تصمیم به بازگشت به مکه گرفتند.[53] سرانجام غزوه حمراءالاسد بعد از پنج روز توقف در حمراءالاسد[54] بدون جنگ و درگیری و بازگشت پیامبر(ص) به مدینه به پایان رسید. لازم به ذکر است که آیاتی از سوره آل‌ عمران درباره این غزوه نزول شد.[55]

روانشناسی و عزاداری

روانشناسی و عزاداری


چگونه می توانیم اتفاقات ناگهانی را بپذیریم

چگونه می توان عزادار را حمایت کرد ؟

چگونه باید تسلیت بگوئیم ؟

 روانشناسی جدید پاسخ این سوالات ما را در این مقاله می دهد .

در حقیقت هر چه ما بهتر عزادار را بفهمیم و شرایط او را درک کنیم می توانیم به او کمک کنیم.

درد و رنج از دست دادن یک شخص عزیز روز بروز و به مرور زمان گاهش می یابد فرد عزادار احتیاج به زمان دارد تا خودش را از نظر روحی از شخص فوت شده جدا کند. او مدتی وقت لازم دارد که خودش را با شرایط جدید مانوس کند و شاید هم در اثر این اتفاق علائق جدیدی در شخص زنده شود واگر همه چیز به خوبی پیش رود یک تا دو سال طول می کشد که فرد حالت عادی پیدا کند و تازه بعد از این مدت هم چند وقت یک دفعه دو باره همه چیز ها به خاطر شخص می آید و او را گاهی در افسردگی عمیقی فرو می برد .

کسی که شخص عزادار را همراهی می کند باید خیلی دقت کند که هر وقت شخص عزادار در یک مرحله توقف کرد، او را کمک کند که به مرحله بعدی برود او نباید در یک مرحله توقف طولانی داشته باشد و گرنه شخص قادر نخواهد بود خودش را از عزیز فوت شده جدا کند و همین باعث می شود که بطور بیمار گونه ای عزادار بماند.

تجزیه و تحلیل کننده گان روانی مثل دیوید فولکومر (1) والیزابت کوبلر-راس(2) و یوریک اشپیگل (3) که بعد از زیگموند فروید آمده اند هم تغییری در تئوری روانشناسی عزاداری و چگونگی همراهی با عزادار را ندیده اند . تحقیقات جدید هم تئوری قدیمی را تائید می کند .

نتیجه جدیدترین تحقیقات در مورد تئوری عزاداری اینستکه انسانها همانطور که دارای شخصیت های متفاوتی می باشند نحوه عزاداری آنها و طول زمانی عزاداری آنها هم متفاوت می باشد .

مثلاً خانم یا آقای X  هرگز از یادشان نمی رود روزی را که دکتر به آنها گفته بود همسر تان  یا فرزند تان  فوت کرده آنها تمام اتفاقات کوچک آن روز را در حافظه دارند ، حتی آن چیز هائی را که دیگران به زبان آورده اند.

اما چطور می شود باور کرد چنین فردی هنوز مدتی از فوت همسرش نگذشته تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد . به قول عامه هنوز خاک خدا بیا مرز خشک نشده او چنین تصمیمی می گیرد .

همین نشانه تفاوت افراد است ، این فرد با حواس کاملاً جمع زندگی جدیدش را برنامه ریزی می کند ، ولی از طرف دیگر هر دفعه موردی پیش می آید او به زبان می آورد که زندگی او هرگز مثل قبل نخواهد بود و چقدر به همسرش فکر می کند و جای او را همیشه در کنارش خالی احساس می کند .

به همین دلیل و بر اساس واکنش های متفاوت انسانها در مقابل از دست دادن عزیزشان ، هرگز نمی توان و نباید ادعا کرد که همه شبیه هم عزاداری می کنند و چه مدت عزاداری آنها در واقع طول می کشد . در اصطلاح علمی این تفاوتها را  دیورزیتیت (4) می نامند این لغت ریشه لاتین دارد و معنی آنها متفاوت می باشد.

عزاداری چیست، و چگونه می توان در مورد آن تحقیق کرد ؟

عزاداری واکنش طبیعی انسان در مقابل از دست دادن چیزی یا شخصی با ارزش می باشد .

تحقیقات در مورد عزاداری در واقع بررسی واکنش های متفاوت افراد در مقابل از دست دادن

چیزی یا کسی است ،وچرا اصلاْ ما عزاداری می کنیم. 

1-David Fulcomer      2- Elisabeth Küble - Ross     3- Yorick Spiegel 

 4- Diversität                                                                                           

برای فهمیدن عزاداری ما باید اول علت آنرا بفهمیم .زیگموند فروید معتقد بود : "آدم عزاداری می کند چون کسی را  که از دست داده بطریقی به زندگی او وصل بوده  او کسی را که بسیار دوست داشته از دست داده ، یعنی علت آن عزاداری عشق و محبت می باشد .

سایر روانشناسان معتقدند آدم عزاداری می کند، برای از دست دادن محبت  ، وابستگی ، حمایت و شخصیت اجتماعی شخصی که فوت شده است .

بیشتر ما تجربه کرده ایم که آدم همیشه چون عزیزی را از دست داده عزاداری نمی کند گاهی ما برای کسانی عزاداری می کنیم که اصلاً ارزش عزاداری را ندارند، در این حالت آدم برای آنچه که از دست داده عزاداری نمی کند بلکه عزاداری او بخاطر چیز هائی است که او آرزویش را داشته ولی هرگز بدست نیاورده، وبا مرگ آن شخص دیگر هرگز شانس اینکه شاید یکروز او عوض شود را آدم از دست می دهد.

زیگموند فروید  هدف عزاداری را جهت جدا شدن بستگی اطرافیان با فرد فوت شده می داند ، او معتقد بود شخص باید مراحل عزاداری را پشت سر بگذارد تا بتواند به زندگی خودش ادامه دهد، مثلاً یکی که همسرش را از دست داده ، مجدّداً بتواند ازدواج کند.

برای هر شخص عزادار تصور اینکه شخصی که فوت کرده در کجا هست یک تصور واقعی است ، البته این بستگی به اعتقادات افراد دارد یکی فکر می کند که عزیز او پیش خدا رفته و در آسمان است .در مرحله اول این تصور که شخص فوت شده راحت است به نزدیکان او آرامش می دهد . در مرحله دوم معنی خاطرات شخص فوت شده و آنچه که او بجا گذاشته برای اطرافیان باید مشخص شود که همه اینها در مراحل عزاداری به مرور مشخص می شود، البته باید اضافه کرد که اعتقادات مذهبی کمک بزرگی برای افراد عزادار می باشد و ضمناً آنطور که همه تصور می کنند عزاداری برای همه افراد مراحل مشابه ندارد .بسیاری از افراد بعد از فوت یکی از نزدیکان شان  دچار ترس و وحشت می شوند ، بعضی افراد بعد از فوت همسرشان فوری بدنبال جانشین می گردنند، دیگری دچار هیجان شدیدی می شود ونمی تواند آرام بنشیند ویکی دیگر احساس می کند که فلج شده و گروهی هم دچار افسردگی می شوند و تعدادی حتی دست به خودکشی می زنند وعده ای هم پناه به الکل یا مواد مخدر و قرص های آرام بخش می برند همه آنها با این وسایل سعی می کنند که فراموش کنند.

عده ای از عزاداران دچار ناراحتی های قلبی و تنفسی یا سایر بیماریها می شوند و بعضی از غصه لاغر می شوند وبر عکس عده ای از غصه چاق می شوند ، تعدادی از افراد در چنین شرایطی خیلی قوی تر از قبل می شوند و اعتماد بنفس جدیدی می یابند . چند تائی هم سعی می کنند بیشتر سفر کنند و بعضی دیگر از سفر کردن متنفّر می شوند . عده ای سعی می کنند عکسهای قدیمی را دوباره در آلبوم جدیدی به چسبانند .بعضی ها هم سعی می کنند کلّاً همه زندگیشان را تغییر دهند ، تعدادی هم در این شرایط استعداد های جدیدی در خود می یابند ، عده ای هم سعی می کنند وقتشان را صرف کار های خیریه بکنند .

 خلاصه افراد عزادار واکنش های متفاوتی جسمی ، روحی و رفتاری از خود نشان می دهند بعضی ها همه این واکنشها را با هم تجربه می کنند و گروهی هم با فواصل متفاوت آنها را تجربه می کنند.

تحقیقات جدید نشان می دهد دیگر نمی توان یک مدل خاص برای عزاداری عنوان کرد زیرا چنین مدلی وجود ندارد و به همین دلیل هم تشخیص تفاوت عزاداری نرمال و عزاداری بیمارگونه مشکل می شود .

روانشناسان مراحل عزاداری را 6 مرحله می دانند ، ولی آنها معتقدند که بعلت واکنش های متفاوت افراد نمی توان انتظار داشت که همه مراحل به ترتیب اتفاق بیافتد ، بعضی از عزاداران این عزاداری را از یک طرف به عنوان شانس و از طرفی دیگر یک مشکل می بینند ، مثلاً والدینی که فرزندی را از دست می دهند می توانند همدیگر را در عزاداری کمک کنند و بیشتر بهم نزدیک شوند ولی از طرف دیگر ممکن است بعلت تفاوتهای عزاداری هیچ کمکی به همدیگر نتوانند بکنند و بیشتر از هم فاصله بگیرند .

خواهر و برادر می توانند در عزاداری والدین به یکدیگر کمک کنند وروابطشان بهتر شود ولی در بعضی مواقع بر عکس بعلت تفاوت عزاداری شان  با هم اختلاف پیدا می کنند و بین شان  فاصله بیشتری بو جود می آید.

قبلاً آدم انتظار داشت که بعد از یک تا دو سال دوره عزاداری پایان بیابد در حالیکه حالا محققین می گویند : " عزاداری گاهی 3 تا 5 سال و بعضی مواقع بیشتر طول می کشد و گاهی ممکن است شخص برای تمام عمرش عزادار بماند و نتواند وابستگی خود را فراموش کند ولی به نحوی زندگی خود را موفقیت آمیز ادامه دهد ولی همیشه بگوید ( هیچوقت مثل گذشته نمی شود) عزاداری بیماری نیست و شخص عزادار بیمار نیست ، ولی آمادگی زیادی برای ابتلا به بیماری دارد."

شخص عزادار یک بار سنگینی روی دوش خود احساس می کند وبه همین دلیل احتیاج به انرژی فراوانی دارد او چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی ضعیف می شود و برای ابتلا به بیماری آمادگی  دارد و احتمال زیادی می رود که او دچار افسردگی یا بیماری های روان تنی بشود.

حدود 25 تا 30 در صد اشخاص عزادار دچار افسردگی و ترس می شوند . در  بسیاری از موارد شخص دچار بیماریهای متفاوت روان تنی می شود که او را حتی از پا در می آورد ، در بیشتر مواقع این افراد دچار ناراحتی های قلبی می شوند ،که در بعضی موارد باعث مرگ شخص عزادار شده . در اصطلاح عامیانه می گویند قلب شخص در عزاداری عزیز ش چنان شکست که باعث مرگش شد.

آمار نشان می دهد که در شش ماهه اول عزاداری  300 در صد ریسک فوت شخص عزادار   بالا می رود،  و ریسک خودکشی این افراد تا 500 در صد افزایش می یابد .

تمام این آمار و مشکلات نشان می دهد چقدر حمایت و مراقبت اطرافیان از شخص عزادار مهم و حیاتی است .

در اولین مرحله باید به شخص عزادار کمک کرد که او واقعیت را بپذیرد . برای این کار بهترین جا محلی است که مرگ در آنجا اتفاق افتاده ، آنجائی  است که شخص عزادار مرده را دیده ، بوی او را احساس کرده و صدایش را شنیده ، به همین دلیل است که روانشناسان معتقدند همراه شخص فوت شده رفتن و به خاک سپردن و خداحافظی کردن از او خیلی به عزادار در پذیرش واقعیت کمک می کند .

در حقیقت با مرگ یک عزیز فرد عزادار راه سختی را در پیش دارد او باید یاد بگیرد که خودش را با تغیرات محیطی و کمبود های عاطفی تطبیق دهد و جای خالی که در زندگیش بو جود آمده قبول کند و به زندگی خود نظم بدهد. بنابراین حتی عزاداری هم بستگی به میزان قدرت یادگیری فرد عزادار دارد .

در مورد مراحل عزاداری اولین مرحله شوکی است که شخص عزادار با شنیدن این خبر دچار آن می شود . در این مرحله شخص عزادار احساس گیجی وبی حسی می کند و قادر به گفتگو نمی باشد ، به همین دلیل همراهی و حمایت دائمی باید بعد از مرحله شوک آغاز شود . این مرحله 4 تا 6هفته بعد از خاک سپاری بطول می انجامد .

