پاسخ به شبهات تاریخی اربعین

پاسخ به شبهات تاریخی اربعین


چرا در مورد اربعین حسینی اختلاف زیادی وجود دارد؟

برخی اربعین را قبول دارند، برخی در زمان آن اختلاف دارند و برخی دیگر اصل آن را انکار می کنند؛ برخی از احادیث به اربعین و ارزش آن اشاره دارد و حتی زیارتی به این عنوان نیز روایت شده است این اختلافات چگونه قابل توجیه است؟

پاسخ:

اینکه برخی اصل اربعین را انکار کنند؛ این نظریه قابل قبول نیست، عمده اختلافی که وجود دارد، این است که اهل بیت علیهم السلام، در اربعین سال 61، یعنی بیستم ماه صفر، در کربلا بودند، و یا در اربعین سال62؟

اقوال متعددی وجود دارد که این اقوال را بررسی کرده و به اختصار نقل می کنیم:

1. اهل بیت علیهم السلام در همان سال 61 و بعد از مراجعت از شام، روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند. این قول تاریخ حبیب السیر، آثار الباقیه ابوریحان بیرونی، اللهوف سید بن طاووس و مثیر الاحزان ابن نما و نیز بعضی دیگر از بزرگان است.

2. اهل بیت علیهم السلام قبل از رفتن به شام، روز بیستم صفر از کربلا عبور کرده اند؛ که قول صاحب ناسخ التواریخ است و احتمال بعیدی به نظر می رسد.

3. اهل بیت علیهم السلام در سال 62، یعنی یک سال بعد، در روز بیستم صفر به کربلا آمده اند.

در قمقام زخام می خوانیم که ورود اهل بیت علیهم السلام در اربعین سال 61 مشکل، بلکه خلاف عقل است؛ زیرا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به شهادت رسید و عمرسعد برای دفن کشتگان خود در آنجا توقف و روز یازدهم به کوفه حرکت کرد. چند روز هم در کوفه معطل ماندند. سپس از یزید دستور رسید که اهل حرم را به دمشق اعزام دارد؛ که عبیدالله از راه حران و جزیره و حلب کاروان را به شام فرستاد که مسافت دوری است. به روایتی تا شش ماه اهل بیت علیهم السلام را نگهداشتند تا آتش غضب یزید خاموش شد. بعد از مطمئن شدن از عدم شورش مردم، یزید موافقت کرد که امام سجاد علیه السلام به مدینه بازگردد و این همه وقایع نمی تواند در چهل روز صورت گرفته باشد. پس قطعا سال ورود اهل بیت علیهم السلام به کربلا، در سال 62 بوده است.[1]

لکن از این مقدمات نمی توان نتیجه گرفت که اهل بیت علیهم السلام، در سال 62 به کربلا آمده اند؛ زیرا نگهداشتن اهل بیت علیهم السلام در کوفه به مدت زیاد، قطعی نیست. با توجه به اینکه عده زیادی ورود اهل بیت علیهم السلام را در روز اول صفر ذکر کرده اند. مضافا بر اینکه مرحوم شهید قاضی طباطبایی(ره) در کتاب خود[2] تمام ایرادات مبنی بر آمدن اهل بیت علیهم السلام در سال 61 را پاسخ داده است. بنابراین به صرف استبعاد نمی توان به نتیجه قطعی رسید و آمدن اهل بیت علیهم السلام را به کربلا در اربعین اول انکار کرد.

4. اهل بیت علیهم السلام ابتدا به مدینه رفته و از مدینه عازم کربلا شدند و سر مقدس امام را نیز در این سفر با خود داشتند؛ اما نه در اربعین سال 61، بلکه پس از مراجعت به مدینه، عازم کربلا شدند. ابن جوزی از هشام و بعضی دیگر نقل کرده است که: سر مقدس امام حسین علیه السلام با اسیران به مدینه آورده شد و سپس به کربلا حمل گردیده و به بدن امام ملحق شده است.[3] ولی در این نقل نیامده است که سر مقدس امام توسط چه کسی به کربلا حمل شده و آیا اهل بیت علیهم السلام همراه سر مقدس به کربلا آمده اند یا تنها سرها به کربلا فرستاده شده و به بدنها ملحق شده است.

برخی هم گفته اند که امکان دارد اهل بیت علیهم السلام اول به مدینه رفته و بعد به کربلا آمده باشند، ولی نه در روز بیستم صفر، که اربعین باشد؛ زیرا جابر بن عبدالله انصاری هم از حجاز آمده بود و رسیدن خبر به حجاز و حرکت جابر از آنجا، قهرا زمانی بیش از چهل روز را می طلبد؛ مگر اینکه بگوییم جابر از مدینه نیامده و از کوفه و یا شهر دیگری عازم کربلا شده بود.[4] که این قول با تصریح بزرگانی چون ابن طاووس، ابن نما، شیخ بهائی و عده دیگری که آمدن جابر را در روز اربعین و بیستم صفر می دانند، منافات دارد.

قول بهتر آن است که اهل بیت علیهم السلام در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند.[5]

آیا واقعا اهل بیت در سال 61 هجری به کربلا آمده اند؟

ما بجز کتاب مرحوم شهید قاضی طباطبایی رضی الله عنه، اثر دیگری که پیرامون اربعین حسینی مستقلا نگارش شده و تفصیلا جوانب آن را بررسی کند، نیافتیم و لذا با توجه به دلائل مستند و متعدد آن شهید بزرگوار، کتاب ایشان را مبنای بررسی اربعین قرار دادیم.

