پاسخ مهمترین شبهات مهدویت

پاسخ مهمترین شبهات مهدویت


مقدمه

در خصوص زندگانی امام زمان(عج) و مقوله «مهدویت» برخی از سؤالات و شبهات مطرح می شود که فراگیر و همگانی است، چه از سوی معتقدان و چه منکران. در این نوشتار می خواهیم به پرسش هایی چون: طول عمر و فلسفه غیبت حضرت مهدی(ع) پاسخ دهیم.

یک: طول عمر

طول عمر حضرت ولیّ عصر(عج) یک حقیقت قطعی و ثابتی است که نه راهی برای انکار دارد و نه فرصتی برای تردید. این مسئله را می توان از دو منظر مورد بررسی قرار داد.

1. مادّیون

زیست شناسان می گویند: اگر اختلال ها و آسیب هایی که به انسان می رسد و موجب کوتاهی عمر او می شود، رفع گردد، او بسیار عمر خواهد کرد. و برای این مطلب، عوامل طول عمر را بیان کرده اند؛ مانند: تغذیه مناسب[1]، خواب مناسب، آرامش روحی[2]، عامل ارث[3]، کم خوری[4]، هوای آزاد[5]، سخت کوشی[6]، سرما و منجمد ساختن[7]. هر کدام از اینها با بررسی های فراوان در مراکز پژوهشی، به اثبات رسیده و گفته شده که انسان و موجود زنده را می توان هزاران سال زنده نگاه داشت.[8] دکتر هارولد مریمن، رئیس انستیتوی تحقیقات پزشکی آمریکا، معتقد است که 197 درجه زیر صفر را می توان حیات جاودانی نامید.[9] یک کارشناس انگلیسی می گوید: به هم خوردن تعادل ذخیره آهن و مس و منیزیوم و پتاسیم و غلبه یکی از آنها بر دیگری، موجب فرارسیدن مرگ می شود و به تعبیر سعدی: «چون یکی زین چهار شد غالب، جان شیرین بر آرد از قالب».[10]

لذا دانشمندان زیست شناس با تلاشی بی نظیر به مبارزه با مرگ برخواسته، می گویند: می توان مرگ را یک بیماری دانست و لزومی ندارد که این بیماری کشنده باشد. آنها می گویند: آنچه امروز سبب مرگ می شود، انواع بیماری ها است که تا کنون پزشکان و زیست شناسان به شناختن 45 هزار نوع آن موفق شده اند و در صدد معالجه آنها برآمده اند.[11] آزمایش های مکرر الکسیس کارل، در ژانویه 1912م. ثابت کرده است که اگر مواد غذایی لازم و تمام احتیاجات یک موجود زنده به او برسد، گذشت زمان کوچک ترین اثر پیری در او به وجود نخواهد آورد.[12] گروهی از زیست شناسان با تلاش های شبانه روزی خود کتاب های ارزنده ای را تهیه کرده و در زمینه دستیابی به طول عمر، مباحثی ارائه کرده اند که چند نمونه از این کتاب ها را نام می بریم: 1. امید به یک زندگی نوین، پروفسور شبش فرانسوی؛ 2. جاودانیت، تاتان دارنیک ؛ 3. دانش طولانی کردن عمر، گوفلاند روسی.

2. پیروان ادیان آسمانی

الف) مسلمانان

مسلمانان اعم از شیعه و سنی در باره طول عمر، مباحث قرآنی و روایی و تاریخی را بیان کرده اند.

قرآن: در قرآن کریم آیاتی هست که عمر طولانی در امت های پیشین را خبر می دهد؛ مانند آیه ای که می فرماید: «ما آنها و پدرانشان را از متاع دنیوی برخوردار ساختیم تا از عمر طولانی بهره مند شدند».[13]

در جای دیگر، قرآن نه تنها از عمر طولانی بلکه از امکان عمر جاویدان خبر می دهد؛ آنجا که می فرماید:

«اگر او (یونس) در شکم ماهی تسبیح نمی گفت، تا روز رستاخیز در شکم ماهی باقی می ماند».[14]

همچنین درباره حضرت نوح می فرماید: «او را به سوی قومش فرستادیم. پس 950 سال در میان آنها درنگ کرد».[15]

البته بر اساس روایات، عمر ایشان 2500 سال بوده است که 950 سال آن را برای تبلیغ امت خویش صرف کرده است.

روایات: امام حسن(ع) در پاسخ به گروهی که به صلح آن حضرت اعتراض داشتند، به داستان حضرت خضر و موسی اشاره می کند، سپس در ذیل حدیث درباره ولایت و غیبت و طول عمر حضرت مهدی(ع) سخن می گوید:

«آن حضرت، نهمین فرزند برادرم حسین(ع) و فرزند بهترین کنیزان است. خداوند عمر او را در غیبت طولانی قرار داده است».[16]

احادیثی وجود دارد که بر اساس عقیده برادران اهل سنت، حضرت ادریس نیز زنده و در آسمان هاست. علاوه بر احادیث به آیه شریفه: )وَ رَفَعْناهُ مَکانًا عَلِیّا (؛ «ما او را به جایگاه بس بلند بالا بردیم» نیز استناد می کنند.[17]

احادیث فراوان دیگری از طریق شیعه و سنی دلالت می کنند بر اینکه دجّال در عصر رسول اکرم(ص) زنده بود و تا ظهور حضرت ولیّ عصر(ع) زنده خواهد ماند و به دست حضرت کشته خواهد شد.[18]

 

ب) تاریخ بشریّت: در طول تاریخ، افراد بسیاری بوده اند که عمر های طولانی کرده اند که نمونه هایی را بیان می کنیم: لقمان حکیم 3500 سال؛ ضحّاک دوم هزار سال؛ ریان پدر عزیز مصر 1700سال.[19]

کسانی هم در عصر کنونی بوده اند که عمرهای طولانی داشته اند: سید علی کوتاهی 185 سال؛ شیخ علی بن عبدالله، حکمران سابق قطر 150 سال؛ عباس طاهری 131 سال.[20]

دو: فلسفه غیبت

فلسفه غیبت حضرت ولیّ عصر(ع) به طور کامل برای ما معلوم نیست، ولی گاه در روایات به مواردی از حکمت های آن اشاره شده که ذیلاً بیان می شود و دیگر حکمت ها بعد از ظهور آشکار خواهد شد؛ چنان که علت کارهای حضرت خضر برای حضرت موسی معلوم نشد، مگر به هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.

1. ترس از کشته شدن

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لا بُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ»

فَقِیلَ لَهُ: وَلمَ یا رَسوُلَ الله؟ قال: «یَخافُ القَتْلَ».[21]

 

البته در اینجا ترس فردی نیست، بلکه ترس از این است که زمین خالی از حجت الهی شود. بعضی می گویند: مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟ می گوییم: خداوند بر همه کارها احاطه دارد، ولی می خواهد امور هستی بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام گیرد و اگر برخلاف این باشد، دنیا دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد بود.[22]

2. مصونیت از بیعت با ستمکاران

حضرت ولیّ عصر (عج) پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمی شود که مانند پدران بزرگوارش از راه تقیه با خلفای وقت بیعت کند. امام حسن(ع) می فرماید:

«إن اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُخْفی وِلادَتَهُ و یُغَیِّبُ شَخصَهُ ، لئَلاّیَکوُنَ لأحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إذا خَرَجَ؛[23] خدای تبارک و تعالی ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند، در گردن او بیعت با کسی نباشد».