تحقیقات علمی در این زمینه نشان می دهند که مثلاً در آلمان 76 در صد و در آمریکا 92 در صد از اشخاص عزادار که مورد پرسش قرار گرفتند ، معتقد بودند که بدترین وسخت ترین حالت روحی را قبل از خاک سپاری تجربه کرده اند ، با همه سختی این مرحله  اکثر روانشناسان معتقدند که شرکت در مراسم خاک سپاری و خداحافظی از شخص فوت شده یکی از مهمترین لحظات عزاداری است و شرایط و حالات روانی بعدی شخص عزادار بستگی شدیدی به این مرحله دارد . بنابراین باید این مراسم کامل و درست ودر شان خانواده بر گذار شود.

وظایف همراه عزادار

1-    کمک به پذیرش واقعیت

2-    شخص عزادار را باید در نحوه عزاداری آزاد گذاشت .

3-    تائید کردن شخص عزادار .

4-    حمایت و پشتیبانی اولیه .

5-    شنونده خوبی باشید و شخص عزادار را تشویق کنید که در مورد خاطرات گذشته خودش حرف بزند.

6-    خطر را تشخیص دهید وسعی کنید امکانات جدیدی در اختیار عزادار بگذارید .

۱- پذیرش واقعیت  Realization

     پذیرفتن مرگ اولین قدم و مهمترین قدم می باشد ، بنابراین باید به شخص اجازه داده شود در بیمارستان یا کلاً در محلی که شخص فوت کرده ، او را مجدداً ببیند و بطوری که مایل است از شخص فوت شده خداحافظی کند حتی اگر مایل باشد که دستش را بگیرد یا بغلش کند باید به او اجازه داده شود که به هر نحوی که می خواهد خداحافظی کند باید او احساس کند که شخص واقعاً دیگر روح در بدن ندارد .

دکتر یا هر کسی که می خواهد خبر را بدهد نباید در لفافه حرف بزند بلکه باید مستقیم و درست بگوید که مثلاً آقای یا خانم  X فوت کرده ، چون همین شنیدن واقعیت به شخص عزادار در مراحل بعدی کمک می کند که او واقعیت را زودتر بپذیرد .

۲- شخص عزادار را باید در نحوه عزاداری آزاد گذاشت .

هر چه شخص عزادار سریعتر واکنش نشان بدهد برایش بهتر خواهد بود . بعضی از عزاداران مایل نیستند در جمع واکنش نشان دهند ، این اشخاص احتیاج دارند که به تنهائی عزاداری کنند بنابراین باید برای آنها امکانات لازم را فراهم کرد . اگر شخص عزادار ترجیح می دهد حرف بزند باید فقط گوش کرد و به او اجازه داد دلش را خالی کند ، هرگز نباید از نحوه عزاداری  او انتقاد کرد و نباید بار غم شخص عزادار را با حرفهای نامناسب سنگین تر کرد و نباید شخص عزادار را وادار به حرف زدن کرد . همراهان نباید خودشان را بیشتر از عزادار ناراحت نشان دهند ، زیرا این توهین به شخص عزادار است.

۳- تائید کردن شخص عزادار .

احترام گذاشتن به شخص فوت شده چه از نظر اجتماعی و چه از نظر خانوادگی در حقیقت احترام به بازماندگان می باشد . اگر شخص فوت شده یک شخصیت اجتماعی بوده شرکت کسانی که با او تماس داشتند در مراسم عزاداری نشان دهنده تائید آنها در کمبود شخص فوت شده و احترام گذاری به او و بازماندگان او است . حتی اگر شخص فوت شده شخصیت اجتماعی هم نبوده باز هم باید بخاطر بازماندگان شخص فوت شده افراد در مراسم سوگواری شرکت کنند و به این طریق کمبود شخص فوت شده را نشان دهند. در این حالت برای اعضاء خانواده این تائید یک دلگرمی و آرامش می باشد.

۴-حمایت و پشتیبانی اولیه

بازماندگان شخص فوت شده به دو طرف کشیده می شوند ، از یک طرف به سوی مرگ و از سوی دیگر به سوی زندگی . همراهی کردن شخص فوت شده در آخرین لحظات دیدن او در قبر بازگشتن به خانه و دیدن جای خالی عزیز از دست رفته همه اینها بازگشت به زندگی را برای شخص عزادار سخت می کند . هر قدمی در اجتماع یا در حقیقت در دنیای زنده ها شخص را قدم به قدم از شخص فوت شده دور می کند . هر قدمی که شخص عزادار برای اولین بار بر می دارد بنظرش سخت و غیر ممکن می آید، مثلاً گذراندن اولین عید یا اولین جشن تولد که او به تنهائی شرکت کند ، خصوصاً در این شرایط شخص به حمایت زیادی نیاز دارد ، این زمانها ست  که همراهان باید سعی کنند، مثلاً آخر هفته ها حتماً سری به عزادار بزنند و متوجه باشند که آیا او آمادگی دارد لباس عز اداریش را عوض کند در این صورت سعی کنند امکانات لازم را برایش فراهم کنند.

حمایت زن یا مردی که همسرش را از دست داده خیلی اهمیت دارد ، شخص همراه باید خیلی صبور باشد او باید بیشتر گوش کند و کمتر حرف بزند .بیشتر عزاداران در این حالت فکر می کنند چون همسرشان یا عزیز شان فوت کرده آنها دیگر اجازه ندارند  زندگی عادی داشته باشند و اگر فکرش را هم بکنند وجدان شان ناراحت می شود و احساس شرم می کنند، در این حالت خیلی مهم است که اطرافیان به عزادار کمک کنند که او بفهمد که اگر او زندگی خودش را ادامه دهد خیانت محسوب نمی شود و به هیچ وجه به شخص فوت شده بی احترامی نخواهد بود .

متاسفانه در خیلی از فرهنگها وقتی همسر می میرد در حقیقت هر دو را به خاک می سپارند ، در این نوع جوامع مسئولیت همراهان خیلی مهم است که به عزادار دلگرمی بدهند واو را در ورود مجدد به اجتماع و زندگی کمک کنند .

۵- شنونده خوبی باشید و شخص عزادار را تشویق کنید که در مورد خاطراتش حرف بزند .

اطرافیان گاهی متوجه نیستند که باید به عزادار اجازه بدهند خاطر اتش را بیان کند ،  آنها تصور

می کنند اگر عزادار بیشتر در مورد خاطر اتش حرف بزند بیشتر رنج می کشد ، در حالیکه این تصور کاملاً غلط است . اطرافیان باید هر چه شخص عزادار تعریف می کند گوش کنند وحتی اگر ماجرائی را برای صدمین بار تکرار کند . زیرا این خاطرات مطمئنا مشابه نیستند زیرا عزادار هر دفعه ماجرا را از یک جهت جدیدی تعریف می کند .

متخصصین معتقدند : مهمترین مرحله عزاداری تعریف بیوگرافی شخص فوت شده می باشد ، این تعریف ها به عزادار در تحمل کمبود وجودی شخص فوت شده کمک می کند . آنچه که در این مرحله خیلی مهم می باشد، اینستکه شخص عزادار با تعریف زندگی و خاطرا تش در ارتباط با شخص فوت شده در حقیقت در باره زندگی خودش حرف می زند که به نحوی به هم وابسته بودند و حالا باید جدا شوند .

در این مرحله سئوالات زیر پیش می آید .

0-    تو برای ما کی بودی؟   0- چه از تو برای ما به جا مانده ؟  0- ما برای تو چه ارزشی داشتیم ؟

0- ما با هم چه بودیم ؟   0- وحالا بدون تو چه هستیم ؟   0- بدون تو چگونه باید زندگی کرد؟

۶- خطر را تشخیص دهید وسعی کنید امکانات جدیدی در اختیار عزادار بگذارید

از دست دادن یک عزیز و عزادار بودن یکی از مشکلات بزرگ زندگی انسانها می باشد . از نظر روانشناسان بالا ترین حد استرس را شخص عزادار دارد و به همین دلیل هم خطرات زیادی را با خود همراه دارد.

عزاداری می تواند نابود کننده باشد ولی ضمناً می تواند باعث پختگی و افزایش تجربه ورشد شخصیت عزادار شود.

نتیجه عزاداری بستگی به نحوه بر خورد شخص عزادار با این فاجعه طبیعی زندگی دارد. در اولین قدم همراهان باید به دقت شرایط عزادار ن درجه یک را بررسی کنند وخطرات احتمالی را مد نظر داشته باشند وبرای اینکه کمتر اشتباه کنند باید از خود عزادار کمک بگیرند ونظر او را بپرسند ، که مثلاً او چگونه مایل است دیگران از فوت خبر دار شوند ؟  آیا مایل است خودش شخصاً به فرزندان خبر بدهد یا نه ؟  و خلاصه صد ها سئوال نظیر این . این سئوالات همه به شخص عزادار کمک می کند که واقعیت را بپذیرد و به موقعیت خود پی ببرد که چه قدمهای مشکلی او در پیش دارد و چگونه و چه کسی می تواند بهتر به او کمک کند.

 

ترجمه : زهرا خباز بهشتی

منبع . www.psychologie-heute.de

تیتر اصلی :Das Unfassbare bewältigen   

نویسنده :  Dr .Kerstin Lammer      

فتح اندلس به دست مسلمانان

فتح اندلس به دست مسلمانان


طعم وحی

نود و دومین رمضان مسلمان هاست. پس از هجرت، قوم بربر، افسران دلیری دارد؛ چرا که اسلام، نهاد آنان را به زیور شجاعت و رستگاری آراسته. طارق بن زیاد را همه می شناسند و به فرمانبرداری اش راضی اند. با سپاهی از مردان مسلمان، مسافر تنگه میان مراکش و اسپانیاست. بربرهای شمال آفریقا و مسلمانان عرب دست در دست هم، گسترش دنیای وحی را خواهانند.

آری باید نور خدا در زمین انتشار یابد تا دامنه عبودیت، هموارتر گردد. تا هر انسانی به فراخور ادراک و ظرفیت خود، سهمی از تعالی و کمال ببرد. تا هر جنبنده ای، طعم بالغ وحی را به تجربه بنشیند؛ که در خلقت آسمان و زمین، مقصدی نیست جز معرفت و عشق ورزی به خداوندی بی زوال.

اینک سپاه طارق بن زیاد

اینک سپاه طارق بن زیاد به تنگه رسیده است. فرصت خوبی برای رویارویی سپاه دین و لشکر عناد، فراهم آمده است. شیاطین زمین، مقابل حق قد علم کرده اند. حال آن که خداوند به روشنی وعده داده است که حق پیروز است و خدا با اهل حقیقت است.

سرانجام جبل الطارق

«جبل الطارق» در ذهن زمان و در جغرافیای عالم ثبت خواهد شد. مسلمانان، این کوه را به رهبری طارق فتح کرده اند؛ فتحی با نهایت سرعت، در کوتاه ترین زمان ممکن. اینک دروازه های شهرهایی چون قرطبه، مالقه، غرطه و طلیطله، بی رنج و مشقت به روی اسلام گشوده می شود و به تصرف ـ مسلمین درمی آید. پایتخت مسیحیان در دست اسلام! این آغاز بشارت های روشنی خواهد بود. و سلام بر همت آنان که در مسیر نشر ندای توحید می تازند و از پای نمی نشینند.

«دروازه های تمدن»

«جبل الطارق»، تنگه ای است به گشادگی و وسعت دروازه های تمدن؛ تمدنی بزرگ به بلندای ایمان و اعتقاد و به عرض عزت و آزادگی.

صبح 25 رجب سال 92 هجری، بر یگانه پرستانی چشم باز کرد که هر کدام، از گرمای عشق به هدف خورشیدی دیگر بودند. زمان برای تحقق وعده الهی، ثانیه ها را شتابان می شمرد. دفتر تاریخ، آماده ورق خوردنی شگرف بود. مردانی قویدل، شمشیرهای اراده در دست، متحد و منسجم، با گام های پولادین اقتدار، مرزهای سرزمین اسپانیا را جوانمردانه درنوریدند.

چهره دلربای تمدن اسلامی را بر رخ زیبای طبیعت اندلس کشیدند و صفحه ای دیگر از سرگذشت اسلام را به نقش عمران و آبادانی، مزین کردند.

نام اندلس، هنوز برای چشمان بیدار، غرورآفرین است و عبرت انگیز.