شهید قاضی طباطبایی رضی الله عنه در کتاب خود که پیرامون اربعین نگاشته است، مفصلا اشکالاتی را که پیرامون این موضوع - آمدن اهل بیت علیهم السلام در بیستم ماه صفر سال 61 هجری - مطرح شده را پاسخ گفته اند؛ به عنوان نمونه ثابت می کنند قولی که اهل بیت علیهم السلام یک ماه در شام مانده باشند و بعد راهی کربلا شده باشند، - آنطور که برخی بر این گمانند - مدرکی ندارد و صحیح نیست؛ چرا که نه ناقل آن و نه روایت آن مشخص نیستند و سید ابن طاووس رضی الله عنه در اقبال آن را فقط نقل کرده، منتها نه به طور مشخص، بلکه به شکل احتمال بیان شده و لذا قابل استناد و اعتماد نیست.[6]

عمده دلیلی که برای نفی اربعین در سال 61 ذکر می کنند، همین مسأله است. به نظر آقای قاضی رضی الله عنه شواهدی بر طول کشیدن راه طی شده از شام به عراق نداریم و بلکه خلاف این ادعا ثابت است. ایشان در کتاب خود ثابت می کنند که در ظرف یک هفته از شام به عراق و کوفه می آمدند و قاصد در مدت یک هفته از عراق به مدینه و بالعکس طی مسیر می کرده است؛ که نمونه آن شواهد را بعضا نقل می کنیم:

أ: روایت هارون الرشید عباسی که هلال ماه ذی الحجة را در عراق می دید و خود را جهت انجام اعمال حج به مکه می رساند.[7]

ب: روایتی که شیخ مفید رضی الله عنه نقل کرده مبنی بر اینکه خیران اسباطی به خدمت امام هادی علیه السلام آمد. خود به امام می گوید که فاصله ی آمدن من از عراق به مدینه، ده روز بوده است.[8]

ج: روایتی که آمدن مالک اشتر از مدینه به کوفه را ذکر کرده است؛ که در کمتر از مدت ده روز صورت گرفته است.[9]

د: روایتی از یحیی بن هرثمه نقل شده است که می گوید: میان ما و عراق ده روز فاصله است.[10]

و: روایتی که جنگ دوران ابوبکر با رومیان را نقل می کند؛ که خالد بن ولید با آنهمه لشکر، در ظرف هشت روز خود را به مسلمین در جبهه ی جنگ با روم رسانید.[11]

ه: در قرة العین نقل است که مروان، عامر بن ربیعه را با صد هزار نفر از شام، برای جنگ با مختار حرکت داد و عامر و لشکریانش در مدت ده روز به کوفه رسیدند.[12]

ر: جریان رسیدن خبر مرگ معاویة بن ابوسفیان به میثم تمار در روز جمعه در شط فرات؛ که گفته شده روز جمعه گذشته یعنی هشت روز قبل، این واقعه رخ داده و معلوم است که قاصد این خبر، از مدینه به عراق و کوفه می آمده است.[13]

موارد فوق اندک روایاتی بود که در اثبات آمدن اهل بیت علیهم السلام از شام به کربلا در مدت ده روز یا کمتر صورت گرفته و این قول که بیستم ماه صفر در کربلا بوده اند و این واقعه در همان سال 61 رخ داده است، ثابت می شود.

چرا برخی اشاره ای به اربعین نکرده اند؟

برخی از مورخین اشاره ای به اربعین اول نکرده اند: برخی مورخین در مقاتل اشاره به قصه آمدن اسراء به کربلا در اربعین اول نکرده اند، از جمله شیخ مفید رضی الله عنه. چرا؟

پاسخ:

اولا: واضح است که اگر کسی مطلبی را نقل نکرد، دلیل بر عدم وقوع آن نیست.

ثانیا: و نیز اگر نقل نکرده اند، دلیل بر انکار اربعین در سال 61 نیست.[14]

آیا جابر بن عبدالله انصاری اهل بیت را درک نموده است؟

جابر بن عبدالله انصاری اهل بیت را در آن روز درک نکرده است. اینکه بنابر نقل کتاب «بشارة المصطفی» از عماد الدین ابوالقاسم طبیر آملی، جابر بن عبدالله انصاری اهل بیت علیهم السلام را در آن روز درک نکرده است.

پاسخ:

نسخه آن کتاب که از بشارة المصطفی این قول نقل شده است، ناقص بوده و مورد اعتماد نیست. دیگر آنکه، بسیاری از مقاتل آن را ذکر کرده اند و از مشهورات واقعه کربلاست و با نقل یک مقتل، نمی توان آن را رد نمود.[15]

عبور اهل بیت از کدام مسیر بوده است؟

برخی معتقدند، عبور اهل بیت از کوفه به شام، از راه سلطانی بوده است؛ یعنی آنان از راه تکریت، موصل، نصیبین و حلب رد شده اند؛ لذا مدت بسیاری طول می کشیده تا به شام برسند.