3. جداسازی مؤمنان واقعی

امام صادق(ع) پس از بیان تأخیر فراوان کیفر قوم نوح(ع) می فرماید: «غیبت قائم(ع) به طول می انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگی پاک شود و از شیعیان هر کس سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم(عج) آگاه شود،منافقانه رفتار کند، با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود».[24]

4. آماده شدن اوضاع جهان

یکی از حکمت های غیبت، آمادگی فکری بشر برای ظهور آن حضرت است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست، بلکه او بر اساس واقعیات و بدون تقیه و مسامحه، به احقاق حقوق، ردّ مظالم، برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی می پردازد.[25]

سه: امامت در کودکی

باید توجه داشت که هر کسی قابلیت و استعداد احراز مقام نبوت و امامت را ندارد، بلکه باید در مرتبه اعلای انسانیت قرار گیرد تا لیاقت ارتباط با عوالم غیب و دریافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. رسیدن به چنین شایستگی و لیاقتی، گاهی باید با طی مراحل دشوار سیر و سلوک باشد، اما گاهی این استعداد و امتیاز، ذاتی است. خداوند به سبب همین شایستگی ذاتی امامان معصوم که به آنان اعطا فرموده، گاه در سنین کودکی به آنان مقام امامت را داده است. چنان که حضرت عیسی(ع) در گهواره با مردم سخن می گوید و خود را پیامبری معرفی می کند که دارای کتاب است. در سوره مریم، آیه 29 و آیات دیگر اشاره شده که حضرت عیسی(ع) از همان ایام کودکی به مقام رسالت رسیده است.[26]

حضرت امام جواد(ع) نیز در هنگام شهادت پدر، نُه یا هفت ساله بود و به این جهت، امامتش مورد تردید برخی از شیعیان واقع شد. اما وقتی آن حضرت به سؤالات فراوانی پاسخ گفت، این تردید ها برطرف شد.[27]

امام هادی(ع) نیز شش سال و پنج ماه از سن شریفش گذشته بود که به امامت رسید.[28]

در میان اطفال عادی هم گاهی افراد نادری دیده می شوند که از حیث استعداد و حافظه، نابغه عصر خویش بودند و قوای ادراکی آنان برتر از مردان چهل ساله بوده است. در این زمینه به نمونه های فراوانی می توان اشاره داشت.

فاضل هندی، تمام علوم معقول و منقول را قبل از سیزده سالگی تکمیل کرده بود و قبل از دوازده سالگی به تصنیف کتاب پرداخت.[29]

توماس یونگ، از دانشمندان انگلیسی، در کودکی اعجوبه عصر خود به شمار می رفت. از دو سالگی خواندن را آموخت و در هشت سالگی به تنهایی به آموختن ریاضیات پرداخت.

سید محمد حسین طباطبایی، در سه سالگی حافظ کل قرآن و نهج البلاغه همراه با مفاهیم گردید.

در پایان این قسمت، به حدیثی از امام باقر(ع) اشاره می کنیم که می فرماید: «صاحِبُ هذا الأمْرِ اَصْغَرُنا سِنّاً و أخْمَلُنا شَخصاً؛[30] سن حضرت صاحب الامر از تمام ما کمتر و نیز گمنام تر است».

چهار: چرا از اول امامت، غیبت کبرا شروع نشد؟

غیبت صغرا، زمینه ساز غیبت کبراست. در واقع غیبت اول به منظور آمادگی مردم برای پذیرش غیبت کبرا رخ داد؛ زیرا غایب شدن در زمانی طولانی، امری بس غریب و نامأموس و باور آن برای مردم دشوار است. به همین جهت امام هادی(ع) با مردم کمتر معاشرت می کرد و جز با اصحاب خاص خود با کسی ارتباط نداشت. وقتی امام حسن عسکری(ع) به امامت رسید، در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا شوند.

علاوه بر این، اگر غیبت کبرا از همان اول صورت می گرفت، وجود مقدس امام زمان(ع) مورد غفلت واقع می شد و کم کم به فراموشی می پیوست. بنابراین غیبت صغرا آغاز شد تا شیعیان در آن ایام به وسیله نواب با امام خود تماس داشته و در وجود حضرت تردید نداشته باشند.[31]

پنج: آیا حضرت مهدی(ع) از ابزار جنگی استفاده می کند؟

در روایات کمتر سخن روشنی در این باره به چشم می خورد و تنها سلاح مورد اشاره در کلام معصومان(ع) «سیف» (شمشیر) است.[32]

1. عده ای بر این باورند که استعمال کلمه «شمشیر» در معنای حقیقی و ابزار برنده جنگی خاصّ است. البته این گروه درباره غالب شدن حضرت با این سلاح بر دشمنان، توجیهات متفاوتی دارند که مهمترین آنها عبارتند از:

الف) بعضی می گویند: اگر چه حضرت با شمشیر قیام می کند، ولی خداوند در آن شمشیر قدرت و اعجازی قرار داده که تمامی سلاح های موجود را مقهور نیروی خود می سازد.[33]

ب) دسته دیگر می گویند: خداوند در عصر ظهور تمامی تسلیحات پیشرفته را از کار انداخته، مردم به ناگزیر در جنگ از همان سلاح های ابتدایی (شمشیر و مانند آن) استفاده می کنند و بنابراین حضرت مهدی(ع) با همان شمشیر می جنگد.

ج) به رغم آنکه تمامی تسلیحات در اختیار حضرت قرار می گیرد، ولی از آنجایی که استفاده از آنها به ناگزیر ظالمانه نیز خواهد بود، حضرت تنها از سلاح شمشیر بهره خواهد برد؛ زیرا یکی از خصوصیات مهم و اساسی قیام و حکومت حضرت «عدالت» و «دادگری» است و در بسیاری از روایات از ایشان به عنوان مظهر و تجلی کامل عدالت یاد شده است، و یکی از اهداف ادیان الهی و به خصوص اسلام و مذهب شیعه، حاکمیت بخشیدن به صلح و آرامش در جامعه جهانی است تا در سایه آن، همه افراد بشر به کمال انسانی خویش دست یابند.

د) برخی دیگر گفته اند: به سبب جنگ های خونین فراوانی که در آستانه ظهور به وقوع می پیوندد، تمامی سلاح های پیشرفته از بین خواهد رفت و از آن پس، در جنگ تنها از ابزارهای ساده استفاده می شود.[34]

یکی از دلیل های این جمع، این است که روایات فراوانی می گوید: «شمشیر آن حضرت همان شمشیر پیامبر است» و وقتی چنین شد، نمادین بودن آن مشکل خواهد بود.[35]

البته هر کدام از اینها به دسته ای از روایات استشهاد می کنند و عمدتاً دلیل این گروه این است که علّت استفاده از سلاح های ساده همچون شمشیر بر خلاف بهره گیری از سلاح های پیشرفته عادلانه بودن مبارزه با آن است.

2. دسته ای دیگر بر این اعتقادند که: شمشیر در این روایات، کنایه از قدرت و نیروی نظامی است. این گروه شواهد متعددی بر این ادعا ذکر می کنند؛ همان گونه که کلمه «قلم» کنایه از علم و فرهنگ است. ولی آنچه ایشان را به این قول وادار کرده، پیشرفت روز افزون تجهیزات نظامی و فنّاوری دفاعی است. از آنجا که صاحبان این قول نتوانسته اند بین شمشیر و سلاح های فوق پیشرفته نسبتی بر قرار کنند، به چنین توجیهی دست زده اند.

آنان شمشیر را نماد قدرت و جهاد مسلحانه دانسته، می گویند: هر ابزاری که قدرت حضرت را به نمایش بگذارد، می تواند مورد استفاده قرار گیرد.[36]

3. با توجه به تکامل خارق العاده علم در آن زمان، ممکن است سلاح هایی فراهم آید که هرگز در تصور انسان های امروز قابل درک نباشد، بنابراین، آن به اهلش و اگذاشته شده است.