كودكی كه یك قوم را نجات داد

كودكی كه یك قوم را نجات داد


اشاره ‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

حذیفة بن یمان نقل می‏كند كه روزی بر بلندای كوهی، درمجاورت پیامبر

بودیم و امام حسن علیه السلام كه كودكی خردسال بود، با وقار و

طمانینه در حال راه رفتن بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

فرمودند: ان جبرئیل یهدیه و میكائیل یسدده و هو ولدی والطاهر

من نفسی و ضلع من اضلاعی هذا سبطی و قرة عینی بابی هو;

همانا جبرئیل او را همراهی می‏كند و میكائیل از او محافظت می‏نماید

و او فرزند من و انسان پاكی از نفس من و عضوی از اعضأ من و فرزند

دختر و نور چشم من است. پدرم فدای او باد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستاد و ما هم ایستادیم،

ایشان به امام حسن علیه السلام فرمود: انت تفاحتی و انت ‏حبیبی و مهجة قلبی; تو ثمره من و محبوب من و روح و روان منی.
در این هنگام یك مرد اعرابی به سوی ما می ‏آمد، حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: مردی به سوی شما می ‏آید كه با كلامی تند با شما سخن می‏گوید و شما از او بیمناك می‏شوید. او سؤال هایی خواهد پرسید و در كلامش درشتی و تندی است.
اعرابی نزدیك شد و بدون اینكه سلام كند گفت: كدام یك از شما محمد است؟ گفتیم: چه می‏خواهی؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او فرمودند: مهلا; آهسته [ای اعرابی]. او كه از این برخورد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شناخت گفت: یا محمد! لقد كنت ابغضك و لم ارك والآن فقد ازددت لك بغضا; ای محمد! درگذشته كینه تو را به دل داشتم ولی تو را ندیده بودم و الان بغضم نسبت‏ به تو بیشتر شد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تبسم كردند، ما خواستیم به اعرابی حمله كنیم كه آن حضرت با اشاره ما را منع فرمودند. اعرابی گفت: تو گمان می‏كنی پیامبری؟ نشانه و دلیل نبوت تو چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: ان احببت اخبرك عضو من اعضائی فیكون ذلك اوكد لبرهانی; اگر دوست داشته باشی عضوی از اعضأ من به تو خبر دهد تا برهانم كامل‏ تر شود.
اعرابی پرسید: مگر عضو می‏تواند سخن بگوید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نعم، یا حسن قم; آری، ای حسن! برخیز. آن مرد امام حسن علیه السلام را به خاطر كودكیش، كوچك شمرد و گفت: پیامبر فرزند كوچكی را می ‏آورد و بلند می‏كند تا با من تكلم كند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: انك ستجده عالما بما ترید; تو او را به آنچه اراده كرده‏ ای دانا خواهی یافت. امام حسن علیه السلام شروع به تكلم كرد و فرمود: مهلا یا اعرابی!
ما غبیا سألتَ وابن غبی *** بل فقیها اذن و انت الجهول
فان تك قد جهلت فان عندی *** شفأ الجهل ما سال السؤول
و بحرا لاتقسمه الدوالی *** تراثا كان اورثه الرسول
آرام باش ای اعرابی! تو انسانی كند ذهن و فرزند شخص كند ذهن سؤال نكردی، بلكه از یك فقیه و دانشمند سؤال كرده ‏ای ; ولی تو جاهل و نادانی.
پس اگر تو نادانی، همانا شفای جهل تو نزد من است; زمانی كه سؤال كننده ‏ای سؤال كند. دریای علمی نزد من است كه آن را با هیچ ظرفی نمی‏توان تقسیم كرد و این ارثی است كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خود به جای گذاشته است.
سپس فرمودند: لقد بسطت لسانك و عدوت طورك و خادعت نفسك غیر انك لاتبرح حتی تؤمن ان شأ الله; هر آینه زبانت را باز كردی و از حد خود فراتر رفتی و خود را فریفتی، ولی از اینجا نمی‏روی مگر اینكه ایمان می‏ آوری، اگر خدا بخواهد.
بعد از آن، امام حسن علیه السلام جزء به جزء وقایعی را كه برای او اتفاق افتاده بود، بیان كرد و فرمود: شما درمیان قومتان اجتماع كردید وگمان كردید كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندی ندارد و عرب هم از او بیزار است، لذا خون خواهی ندارد و تو خواستی او را بكشی و نیزه ‏ات را برداشتی، ولی راه بر تو سخت ‏شد، در عین حال از تصمیم خود منصرف نشدی و در حال ترس و واهمه به سوی ما آمدی. من به تو از سفرت خبر می‏دهم كه در شبی صاف و بدون ابر خارج شدی، ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و تاریكی شب بیشتر شد و باران شروع به باریدن كرد و تو با دلتنگی تمام باقی ماندی و ستاره ‏ای در آسمان نمی‏دیدی تا به واسطه آن راه را پیدا كنی.
مرد عرب با تعجب گفت: من این قلت‏ یا غلام هذا، كانك كشفت عن سوید قلبی و لقد كنت كانك شاهدتنی و ما خفی علیك شی‏ء من امری و كانه علم الغیب; ای كودك! این خبرها را از كجا گفتی؟ تو از تاریكی و سیاهی قلب من پرده برداشتی، گویا تو مرا نظاره كرده بودی و از حالات من چیزی بر تو مخفی نیست; چنان كه گویی این علم غیب است.
سپس آن مرد به دست امام حسن علیه السلام مسلمان شد و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مقداری قرآن به او آموخت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه گرفت و به سوی قوم و قبیله خود بازگشت و عده ‏ای را به دین اسلام وارد كرد.
بعد از آن، هر موقع كه امام حسن علیه السلام را می‏ دیدند، خطاب به ایشان می‏گفتند: لقد اعطی مالم یعط احد من الناس; همانا به امام حسن علیه السلام نعمتی عطا شده كه به احدی داده نشده است.    
**********************************
بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏43، ص‏333 - 335.

نمونه دستور غذایی در ماه مبارك رمضان

نمونه دستور غذایی در ماه مبارك رمضان


تغذیه

با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان و با توجه به تغییرات وعده های غذایی، احتمال عدم وجود بعضی از مواد مغذی و معدنی در غذاها بالا می رود. به همین خاطر داشتن یک رژیم غذایی متناسب با همین ماه باید جزو برنامه های هر شخص باشد. متخصصان تغذیه معتقدند وعده افطاری و سحری باید تمام نیازهای غذایی ما را در طول مدتی که روزه هستیم، جبران کند. احتمال وجود سوء تغذیه در افراد بالا می رود.

در این مطلب نمونه ای از رژیم غذایی برای روزه داران عزیز را مطرح کرده ایم، با دکتر سلام همراه باشید.

افطار

– ابتدا با چای کمرنگ، آب جوش یا شیر گرم با خرما یا کشمش روزه ی خود را باز کنید و سپس یکی از غذاهای زیر پیشنهاد می شود:

– انواع نان سبوسدار و پنیر همراه با سبزی یا گوجه فرنگی یا گردو، فرنی یا شیر برنج، انواع کوکو و شامی، شله زرد

شام

– با فاصله ی ۲ ساعت بعد از افطار، یکی از غذاهای زیر را انتخاب کنید:

– سوپ ساده و کم چرب، آش با حبوبات کم، حلیم (بدون روغن)، خوراک لوبیا، عدسی خوراک سبزیجات با کمی نان سبوسدار و تیره به همراه ماست و خیار و سبزی خوردن یا سالاد کاهو و دوغ

 بلافاصله بعد از شام از مصرف چای خودداری کنید، چون جذب آهن را کاهش می دهد.

 به عنوان دسر بعد از شام از میوه ها، مخصوصا مرکبات و میوه هایی که حاوی مقادیر بالایی ویتامین ث هستند استفاده کنید، زیرا جذب آهن را در بدن افزایش داده و در سوخت و ساز طبیعی بدن و تولید برخی از هورمون ها نقش ویژه ای دارند.

 تا پایان شب و هنگام خواب، تا حدی که میل دارید از میوه ها و سبزی ها و آب و سایر نوشیدنی ها استفاده کنید.

سحری

– وعده ی سحری بهتر است مثل وعده ی ناهار باشد و غذای اصلی در این وعده صرف شود.

– انواع چلو خورشت و پلوهای مخلوط با حبوبات و سبزیجات (عدس پلو، لوبیا پلو ، سبزی پلو) به همراه مقدار اندکی مرغ، ماهی یا گوشت (مصرف زیاد مواد پروتئینی در سحر سبب تشنگی در ساعات اولیه روز می شود) و سبزی های تازه مثل سبزی خوردن یا سالاد کاهو و ماست برای این وعده مناسب است.

– لازم به ذکر است که از مصرف بیش از حد سالاد خودداری شود.

– بلافاصله بعد از اتمام سحری از نوشیدن چای پر رنگ اجتناب کنید، زیرا هم جذب آهن را کاهش می دهد و هم مصرف زیاد چای در سحر باعث افزایش دفع ادرار و دفع مواد معدنی مورد نیاز بدن و بروز تشنگی در طول روز می شود.

منبع: دکتر سلام

قصه بچه‌های کربلا به زبان کودکانه

قصه بچه‌های کربلا به زبان کودکانه


 

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستند توی خانه های چادری بخوابند.

آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. بچه ها دوست داشتند مثل بزرگتر ها مشکهایشان را پر از آب کنند.  مشکها از رود فرات پر از آب شدند. بچه ها در دشتی بزرگ در کنار رودخانه فرات مشغول بازی شدند. کربلا زیبا و پر از هیاهو شد. اما آن طرف تر...

آن طرف تر سپاهی بزرگ روبروی امام قرار گرفته بود. سپاهی که هیچ کدام از آدمهایش خوب نبودند. سپاهی که پر از مردهای بدجنس و عصبانی بود. اما امام حسین علیه السلام از هیچ کس نمی ترسید. او قویترین و شجاعترین انسان روی زمین بود. بچه ها نزدیک امام حسین علیه السلام بازی می کردند و امام مواظب بچه ها بود. تا اینکه بالاخره روز دهم محرم رسید.

روز دهم محرم امام حسین علیه السلام از بچه ها خداحافظی کرد و به جبهه ی جنگ رفت. امام حسین با شجاعت و با قدرت زیادی با آن سپاه بدجنس جنگید. خیلی از دشمنان سنگدلش را کشت. اما دشمنان امام خیلی خیلی زیاد بودند و بالاخره امام را به شهادت رساندند.

بچه ها بعد از امام حسین خیلی ناراحتی و سختی تحمل کردند. اما همیشه بچه های خوب و مهربانی باقی ماندند.


- برگرفته شده از سایت تبیان

چرا شب قدر، مخفى است؟

چرا شب قدر، مخفى است؟


 

در اين كه «ليلة القدر» در ماه رمضان واقع است، ترديدى نيست، چرا كه جمع ميان آيات قرآن همين معنا را اقتضا می‏كند، زیرا از يك سو می‏گويد: قرآن در ماه رمضان نازل شده‏ [5] و از سوى ديگر م‏یفرمايد: در شب قدر نازل گرديده است.[6] ولى در اين كه كدام شب از شب‏هاى ماه رمضان است، گفت ‏وگو بسيار است و مشهور روايات اين است كه در دهه آخر ماه رمضان و شب بيست و يكم يا بيست و سوم است، بنابراين در رواياتى میخوانيم كه در دهه آخر ماه مبارك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تمام شب‏ها را احيا میداشت و مشغول عبادت بود و در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: «شب قدر شب بيست و يكم يا بيست و سوم است». حتى هنگامى كه راوى اصرار كرد: كدام يك از اين دو شب است و گفت:اگر من نتوانم هر دو شب را عبادت كنم كدام يك را انتخاب نمايم؟! امام تعيين نفرمود و افزود: چه آسان است دو شب براى آنچه می‏خواهى (برای شما، مقدر شود). [7]

 

مخفى بودن شب قدر در ميان شب‏هاى سال، يا در ميان شب‏هاى ماه مبارك رمضان، شاید به این دلیل باشد كه مردم به همه اين شب‏ها، اهميت دهند؛ همان گونه كه خداوند رضاى خود را در ميان انواع عبادات، پنهان كرده تا مردم به همه طاعات روى آورند، و غضب و خشم الهی را در ميان معاصى پنهان كرده تا از همه گناهان بپرهيزند، دوستانش و محبوبان درگاه الهی را در ميان مردم مخفى كرده تا انسان ها، همه را احترام كنند، اجابت را در ميان دعاها پنهان كرده تا به همه دعاها رو آورند، اسم اعظم را در ميان اسمائش مخفى ساخته تا همه اسما الهی، را بزرگ دارند، و وقت مرگ را مخفى ساخته تا در همه حال، انسان آماده و مهیا برای اخرت خویش، باشد و اين فلسفه مناسبى،  به نظر می‏رسد. [10]

 
امام عصر(عج)، حقیقت شب قدر
 
از امام جعفر صادق(ع) در تفسیر فرات کوفی، چنین نقل شده است:
 
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ اَلْقَدْرِ.اَللَیْلَهُ: فاطمه والقدر: اَللَّهُ. فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر، و انّما سُمّیت فاطمه لانّ الخلق فطموا عن معرفتها ... و قوله: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ اَلْقَدْرِ لَیْلَهُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یعنى: خیر من الف مؤمن و هى ام المؤمنین.تَنَزَّلُ اَلْمَلائِکَهُ وَ اَلرُّوحُ فِیها و الملائکه المؤمنون الذین یملکون علم آل محمد(ص) و الروح القدس هى فاطمه. بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ. یعنى حتى یخرج القائم.[11]
 
اللیله، حضرت فاطمه، است. القدر ،«اللَّه» است. پس هر کس که فاطمه و مقام ایشان، را به حقیقت بشناسد، حتماً شب قدر را درک کرده است. و علت نام‏گذارى آن حضرت به فاطمه، به خاطر این است که مردم از شناختنش، ناتوان هستند. اما معناى «لیله القدر، بهتر از هزار ماه است»؛ یعنى، بهتر از هزار مؤمن است و آن نیز ام‌‏المؤمنین حضرت زهرا (س) میباشد. مراد از ملائکه، مؤمنان عالِم به علوم آل محمد و مراد از روح یا روح‌‏القدس همانا، فاطمه است و مراد طلوع فجر، ظهور حضرت مهدی و قائم، است.
 