پاسخ:

این قول نیز مورد قبول و اعتنا نیست؛ چرا که بر خلاف بسیاری از نقل های دیگر است که در مقاتل و اسناد تاریخی آمده است.[16]

چرا جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر شمرده شده است؟

با وجود منزلت امام سجاد علیه السلام، چرا جابر اولین زائر اربعین شمرده شده است؟

اگر جابر و امام سجاد علیه السلام در یک زمان به کربلا رسیده اند، پس چرا جابر اولین زائر شمرده شده است در حالیکه امام سجاد علیه السلام منزلتی بیش از او دارد؟

پاسخ:

ممکن است جابر قبل از آمدن اهل بیت علیهم السلام و کاروان اسرا به زیارت رفته باشد و بعد از زیارت او و همراهانش - غلامش و عطیه - کاروان رسیده باشد.[17]

چرا یزید اجازه رفتن اهل بیت به کربلا را نداد؟

چرا یزید اجازه نمی داد کاروان اسرا به راحتی به کربلا بروند و در رفتن به مدینه تأخیر داشته باشند؟

پاسخ:

یزید، نعمان را مأمور رساندن اهل بیت علیهم السلام کرد و برای جلوگیری از رسوایی بیشتر خود، گفته بود که ملاحظه ی آنان را بکند و به درخواست های آنان پاسخ دهد و از اذیت و آزار آنها خودداری نماید و این نقل معروف و مشهور مورخین است.[18]

پی نوشت:

 

[1] قمقام زخام، ص 586.

[2] قاضی طباطبایی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهداء علیه السلام، ص 151.

[3] ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 150.

[4] قمقام زخام، ص 586.

[5] قصه کربلا، ص 527.

[6] تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهداء علیه السلام، ص 45 .

[7]  همان، ص 45.

[8] شیخ مفید، ارشاد، ص 345.

[9]  تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهداء علیه السلام، ص 50.

[10]  الخرائج و الجرائح، ص 209؛ به نقل از منبع پیشین، ص 54.

[11] تاریخ یعقوبی ج 2، ص 112؛ به نقل از منبع پیشین، ص 57  .

[12] قرة العین، ص 127؛ به نقل از منبع پیشین، ص 38.

[13]  تنقیح المقال ج 3، ص 262؛ به نقل از منبع پیشین، ص 35.

[14] تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهداء علیه السلام، ص 153.

[15] همان، ص 181.

[16] همان، ص 221.

[17] همان، ص 275.

[18] همان، ص 277.

قرآن و پایان تاریخ

قرآن و پایان تاریخ


بشر به مقتضای حُب ذات و طبیعت جست وجوگر خود همواره به سرانجام دنیا می اندیشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم ، تبعیض و ناجوانمردی ، استعمار و استثمار، انحصارطلبی قطب سلطه گر و صدها و هزاران پدیدة نا میمون فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به صورت وحشتناکی بر جوامع بشری چنگ انداخته و عرصه را بر انسان های آزادیخواه و طالب حداقل حقوق انسانی تنگ نموده ، این سؤال که آیندة جهان و پایان تاریخ چگونه خواهد بود از اهمیت ویژه برخوردار است .

و اهمیت بیشتر آن زمانی روشن تر می گردد که به این نکته توجه داشته باشیم که بشر در دوران اوج شکوفایی علمی ، صنعتی و تکنولوژی است و این همه رشد و ترقی نه تنها مشکلی از بشر خسته از جنگ ها و خونریزی ها، اضطراب ها و تشویش ها، نامردمی ها و تبعیض ها برطرف نساخته ، که مایة تورّم مشکلات و تشدید دردهای او گردیده است .

اکنون باید بگوییم این حق آدمی است که بداند بشر در سیر قهقرایی به گرداب فلاکت و بدبختی افکنده خواهد شد یا با آینده ای روشن و عصری طلایی که آدمی به حقوق انسانی خود می رسد و به سعادت و فلاح دست می یابد مواجه می شود. دانستن هر یک از این دو پاسخ فقط رفع یکی از مشکلات فکری او نیست بلکه نوع جهت گیری او را در زندگی معین خواهد کرد و او را از خمودگی و سستی ، یأس و افسردگی ، اضطراب و پریشانی ، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانی پرتکاپو و فعال ، امیدوار به آینده ، صبور، مقاوم و ترقی خواه تبدیل خواهد کرد.

همة ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری ، دربارة پایان تاریخ ، اظهار نظر کرده اند. در همة پیش گویی های مربوط به آخرالزمان ، خبرهای وحشتناک و نگران کننده ای وجود دارد؛ ولی اغلب بر این امر اتّفاق نظر است که پایان کار بشر، روشن و سعادت آمیز است . در تمام فرقه ها و مذاهب اسلامی ، کم و بیش سرانجام سعادت مند بشر پیش بینی شده است . در متون زرتشتی (از آیین های باستان ) به صراحت از دورة طلایی بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوب ها و بلاهای بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجی (سوشیانس ) محقّق می شود. در آیین هندوان نیز هر دورة انسانی به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن ، مظهر غروب و افول تدریجی معنویت اوّلیه است و از آن ، به عصر ظلمت ( Kali Yuga ) تعبیر می شود؛ سپس منجی بشر ظاهر شده و با فروپاشی جوامع انسانی و ازبین رفتن شرارت ها، دوره ای نو آغاز می گردد. در متون بودایی نیز از این دوره ، سخن به میان آمده است . در ادیان ابراهیمی ، بیش از آیین ها و مکاتب دیگر بر دورة طلایی بشر در پایان تاریخ ، تأکید شده است . در عهد عتیق ، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیش بینی شده که به وسیلة «مشیح » محقّق می شود. در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و مکاشفة یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان ، اختصاص یافته و در پایان آن ، به برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است . در میان مکاتب بشری ، پیش بینی «مارکس » از مدینة کمونیستی همراه با کمون نهایی ایجاد شده ، تصویری از جامعة بی طبقه و بی نیاز از دولت را ارائه می دهد. پیش بینی های «رنه گنون » (عبدالواحد یحیی ') از افول و فروپاشی تمدّن مادّی غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقیقت که با نظر به داده های آیین های باستان و ادیان ابراهیمی ارائه شده خبر می دهد. نظریّة پایان تاریخ «فوکویاما» پیروزی نهایی نظام غربی و حاکمیّت ابدی آن بر سرتاسر جهان را پیش بینی کرده است و نظریّة «برخورد تمدّن ها» از «هانتینگتون »، جنگ جهانی تمدّن ها و نظم جهانی نوین براساس مرزهای تمدّنی را در پایان این دوره از جهان ، پیش بینی می کند. دیدگاه کلّی قرآن دربارة پایان تاریخ