ضمن اینکه قیام آن حضرت، قیامی است متکی بر قدرت الهی، و آن قدرتی است فوق حدّ تصور که فرشتگان الهی هم همه به یاری وی می پردازند. البته در برخی کتب آمده: زمان قیام، سلاح های پیشرفته از کار می افتد. آنچه متیقن است، اینکه قدرت الهی در قیام امام زمان(ع) متجلی می شود.

شش: آیا بعد از ولیّ عصر(ع) قیامت برپا می شود؟

از روایات «رجعت» استفاده می شود که نخسین کسی که برای فرمانروایی جهان پس از شهادت حضرت مهدی(ع) رجعت می کند، امام حسین(ع) است. امام صادق(ع) فرموده اند: «نخستین کسی که زمین برای او شکافته می شود و به روی زمین رجعت می کند، حسین بن علی(ع) است».[37]

 

بر طبق روایات، امام حسین(ع) در اواخر حکومت امام زمان(عج) با اصحاب باوفایش رجعت می کنند و پس از شهادت حضرت مهدی(ع)، امام حسین(ع) بدن آن حضرت را غسل و کفن می کند و به خاک می سپارد. امام رضا(ع) فرموده اند: «امام را جز امام غسل نمی دهد».[38] سپس امر حکومت را به دست می گیرد و به قدری حکومت می کند که از کثرت سن ابروهایش روی دیدگان مبارکش را می پوشاند...

 

البته در برخی روایات دیگر آمده: چون قائم آل محمد(ص) از دنیا برود و یا شهید شود، چهل روز پس از آن قیامت بر پا می گردد و مردگان از گورها به درآیند و برای حساب و جزای محشر آماده گردند.[39]

 

اما «شیخ حر عاملی» در این باره می نویسد: شاید چهل روز، ایام رجعت باشد و این عدد اشاره به کمی دوران حضرتش باشد، چون مقدار زیاد را با عدد هفتاد و مقدار کم را با اعداد کمتر معرفی می کنند. یا اینکه هر روزی برابر هزار سال باشد؛ چنان که خداوند می فرماید: «یک روز نزد پروردگار مثل هزار سال است که شما می شمارید»، و شاید هم مراد از قیامت در این روایات، قیامت صغرا یعنی رجعت باشد و البته اطلاق قیامت بر رجعت، مانعی ندارد و قیامت ممکن است بر هر دو اطلاق شود.[40]

پی نوشت ها

1 . طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، سید محمد کاظم قزوینی، ص63.

2 . همان، ص60.

3 . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص28.

4 . طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص65.

5 . همان، ص65.

6 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج2، ص217.

7 . مجله دانشمند، سلسله مقالات رابرت نیلسون، سال ششم، ش12، بهمن 47 تا مهر 48.

8 . طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص50 به نقل از اطلاعات، ش11881، 23دی ماه 44.

9 . همان، ص50، به نقل از اطلاعات، ش11881، 23 دی44.

10 . سالنامه شهرت، س1342، ص289.

11 . اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج2، س222.

12 . طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم وادیان، ص22، به نقل از مجله المقنطف سال 59، ش3، ص240.

13 . انبیا/44.

14 . صافات/144.

15 . عنکبوت/14.

16 . کمال الدین، ج1، ص315، باب 29، ح2؛ بحارالانوار، ج52، ص279، باب 24، ص12.

17 . قاموس قرآن، ج1، ص106.

18 . صحیح مسلم، ج4، ص2267، ص2240؛ عقدالدرر، ص291، 281؛ طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، سید محمد کاظم قزوینی، ص100.

19 .روزگار رهایی، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ص258.

20 . طول عمر امام زمان از دیدگاه علوم و ادیان، ص33.

21. بحارالانوار، ج52، ص90، باب 20، علة الغیبة؛ علل الشرایع، ج1، ص243، باب علة الغیبة.

22 . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص234.

23 . بحارالانوار، ج52، ص279.

24 . همان، ج51، ص222.

25 . نوید امن و امان، لطف الله صافی گلپایگانی، ص183.

26 . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص188.

27 . ر.ک: اثبات الوصیه، ص166؛ دادگستر جهان، ص189.

28 . مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص401.

29 . دادگستر جهان، ص191. به نقل از کتاب هدیة الاحباب، ص228.

30 . بحارالانوار، ج51، ص38؛ سیمای آفتاب، ص96، حبیب الله طاهری.

31 . دادگستر جهان، ص225؛ یک صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان، علیرضا رجالی تهرانی، ص81؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص206؛ نشانی از امام زمان غایب7، دکتر محمد مهدوی رکنی، ص15؛ سیمای آفتاب، ص88.

32 . الکافی، ج8، ص50، ح13، عیون اخبار الرضا، ج1، ص59، ح29؛ کمال الدین ، ج1، ص321، ح3؛ الغیبة، ص164، ح5 و ده ها کتاب دیگر.

33 . الخصال، صدوق، ج2، ص649، ح43.

34 . سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص371.

35 . الکافی، ج1، ص234، ح2.

36 . سیمای آفتاب، دکتر حبیب الله طاهری، ص370.

37 . بحارالانوار، ج53، ص46؛ تفسیر عیاشی، ص281.

38 . اصول کافی، ج1، ص384؛ بحارالانوار، ج3، ص13.

39 . ارشاد، شیخ مفید، ترجمه ساعدی، ص708، نقل از کتاب یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(عج)، علیرضا رجالی تهرانی، ص230.

40 . الایقاظ من الهجعة، شیخ حر عاملی، (ترجمه احمد جنتی، ص400) نقل از همان.

فلسفه غیبت چیست ؟

فلسفه غیبت چیست؟


فلسفه غیبت حضرت ولیّ عصر(ع) به طور کامل برای ما معلوم نیست، ولی گاه در روایات به مواردی از حکمت های آن اشاره شده که ذیلاً بیان می شود و دیگر حکمت ها بعد از ظهور آشکار خواهد شد؛ چنان که علت کارهای حضرت خضر برای حضرت موسی معلوم نشد، مگر به هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.

1. ترس از کشته شدن

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لا بُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ»

فَقِیلَ لَهُ: وَلمَ یا رَسوُلَ الله؟ قال: «یَخافُ القَتْلَ».[21]

 

البته در اینجا ترس فردی نیست، بلکه ترس از این است که زمین خالی از حجت الهی شود. بعضی می گویند: مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟ می گوییم: خداوند بر همه کارها احاطه دارد، ولی می خواهد امور هستی بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام گیرد و اگر برخلاف این باشد، دنیا دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد بود.[22]

2. مصونیت از بیعت با ستمکاران

حضرت ولیّ عصر (عج) پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمی شود که مانند پدران بزرگوارش از راه تقیه با خلفای وقت بیعت کند. امام حسن(ع) می فرماید:

«إن اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُخْفی وِلادَتَهُ و یُغَیِّبُ شَخصَهُ ، لئَلاّیَکوُنَ لأحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إذا خَرَجَ؛[23] خدای تبارک و تعالی ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند، در گردن او بیعت با کسی نباشد».

3. جداسازی مؤمنان واقعی

امام صادق(ع) پس از بیان تأخیر فراوان کیفر قوم نوح(ع) می فرماید: «غیبت قائم(ع) به طول می انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگی پاک شود و از شیعیان هر کس سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم(عج) آگاه شود،منافقانه رفتار کند، با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود».[24]

4. آماده شدن اوضاع جهان

یکی از حکمت های غیبت، آمادگی فکری بشر برای ظهور آن حضرت است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست، بلکه او بر اساس واقعیات و بدون تقیه و مسامحه، به احقاق حقوق، ردّ مظالم، برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی می پردازد.[25]

پی نوشت:

. بحارالانوار، ج52، ص90، باب 20، علة الغیبة؛ علل الشرایع، ج1، ص243، باب علة الغیبة.