فاطمه زهرا (س) رمز و راز بقاى اسلام محمدى (ص)، حلقه اتصال نبوت، امامت و ولایت، وارث سریر رسالت، حامى امامت و حامل ولایت است. فاطمه که خود کوثر و خیر کثیر جارى در جان جهان و باقى در هر زمان است، کوثر وجود یازده امام معصوم (ع) - به ویژه امام آخرین و بقیه اللَّه فى الارضین «مهدى موعود (عج)» - نیز هست تا آن امام منجى انسان‏ها و تحقق بخش اهداف نبوت و امامت، ظهور کند.


شباهت های شب قدر و حضرت فاطمه
 
با استناد به حدیث

شباهت های شب قدر و حضرت فاطمه

 با استناد به حدیث امام صادق که در تفسیر سوره ی قدر، فاطمه زهرا عليها السلام را شب قدر، نامیده است، در شرح و تبیین آن و در خصوص مقایسه تطبیقی آیات سوره ی مبارکه قدر با حضرت فاطمه ی زهرا به نکاتی می توان اشاره کرد:

 1- "انا انزلناه فی لیلة القدر": همچنان که شب قدر، ظرف زمانی نزول قرآن کریم است، حضرت فاطمه، ام الائمه و ام المومنین نیز ظرف امامان معصوم عليهم السلام است، زهراى مرضیه، علت وجود ائمه یازده‌گانه، اوصیاى رسول خدا (ص) می‌باشد و ذریه پیامبر تا قیامت از نسل حضرت فاطمه(س) ، هستند. بنابراین، همچنان که شب قدر، ظرف نزول "قرآن صامت" می باشد ، وجود حضرت زهرا(س) نیز ظرف نزول یازده "قرآن ناطق"و امامان معصوم، می باشد.

 2- "و ما ادریک ما لیلة القدر": مجهولیت شب قدر بی شباهت به زهرای مرضیه نیست. ابعاد وجودی و درجات تقرب و سلوک الی ا.. ایشان، برای ما مجهول می‌باشد. همان گونه كه عظمت شب قدر براي انسان ها پنهان است، قدر و منزلت فاطمه (س) نيز براي مردم ناشناخته مانده است.

 3- "لیلة القدر خیر من الف شهر": خیر کثیر کوثر که ادامه ی نسل نبوت تا قیام قیامت از دامان مطهر اوست، با خیر و بركت شب قدر که به تنهائی از هزار ماه برتر است، مقایسه شده است.

 4- "تنزل الملائکة والروح فیها": از نظر روایات اسلامی، مسلم است که فرشته وحی، جبرئیل امین بر حضرت  فاطمه زهرا عليهاالسلام نازل می‌شد، و مصحف فاطمه نگارش یافت. همچنین، فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «لیلة القدر» تا قیامت دارد، همچنان که طبق حدیث ثقلین، امامت ائمه تا قیامت پابرجاست. و هرکس، نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر، بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر و وجود انسان کامل را هم بپذیرد. از اینرو، در منابع حدیثی شیعه، نقل شده است که: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام عصر (عج) نازل می‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانه نوشته شده است، به ایشان، تقدیم می‌دارند. بنابراین همچنان که شب قدر تا قیامت باقی است. ولایت انسان کامل، نیز تا قیامت استمرار دارد. و کسی شب قدر را درک خواهد کرد که به معرفت انسان کامل و امام عصر، ایمان داشته باشد.

 5- " من کل امر": همچنان که در شب قدر تمام امور و حوادث سال شخص، مقدر می‌شود، در کتاب منسوب به حضرت به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام نیز تمام اخبار، حوادث و پیشامدهای خاندان امامت و مسلمین از گذشته و آینده، مشخص است و مقدر شده است.

6- "سلام" : همچنان که شب قدر، سراسر سلام، آرامش و امنیت است، حضرت فاطمه،ام المومنین، نیزتمام وجودش، مظهر لطف و رحمت الهی است. او حوراء انسیه‌ای است که همه خیر و برکت و نور و جمال دنیا و آخرت را با هم داراست.

 7- "سلام هی حتی مطلع الفجر": همچنان که انتهای شب قدر، طلوع فجر و صبح صادق است، انتهای امامت از دامان پاک حضرت فاطمه عليهاالسلام نیز، صبح ولایت است که یوسف زهرا، فرزند طور والعادیات، فرزند یس والذاریات، مهدی موعود (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) ظهور کرده و شب تاریک ظلمتکده جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود. مطلع الفجر اسلام، مهدی موعود(عج) است.  بنابراین، طبق روایت امام صادق در تفسیر فرات کوفی، «لیلة القدر»، یعنی انسان کامل که از حضرت فاطمه، آغاز میشود و به "مطلع فجر" یعنی امام عصر و ظهور قائم، ختم میشود. (محمد شجاعی)

پی نوشت ها

[5] سوره بقره، آيه 185 

[6] سوره قدر، آيه 1

[7] نورالثقلين، ج 5، ص 625

[10] عطر رمضان، ص  84-88

[11] تفسیرفراتکوفى،ص 581 – 582

امام صادق که در تفسیر سوره ی قدر، فاطمه زهرا عليها السلام را شب قدر، نامیده است، در شرح و تبیین آن و در خصوص مقایسه تطبیقی آیات سوره ی مبارکه قدر با حضرت فاطمه ی زهرا به نکاتی می توان اشاره کرد:
 
1- "انا انزلناه فی لیلة القدر": همچنان که شب قدر، ظرف زمانی نزول قرآن کریم است، حضرت فاطمه، ام الائمه و ام المومنین نیز ظرف امامان معصوم عليهم السلام است، زهراى مرضیه، علت وجود ائمه یازده‌گانه، اوصیاى رسول خدا می‌باشد و ذریه پیامبر تا قیامت از نسل حضرت فاطمه، هستند. بنابراین، همچنان که شب قدر، ظرف نزول "قرآن صامت" می باشد ، وجود حضرت زهرا(س) نیز ظرف نزول یازده "قرآن ناطق"و امامان معصوم، می باشد.
 
2- "و ما ادریک ما لیلة القدر": مجهولیت شب قدر بی شباهت به غربت و مظلومیت زهرای مرضیه نیست. علاوه بر ابعاد وجودی و درجات تقرب و سلوک الی الله، تاریخ دقیق ولادت، شهادت، طول عمر و بالاخص مزار ایشان برای ما مجهول می‌باشد. همان گونه كه عظمت شب قدر براي انسان ها پنهان است، قدر و منزلت فاطمه (س) نيز براي مردم ناشناخته مانده است.
 
3- "لیلة القدر خیر من الف شهر": خیر کثیر کوثر که ادامه ی نسل نبوت تا قیام قیامت از دامان مطهر اوست، با خیر و بركت شب قدر که به تنهائی از هزار ماه برتر است، مقایسه شده است.
 
4- "تنزل الملائکة والروح فیها": از نظر روایات اسلامی، مسلم است که فرشته وحی، جبرئیل امین بر حضرت  فاطمه زهرا عليهاالسلام نازل می‌شد، و مصحف فاطمه نگارش یافت. همچنین، فعل مضارع «تنّزل» دلالت بر تكرار و بقاء «لیلةالقدر» تا قیامت دارد، همچنان که طبق حدیث ثقلین، امامت ائمه تا قیامت پابرجاست. و هرکس، نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر، بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر و وجود انسان کامل را هم بپذیرد. از اینرو، در منابع حدیثی شیعه، نقل شده است که: فرشتگان و روح القدس، در شب قدر، بر امام عصر (عج) نازل می‌شوند و آنچه را از مقدرات سالانه نوشته شده است، به ایشان، تقدیم می‌دارند.بنابراین همچنان که شب قدر تا قیامت باقی است. ولایت انسان کامل، نیز تا قیامت استمرار دارد. و کسی شب قدر را درک خواهد کرد که به معرفت انسان کامل و امام عصر، ایمان داشته باشد.
 
5- " من کل امر": همچنان که در شب قدر تمام امور و حوادث سال شخص، مقدر می‌شود، در کتاب منسوب به حضرت به نام مصحف فاطمه عليهاالسلام نیز تمام اخبار، حوادث و پیشامدهای خاندان امامت و مسلمین از گذشته و آینده، مشخص است و مقدر شده است.
 
6- "سلام" : همچنان که شب قدر، سراسر سلام، آرامش و امنیت است، حضرت فاطمه،ام المومنین، نیز تمام وجودش، مظهر لطف و رحمت الهی است. او حوراء انسیه‌ای است که همه خیر و برکت و نور و جمال دنیا و آخرت را با هم داراست.
 
7- "سلام هی حتی مطلع الفجر": همچنان که انتهای شب قدر، طلوع فجر و صبح صادق است، انتهای امامت از دامان پاک حضرت فاطمه عليهاالسلام نیز، صبح ولایت است که یوسف زهرا، فرزند طور والعادیات، فرزند یس والذاریات، مهدی موعود (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) ظهور کرده و شب تاریک ظلمتکده جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود. مطلع الفجر اسلام، مهدی موعود(عج) است.
 
بنابراین، طبق روایت امام صادق در تفسیر فرات کوفی،"لیلۀ القدر"، یعنی انسان کامل که از حضرت فاطمه، آغاز میشود و به "مطلع فجر" یعنی امام عصر و ظهور قائم، ختم میشود. از اینرو، امام سجاد علیه السلام فرموده ‌اند: ای شیعیان و پیروان امامت، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت، اتمام حجت كنید تا كامیاب و پیروز شوید، به خدا كه آن سوره (سوره قدر)، پس از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله، حجت خدای تبارك و تعالی است.