دیدگاه قرآن دربارة سرانجام بشر، دیدگاهی خوش بینانه بود و پایان دنیا، پایانی روشن و سعادت آمیز دانسته شده است . سرانجامِ سعادت مند جهان ، همان تحقّق کامل غرض آفرینش انسان ها است که چیزی جز عبادت خداوند نخواهد بود:

«و مَا خَلَقتُ الجِنَّ والاءِنسَ إِلاَّ لِیَعبدونَ.» (ذاریات (51)، 56).

عبودیّت الهی در سطوح گوناگون فردی و اجتماعی آن ، براساس برنامه ریزی خداوند و در چارچوب اصل اختیار واقع شده و غالب انسان ها از آن بهره مند می شوند:

«وَعدَ اللهُ الَّذینَ ءَامَنوا مِنکُم وعَمِلوا الصَّـ'لِحـ'تِ لَیَستخلِفنَّهُم فِی الاَرضِ... ولَُیمَکِّننَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِی ارتَضی ' لَهُم و لَیُبدِّلنَّهُم مِن بَعدِ خَوفهِم أَمناً یَعبُدونَنِی لاَیُشرِکونَ بِی شَیئاً» (نور(24)،55).

«هُو الَّذِی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی ' وَدِینِ الحَقّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ.» (توبه (9)،33؛ فتح (48)،28؛ صف (61)،9)

آیات ناظر به آیندة جوامع انسانی ، بر عنصر خوش بینی در جریان کلّی نظام طبیعت و طرد عنصر بدبینی دربارة پایان کار بشر تأکید ورزیده ، به نوعی فلسفة تاریخ براساس سیر صعودی و تکاملی آن اشاره دارد. از نگاه اسلام ، دین با پشت سر گذاشتن مراحل مختلف ، در کامل ترین شکل خود به بشر عرضه شده :

«اَلیَومَ أَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم و أَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الاءِسل'مَ دِیناً» (مائده (5)،3).

و همواره با انتقال از جامعه ای به جامعة دیگر شکوفاتر می گردد:

«مَنْ یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسوفَ یأتِی اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهم و یُحِبّونَه » . (مائده (5)،54) خداوند از پیامبران گذشته ، پیمان گرفته که به پیامبر خاتم (ص ) ایمان آورده ، به او یاری رسانند (آل عمران (3)،81) بنابراین ، تمام نبوت ها و شرایع پیشین ، مقدمه و پیش درآمد شریعت ختمیّه اند. از ظاهر برخی آیات ، چون :

«والسَّـ'بقونَ السَّـ'بقونَ * أُولـ'ـئِکَ المُقرَّبونَ... * ثُلَّةٌ مِن الاَوَّلینَ * وَ قَلیلٌ مِن الاَخِرین » (واقعه (56)،10 - 13 و 14).

و نیز بعضی روایات برمی آید که پیشینیان از مردم آخرالزمان ، فضیلت و مرتبة بالاتری داشته اند؛ امّا اهل تفسیر، سبقت گرفتگان را پیامبران و اصحابشان دانسته و سبقت را فضیلتی برای اقوام گذشته نشمرده اند؛ زیرا طبیعی است که اصحاب پیامبر(ص )، نسبت به تمام پیامبران دیگر و اصحابشان بسیار کم تر باشند؛ البته روایاتی نیز حاکی از نسخ آیة مزبور نقل شده که درست به نظر نمی رسد؛ و به دلیل سطح بالای معرفت مردم آخرالزمان معجزات حسّی اقوام گذشته ، جای خود را در اسلام به معجزة عقلی و علمی (قرآن ) داده و وحی قرآنی ، با سخن از قرائت و علم و قلم ، آغاز می شود:

«اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الاءِنس'نَ مِن عَلَقٍ * اِقرَأ و رَبُّکَ الاَکرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالقَلمِ * عَلَّمَ الاءِنس'نَ ما لَم یَعلَم ». (علق (96)، 1 - 5).

و قرآن ، از دورة ماقبل اسلام ، به عنوان عصر جاهلیت در مقابل عصر علم و خرد یاد می کند:

«الجَـ'هِلیَّةِ الاُولَی '» (احزاب (33)،33).