22 . دادگستر جهان، ابراهیم امینی، ص234.

23 . بحارالانوار، ج52، ص279.

24 . همان، ج51، ص222.

25 . نوید امن و امان، لطف الله صافی گلپایگانی، ص183.

آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟

آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟


آيا آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مومنين» در باره امام زمان (عج) نازل شده است؟

سؤال كننده : مشكات
پاسخ:

در قرآن كريم آيات بسياري داريم كه موضوع اوليه آيه در زمان انبياي گذشته بوده است اما مصداقي از آن نيز در زمان رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم محقق مي شود . تمامي ماجراهايي كه از انبياي كرام نقل شده است به اين دليل بوده است كه آن ماجرا ربطي به عصر رسول گرامي اسلام و وقائع زمان آن حضرت داشته است .

از واضح ترين آنها مي توان به آيه

رَحمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيكُم أهلَ البَيتِ (هود 73)

بخشايش و بركتهاي خداوند بر شما اهل اين خانه باد

اشاره نمود كه در شأن حضرت ابراهيم و خاندانش نازل شده است اما رسول خدا از خداوند طلب نمودند كه آن را در ذريه وي نيز قرار دهد .

شوكاني در اين باره مي نويسد:

قوله : كما صليت علي آل إبراهيم هم إسماعيل وإسحاق وأولادهما، وقد جمع الله لهم الرحمة والبركة بقوله: رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت إنه حميد مجيد ولم يجمعا لغيرهم، فسأل النبي صلي الله عليه وآله وسلم إعطاء ما تضمنته الآية.

قول رسول خدا كه فرمودند همانطور كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادي مقصود اسماعيل واسحاق واولاد ايشان است وخداوند براي ذريه وي رحمت وبركت را جمع فرموده است چون در قرآن فرموده : بخشايش و بركتهاي خداوند بر شما اهل اين خانه باد كه او ستايش شده بخشنده است واين دو مطلب براي هيچ كس جمع نشدند .پس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از خداوند خواست كه آنچه را كه در اين آيه آمده است به وي عطا شود .

نيل الأوطار - الشوكاني - ج 2 - ص 325

شربيني نيز مي نويسد:

قال تعالي: (رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت إنه حميد مجيد) فسأل (ص) إعطاء ما تضمنته هذه الآية مما سبق إعطاؤه لإبراهيم.

خداوند فرمود : بخشايش و بركتهاي خداوند بر شما اهل اين خانه باد كه او ستايش شده بخشنده است .پس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از خداوند خواست كه آنچه را اين آيه شامل وي مي شود - كه به ابراهيم عطا شده بود - به وي عطا كند.

مغني المحتاج - محمد بن أحمد الشربيني - ج 1 - ص 176

وبه همين دليل در روايات مي بينيم كه هنگام سلام كردن به اهل بيت رسول خدا و درود فرستادن بر ايشان همين آيه را تلاوت مي كرده اند:

ثم نهض اليماني وهو يقول رحمة الله وبركاته عليكم أهل البيت.

شخص يمني ايستاد وگفت : بخشايش و بركتهاي خداوند بر شما اهل اين خانه باد.

الكافي - الشيخ الكليني - ج 1 - ص 347

آيه مورد بحث نيز همينطور است .

بقية الله به معني كسي يا چيزي است كه خداوند براي مردم باقي گذاشته است.

قرطبي يكي از مفسران اهل سنت مي نويسد:

( بقية الله خير لكم ) أي ما يبقيه الله لكم بعد إيفاء الحقوق.

بقية الله بهتر است براي شما يعني آنچيزي كه خداوند براي شما بعد از دادن حق ديگران باقي گذاشته است.

تفسير القرطبي - القرطبي - ج 9 - ص 86

پس معني «بقية الله» عام است و شامل هر چيزي مي شود كه خداوند براي مردمان باقي گذاشته باشد. يكي از مهمترين آنها كسي است كه خواهد آمد وجامعه را پر از عدل و داد مي نمايد.

به همين دليل حتي در بعضي كتب اهل سنت آمده است كه خود حضرت خود را «بقية الله» ناميده و ديگران هم به حضرت ولي عصر «بقية الله» مي گويند .

وعن أبي جعفر أيضا قال : المهدي منا منصور بالرعب ...وصاح صايح من السماء بأن الحق معه ومع أتباعه فعند ذلك خروج قائمنا ، فإذا خرج أسند ظهره إلي الكعبة واجتمع إليه ثلاث مائة وثلاثة عشر رجلا من أتباعه ، فأول ما ينطق هذه الآية : ( بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ) ثم يقول : أنا بقية الله وخليفته وحجته عليكم ، فلا يسلم مسلم عليه إلا قال : السلام عليك يا بقية الله في الأرض...

از ابو جعفر (امام باقر) نقل شده است كه گفت مهدي از ماست ( اهل بيت) و خداوند او را با انداختن ترسش در دل دشمنان ياري مي كند ... منادي از آسمان ندا مي دهد كه حق با او و اطرافيانش است . در آن هنگام قيام كننده ما قيام مي كند . پس وقتي ظهور كند به كعبه تكيه داده و سيصد وسيزده نفر همراه وي جمع مي شوند . پس اولين چيزي كه مي گويد اين آيه است : ( بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين )سپس مي گويد اي مردم من بقية الله در زمين هستم وخليفه خداوند و حجت او بر شما .پس هيچ كس به وي سلام نمي كند مگر اينكه مي گويد سلام بر تو اي بقية الله...

الفصول المهمة في معرفة الأئمة - ابن الصباغ مالكي - ج 2 ص 1133- 1135چاپ دار الحديث

مرحوم آيت الله مرعشي در كتاب شرح احقاق الحق مدارك ديگري نيز از كتب اهل سنت براي اين مطلب نقل فرموده اند:

منهم العلامة الشيخ عبد الهادي الأبياري في «العرائس الواضحة» (ص 209 ط القاهرة) قال: وعن أبي جعفر من خبر طويل: أنه إذا خرج أسند ظهره إلي الكعبة واجتمع إليه ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا من أتباعه، فأول ما ينطق بهذه الآية : (بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين) ثم يقول: أنا بقية الله وخليفته وحجته عليكم فلا يسلم عليه أحد إلا قال : السلام عليك يا بقية الله في الأرض ...

ومنهم العلامة المذكور في جالية الكدر (ص 209 ط مصر). روي الحديث عن أبي جعفر بعين ما تقدم عن «العرائس الواضحة ».

از ايشان ( كسانيكه از علماي اهل سنت اين روايت را در كتبشان نقل كرده اند) علامه شيخ عبد الهادي ابياري است كه در كتاب العرائس الواضحة ص 209 چاپ مصر گفته است و از ابا جعفر ( امام باقر عليه السلام) روايتي است طولاني در مورد اينكه وقتي مهدي ظهور كند به كعبه تكيه داده 313 نفر از طرفدارانش نزد وي جمع شده اولين چيزي كه مي خواند اين آيه است كه : ( بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ) سپس مي گويد من بقية الله هستم و خليفه او و حجت خداوند بر شما پس هر كس به وي سلام مي كند مي گويد سلام بر تو اي بقية الله ...

و از ايشان همين علامه اي كه ذكر شد در كتاب «جالية الكدر» است كه همين روايت را كه در العرائس الواضحة بود نقل كرده است .