[5] سوره بقره، آيه 185

[6] سوره قدر، آيه 1

[7] نورالثقلين، ج 5، ص 625

[10] عطر رمضان، ص  84-88
[11] تفسیرفراتکوفى،ص 581 &nd

برتری اسلام بر سایر ادیان

دلايل برتري دين اسلام بر ساير اديان چيست؟


1. بنياد الهي
اصل الهي بودن يك دين از راه هاي زير قابل بررسي است:
1 ـ1ـ آموزه هاي دين
با مراجعه به آموزه هايي كه هر ديني براي خود دارد ـ چه اين آموزه ها در قالب كتاب مقدس باشد يا گفتارهاي پيامبر آن دين ـ مي توان پي برد كه آيا يك دين، واقعاً دين حق الهي است يا خير؟ در اينجا معقول و منطقي بودن، داشتن هماهنگي و انسجام، پاسخ گويي به نيازهاي ابدي و اساسي انسان، وجود نظام اعتقادي، ارزشي و عبادي، هدفمندي و مطابقت با سير و سرشت جوهري انسان، بهترين شاخص هايي است كه مي تواند ما را به حق بودن يك دين رهنمون شود.
2 ـ1ـ تأييد دين قبلي يا بعدي
از آنجا كه اديان آسماني، با يكديگر پيوند عميقي دارند و هر ديني مؤيد و تكميل كننده دين قبلي است، مي توان با مراجعه به نصوص معتبر رسيده از پيامبري كه حق بودن دينش براي ما به اثبات رسيده است، كشف كرد كه آيا اديان ديگر، به تأييد اين دين رسيده اند يا نه. اين روش از جايگاه ويژه اي برخوردار است كه كمتر بدان توجه شده است. از طريق اين روش عدم حقانيت همه اديانِ ادعاييِ پس از پيامبر خاتم نيز اثبات مي شود.
3 ـ1ـ اعجاز
معجزه پيامبر يكي از دلايل اثبات صدق نبي و بنياد الهي دين اوست. معجزه پيامبر بايد به طور قطعي اثبات شود. بنابراين كسي كه در حقانيت ديني تحقيق مي كند بايد خود آن معجزه را مشاهده كند و يا از طريق نقلي كه صدق آن قطعي و غيرقابل ترديد است با آن آشنا شود. مورد نخست تنها در مورد حاضرين در محضر پيامبر امكان پذير است و غايبان از آن بي بهره اند، جز در مورد قرآن كه معجزه زنده و ابدي است و همگان مي توانند با اين سند رسالت ارتباط مستقيم برقرار كنند و اعجاز آن را تجربه كنند.
4 ـ1ـ روش تاريخي
با رجوع به گزارش هاي مستند، معتبر و كافي تاريخي، مي توان فهميد كه آيا دين خاصي داراي ويژگي ها و خصايصي كه بيان شد هست يا خير؟ تاريخ در اين باره، يكي از منابع شناخت ما در اديان مطابق با واقع است. اين چهار روش در عين مجزّا بودن از يكديگر، در پاره اي موارد مي توانند مكمل يكديگر در اثبات حقانيت يك دين باشند.
5 ـ1ـ ادعاي خود دين
ادعاي خود دين نسبت به بنياد الهي به سه صورت قابل تصور است:
ـ يا ديني ادعاي الهي و وحياني بودن دارد.
ـ يا ديني ادعا دارد که از سوي خداي هستي نازل نشده.
ـ يا ديني نسبت به اين مسئله ساکت است.
در مورد اول بايد صدق مدعا را از طريق راه هاي پيشين آزمود. اما اگر ديني ادعاي الهي بودن نداشته يا عکس آن را داشته باشد، مانند اديان ابتدايي و قديم همچون آنيميسم، فتيشيسم، ميترانيسم، هندوئيسم، برهمنيسم، جنيسيم، و اديان تركيبي مانند سيكيسم و يا اديان فلسفي چون بوديسم و کنفوسيونيسم و بسياري از اديان قديم آميخته به شرك مثل تثليث بابلي، تثليث رومي، تثليث هندي و... کاملاً از مجراي بحث خارج مي شوند و حوزه تحقيقات، منحصر به اديان مدعي الهي بودن چون اسلام، مسيحيت، يهوديت و زرتشتي گري مي شود.
2ـ تحريف ناشدگي
صرف بنياد الهي در اصل نخستين يك دين براي اثبات حقانيت فعلي آن كافي نيست؛ بلكه بايد وثاقت كتاب آسماني آن از جهت مصون بودن از تحريف و دستكاري هاي بشري نيز اثبات شود.
براي اثبات وثاقت كتاب آسماني، يعني استناد قطعي آن به پيامبر و تحريف نشدن آن، مي توان از روش هاي 1 ـ1 و 2 ـ1 و 4 ـ1 استفاده نمود. در خصوص قرآن به لحاظ اعجاز بودنش روش 3 ـ1 نيز كاربرد دارد.
3ـ نسخ ناشدگي
نسخ شدن يا نشدن يك دين از دو طريق به دست مي آيد:
ـ3 ـ عدم پيدايش شريعت حقه پسين
براساس اين ضابطه تا زماني كه شريعت الهي جديدي نازل نشود شريعت قبلي باقي است و با پيدايش شريعت جديد منسوخ خواهد شد. اين روش نسخ نشدن را به طور موقت ثابت مي كند و با آمدن شريعت جديد براي هميشه شريعت پيشين منسوخ شناخته مي شود. از اين رو با آمدن شريعت اسلامي همه شرايع پيشين براي هميشه منسوخ خواهند بود.
2ـ 3 ـ ادعاي خاتميت
ديني كه اصل الهي بودن و تحريف ناشدگي كتاب آسماني آن اثبات شده باشد اگر ادعاي خاتميت كند، به لحاظ صدق قطعي اين ادعا نسخ ناپذيري آن براي هميشه ثابت مي شود و ملاكي براي كشف كذب و عدم حقانيت همه اديان ادعايي بعدي خواهد شد. بنابراين خاتميت اسلام به تنهايي دليل قاطع بر كذب و بطلان همه اديان بعد از آن همچون آيين سميك و بهائيت مي باشد. بر اين اساس حقانيت براي هميشه اختصاص به دين مبين اسلام دارد.
4ـ خردپذيري
بررسي تطبيقي اديان براساس اين مسئله، تحقيقي گسترده و فراخ دامن مي طلبد. در عين حال به طور فشرده و كوتاه، اشاراتي در مقايسه چند دين بزرگ خواهيم داشت:
الف) مهم ترين ركن اساسي يك دين، «خداشناسي» آن است. در اين راستا آموزه «توحيد» در اسلام، خردپذيرترين آموزه است و ادله متقن بسياري بر آن گواهي مي دهد. اثبات توحيد به خودي خود، ابطال كننده آموزه «تثليث» و «ثنويت» است. بنابراين همين مسئله، به تنهايي براي اثبات عدم حقانيت اديان غير توحيدي كافي است.
ب) بسياري از اديان، به رغم دارا بودن پيشينه الهي، در طول تاريخ دچار تحريفات چشمگيري شده و اصالت خود را از دست داده اند. همين مسئله باعث شده كه آموزه هاي خردستيز بسياري در اين اديان رخ نمايد. اكنون از باب نمونه تنها به چند نمونه از تحريفات عهدين اشاره مي شود. گفتني است عهد عتيق كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان، هر دو است، و عهد جديد كتاب مقدس مسيحيان مي باشد.
تحريفات عهدين
1. تناقضات:
ارنست رنان درباره كتاب مقدس مي نويسد: «هيچ تناقضي نبايد در آن كتاب وجود داشته باشد. اكنون با توجه به مطالعه دقيقي كه در كتاب مقدس انجام داده ام، در عين حال كه گنجينه هايي تاريخي و زيباشناختي بر من نمايان شد، اين نكته نيز براي من اثبات شد كه اين كتاب همچون ديگر كتب قديمي از تناقضات، اشتباهات و خطاها مستثنا نيست. در اين كتاب داستان هاي دروغين، افسانه ها و آثاري كه كاملاً نگارش يافته انسان است، وجود دارد».
2. اتهامات ناروا به پيامبران:
علاوه بر رسوخ تحريفات بنيادي و اعتقادي در كتاب مقدس، پاره اي از اتهامات ناروا و غيراخلاقي به برخي از پيامبران نسبت داده شده است كه قلم از بيان آن شرم دارد!!
در عهد قديم درباره حضرت لوط(ع) آمده است كه دخترانش وي را شراب نوشانده، مست كردند و با او همبستر شدند. همچنين داستان شرم آوري درباره حضرت داوود(ع) در عهد قديم (كتاب دوم سموئيل) آمده است. براساس اين داستان، وي از پشت بام زن زيباي «اوريا» را ديد كه در حال شست و شوي خود بود. حضرت داوود(ع) به آن زن علاقه مند شد و به گونه اي، اسباب فرستادن اوريا به جنگ و كشته شدن وي را فراهم ساخت و پس از گذشت مدت ماتم فقدان اوريا، همسر او را به خانه خود برد.
3. وجود افسانه ها:
وجود افسانه هاي بي پايه در كتاب مقدس، يكي ديگر از جنبه هاي تحريف آن است؛ از جمله مي توان به كشتي گرفتن حضرت يعقوب با خدا و غلبه او بر خدا، اشاره كرد!!
«اوريگن» برجسته ترين عضو مكتب تفسيري اسكندريه در رابطه با وجود افسانه هاي غيرعقلاني در عهدين مي نويسد: «حتي اناجيل، مملو از چنين عباراتي است؛ مانند اين جمله كه «وقتي كه شيطان عيسي را بالاي كوهي بلند مي برد تا از آنجا قلمرو كل جهان و عظمت آن را به او نشان دهد» ... خواننده دقيق صدها عبارت مشابه ديگر در اناجيل مي يابد؛ مطالبي كه او را متقاعد خواهند ساخت كه حوادثي كه اصلاً رخ نداده اند داخل گزارش حوادثي شده اند كه به راستي رخ داده اند.
4. انسان شناسي بدبينانه:
مسيحيان معتقدند: آدم در بهشت به گناه آلوده و اين گناه به حساب همة فرزندان او نوشته شده است؛ يعني، انسان ذاتاً با به دوش كشيدن بار گناه، به دنيا مي آيد! حتي اگر پس از آمدن به دنيا هيچ گناهي مرتكب نشود از طرف ديگر هرگونه تلاش و عمل او در رهايي از اين خطا، سودي نخواهد بخشيد و تصليب و تنها به دار كشيده شدن حضرت عيسي، كفّاره گناه ذاتي و جبلي انسان است! پس انسان نه با اختيار خويش گنهكار و پليد گشته و نه با گزينش اختياري خود پاك مي شود.
5. تقويت ظلم:
يكي ديگر از آموزه هاي نامعقول كتاب مقدس، توجيه ظلم و ستم و دعوت به سكوت در برابر حاكمان ظالم، به بهانه اين است كه آنان، حاكم و سايه خدا در زمينند!!
6. علم و معرفت ستيزي:
ستيز با دانش و آگاهي بشر هم در بن مايه عقايد مسيحي نهفته است و هم در سيره ارباب كليسا در نگرش مسيحي آنچه آدم را از بهشت بيرون راند تناول درخت ممنوعه دانايي بود (شرح بيشتر اين مسئله در مطالب بعدي خواهد آمد.) وجود آموزه هاي غيرعقلاني، در كنار طرح مسئله تثليث و تجسيم و وجود تناقض هاي متعدد در متن كتاب مقدس ، دليل روشني بر عدم حقانيت يهوديت و مسيحيت امروزي در برابر اسلام است.
7. تحقيقات علمي و زبان شناختي، بر عدم وثاقت متون مقدس گواهي داده است:
توماس ميشل ـ استاد الهيات مسيحي مي نويسد: «اكثر متفكران كاتوليك، ارتدوكس و پروتستان عصر حاضر عصمت لفظي كتاب مقدس را مردود مي دانند.»
امتيازات اسلام بر ديگر اديان:
1. خردپذيري و خردپروري
از جمله امتيازات مهم اسلام، عقلانيت، خردپذيري و بالاتر از آن خردپروري آموزه هاي آن است. اين مسئله در امور مختلفي نمودار است؛ از جمله:
در ابتداي همين مقاله حدفاصل حروف و اعداد با خط تيره آمده و بايد يكسان شود.
1 ـ1. نظام فكري و عقيدتي اسلام: (مانند خداشناسي، هستي شناسي، انسان شناسي، راهنماشناسي و فرجام شناسي)؛
2 ـ1. نظام اخلاقي اسلام؛
3 ـ1. نظام رفتاري و قوانين و دستورات عملي؛
4 ـ1. دعوت به تحقيق و پرسشگري در انتخاب دين.
خردپذيري آموزه هاي اسلام، از چنان وضوح و روشني برخوردار است كه قرآن مجيد، آدميان را به بررسي هوشمندانه و انتخاب خردمندانه دين دعوت كرده و هر گونه تحميل و اجبار و پذيرش كوركورانه دين را نهي مي كند: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ پس بشارت ده بندگانم را، آنان كه به سخنان [مختلف] گوش فرا داده و برترين را بر مي گزينند» و «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَينَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي؛ هيچ گونه تحميل و اجبار در امر دين روا نيست؛ [زيرا] به خوبي راه هدايت از ضلالت روشن شد». اما مسيحيت كنوني به علت قرار گرفتن در تنگناهاي شديد معرفتي و ناتواني در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خداانگاري مسيح، به جداسازي و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بيگانه ساخته است!
پروفسور لگنهاوزن مي گويد: «چيزي كه در اسلام بيش از همه، براي من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش هاي انسان استقبال مي كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مي كند».
همو مي گويد: «وقتي از كشيش ها مي پرسيدم كه من نمي فهمم چه طور خدا يكي است و سه شخص است؟ در اكثر موارد جواب مي گفتند كه ما نمي توانيم به درك اين آموزه برسيم. تنها خدا مي داند كه حقيقت اين امر چيست. اين رمزي است كه فقط خدا آن را مي داند و عقل در اينجا به بن بست مي رسد! از جمله چيزهايي كه براي بنده خيلي جالب بود، اين بود كه در اسلام نگفته اند اصول دين را چشم و گوش بسته بپذير؛ بلكه دعوت كرده اند كه بپرس. مخصوصاً اين خصلت در ميان شيعيان خيلي بيشتر است»
خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) نيز در اين زمينه مي نويسد: «پس از آنكه عقايد همه كيش هاي بزرگ را مورد بررسي قرار دادم، به اين نتيجه رسيدم كه به طور كلي مذهب هاي بزرگ يكي بودند؛ ولي به مرور زمان فاسد شده اند. بت پرستي، فكر تناسخ و اصول طبقه بندي در كيش هندويي سرايت كرد. صلح جويي مطلق و انزوا از مشخصات كيش بودايي شد. پرستش آبا و اجداد جزء عقايد كنفسيوسي، عقيده اصالت گناه و تثليث و در نتيجه آن مفهوم خدايي مسيح و شفاعت به استناد مرگ ادعايي عيسي بر روي دار در مسيحيت، انحصارطلبي ملت برگزيده يهود و... نتيجه اين انحرافات است. هيچ يك از اين انديشه هايي كه مرا منزجر ساخته بود، در اسلام پيدا نمي شد؛ بلكه به صورت روزافزوني احساس مي كردم كه تنها اسلام آن مذهب اصيلي است كه طهارت خودش را حفظ كرده است. ساير مذهب ها فقط و فقط بعضي اجزاي آن، مقرون با حقيقت است؛ ولي فقط اسلام است كه تمام حقيقت را حفظ كرده است.»
2ـ اسلام و علم
به رغم آنچه در تعارض و ناسازگاري مسيحيت با علم و معرفت بيان شد، دين اسلام با دانش و معرفت، پيوندي نزديك و ناگسستني دارد. وفاق و آشتي دين و دانش در اسلام در سه حوزه چشمگير و در خور توجه است:
يك) تشويق به فراگيري دانش
در اين عرصه اسلام گوي سبقت از هر مكتب و آئيني را ربوده است و از اين هم فراتر رفته و كسب دانش هاي لازم در جهت تأمين نيازمندي هاي دنيوي و اخروي را ضروري دانسته است؛ چنان كه پيامبر اكرم( ص) فرمود: «ان طلب العلم فريضة علي كل مسلم؛ همانا علم آموزي بر هر مسلماني واجب است.»
و نيز آمده است: عالمي كه از دانش او بهره برند از هفتاد هزار عابد برتر است. در كتاب هاي روايي و نصوص ديني ابواب مفصلي در اين زمينه وجود دارد.
دو) تقويت روحيه علمي:
اسلام روحيه پژوهشگري را ارج مي نهد و در مسير حقيقت يابي و معرفت اندوزي هيچ مانعي نمي نهد. قرآن مجيد آواي تحقيق و جست وجوي آزاد و گزينش رهاورد معقول پژوهش را صلا داده و فرموده است: «بشارت ده بندگاني را كه به سخنان گوش فرا داده و برترين آنها را برمي گزينند.»
سه) دارا بودن مضامين علمي:
نصوص ديني اسلام آكنده از مضامين و مطالب علمي است. در اين عرصه اسلام هم در بردارنده مباني و پيش فرض هاي عام و متافيزيكي علوم است و هم دارنده بسياري از گزاره هاي علمي، به گونه اي كه يكي از وجوه اعجاز كتاب آسماني اسلام اعجاز علمي آن شناخته شده تا آنجا كه دانشمندان مسلمان و غير مسلمان صدها كتاب در باب رهاوردهاي علمي قرآن به نگارش درآورده اند.
از جهت سازگاري با علم و دانش بشري نيز اسلام كارنامه درخشاني دارد. موريس بوكاي، دانشمند فرانسوي، به دو امتياز اساسي در اين رابطه اشاره مي كند:
1 ـ غناي فراوان قرآن در حوزه مسائل علمي؛ در حالي كه عهد قديم (تورات) و عهد جديد (انجيل) نسبت به بسياري از آنها ساكت و فاقد اطلاعات و داده هاي مشخصي هستند.
2 ـ استواري و توافق داده هاي قرآن با دستاوردهاي متقن و معتبر علوم روز؛ در حالي كه عهد عتيق و اناجيل به تعارضات آشتي ناپذيري در اين زمينه مبتلا هستند. بوكاي مي نويسد: «من بدون سبق ذهن و با عينيت كامل، ابتدا به قرآن توجه كردم و خواستم درجه سازگاري اين متن را با معلومات علمي امروز بسنجم... در پايان كار بر من مسلّم شد كه قرآن، به ايجاب و اثبات هيچ مطلبي نمي پردازد كه در اين دوره معاصر، بتوان آن را از نظر گاه علمي محل انتقاد و ترديد قرار داد.
براساس همين روش عيني، عهد عتيق و اناجيل را نيز مطالعه كردم. در مورد عهد عتيق به هيچ وجه نيازي نبود كه پا را از كتاب نخست آن؛ يعني، سفر تكوين (پيدايش) فراتر بگذارم، تا به تأكيداتي آشتي ناپذير، با معلومات متقن علمي اين روزگار برخورد كنم!
در همان صفحه اول انجيل نيز، شجره و نسب عيسي(ع) ما را دچار اشكال مي كند؛ زيرا در اين باب متن انجيل متي با متن انجيل لوقا آشكارا در تناقض است. درباره تاريخ ظهور بشر بر روي زمين نيز مطالب انجيل لوقا با معارف امروزي كاملاً ناسازگار است».
البته اسلام در اين باره، امتياز اساسي ديگري نيز بر مسيحيت دارد و آن نوع نگاه اسلام به علم و دانش است. اسلام ديني است كه به گسست ناپذيري علم، عقل، ايمان، معرفت و رستگاري فتوا مي دهد. اما به اعتقاد رسمي مسيحيت شجره ممنوعه ـ كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند و به تبع آن همه انسان ها مورد خشم الهي قرار گرفته و گنهكار شدند ـ چيزي جز شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است: «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد و آدم را امر نموده، چنين گفت: آنچه از درختان خواهي بخور؛ اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخوري كه هر گاه از آن بخوري خواهي مرد».
در باب سوم مي گويد: خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكي از ما شده كه نيك و بد را تميز مي دهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند؛ پس او را از بهشت عدن بيرون كرد...».
بر اساس اين آموزه، جست وجوي دانش و معرفت در تعارض با رستگاري و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر، چنين وانمود مي كند كه يا بايد رستگاري در بهشت را برگزيد و يا در جست وجوي دانش و معرفت برآمد. پس آنكه بهشت و رستگاري مي خواهد، بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد و آنكه دانش و معرفت مي جويد، بايد بهاي سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را بپردازد! استاد مطهري در اين باره مي نويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسه ها، وسوسه آگهي است؛ پس شيطان وسوسه گر همان عقل است» .
... ادامه دارد
پي نوشت ها:
ـ جهت آگاهى بيشتر ر.ك: الف. سيد محمدحسين طباطبايى و مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، (قم: صدرا، چاپ چهارم، 1374)؛ ب. مرتضى مطهرى، توحيد، (قم: صدرا، چاپ سوم، 1374).
ـ جهت آگاهى بيشتر بنگريد: حميدرضا شاكرين، دين شناسي، (قم: معارف).
ـ Ernest Renan.
ـ رابرت م. گرنت، ديويد تريسى، تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ترجمه و نقد و تطبيق: ابوالفضل ساجدى، ص 298، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، چاپ اول، 1385.
ـ ر.ك: انجيل يوحنا، 112: 1، سفر تكوين، 3819: 30. براى آشنايى بيشتر ر.ك: الف. انيس الاعلام، ج 3؛ ب. محمد، صادقى، بشارات عهدين، ص 73 و 177؛ اين در حالى است كه براهين عقلى لزوم عصمت پيامبران را اثبات مى كند.
ـ سفر پيدايش (38 ـ 19:30).
ـ كتاب دوم سموئيل (31 ـ 11:3).
ـ سفر پيدايش، 2330: 43.
ـ متى (4:8).
ـ تاريخچه مكاتب تفسيرى و هرمنوتيكى كتاب مقدس، ص 297.
ـ انجيل متى، 5: 38 و اكثر نامه هاى پولس به روميان.
ـ در جلد دوم كتاب «انيس الاعلام»، 125 مورد تناقض موجود در كتاب مقدس، مورد بررسى قرار گرفته است. نيز نگا: الف. حقيقت مسيحيت، صص 133 – 127(قم: مؤسسه در راه حق، چاپ اول 1361)؛ ب. مصطفى زمانى، به سوى اسلام يا آيين كليسا (قم: پيام اسلام، 1346).
ـ توماس ميشل، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، ص 27، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول، 1377.
ـ زمر (39)، 17و18.
ـ بقره(2)، 256.
ـ جهت آگاهى بيشتر نگا: الف. محمد تقى، فعالى، ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول 1378)؛ ب. حميدرضا، شاكرين، پرسمان سكولاريسم، (مشكلات كلامى مسيحيت)، (تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1384).
ـ M.(G) Legenhausen.
ـ محمد، لگنهاوزن، «با پرسش زنده ام»، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول، خرداد 80، ص 5.
ـ همان، ص 6.
ـ مارگريت، ماركوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعيدى، ص 9 (تهران: شركت سهامى انتشار، 1348).
ـ الشيخ المفيد: الامالى، ص 292.
ـ بصائر الدرجات، باب فضل العالم على العابد، ص 6.
ـ به عنوان نمونه ر.ك: اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم.
ـ «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه»، (زمر / 18).
ـ Mourice Bucallie.
ـ موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى، بى تا، ص 12، (تهران: حسينيه ارشاد).
ـ همان، صص 12 ـ13.
ـ جهت آگاهى بيشتر نگا: اصول كافى، ج 1، كتاب «نفس العلم» و كتاب «العقل و الجهل».
ـ تورات، سفر پيدايش فصل 2 آيه 15 ـ17.
ـ تورات، سفر پيدايش فصل 3 آيه 22.
ـ مرتضى، مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 30، (قم: صدرا، چاپ هفتم، 1377).
چــــــــــــــــــــــرا اســـلام ؟(2)
معارف
3ـ كتاب معصوم الهي
يكي از مهم ترين امتيازات اسلام بر ديگر اديان، «كتاب آسماني» آن است. قرآن مجيد، از چند جهت بر كتاب هاي ديگر اديان امتياز دارد. برخي از اين جهات عبارت است از:
1‌ـ3ـ كلام الهي؛ قرآن مجيد كتابي است كه تماماً از سوي خداوند، بر پيامبر(ص) نازل شده و تمام الفاظ و كلمات به كار رفته در آن، عيناً كلام الهي است. به ديگر سخن، اسلام تنها ديني است كه مستقيماً كلام خدا را در دسترس بشر قرار مي دهد و انسان را با سخن او آشنا مي سازد؛ در حالي كه ديگر اديان، از چنين امر مهمي تهي بوده و حتي ادعاي آن را ندارند.
دكتر موريس بوكاي مي نويسد: «فرق اساسي ديگر ميان مسيحيت و اسلام ‌ـ در مورد كتاب هاي مقدس ‌ـ اين است كه مسيحيت متني ندارد كه از طريق وحي نازل شده و تثبيت گرديده باشد؛ اما اسلام قرآن را دارد كه با ضابطه بالا مي خواند.
قرآن بيان و گزاره وحياني است كه از طريق جبرئيل به محمد(ص) رسيده است. بر خلاف اسلام، اصول مذهبي مبتني بر وحي در مسيحيت، بر پايه گواهي هاي متعدد و غير مستقيم افراد انساني استوار است و بر خلاف تصور بسياري از مسيحيان، هيچ‌گونه قولي در دست نيست كه واسطه نقل آن، يك شاهد عيني زندگاني عيسي(ع) باشد» .
توماس ميشل ‌ـ استاد الهيات و كشيش مسيحي ‌ـ مي نويسد: بر خلاف قرآن، كتاب مقدس مجموعه اي بين 66 تا 73 كتاب است كه در طول 1500 سال تأليف شده و شمار بزرگي از مؤلفان ‌ـ كه تاريخ نام بسياري از آنها را فراموش كرده ‌ـ براي تهيه آن به عمليات پيچيده اي پرداخته اند.
او همچنين مي گويد: «اصولاً مسيحيان نمي گويند خدا كتاب هاي مقدس را بر مؤلفان بشري املا كرده است؛ بلكه معتقدند او به ايشان براي بيان پيام الهي به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگي ويژه هر يك، توفيق داده است».
ميشل اشاره مي كند كه نويسندگان كتاب هاي مقدس، معصوم نبوده و دچار محدوديت هاي علمي و تنگناهاي زباني بوده و به رنگ زمان خود در آمده بودند و لاجرم خطاهايي نيز در كتاب مقدس به يادگار نهاده اند: «گاهي اين نويسنده بشري، نظريات غلط يا اطلاعات اشتباه آميزي دارد كه اثر آن در متن كتاب باقي مي ماند» .
رابرت ا. هيوم نيز مي نويسد: «اسلام، از اين جهت كه متن مقدس آن صريحاً وحي خداوندي به يك فرد خاص ‌ـ بنيانگذار اين دين ‌ـ است، در ميان همه اديان جهان منحصر به فرد است. در قرآن سخنگوي اصلي خداست...» .
2‌ـ3ـ تحريف‌ناپذيري؛ قرآن كتابي است تحريف ناپذير كه همواره اصالت و عصمت خود را در طي قرون حفظ و دست بشر را از دستبرد تحريف كوتاه كرده است؛ در حالي كه هيچ يك از اديان موجود، از اين ويژگي برخوردار نيست. «عصمت» امري افزون بر اصل الهي بودن پيام قرآن است و براي آن مي توان مراحل زير را ذكر كرد:
1‌ـ2‌ـ3ـ عصمت از ناحيه نازل كننده (خداوند)؛
2‌ـ2‌ـ3ـ عصمت از ناحيه حاملان وحي و فرشتگان رساننده به پيامبر(ص) ؛
3‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در دريافت وحي از سوي پيامبر(ص)؛
4‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در ابلاغ وحي به مردم از سوي پيامبر(ص)؛
5‌ـ2‌ـ3ـ عصمت در بقا و استمرار تاريخي وحي در ميان بشر تا پايان تاريخ.
به اعتقاد مسلمانان، كتاب هاي آسماني نازل شده بر پيامبران پيشين نيز از نظر عصمت در چهار مرحله نخست با قرآن مجيد همتا و همپ هستند؛ ليكن مرحله پنجم عصمت (تحريف ناپذيري ابدي در ميان مردم) از اختصاصات قرآن است.
3‌ـ3ـ معجزه جاويد و سند رسالت؛ پيامبران براي اثبات رسالت خود، معجزه آورده اند؛ ليكن كتاب آسماني آنها، غير از معجزه و سند رسالتشان بوده است. اما قرآن خود معجزه است؛ يعني هم كتاب رسالت است و هم برهان صدق آن. از طرف ديگر اين كتاب معجزه اي جاودان و باقي و سندي زنده بر رسالت است كه قرن ها و عصرها را در مي نوردد و همگان را به تحدّي مي طلبد. در حالي كه معجزات پيامبران پيشين، فقط نزد حاضرين مشهود بوده و اثري از آن باقي نيست و جوامع بشري از مشاهده آن محرومند.
افزون بر آن كتاب آسماني اسلام، امتيازات بيشماري از جهت محتوايي دارد كه بررسي آنها مجالي فراخ تر مي طلبد.
4ـ جامع بودن
از ديگر ويژگي هاي اسلام در برابر ديگر اديان، جامع بودن آن است. اسلام برنامه تكاملي بشر تا پايان تاريخ را به ارمغان آورده است. جان ديون پورت مي نويسد: «... قرآن مطابق تحقيقات كومب با انجيل فرق دارد؛ زيرا انجيل داراي مكتب و روش فقاهتي نيست؛ بلكه به طور كلي محتويات آن مركب است از قصص و روايات و بيانات تحريض و ترغيب بشر در نشر عواطف و احساسات عالي و فداكاري و... ولي هيچ نوع عامل و رابطه منطقي جالب و جاذبي كه اين معاني را با يكديگر ربط دهد، در انجيل وجود ندارد. از اين گذشته قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان و شاخصي درباره عقايد ديني و عبادت و عمل درباره آن شناخته شده است؛ بلكه داراي مكتب و روش سياسي نيز هست؛ زيرا تخت و تاج يا به تعبير ديگر اساس دستگاه و سازمان سياسي، روي اين شالوده ريخته شده و هر نوع قانوني براي اداره امور كشور، از اين منبع گرفته مي شود. و بالاخره كليه مسائل حياتي و مالي با اجازه همين منبع و مصدر قانون گذاري، حل مي شود.