از این رو، طبق روایات ، سورة توحید و شش آیة آغازین سورة حدید، برای اقوامی در آخرالزمان نازل شده که در کاوش های دینی ، از اقوام پیشین ژرف اندیش تر و دقیق ترند. در روایات متعدد دیگر نیز دورة آخرالزمان و مردم آن ، به رغم وقوع فتنه ها و آشوب های بسیار، بهترین زمان و بهترین مردم شناسانده شده اند؛ بنابراین ، میان دیدگاه خوشبینانة اسلام دربارة پایان تاریخ و ظهور آفت های اجتماعی بسیار در آن دوره ، هیچ گونه تنافی وجود ندارد. برخی از پیامبران نیز به دلیل فضیلت مردم آخرالزمان ، از خداوند خواسته اند که نام و راهشان در میان آنان جاوید بماند. (شعراء(26)،84) قرآن ، امت پیامبر را معتدل ترین و در نتیجه کامل ترین :

«و کَذ'لِکَ جَعلن'کُم أُمَّةً وَسَطاً» (بقره (2)،143) .

و بهترین امّت :

«خَیرَ أُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ» (آل عمران (3)،110).

معرفی می کند؛ بر همین اساس ، خوارق عادت در آخرالزمان به کمترین میزان رسیده و خداوند از طریق سنت های طبیعی تاریخ ، جوامع بشری را با آزمایش های مختلف به حدی از بلوغ ، شعور و تجربه می رساند که زمینة حکومت جهانی صالحان مهیا شود و بر اساس سنّت همیشگی خویش ، مؤمنان را بر همة موانع چیره ساخته ، به فتح و پیروزی پایدار می رساند:

«إِنَّهُم لَهمُ المَنصُورونَ * و إِنَّ جُندَنا لَهُم الغَــ'لِبون ». (صافات (37)،172 و 173) .

از مجموعة مباحث گذشته می توان نتیجه گرفت که دورة اسلامی ، همان دورة آخرالزمان است که تحقق کامل دیدگاه مثبت اسلام دربارة پایان تاریخ ، در عصر ظهور امام مهدی (عج ) به وقوع خواهد پیوست . نشانه ها و رخدادهای مهم آخرالزمان

ختم نبوت و نزول واپسین شریعت که با ظهور پیامبر اسلام تحقق یافت ، نخستین نشانة پایان تاریخ به شمار می رود؛ لذا مفسران ، مقصود ازنشانه های قیامت رادر آیة ذیل ، بعثت پیامبر(ص ) دانسته اند که نسبت به عمر جهان ، فاصلة بسیار کمی تا قیامت دارد:

«فَهَل یَنظُرونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جَاءَ أَشراطُها». (محمد(47)،18)

در آخرالزمان وقایع فراوان دیگری نیز پیش بینی شده که بیشتر به دورة پایانی آن (مقارن با ظهور حضرت مهدی ) مربوط می شود:

1. بحران معنویّت : پیش از ظهور امام زمان (عج ) جوّ حاکم بر جهان ، جوّ ستم ، گناه و فساد خواهد بود:

«اِقتَربَ لِلنَّاسِ حِسابُهُم و هُم فِی غَفلَةٍ مُعرِضون .» (انبیاء(21)، 1).

در این آیه ، مردم آخرالزمان ، به غفلت و اعراض از خداوند، متّصف شده اند. در روایات نیز منظور از اشراط الساعة که در آیة 18 سوره محمد(47) به آن اشاره شده ، رواج بیش از حدّ کفر، فسق و ظلم دانسته شده و موارد متعدّدی از آن بر شمرده شده است .

2. وقوع اختلاف ها و درگیری های بسیار: یکی از نشانه های آخرالزمان ، اختلاف ها و درگیری های فراوان میان گروه های گوناگون است :

«فَاختَلفَ الاَحزابُ مِن بَینهِم فَویلٌ لِلَّذینَ کَفَروا مِن مَشهَدِ یَومٍ عَظِیم .» (مریم (19)، 37) روایات ، این آیه را به ظهور فرقه های مختلف در جهان اسلام مربوط دانسته اند که در آخرالزمان پدید آمده ، موجب اختلاف های بسیار خواهند شد. آیة «یَلبِسَکُم شِیَعًا و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض » (انعام (6)، 65) نیز به وقوع اختلاف ها و قتل و کشتار در آخرالزمان تفسیر شده است . بر اساس روایتی ، آیة «ولَنبلونَّکم بشی ءٍ مِن الخَوف و الجُوع و نَقصٍ من الاَمو'لِ و الاَنفُس ...» (بقره (2)،155) به ترس و ناامنی ، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار در آخرالزمان اشاره دارد.

3. ظهور دجّال : درهرسه دین آسمانی یهود، مسیحیت واسلام ، ظهورفاسدترین ومخرّب ترین جریان منحط در طول تاریخ ، پیش بینی و از خطر آن پرهیز داده شده است . دجّال که تجسّم کفر، فریب و گمراهی است ، در آخرالزمان ظاهر شده ، مردم را به پرستش خویش می خواند. برخی از مفسّران ، تفسیر آیة «لَخلقُ السّم'و'تِ والارض أکبرُ مِن خَلقِ النّاسِ» (غافر(40)،57) را به ظهور دجّال ناظر دانسته اند که دردید مردم ، عظیم ترین موجود جلوه می کند؛ در حالی که خداوند، او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک تر می شمارد. سرانجام این پدیده به دست عیسی '(ع ) محو و نابود خواهد شد.

4. وقوع مصائب : برخی از آیات عذاب بر کافران و گنه کاران آخرالزمان که نزول عذاب را انکار می کنند؛ تطبیق داده شده است :

«إن أتـ'کُم عَذابُهُ بَیَـ'تاً أَو نَهاراً مَا ذَا یَستَعجِلُ مِنهُ الُمجرِمونَ». (یونس (10)،50) «فَإِذا نَزلَ بِسَاحَتهِم فَساءَ صَباحُ المُنذرین ». (صافات (37)،177) .