شرح إحقاق الحق - السيد المرعشي - ج 13 - ص 332

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

<

کدام پیامبران قرار است امام زمان (عج) را یاری دهند؟

کدام پیامبران قرار است امام زمان (عج) را یاری دهند؟


حذیفة بن یمان گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«وقتی که عیسی بن مریم فرود آید و به مهدی علیه السّلام وارد می شود،گوئی از موی سرش آب می چکد(یعنی موی سر او می درخشد،گوئی که آن را روغن آلود کرده اند یا آن که با آب شسته اند) امام رو به او کرده و می گوید:پیش آی و با مردم نماز بگزار،عیسی بن مریم گوید:نماز برای تو به پا شده است،پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز گزارد وقتی که خوانده شد،عیسی برمی خیزد تا در«مقام»می نشیند و با وی بیعت نماید.»


از برخی روایات استفاده می شود که حضرت عیسی علیه السلام بعد از فرود آمدن از آسمان، به شریعت اسلام عمل می کند نه به شریعت خود.

اللَّهُمَّ وَ لا تَسْلُبْنَا الْیقِینَ لِطُولِ الْأَمَدِ فِی غَیبَتِهِ وَ انْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَ لا تُنْسِنَا ذِکرَهُ وَ انْتِظَارَهُ وَ الْإِیمَانَ بِهِ وَ قُوَّةَ الْیقِینِ فِی ظُهُورِهِ وَ الدُّعَاءَ لَهُ وَ الصَّلاةَ عَلَیهِ حَتَّی لا یقَنِّطَنَا طُولُ غَیبَتِهِ مِنْ قِیامِهِ وَ یکونَ یقِینُنَا فِی ذَلِک کیقِینِنَا فِی قِیامِ رَسُولِک صَلَوَاتُک عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ وَحْیک وَ تَنْزِیلِک فَقَوِّ قُلُوبَنَا عَلَی الْإِیمَانِ بِهِ حَتَّی تَسْلُک بِنَا عَلَی یدَیهِ مِنْهَاجَ الْهُدَی وَ الْمَحَجَّةَ الْعُظْمَی وَ الطَّرِیقَةَ الْوُسْطَی وَ قَوِّنَا عَلَی طَاعَتِهِ وَ ثَبِّتْنَا عَلَی مُتَابَعَتِهِ وَ اجْعَلْنَا فِی حِزْبِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ الرَّاضِینَ بِفِعْلِهِ وَ لا تَسْلُبْنَا ذَلِک فِی حَیاتِنَا وَ لا عِنْدَ وَفَاتِنَا حَتَّی تَتَوَفَّانَا وَ نَحْنُ عَلَی ذَلِک لا شَاکینَ وَ لا نَاکثِینَ وَ لا مُرْتَابِینَ وَ لا مُکذِّبِینَ.[1]


سازمان امام مهدی (عج)


سازمان آن حضرت متشکل است از فرشتگان و اجنه، اصحاب و یاران حضرت (عج)

یاران امام عصر - ارواحنا له الفداء - به چند گروه تقسیم می شوند:

۱-یارانی که حضرت مهدی علیه السلام نهضت خود را با آنان آغاز می کند.

۲-یارانی که به برکت مقدم بقیه اللَّه - ارواحنا فداه - از قبرها برمی خیزند

۳-یارانی که همراه حضرت عیسی علیه السلام از آسمان فرود می آیند.[2]

بسیاری از روایات شیعه و سنی تصریح کرده اند که حضرت عیسی علیه السلام رجعت خواهد کرد. حضرت عیسی علیه السلام پس از آنکه به آسمان عروج کرد، در همان جا به سر برد، و تا ظهور امام زمان علیه السلام در آنجاست. وی همراه هشتصد مرد و چهارصد زن به زمین خواهد آمد.[3]

ابو سعید خدری نقل کرده است رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«از ما است آن کس که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند.»[4]


چگونگی فرود آمدن عیسی مسیح علیه السلام


حذیفة بن یمان گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«وقتی که عیسی بن مریم فرود آید و به مهدی علیه السّلام وارد می شود،گوئی از موی سرش آب می چکد(یعنی موی سر او می درخشد،گوئی که آن را روغن آلود کرده اند یا آن که با آب شسته اند) امام رو به او کرده و می گوید:پیش آی و با مردم نماز بگزار،عیسی بن مریم گوید:نماز برای تو به پا شده است،پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز گزارد وقتی که خوانده شد،عیسی برمی خیزد تا در«مقام»می نشیند و با وی بیعت نماید.»[5]

امیر آزادگان علی علیه السّلام در داستان جلاد می فرماید:«مهدی علیه السّلام داخل بیت المقدس شده به عنوان امام جماعت بر مردم نماز می گزارد.وقتی روز جمعه فرارسد و نماز اقامه شود،عیسی علیه السّلام با دو جامۀ درخشان قرمز فرود می آید،گوئی که از سر او روغن می چکد،موهای سر او صاف،چهره اش زیبا و شبیه ترین خلق خدا به پدرتان ابراهیم خلیل الرّحمان است،مهدی،عیسی را می بیند و به عیسی گوید:ای فرزند بتول با مردم نمازگزار.

عیسی گوید: نماز برای تو به پا شده است.

پس مهدی علیه السّلام پیش آمده با مردم نماز می گزارد و عیسی در پشت سر او نماز خوانده و با او بیعت نماید.»[6]


وظایف حضرت عیسی علیه السلام بعد از نزول از آسمان


حضرت عیسی علیه السلام یکی از بزرگ ترین یاران امام مهدی علیه السلام است که از طرف خداوند به عنوان وزیر دست راست حضرت مهدی علیه السلام رجعت خواهد کرد.[7]

ابوهریره در حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل می کند که فرمود: «... او از آسمان فرود می آید... با مردم به جهت دعوت به اسلام جنگ خواهد کرد، صلیب را خرد کرده و خوک را می کشد و جزیه وضع می کند. خداوند در عصر او همه ملت ها به جز اسلام را نابود می گرداند و مسیح دجال را نیز به هلاکت می رساند. در روی زمین چهل سال درنگ می کند و بعد از وفات، مسلمانان بر او نماز می گزارند».[8]

ممکن است که مقصود از کشتن خوک، کنایه از تحریم خوردن آن بر مسیحیان آن عصر باشد. و مقصود از وضع جزیه، کنایه از ابطال جمیع ادیان است.[9]  

 

علائم ظهور امام زمان

در فرهنگ «مهدویّت» یکی از موضوعات مهم و مورد توجّه، مسأله «وقت ظهور» است

 
شریعت عیسی علیه السلام بعد از نزول
از برخی روایات استفاده می شود که حضرت عیسی علیه السلام بعد از فرود آمدن از آسمان، به شریعت اسلام عمل می کند نه به شریعت خود.

سمره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «عیسی بن مریم در حالی که تصدیق کننده به محمّدصلی الله علیه وآله و بر ملت او است نزول می کند، آن گاه دجال را به قتل می رساند...»[10]

ابن حبّان در صحیح خود از ابوهریره نقل کرده که گفت: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: «... و هنگامی که سر از رکوع برمی دارد «سمع اللَّه لمن حمده» می گوید...»

عبداللَّه بن عمر از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «عیسی بن مریم به زمین فرود می آید و ازدواج می کند و فرزنددار می شود»[11]


حکمت فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام
شاید حکمت فرود آمدن آن حضرت در قیام امام مهدی علیه السلام تقویت حرکت جهانی آن حـضـرت و اعـتـراف و تـصـدیق به حقانیت آن وجود گرانمایه و امامت اوست، بویژه که حـضـرت عیسی به امام مهدی علیه السلام اقتدا می کند و به امامت او نماز می گذارد و امامت جهانی و آسمانی او را تصدیق و تاءیید می کند.

این انسان والا و بزرگ از دیگر انسانها، به جهاتی ممتاز است:

۱ـ نخست اینکه او پیامبری از پیامبران بزرگ الهی است.