5ـ نظام حقوقي اسلام
از جمله امتيازات انحصاري اسلام بر ديگر اديان، نظام حقوقي اصيل آن است. اين مسئله بسياري از انديشمندان غرب را به تحسين و اعجاب وا داشته است. اگر چه اين مسئله در ذيل نظام رفتاري و بحث از «جامعيت اسلام» قابل بررسي است، ليكن به جهت اهميت ويژه اي كه دارد به طور مستقل مورد بررسي قرار مي گيرد. اولين نكته قابل توجه، نقش بي بديل اسلام در بنيان گذاري و توسعه حقوق بين الملل است.
مارسل بوازار پژوهشگر انستيتوي تحقيقات عالي حقوق بين الملل در ژنو، مي نويسد: «در قرون وسطي هر وقت ركودي در قوانين مسيحيت روي مي داد صاحب نظران از حقوق اسلامي استفاده مي كردند. در قرن سيزده ميلادي در چند دانشگاه اروپا، مباني فقه اسلامي مورد پژوهش قرار گرفت. اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين الملل را دگرگوني در روابط ملت ها و جلوگيري از تجاوز زورمندان و توانگران و برابري و برادري انسان ها بدانيم؛ بايد اذعان كنيم كه پيغمبر اسلام صلي الله عليه وآله بنيانگذار حقوق بين الملل بوده است».
اصول حقوق بشر در اسلام
حقوق بشر و يا حقوق بين الملل اسلامي داراي اصولي چند است؛ از جمله:
1. اصل حرمت و كرامت انسان؛
2. اصل عدالت، برابري و نفي تبعيض؛
3. اصل صلح و همزيستي مسالمت آميز؛
4. اصل وفاي به عهد؛
5. اصل تفاهم و رواداري؛
6. اصل مشاركت و همكاري هاي بين المللي؛
7. اصل حمايت از ملل تحت ستم و ... .
اصول ياد شده در نگاه انديشمندان غربي، مورد توجه قرار گرفته است. مارسل بوازار در مورد اصول همزيستي مسالمت آميز و تفاهم مي نويسد: «در مورد پيروان اديان الهي بايد گفت اصولاً اسلام، آنها را مورد حمايت خود قرار داده و امنيت كاملي در جامعه اسلامي دارند. آنان مي توانند طبق دستورات ديني خود آزادانه عمل كنند، به خصوص كه در قرآن نيز رعايت حقوق آنان توصيه شده است. اين تساهل ديني در مسيحيت و يهود، مطلقاً وجود نداشته و به ويژه پيروان دين يهود، ناگزير از انجام فريضه هاي بسيار سخت و توان فرسا بوده اند» .
وي مي نويسد: «در ديانت يهود، برتري نژادي وجود دارد و در برادري مسيحيت، رابطه الهي بر جنبه هاي عملي آن در زندگي اجتماعي غلبه يافته و در شرايط امروز قابل اجرا نيست. اما در ديانت اسلام اين افراط و تفريط به چشم نمي خورد... اين تفكر كه از قرآن نشأت مي يابد، به ديانت اسلام سوداي جهانشمولي مي بخشد. اسلام به دنبال ساختن جهاني است كه همه مردم ‌ـ حتي آنان كه به دين سابق خويش وفادار مانده اند ‌ـ با تفاهم، همكاري، برادري و برابري كامل زندگي كنند».
6ـ خاتميت
اسلام دين خاتم است و اين خاتميت، اركان و لوازمي دارد؛ از جمله:
1‌ـ6. نسخ شرايع پيشين؛ هر پيامبري كه شريعتي به ارمغان آوَرْد، شريعت پيشين را نسخ كرد و اسلام ‌ـ به عنوان آخرين شريعت و برنامه كامل سعادت بشر از سوي خداوند ‌ـ ناسخ همه شريعت هاي پيشين است.
2‌ـ6. نسخ ناپذيري؛ دين و شريعت اسلامي به لحاظ خاتم بودنش، از پايايي و ماندگاري برخوردار است. اين دين هرگز نسخ نخواهد شد و شريعت ديگري جايگزين آن نمي شود.
3‌ـ6. همگاني بودن؛ لازمه ناسخ بودن و پويايي اسلام، آن است كه اين دين، بديل ناپذير، همگاني و يگانه پرچمدار دعوت به سوي توحيد و وحدت بخش همه آدميان تحت لواي توحيد و يگانه شريعت و قانون سعادت آفرينِ خداوند باشد. ويژگي هاي ديگري نيز در باب جاذبه هاي اسلام و امتيازات معارف آن وجود دارد كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي شود.
7ـ نفي نيست انگاري
يكي از امتيازات اساسي اسلام، در برابر برخي از ديگر اديان به ويژه مسيحيت، پيراستگي آن از درون مايه هاي نيست انگارانه و نفي زمينه گرايش به نيهيليسم (نيست انگاري) است. به تعبير پروفسور فلاطوري، در اسلام عنصري يافت نمي شود كه بهانه به دست نيست انگاري چون نيچه دهد تا در اين حوزه فرهنگي، حكم به نيست انگاري كند. توضيح اينكه نيچه؛ نيهيليسم را مفهومي دو پهلو مي داند كه يكي از وجوه آن نيست انگاري به معناي قدرت روح و به تعبير وي «نيهيليسم فعال» است و ديگري نيست انگاري به معناي سقوط و زوال قدرت روح (نيهيليسم منفعل) . نيست انگاري منفعل، از تباه شدن قوه خلاّقه و از بي هدفي و آنچه معناي حيات و ارزش هاي واقعي را تشكيل مي دهد، ناشي مي شود .
نيهيليسم فعال، بر ملا كننده بيهودگي مطلق و به تعبير ديگر افشاگر نيهيليسم منفعل است. نيست انگاري منفعل، به گذشته فرهنگ مغرب زمين تعلق دارد و بنياد آن از نظر نيچه، تصور متافيزيكي افلاطوني و باور ديني مسيحيت است. عمده ترين عنصر مسيحي ‌ـ افلاطوني مورد توجه وي، نگاه منفي به جهاني است كه ما در آن زندگي مي كنيم. باور افلاطوني و ايمان مسيحي، اين جهان را كه ما در آن زندگي مي كنيم، جهاني خيالي و ساختگي، غير واقعي و دروغين و بد و زشت مي پندارد . او مسيحيت را مذهبي نيست انگارانه مي خواند و مي گويد: آري، نيست انگاري و مسيحيت هم قافيه اند و نه تنها هم قافيه كه برازنده هم هستند.
در مقابل، دو عنصر اساسي در تعاليم اسلامي وجود دارد كه راه را بر بسياري از انتقادات وارد بر مسيحيت و يهوديت ‌ـ از جمله اين نگرش نيچه ‌ـ مي بندد. آن دو عنصر عبارت است از: 1. يكتا پرستي مطلق كه مضمون و محتواي اصلي ايمان ديني اسلام را تشكيل مي دهد. 2. نگرش مثبت به جهان به عنوان اصل و مبناي حيات.
در اين نگرش، پيامبر، داراي ذات و قلمروي الهي ‌ـ به معناي قلمروي حقيقي و واقعي كه در برابر جهان غير واقعي و در مقابل جهان ظاهر قرار گرفته است ‌ـ نمي باشد. در دين اسلام بين جهان بود و نُمود، انفصال نيست و جهان نمود، به اندازه جهان بود، واقعي است. بنابراين تعاليم اسلام بهانه به دست كسي نمي دهد تا بر آن انگ نيست انگاري زند و همين مسئله باعث مي شود كه نيچه نيز در ضمن نفي مسيحيت ‌ـ به عنوان مذهبي نيست انگارانه كه حيات را نابود مي سازد و علم و فرهنگ را به تباهي مي كشاند ‌ـ از اسلام تعريف و تمجيد كند.
او مي نويسد: «مسيحيت، ما را از ثمرات تمدن عهد باستان و بعدها از دستاوردهاي تمدن اسلامي محروم كرد. فرهنگ و تمدن اسلامي در دوران حكمرانان مسلمان اندلس ‌ـ كه در اساس با ما خويشاوندتر از يونان و روم بوده و در معنا و مفهوم و ذوق و سليقه گوياتر از آنها است ‌ـ، لگدمال شد؛ چرا اين تمدن لگدمال شد؟ براي آنكه اصالت داشت... براي آنكه به زندگي آري مي گفت...» .
8ـ عدم حاجت به عصري كردن دين
نبود نص الهي در اديان ديگر و تعارض آموزه هاي كتب مقدس با ره آوردهاي علمي و حاجات عصري، انديشمندان و متألهان غرب را بر آن داشت كه به عصري كردن دين، روي آورند؛ زيرا نه چشم پوشي از دستاوردهاي نوين علمي و نيازهاي عصري امكان پذير مي نمود و نه با تعارض مي توان زيست و نه متون مقدس از چنان اعتبار و وثاقت و درونمايه اي بر خوردار بود كه بر علم پيشي گيرد. از اين رو يا بايد با دين معارض عقل و علم، خداحافظي كرد و يا براي جمع بين دينداري و زيستن در زمان حال، دين را به رنگ زمانه درآورد و اين گزينه مقبول انديشمندان غربي شد.
منظور از عصري كردن دين، جايگزين ساختن دين يا كتاب هاي آسماني جديد و تغيير پياپي آنها، همگام با تحولات عصري نيست؛ بلكه تغيير فهم و ارائه قرائت هاي گوناگون از دين به تناسب تحولات فكري، فرهنگي و تاريخي است.
به عبارت ديگر، اگر كتاب مقدس سخن خدا نباشد و نويسندگان آن برداشت خود از پيام الهي را نگاشته باشند، ‌ـ برداشتي كه تابع فرهنگ زمان و علوم و دانسته هاي آن زمان بوده و عاري از خطا و اشتباه نمي باشد ‌ـ هيچ دليل منطقي بر تعبّد در برابر نص نخواهد ماند و هر كس مي تواند دين را مطابق پسند و فرهنگ حاكم بر زمان خود ‌ـ بدون داوري و سنجش كتاب مقدس ‌ـ فهم و تفسير كند؛ زيرا آنچه در كتاب مقدس است، كلام مستقيم الهي نيست؛ بلكه فهمي از آن است، بدون آنكه نويسنده آن و فهم او از پيام خدا، برتر از فهم انسان امروزي باشد.
چنين چيزي در نهايت به آنارشيزم معرفتي خواهد انجاميد و راه هرگونه ارزش داوري در باب بسياري از برداشت هاي گوناگون را مسدود خواهد ساخت؛ زيرا در اينجا نه مي توان «نص محور» بود و نه «مؤلف محور» ، زيرا نصي الهي وجود ندارد و آنچه هست تفاسير و تجربه هاي مؤلفان بشري است، و چون نص الهي در ميان نيست، راهي به سوي فهم مراد شارع نيز وجود ندارد. پس تنها يك راه مي ماند و آن «مفسّر محوري» است. بنابراين، دين امري كاملاً شخصي و عصري مي شود؛ زيرا چنين ديني، چيزي جز معرفت ديني و برداشت مفسر نيست و هيچ نص و متن نهايي وجود ندارد كه بتوان معرفت ديني را با آن موزون كرد و مورد سنجش قرار داد.
اما در اسلام، مسئله كاملاً برعكس است. در دسترس بودن متن وحي، جامعيت دين، هماهنگي اسلام با علم و عقل، اجتهاد زنده و پويا، هماهنگي دين با فطرت ثابت بشري، وجود قوانين ثابت براي نيازهاي ثابت و قوانين متغير براي نيازهاي متغير و بسياري از عوامل ديگر، حاجت به عصري شدن و لجام گسيختگي در تفسير دين را مسدود مي سازد. آنچه در اينجا لازم است تنها شناخت نيازهاي نو شونده در طول زمان و عرضه آنها بر منابع ديني و گرفتن پاسخ از دين بر اساس متدلوژي فهم دين است. اگر چه در اين عرصه نيز گاه برداشت هاي متفاوتي رخ مي نمايد؛ اما چند تفاوت اساسي در اينجا وجود دارد؛ از جمله:
1. وجود برداشت هاي متفاوت، تنها در پاره اي از آموزه هاي ديني؛ يعني، برخي از امور ظني است نه همه آنها و شامل امور يقيني و ضروري نمي شود.
2. نص معتبر و خدشه ناپذيري وجود دارد كه ملاك و معيار سنجش است و لاجرم هرگز به آنارشيزم معرفتي نمي انجامد.
افزون بر آنچه گذشت امتيازات ديگري براي اسلام قابل شمارش است؛ از جمله: مورد بشارت انبياي پيشين بودن و اعتبار پذيري اديان الهي و پيامبران پيشين از اسلام و... كه به جهت اختصار از بررسي آنها خودداري مي شود.
... پايان
پي‌نوشت‌ها:
ـ نگا: توماس، ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، (قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، چاپ اول 1377)، صص 23 و 24.
ـ همان، ص 26.
ـ همان، ص 27.
ـ همان، ص 27.
ـ بقره/ 176؛ نساء/ 122 و....
ـ شعراء/ 193.
ـ نجم/ 3 و 4؛ تكوير/ 19‌ـ23، بينه/ 2.
ـ همان.
ـ فصلت/ 42؛ حجر/ 9، واقعه/ 77.
ـ اين مسئله نشان مى دهد كه اعتبار كتب آسمانى و اديان پيشين نزد مسلمانان بسيار بالاتر از آن است كه مدعيان پيروى از آن اديان ادعا مى كنند. بهترين گواه اين مطلب سخنانى است كه از توماس ميشل درباره عهدين بيان شد.
ـ جان، ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمدصلى الله عليه وآله و قرآن، ترجمه غلامرضا سعيدى (قم: دارالتبليغ اسلامى، بى تا) ص 99.
ـ مترجم كتاب در پاورقى آورده است: «مردم بى خبرى كه حتى در همين كشور اسلامى تصور مى كنند دين از سياست جداست، بخوانند و متنبه شوند كه دستگاه تبليغات اسلامى غير از اديان منسوخ است و چقدر تأسف آور است كه يك نفر محقق خارجى اين معنا را كاملاً درك كرده و توضيح دهد؛ ولى كسانى كه خود را مسلمان معرفى مى كنند به تقليد كوركورانه از خارجيان مغرض، چه ياوه سرايى هايى مى كنند»همان، صص 100 ‌ـ 99).
ـ Boizard, Marcell A.
ـ مارسل، بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361)، ص 270.
ـ براى آگاهى بيشتر نگا: الف. عبدالكريم، سليمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بين الملل، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1382)؛ ب. زين العابدين، قربانى، اسلام و حقوق بشر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم 1375)؛ ج. مارسل، بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسين مهدوى، (تهران: توس، 1362).
ـ همان، ص 107.
ـ مارسل، بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه دكتر محسن مؤيدى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358)، ص 106.
ـ اين قسمت عمدتاً از مقاله «فرهنگ شرقى ‌ـ اسلامى و نيست انگارى غربى» نوشته پروفسور «عبدالجواد فلاطورى» استفاده شده است كه توسط آقاى خسرو ناقد، از زبان آلمانى به فارسى ترجمه گرديده و در روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره 262 ‌ـ 3 به تاريخ 21 و 22، مرداد 1383، ص 6 چاپ شده است.
نام اصل مقاله عبارت است از:
konnte die islamisch‌ـ morenlaendische kultur zu einem dem abendlaen dischen
nihilismus aehnelnden nihilismus fuehrer?
ـ Nihilismus (Nihilism(.
ـ Nietzche.
ـ ارجاعات اين قسمت به «مجموعه آثار» نيچه به زبان آلمانى از سوى نويسنده مقاله است. همه ارجاعات با ذكر شماره مجلد و شماره صفحه آمده است. نام و مشخصات اصلى مجموعه آثار نيچه عبارت است از:
(Neitzche’ werke. Leipziq 1091)
ـ همان، ج 15، صص 651 و 851.
ـ همان، ج 16، صص 563 فصل47 آيه7 و نيز: ج 5، ص 572.
ـ همان، ج 15، ص 852.
ـ كنايه نيچه به هم قافيه بودن واژه هاى آلمانى nihilist und christ است.
ـ اين جمله ناظر به تفكيك قلمرو مسيح از حكومت اين جهان در آيات انجيل است كه نخستين بذر سكولاريسم و جدا انگارى دين از دنيا را در جهان مسيحى افشانده است. نگا: انجيل متى، باب 22، آيه 21؛ لوقا، باب 20، آيه 25، يوحنا، باب 19، آيه 36.
ـ همان، ج 8، ص 703.
ـ Epistemic Anarchism.
ـ Evaluation.
ـ Text Oriented.
ـ Author Oriented.
ـ Interpreter Orientation.
ـ Interpreter Orientation.
ـ جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه به منابع زير رجوع كنيد: الف. ميرمصطفى، تامر، بشارت هاى كتب مقدس، ترجمه بزرگ كيا، (قم: دليل، چاپ اول 1379)؛ ب. جعفر، سبحانى، احمد موعود انجيل؛ نيز: منشور جاويد، ج 6 (تفسير موضوعى)، (قم: توحيد، چاپ اول، 1375)، صص 22 ‌ـ 13؛ پ. انجيل برنابا، ترجمه حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، (بى جا، بى چا، دفتر نشر الكتاب، 1362)؛
ت. داود، عبدالاحد، محمد فى كتاب المقدس، (قطر: دارالضياء، للنشر و التوبيع، 1985م)؛ ث. محمد صادق، فخر الاسلام، انيس الاعلام فى نصرة الاسلام، (تهران: مرتضوى، 1351)؛ ج. موريس، بوكاى، عهدين، قرآن و علم، ترجمه حسن حبيبى: (تهران: حسينيه ارشاد، بى چا، بى تا)، صص 151 ‌ـ 145؛ د. عبدالرحيم، سليمانى اردستانى، درآمدى برالهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت،( قم: طه، 1382، چاپ اول).