با استفاده از آیة 65 انعام (6)، برخی از این عذاب ها بدین شرح گزارش شده اند: صدایی هراسناک و دود در آسمان و حاکمان ستمگر:

«قُل هُو القادِرُ عَلی ' أَن یَبعَثَ عَلیکُم عَذاباً مِن فَوقِکُم » ، فرو رفتن برخی انسان ها در زمین .

«أَو مِن تَحتِ أَرجُلِکُم »، اختلافات بسیار در دین ، «أَو یَلبِسَکُم شِیَعاً» قتل و کشتار «و یُذِیقَ بَعضَکُم بَأسَ بَعض ». در این دورة زمانی ، ترس و ناامنی ، گرسنگی و قحطی و فقر و کشتار نیز بسیار رخ خواهد داد:

«وَ لَنبلُونَّکُم بِشَی ءٍ مِنَ الْخَوفِ والْجُوعِ و نَقصٍ مِن الاَمو'لِ وَالاَنفُس ....» .

5. خروج سفیانی : بیشتر مفسّران ، از ظهور لشکری طغیانگر که در «آخرالزمان در کشورهای اسلامی به ستم و تعدّی پرداخته ، سرانجام در صحرایی بیرون از مکّه ، گرفتار عذاب الهی می شوند»، خبر داده و آیة «ولَو تَری ' إِذ فَزِعُوا فَلاَ فَوتَ و أُخِذوا مِن مَکانٍ قَرِیب » (سبأ(34)،51) را دربارة آن لشکر دانسته اند. در روایات شیعه و سنّی ، نام رهبر این لشکر، سفیانی ذکر شده است . آیة «أَفأَمِنَالَّذینَ مَکَروا السَّیِّـَاتِ أَن یَخسِفَ اللّهُ بِهِمُ الاَرضَ... .» (نحل (16)، 45) نیز که توطئه گران را به فرو رفتن در زمین تهدید می کند، بر لشکر سفیانی تطبیق داده شده است . آیة «...ءَامِنوا بِما نَزَّلنا مُصَدِّقًا لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أَن نَطمِسَ وُجوهًا فَنَرُدَّها عَلی ' أَدبارِهَا» (نساء(4)، 47) نیز دربارة بازماندگان لشکر سفیانی تأویل شده که صورت هایشان معکوس گشته ، پشت سرشان قرار می گیرد.

6. ندای آسمانی : بنابر روایات شیعه ، جبرئیل نخستین کسی است که با امام زمان (عج ) بیعت کرده و با صدایی بلند به گونه ای که به گوش همة جهانیان برسد، این آیه را تلاوت می کند:

«أَتی ' أَمرُ اللّهِ فَلاَ تَستَعجِلُوهُ؛ فرمان خدا رسید؛ پس دیگر شتاب مکنید». (نحل (16)، 1) .

آیة «وَاستَمِع یَومَ یُنادِ المُنادِ مِن مَکانٍ قَریبٍ * یَومَ یَسمَعونَ الصَّیحَةَ بِالحَقِّ ذ'لِکَ یَومُ الخُروجِ» (ق (50)،41و42) نیز به این حادثه ، تأویل شده است .

7. ظهور منجی بزرگ بشر: مهم ترین رخداد آخرالزمان ، ظهور دوازدهمین امام شیعیان برای رهایی انسان هاست : «جَاءَالحَقُّ و زَهقَ البـ'طِلُ إِنَّ البـ'طِلَ کانَ زَهوقًا.» (اسراء(17)، 81) این آیه که از پیروزی چشمگیر حق بر باطل سخن می گوید، در روایات به ظهور مهدی (عج ) تأویل شده است . آیة 148 بقره (2). آیة «أَینَ ما تَکونُوا یَأتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعًا» نیز بر یاران نخستین مهدی (عج ) که خداوند آنان را گرداگرد حضرت حاضر می سازد، تطبیق داده شده است . آیة «فَإِن یَکفُربِها هـ'ؤُلاَءِ فَقَد وَکَّلنا بِها قَومًا لَیسوا بِها بِکـ'فرین » (انعام (6)،89) نیز چنین است .

8. نزول عیسی ' (ع ) : یکی از رخدادهای آخرالزمان ، فرود آمدن عیسی (ع ) از آسمان است : «و إِنَّه لَعِلمٌ لِلسَّاعَةِ فَلاتَمتَرُنَّ بِها» (زخرف (43)، 61)، «وإِن مِن أَهلِ الکِتـ'بِ إِلاَّ لَیُؤمِنَنَّ بِه قَبلَ مَوتِهِ.» (نساء(4)، 159) مفسّران با استفاده از این آیات ، ظهور دوبارة عیسی '(ع ) در آخرالزمان راپیش بینی کرده اند و در روایات نیز تصریح شده که وی در بیت المقدّس به نماز جماعت امام زمان (عج ) اقتدا و در جنگ های ایشان نیز شرکت خواهد کرد. براساس این تفسیر، فرود آمدن عیسی '(ع ) از آسمان ، یکی از نشانه های نزدیکی قیامت شمرده شده و از ایمان آوردن همة اهل کتاب به حضرت عیسی '(ع ) در آخرالزمان که یکی از فرماندهان امام زمان به شمار می رود، خبر داده شده است .