۲ـ او صـاحـب شـریـعـت و کـتـاب آسـمانی است، گرچه دست تحریف و خیانت پس از او به شریعت و مکتب او دراز شده و آن را با بافته های جاه طلبانه و... آمیخته است.

۳ـ او را خدای جهان آفرین بدون پدر و تنها از مادری پاک و پاکیزه و به عنوان نشانه به دنیا آورده است.

۴ـ امت او اینک در سراسر جهان از هزار میلیون نفر می گذرد که در میان آنان از همه قشرها و طـبـقات، از انسانهای عادی گرفته تا شاهان، رؤ سای جمهور و دیگر چهره های مشهور هستند و قدرت بزرگ و وزنه سنگینی را می سازند.

۵ـ مـیـلیونها تمثال از آن حضرت و بنام او در معابد و کلیساها، مدارس، خانه ها و... نصب شده و بر سینه پیروانش آویخته است.

۶ـ عـلاوه بر آنچه رفت، عقاید انحرافی و شرک آلودی را نیز که برخی مسیحیان بدان دچـار گـشـتـه و بـر اسـاس آن او را «پسر خدا» یا «خدا»می پندارند، نیز باید در نـظـر گـرفـت کـه ذات اقـدس ربـوبـی از گـفـتـار باطل و بی اساس کافران و مشرکان، منزه است.

بـا دقـت بـه هـمـه ایـن روش، روشـن اسـت کـه عـیـسـی بن مریم علیه السلام نزد مسیحیان مـقـدسـتـریـن مـوجـود اسـت و طـبیعی است که دیگر مکتبها و ادیان نیز در برابر شخصیت آن حـضـرت، سـر تـعظیم فرود می آورند و مسلمانان نیز به پیروی از قرآن کریم او را آن گـونـه که هست، بنده وارسته و شایسته خدا و پیامبر بزرگ او می شمارند و همانگونه کـه قـرآن بـارهـا او را بـه پـاکـی و طـهـارت و قـداسـت و احـتـرام یـاد مـی کـنـد، او را تجلیل می کند، و به نظر می رسد به خاطر اهمیت این موضوع و شکوه و شخصیت والای آن حـضرت است که او به اراده خدا و برای تقویت حرکت جهانی و نجات بخش امام مهدی علیه السلام در عصر ظهور و قیام آن حضرت از آسمان فرود می آید.

و نیز بخاطر اهمیت بسیار موضوع است که روایات بسیاری در این مورد از پیامبر و خاندان وحی و رسالت علیهم السلام رسیده و در آن به فرود آمدن عیسی علیه السلام و اقتدای او بـه امـام مـهـدی عـلیـه السـلام و تصدیق و تاءیید آن اصلاحگر بزرگ عصرها و نسلها تصریح شده است.[12]
 

پیامبران دیگری که در ظهور امام (عج) رجعت خواهند نمود
در روایات، از چند پیامبر نام برده شده است که رجعت خواهند کرد، آنان عبارتند از:
الیاس پیامبرعلیه السلام
دومین پیامبری که همراه مهدی آل محمّدعلیهم السلام خواهد بود، حضرت الیاس علیه السلام است که گفته می شود وی جدّ حضرت نوح است. برخی گفته اند: والیسع را جانشین خود در بنی اسرائیل کرده است و خدا او را به آسمان بالا برده است. همه ساله در روز عرفه، او و خضرعلیهما السلام در صحرای عرفات حضور پیدا می کنند و در کنار یکدیگر می باشند.[13]

از گفتگوی امام صادق علیه السلام با الیاس علیه السلام در کنار کعبه، معلوم می شود که وی از جمله پیامبرانی است که همراه مهدی علیه السلام خواهد بود، چون او در ضمن گفتگو شمشیر خود را به امام نشان داد، سپس نقاب از چهره کنار زد و اظهار داشت: من الیاس علیه السلام هستم.[14]

در برخی روایات از بازگشت دانیال علیه السلام و یونس علیه السلام هم صحبت شده است.[15]

پی نوشت ها
[1] فرازی از دعای زمان غیبت، مفاتیح الجنان
[2] بامداد بشریت محمد جواد طبسی،بخش ۸، پ۴۲
[3] همان به نقل از فردوس الاخبار، ج ۵، ص ۵۱۵
[4] عقد الدّرر، باب ۱۰ ص ۲۳۰
[5] سیمای جهان در عصر امام زمان (عج) ج۲ ص۱۰۰ به نقل از عقد الدّرر:باب ۱۰ ص ۲۳۰
[6] همان،بدون ذکر منبع!
[7] بامداد بشریت، پ۳۷ به نقل از فردوس الاخبار، ج ۱، ص ۵۳۰
[8] هنگامه ظهور ص ۳۱ به نقل از سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۹، ح ۴۳۲۴؛ کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۳۳۳، ح ۳۸۸۴۳
[9] المسیح المنتظر و نهایة العالم، ص ۲۴۰
[10] هنگامه ظهور ص۳۱ به نقل از مسند احمد، ج ۵، ص ۱۳؛ المعجم الکبیر، ج ۷، ص ۲۲۱
[11] همان به نقل از صحیح ابن حبّان، ج ۵، ص ۲۲۳
[12] امام مهدی (عج) از ولادت تا بعدازظهور، علامه قزوینی صص۶۸۱-۶۸۰
[13] بامدادبشریت پ۳۷ به نقل از مجمع البحرین، ص ۳۱۶
[14] کافی، ج ۱، ص ۲۴۲
[15] بامدادبشریت پ۳۷

آيا امام زمان عجل الله تعالی داراي زن و فرزند هستند ؟

آيا امام زمان عجل الله تعالی داراي زن و فرزند هستند ؟


ازدواج امام زمان (عليه السلام)

مقدّمه

يكي از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدي (عج)، زندگي شخصي و خانوادگي آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگي و وضعيّت زندگي اولاد او و كيفيّت زندگي آن حضرت از بحثهاي جذّابي است كه احياناً در اذهان بسياري از معتقدان به او ابهاماتي وجود دارد، كه معمولا با جوابهاي ضدّ و نقيضي نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولاني آن حضرت از نگاه زندگاني شخصي و خصوصي وي اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدي(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخي اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايي آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعي مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وي رهبر ديني مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعي را ترك كند، و در واقع عمل مكروهي را انجام دهد بسيار مشكل، و جاي استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاي چنين نتيجهگيري ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكته ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصي است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلي نيز نبوده است، و كساني هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغري نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخني شنيده نشده است.

از سوي ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدي(عليه السلام)، سؤالات ديگري نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدي(عليه السلام) داراي فرزند است؟

آيا مكان خاصّي براي زندگي وي و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براي آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگري كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضي از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلي و بيان ديدگاههاي متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسي دلائل، سعي ميشود تا به نتيجهاي مناسب و جامع برسيم.

آيا حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده و داراي فرزند ميباشد؟

در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادي مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهي همچون استحباب شرعي ازدواج، و متوني كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّهاي معتقدند كه حضرت مهدي(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براي اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند.

الف: استحباب ازدواج:

ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتي نبوي است، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندي سقط شده باشد مباهات ميكنم([1]

در احكام دين ازدواج سنّتي حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفي ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلي الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روي برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست([2])

اكنون كه ساليان متمادي از عمر حضرت مهدي(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعي از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراي همسر ميباشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براي امام مهدي(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسي ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است([3])

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايي وجود نداشت، و فقط همين مطلبي كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جواني قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزنداني دارد كافي بود»([4]).

ـ نقد و بررسي:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري نيكو و مستحبّ شرعي است.

قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعي عمل ميكند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسي و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراواني استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَي مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثي رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثي ديگر ميفرمايد: هر كسي از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتي ديگر ازدواج امري پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسي كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسي كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراواني نقطه مقابل ازدواج يعني ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امري مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاي بزرگوار اسلام، استحباب شرعي ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضي به استحباب مؤكّد فتوي دادهاند، و برخي آن را در شرايطي واجب ميدانند([15]).

و از سوي ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعي است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كساني كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كساني كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

چرا كه علّت اين حكم شرعي در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسي خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براي غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردي از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انساني، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعي ازدواج دخالت دارند.([17])

پس اگر ازدواج براي تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعي مستحب است، و داراي مطلوبيّت شرعي است.

بديهي است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براي عمل كردن به اين مستحبّ شرعي كافي است، اگر چه بنا به عللي([19]) بين زوج و زوجه جدايي حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتي كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّي براي مدّتي اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتي كافي است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعي است.([21])

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)، و امري مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1 . ازدواج مستحب شرعي است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2 . اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3 . تعدّد همسر نيز مستحب شرعي است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعي و سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتي را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

با كثرت امور مستحبّي، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشي عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براي امام ضروري است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهي محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهي پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهي باشند، و از دستورات الهي سرپيچي نكنند، و در صحنه عمل براي ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامري كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براي رهبران ديني مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1 . هدايت و رهبري و الگوي كامل بودن براي مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگي و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات ديني (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

2 . اقتضاي شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأي و منظر مردم نيست، و امامت وي در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولي نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعي است، و سزاوارتر از ديگران است) كافي است.

با توجّه به دو مقدّمهاي كه گذشت، عدّهاي معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدي(عليه السلام) تمسّك به بعضي از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايي كه متولّي امر اوست»([23])، در اين روايت وقتي كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگي آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسي از مكان او اطلاع ندارد حتّي اولادش، پس معلوم ميشود او اولادي دارد، و داشتن اولاد حاكي از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتي به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعماني نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاي كلمه «ولد» كلمه «ولي» آمده است «ولا يطّلع علي موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسي از ولي و غير ولي اطّلاع نمييابد»، يعني دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبري ندارند، و نميدانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخني از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادي بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولي از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراي فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزنداني باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاي شخص باشد، يعني هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّي اگر داراي فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكي از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاي ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: ... خدايا، مايه چشم روشني و خوشحالي امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولي چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آري. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آري... ([27]

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براي امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونه هايي از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

2 ـ روايتي مرحوم مجلسي(رحمه الله) در بحار الأنوار از علي بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاي اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وي جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براي خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسي براي عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزنداني دارد و لازمه آن نيز زندگي در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاي در نزد مرحوم مجلسي(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

«چون اين حديث را در كتابهاي معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بياساس و نيز مجهول بودن عدّهاي از روات آن، قابل استناد نيست، حتّي بعضي از محقّقين با بررسيهاي گستردهاي كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاي بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

و برخي همچون آقابزرگ تهراني ميگويند: اين داستان تخيّلي است.([31])

3 ـ روايتي كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من ولده .

ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ علي ولاة عهده والأئمّة من بعده([32])

اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراي فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضي از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم([33])

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسي(رحمه الله) و داستاني قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتي دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولاني و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدي داشته باشد كه بعضي مرده و برخي زنده اند .

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادي خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگي ممكن نيست([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضروري است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخي از آن روايات همان رواياتي است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخي ديگر گوياي وجود همسر و فرزند براي آن حضرت نيست. و بعضي ديگر با خفاي شخصي و عدم اطلاع از مكان او سازگاري ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بيشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وي از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهي نقشهبرداري و جغرافياي امروز در شناسايي نقاط اين كره خاكي چيزي را از قلم نينداخته است، و امروزه جايي وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّي مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسي) آشكار گشته و تعداد زيادي به آن مكان رفتهاند و گزارشهاي متعدّدي ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتي چند ميلياردي بيش از جمعيّت فعلي جهان در مكاني زندگي كنند و كسي هم از آنها هيچگونه اطلاعي نداشته باشد.([39])

به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلي قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّي براي آن حضرت باشد.

يــ برخي ممكن است براي اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدي(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعني «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناي پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندي بنام صالح براي آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستي نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاي نقل شده براي حضرت مهدي(عليه السلام) در كتابهاي معتبر، چنين كنيهاي نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضي از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبي گفته شده است، بيشتر جنبه هاي ذوقي و استحساني، با احتمالاتي بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا ميگويند: چه مانعي دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعني پدر تمام نيكيها و خوبيها؟

وممكن است برخي استدلال كنند به احاديثي كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

مرحوم مجلسي(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستاني در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّي است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايي كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردي صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند([43]).

امّا مرحوم مجلسي(رحمه الله) در حكايات و داستانهاي اشخاصي كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاي را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصي بنام امير اسحاق استرآبادي كه چهل مرتبه با پاي پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكي از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بيآبي مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايي بفرما، ناگاه شخص سوارهاي را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايي كرد و به قافلهاش رساند، وي ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدي(عليه السلام) بوده است([44])

روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالي ندارد، و صرفاً داستاني بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معاني مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناي پدر نيست، بلكه به معناي صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتي از رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و علي پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناي پدرِ فرزندي به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعني كسي كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجري اصلاح جامعه است، يعني او تنها كسي است كه به اذن خدا جامعه بشري را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براي آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايي براي استفاده واستدلال به آن باقي نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براي ازدواج آن حضرت به استحباب شرعي ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولي است، چون مقتضي موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعي بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسي كرد و از نبودن مانع و يا وجود امري مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري دارد؟

ـ نظريه دوّم: برخي معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگاري ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوي ديگر غيبت به معناي خفاي شخص است، يعني ناشناس بودن نه نامرئي بودن، در حالي كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايي وي توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براي غلام (مهدي(عليه السلام)) غيبتي است قبل از اين كه قيام كند، شخصي پرسيد: براي چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد([46])

مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايي از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتي كه از موسي(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است([47])

بنابراين، فلسفهي غيبت، دوري و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندي به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزي كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امري است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستي و حفظ جان از گزند دشمنان امري است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امري دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعي است براي ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيري كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقي شود، چون كه وي اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسي: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخي در مقام جواب بگويند: پنهان زيستي و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگري نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهي غيبت شناخته ميشوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمناني كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كساني كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد([48])

ب) امتحان الهي: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش علي بن جعفر فرمود: «براي صاحب اين امر (امام مهدي(عليه السلام) ) غيبتي است، كه عدّهاي از معتقدين به وي برميگردند، اين غيبت محنت و سختي از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند([49])

ج) سرّي از اسرار الهي: در روايتي از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتي دارد كه گريزي از آن نيست... راوي پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امري كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوي پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجّتهاي ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفه كارهاي خضر نبي(عليه السلام) براي موسي(عليه السلام) تا هنگام جدايي آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اي پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهي و غيبي از غيبهاي خداست([50])

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگري كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناي مخفي شدن شخص وي است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفي شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدي هم ندارد زيرا هر چيزي كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وي جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

علاوه بر آن براي ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزي است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براي همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولي فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلي است، زيرا چنين زني با خصوصيات خاصّ به طوري كه امام(عليه السلام)هويّت واقعي خود را از او مخفي نكند، و هيچ خطري هم از ناحيهي او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زني بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصري چنين زني وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناي پنهان بودن و پوشيدگي عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگي ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكي با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وي نيز در طول عمر خود بر هويت واقعي او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيري در چهرهي آن حضرت به هويت وي گماني برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهري ديگر، دورِ جديدي از زندگي خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند .

سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدي(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايي كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وي در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافي است»([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتي قابل تأمّل است. از جمله:

1 . مواردي كه به عنوان فلسفهي غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهي آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براي امتحان باشد، ديگر مسألهي خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفه غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براي ترس از كشته شدن است، براي امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاي استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جاري است.

2 . سخن شهيد صدر در معناي غيبت به دو صورت ناشناسي (مردم او را ميبينند ولي نميشناسند) و ناپيدايي (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهي ازدواج را بر ناشناسي، سخن جامع و فراگيري نيست، چون نميتوانيم به ناشناسي به تنهايي و يا به ناپيدايي آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهي ناشناس باشد و گاهي ناپيدا، همانط

ارتباط و نیابت خاص امام عصر(عج) در غیبت کبری، مردود است

ارتباط و نیابت خاص امام عصر(عج) در غیبت کبری، مردود است


 

طبق احادیث و اجماع همگانی، اعتقاد مسلّم شیعه بر این است که باب نیابت و ارتباط خاص با حضرت مهدی، قبل از خروج سفیانی و شنیده شدن ندای آسمانی، مسدود و بسته است. توضیح اینکه: امام مهدی در ماه رمضان، همزمان با ندای آسمانی، ظهور می‌فرمایند و در عاشورای ماه محرم از کنار کعبه، قیام و خروج. وقتی حضرت در ماه رمضان، ظهور فرمودند، آنگاه است که یمانی واقعی، شناخته می شود.

از اینرو است که امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می‌فرمایند که با قیام‌های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.
... وَ اسْکُنُوا ... مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیْشِ. [2]
... سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید ... تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

پیروان و انصار احمد الحسن، باید به این سوال پاسخ دهند که، خروج یمانی قبل از آغاز ندای آسمانی، را چگونه توجیه می کنند؟ احمد الحسن بصری، چگونه و با چه معیاری، ادعای مهدویت و ارتباط خاص با امام مهدی را دارد، در حالیکه هنوز، صحیه آسمانی رخ نداده است؟ و هنوز عصر غیبت کبری، به پایان نرسیده است؟

نقش زنان در انتقلاب حضرت مهدی (عج) چیست؟

نقش زنان در انتقلاب حضرت مهدی (عج) چیست؟


پاسخ:

بدون تردید نقش زنان در تاریخ اسلام، نقش بسیار مهم و تعیین کننده‌ای بوده و هست. در صدر اسلام زنانی چون «مسیبه» را می‌بینیم که در جنگ اُحد از رسول خدا(ص) دفاع می‌کند و حتی در این راه زخمی می‌شود. همچنین در جنگ اُحد بدن امام علی(ع) جراحت‌های زیادی بر می‌دارد، بیش از 60 زخم بدن حضرت امیر(ع) بر می‌دارد و دو زن به نام «سُلَیْم» و «اُم عطیه» از طرف پیامبر اکرم(ص) مأمور می‌شوند که زخم‌های بدن امام علی(ع) را مداوا کنند.


همین طور زنان در انقلاب جهانی امام مهدی(عج) هم دارای نقش مهم و ویژه‌ای هستند. امام صادق(ع) به «مُفضل بن عمر» می‌فرماید که با حضرت قائم(عج) 13 زن همراه است. سؤال شد آنها چه کار می‌کنند؟ حضرتش فرمود: مجروحان را مداوا و بیماران را پرستاری می‌کنند، همان طور که در زمان پیامبر چنین بود.

امام باقر(ع) فرمود: سوگند به خدا سیصد و اندی مرد می‌آیند که میانشان 50 نفر زن هستند. در مکّه اجتماع می‌کنند بی آنکه قبلاً وعده داده باشند. آمدنشان مانند ابرهای پاییزی است.

 

با توجه به این مقدمه می‌توانیم این طور بیان کنیم که اولا در دیدگاه اسلام حضور زن در امور اجتماعی یک مسئله پذیرفته شده‌ای است. و مؤیدهای زیادی هم دارد از جمله حضور جدّی حضرت زهرای اطهر(س) و زینب کبری(س) در امور اجتماعی و سیاسی.

مثل حضور زنان در سپاه پیامبر اکرم(ص) که وظایفی چون آب رسانی و غذا رساندن به رزمندگان، پرستاری از مجروحان، تهیه دارو، رساندن مهمات، انتقال شهدا به پشت جبهه و تشویق رزمندگان، و این کارها را به عهده داشته‌اند.

چنین امری در سیره جنگی امام علی(ع) هم وجود داشت. مانند لشکری که مأموریت پیدا می‌کنند که اسرای جنگ جمل را منتقل کنند که این لشکر تماماً زن بودند. مانند حضور زنی به نام «سوده» در جنگ صفین، که رزمندگان را علیه معاویه تشویق و بسیج می‌کرد.

همچنین اگر سیره امام زمان(ع) را ادامه‌ی سیره پیامبر اکرم و امیر مؤمنان بدانیم قطعا در دولت کریمه امام زمان(ع) هم زنان از یاری کردن حضرت صاحب الزمان محرم نیستند.

امام صادق(ع) در روایتی فرمودند: زنان همان کارهایی را که در زمان پیامبر انجام می‌دادند در زمان حضرت قائم(عج) نیز انجام خواهند داد.

 

برخی روایات فقط به اجمال به حضور زنان تأکید کرده و نامی از تعداد آنها نبرده، بعضی از روایات به 13 زن اشاره می‌کنند که هنگام ظهور حضرت با ایشان خواهند بود، البته این 13 زن طبق روایت‌ها از زنان رجعت کننده هستند. همچنین برخی از روایات تعداد یاران زن حضرت را که جزء یاران اصلی هستند 50 نفر عنوان می‌کنند. در دسته دیگر از روایات تعداد یاران زن را چندین هزار بر می‌شمرند، البته این چندین هزار جزء یاران اصلی نیستند.

 

در نتیجه می‌توانیم بگوییم که با توجه به سیره پیامبر اکرم(ص) و امیر المؤمنین علی(ع) حضور زن در حکومت ولی عصر(عج) و میان یاران آن حضرت امری مسلّم است. ولی باید توجه داشته باشیم که یاری رساندن زنان به حضرت بر خلاف آنچه که متبادر به ذهن هست به جبهه جنگ منحصر نیست بلکه در عرصه‌های مختلفی همچون حوزه فرهنگ، حوزه سیاست،‌ امور اجتماعی و تربیتی، این حوزه‌ها را در بر می‌گیرد، حوزه‌هایی که در این میدان‌ها یاری زنان می‌توانند تحقق پیدا کنند با حفظ کرامت و شخصیت آنها.

و زنان در دوران حکومت آن امام هُمام در این حوزه‌ها فعالیت می‌کنند و یاری‌گر حکومت حضرت خواهند بود.

دوره آخرالزمان کی و چگونه آغاز می شود

دوره آخرالزمان کی و چگونه آغاز می شود؟

چرا وقتى نام قائم مى آید، شیعیان تمام قد مى ایستند

چرا وقتى نام قائم مى آید، شیعیان تمام قد مى ایستند؟

چرا به امام زمان(عج) شریک القرآن گویند؟

چرا به امام زمان(عج) شریک القرآن گویند؟

چرا جعفر، عموی امام زمان(علیه السلام) به دروغگو معروف شده است

چرا جعفر، عموی امام زمان(علیه السلام) به دروغگو معروف شده است ؟

كارهاى ناشايست جعفر، عموی امام زمان(علیه السلام) چه بوده است

كارهاى ناشايست جعفر، عموی امام زمان(علیه السلام) چه بوده است ؟