 

چرا در اسلام از مردم پولهایی به اسم خمس و زکات گرفته می‌شود؟

چرا در اسلام از مردم پولهایی به اسم خمس و زکات گرفته می‌شود؟


مبانی عقلی و عقلایی :
راجع به مبانی عقلی و عقلایی، باید توجه کنیم که بشر به ضرورت هایی در اجتماع زندگی می کند و ماهیت زندگی اجتماعی، الزاماتی را با خود به همراه خواهد آورد. که لزوم وجود حکومت، مخارج آن، تفاوت های شهروندان در توانایی ها برای رفع نیازشان و ... از آن جمله اند. که با توجه به همین مبانی، اخذ مالیات در همه جا معقول و منطقی دانسته می شود.
 

مبانی شرعی و دینی :
از نظر شرعی و دینی نیز، علاوه بر نکته قبل که به حکومت مربوط بود و در دین حکومت در اصل امری الهی است و خدا باید ضوابط و حدود آن را تعیین کند، با این مساله هم مواجهیم که مالک اصلی خدای متعال است و حتی خودمان نیز بنده او و در ملکیت او هستیم، بنابراین باید مال و اموال مان را مطابق دستور او بپردازیم. که با توجه به آیات صریح قرآن خمس و زکات واجب می شوند.
 

وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (۴۱ انفال) و بدانيد آنچه را كه سود مى‏بريد براى خدا است پنج يك آن و براى رسول و خويشاوند او و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان، اگر به خدا و آنچه را كه در روز فرقان روزى كه دو گروه يكديگر را ملاقات كردند بر بنده‏مان نازل كرديم ايمان آورده ‏ايد، و خداوند بر هر چيز توانا است.
 

الَّذينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (۷ فصلت) همانهايى كه زكات نمى‏ دهند و نسبت به آخرت كافرند.
 

کیفیت حکم:
اما راجع به کیفیت حکم فقط به چند مورد اجمالی اشاره می شود که این اموال برای مخارج جامعه است و حتی همان بخشی هم که بیان شده باید در اختیار امام قرار گیرد، به خاطر جایگاه حقوقی اوست. در واقع امام که رهبر جامعه است باید این پول را در اختیار داشته باشد و در مواضعی که صلاح می داند، خرج کند. و نکته دیگر آنکه بر خلاف یک تصور غلط، خمس به هر سیدی داده نمی شود. بلکه برای فقرای سید است و در قبال این مطلب که آنها از زکات محروم شده اند، خمس به آن ها می رسد تا فقرای سید تا حدی نیازهایشان مرتفع شود
.

<