9. خروج جنبنده ای از زمین : قرآن با رمز و ابهام از خروج جنبده ای حکایت می کند که هنگام رویگردانی مردم از معنویّت ،از زمین خارج شده ، با مردم سخن می گوید. «و إِذا وَقعَ القَولُ عَلَیهِم أَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الاَرضِ تُکَلِّمُهُم أَنَّ النَّاسَ کَانوا بِـَایـ'تِنا لاَیُوقِنون ». (نمل /27، 82) در تفاسیر، مطالب بسیاری دربارة این موجود شگفت بیان شده که تا حدّ بسیاری غیر واقعی و بی اساس به نظر می رسد و در ظاهر برگرفته از منابع اسرائیلی است .

10. هجوم یأجوج و مأجوج : قومی وحشی و فاسد با تخریب سدّ ذوالقرنین ، در اندک زمانی سرتاسر جهان را پر از ظلم و فساد خواهد کرد تا آن که بنابر روایات ، در عصر ظهور مهدی ، به طور کلّی از بین خواهد رفت : «حَتَّی ' إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و مَأجوجُ و هُم مِن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلون .» (انبیاء(21)،96) برخی ، یأجوج و مأجوج را یکی از نژادهای انسانی ، با صفات ظاهری خاص یا موجوداتی خارق العاده دانسته اند که از پشت مانعی مادّی خارج شده ، به کشتار مردم و تخریب منابع طبیعی خواهند پرداخت . برخی دیگر نیز آنان را نمادی از یک تمدّن مادّی مخرّب شمرده اند که سدّ معنویِ ساخته شده به دست پیامبران را منهدم و حیات طبیعی و معنوی را بر کرة زمین تهدید خواهد کرد؛ در هر حال ، بیش تر مفسّران با استناد به آیة «وَ تَرَکنَا بَعضَهُم یومَئِذٍ یَموجُ فِی بَعضٍ و نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعن'هم جَمعًا» (کهف (18)، 99) که بنابر قول مشهور، به هجوم آنان اشاره داشته و بی درنگ از قیامت سخن به میان آورده ، آن را از نشانه های متّصل به قیامت شمرده اند و سخن از بازگشت برخی اقوام گذشته را هنگام خروج یأجوج و مأجوج مربوط به قیامت دانسته اند: «و حَرَ'امٌ عَلی ' قَریَةٍ أَهلَکن'ها أَنَّهُم لاَیَرجِعونَ * حَتَّی ' إِذا فُتِحَت یَأجوجُ و... .» (انبیاء(21)، 95 و 96) برخی دیگر، این حادثه را به استناد روایات بسیار، به دوران ظهور مربوط دانسته و اشاره به بازگشت برخی اقوام را به مسألة «رجعت » ارتباط داده اند.

11. رجعت : در آخرالزمان برخی از نیکوکاران و بدکاران زمان های گذشته ، دوباره زنده می شوند. «وَ یَومَ نَحشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بِـَایـ'تِنا.» (نمل (27)، 83) این آیه فقط به برانگیخته شدن عدّه ای از مکذّبان و نه همة آن ها اشاره کرده ؛ بدین جهت ، روایات و مفسّران شیعه ، میان مصداق این آیه و قیامت ، تفاوت قائل شده و آیه را به آخرالزمان مربوط دانسته اند که عدّه ای از نیکوکاران و بدکاران اعصار گذشته ، زنده شده ، هر یک نتیجة دنیایی اعمال خویش را خواهد دید. مرگ و زندگی دوباره : «رَبَّنا أَمَتَّنا اثنَتَینِ و أَحیَیتَنَا اثنَتَینِ» (غافر(40)، 11)، عذاب پیش از عذاب بزرگ : «و لَنُذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الاَدنَی ' دُونَ العَذابِ الاَکبَر» (سجده (32)، 21)، ظهور بندگان پیکارجو پیش از قیامت : «فَإِذا جاءَ وَعدُ أُولـ'هُما بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا أُولِی بَأسٍ شَدید» (اسراء(17)،5)، میثاق پیامبران با خداوند برای ایمان آوردن و یاری رساندن به پیامبراسلام : «و إِذ أَخَذَ اللّهُ مِیثـ'قَ النَّبِیّینَ... لَتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرنَّهُ» (آل عمران (3)،81) و منّت الهی بر مستضعفان تاریخ : «و نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ و نَجعلَهُم أَئِمَّةً و نَجعَلَهُم الو'رِثین .» (قصص (28)،5) همگی به رجعت ، تفسیر و تأویل شده اند؛ با این حال در تفسیر آیات پیشین ، آرای دیگری نیز گفته شده است .

12. صلح و آرامش پایدار در سرتاسر جهان : پس از پیروزی حضرت مهدی (عج ) و یارانش ، آرامش و معنویّت بر جهان حاکم خواهد شد: «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءَامَنوا ... وَ لَیُبدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً... .» (نور(24)، 55)، «إِنَّ الاَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ و العـ'قِبَةُ لِلمُتَّقین » (اعراف (7)،128)، «و قـ'تِلوهُم حَتَّی ' لاَتَکونَ فِتنةٌ و یَکونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه » (انفال (8)، 39)، «لِیُحِقَّ الحَقَّ و یُبطِلَ البـ'طِلَ.» (انفال (8)، 8) این آیات و آیات دیگر که از میراث بری صالحان و مستضعفان و جانشینی آنان در زمین یاد می کند (انبیاء(21)،105؛ اعراف (7)، 137؛ قصص (28)، 5) همگی بیان گر این واقعیّتند که سرنوشت این جهان ، پس از جهادی الهی به امامت امام زمان (عج )، سرانجام به دست مؤمنان افتاده و جهانیان همگی در سایة حکومت حضرت در صلح و معنویّت به سرخواهند برد. افزون بر این ، تحقّق کامل آیات «وَ لَه أَسلَمَ مَن فِی السَّمـ'و'تِ و الاَرضِ» (آل عمران (3)، 83) و «یُحیِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها» (حدید(57)،17) و «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفروا مِن دِینِکُم فَلاتَخشَوهُم وَ اخشَون » (مائده (5)، 3) و «یَومئذٍ یَفرُح المؤمِنونَ * بِنَصرِاللّهِ...» (روم (30)، 4و 5) نیز در این دورة زمانی دانسته شده است . در آن هنگام ، همة نعمت های آسمان و زمین بر آن ها نازل و از آسایش و سعادت کامل بهره مند خواهند شد: «لَفَتحنَا عَلیهِم بَرکـ'تٍ مِنَ السَّماءِ والاَرضِ....» (اعراف (7)، 96) چون این مردم در سایة حکومت حضرت مهدی به بالاترین حدّ رشد و بلوغ می رسند، بدین ترتیب ، خلافت انسان بر زمین به کامل ترین حدّ خود خواهد رسید؛ در عین حال ، وجود مقدّس امام معصوم (امام مهدی یا امامان دیگر هنگام رجعت ) تا قیامت در دنیا حضور داشته ، جامعة انسانی هیچ گاه از حضورشان بی نیاز نمی شود. پی نوشت ها :

* برگرفته از دائرة المعارف قرآن کریم . با سپاس از مرکز فرهنگ و معارف قرآن که این مقاله را در اختیار مجله قرار دادند.

تاریخ شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه زمانی است؟

تاریخ شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه زمانی است؟


تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) به سه روایت اصلی نقل شده است. همواره این پرسش مطرح بوده است که کدام نقل از ایام شهادت آن حضرت به لحاظ تاریخی معتبر تر است؟

به گزارش خبرآنلاین بر اساس منابع تاریخی، ایام فاطمیه به حسب روایات بیش از ده تا پانزده قول بوده ولی آنچه شهرت دارد، سه قول اصلی است:

1.روایت «40» روز که دهه اول گرفته می شود، بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه وآله که مصادف با 8 تا 10 ربیع الثانی است.
2.روایت «75» روز که دهه دوم گرفته می شود، مصادف با 13 تا 15 جمادی الاولی است.
3.روایت سوم «95» روز که دهه سوم گرفته می شود، مصادف با 1 تا 3 جمادی الآخر است که بیشتر مورد تاکید است.
محققان تاریخ اسلام معتقدند آنچه بیشتر مورد توجه و سندیت تاریخی است روایت سوم یعنی 95 روز است. البته مراجع تقلید و اهل معرفت به مومنان توصیه می کنند که هر سه قول را به برپایی عزاداری همت گمارند.

در هر صورت روایت دوم شهادت حضرت زهرا(س) برابر 13 جمادی الاول که مطابق با 17 فروردین است و روایت سوم برابر سوم جمادی الثانی مطابق 6 اردیبهشت خواهد بود. این دو روایت در تقویم رسمی ثبت شده است. البته عموما پس از انقلاب اسلامی مرسوم شده است که این ایام را در سه دهه مجزا برگزار می کنند که برگزاری دهه اول بیشتر در میان بخشی از مذهبی ها و هیاتی ها مرسوم است و دهه دوم و سوم در جامعه ما عمومیت بیشتری دارد.

 

<

انجام دادن چه اعمالي در روز عاشوار سفارش شده است؟

پرسش : 
انجام دادن چه اعمالي در روز عاشوار سفارش شده است؟

تاسوعا و عاشورا به چه معناست؟ درگذشته،دوستان و دشمنان اهل بيت(ع) نسبت به آن چه موضعي داشته اند؟

پرسش : 
تاسوعا و عاشورا به چه معناست؟ درگذشته،دوستان و دشمنان اهل بيت(ع) نسبت به آن چه موضعي داشته اند؟

نقش امر به معروف و نهى از منکر در حماسه حسینى چه بود؟

پرسش : 
نقش امر به معروف و نهى از منکر در حماسه حسینى چه بود؟

چرا قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ شش گوشه دارد؟

پرسش : 
چرا قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ شش گوشه دارد؟

فلسفه سیاه‏پوشى در ایام عزادارى چیست؟

پرسش : 
فلسفه سیاه‏پوشى در ایام عزادارى چیست؟

گریه بر امام حسین(علیه السلام) که ۱۴۰۰ سال پیش به شهادت رسیده اند چه نفعی دارد؟

پرسش : 
گریه بر امام حسین(علیه السلام) که ۱۴۰۰ سال پیش به شهادت رسیده اند چه نفعی دارد؟

فلسفه‎ي عزاداري سيدالشهدا(علیه السلام) چيست؟

پرسش : 
فلسفهي عزاداري سيدالشهدا(علیه السلام) چيست؟

آيا امام حسين(علیه السلام) مي‎دانستند شهيد مي‎شوند؟

پرسش : 
آيا امام حسين(علیه السلام) ميدانستند شهيد ميشوند؟ اگر چنين است، چرا با پاي خويش به سوي قتلگاه رفتند؟

چرا به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ثار الله مي‌گويند

پرسش : 
چرا به امام حسين ـ عليه السّلام ـ ثار الله مي‌گويند و چه كسي اين لقب را به ايشان داده است؟