«تاج بندگی» بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

«تاج بندگی» بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله


داستان بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

ماجرای بعثت حضرت پیامبر، با نقل های متفاوتی روایت شده است. چه سخنی رساتر و شیرین تر از بیان امام هادی علیه السلام که می فرماید: «هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد.

به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمینو دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می آموخت. ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلبوی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد صلی الله علیه و آله از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد صلی الله علیه و آله آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلی الله علیه و آله و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد صلی الله علیه و آله به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از ماده پست (نطفه) آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست»

 

تاریخ و زمان بعثت

درباره تاریخ بعثت رسول خدا (ص) در روایات و احادیث شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده، چنانچه مشهور میان علماء و محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند، که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته اند.

بعثت در کلام معصومین علیهم السلام

در بحار الانوار از زبان حضرت علی علیه السلام می خوانیم «وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَخَدِیجَةَ وَاَنَا ثَالِثُهُمَا اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِیْنَ نَزلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ اَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ اِنَّکَ تَسْمَعُ مَا اَسْمَعُ وَتَرَی مَا اَرَی اِلاَّ اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَلَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَاِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ [در آن روزها] در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه. و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر پیامبر فرود آمد، ناله شیطان را شنیدم. گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شد و فرمود: علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی؛ جز اینکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه وزیر من هستی و به راه خیر می روی.» (بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفا، ج 18، ص 223، ینابیع المودّة، قندوزی، دار الاسوة، ج 1، ص 208)

بعثت از دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام

اشاره:

بعثت حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی(ص)، بی تردید، عظیم ترین، تأثیرگذارترین و پر رمز و رازترین پدیدة هستی است؛ چرا که خداوند متعال پس از گذشت بیش از ششصد سال از بعثت آخرین پیامبر و طی دوران طولانی فترت، کامل ترین، جامع ترین و متعالی ترین دین را به دست کامل ترین، جامع ترین و متعالی ترین موجود جهان آفرینش به انسان ها ارزانی داشت و درهای خزائن حکمت و معرفت خود را بر آدمیان گشود.

با بعثت حضرت ختمی مرتبت(ص) چنان انقلابی در ارض و سماء و ملک و ملکوت رخ داد که پیش از آن هرگز سابقه نداشت. بی شک درک و فهم چنین رویداد عظیمی تنها در توان کسانی است که خود مستقیماً از چشمة حکمت و معرفت پیامبر خاتم(ص) سیراب شده؛ و بعثت را با همه وجود حس کرده و حتی صدای شیطان را به هنگام نزول وحی بر پیامبر(ص) شنیده است؛ کسی به تعبیر پیامبر اعظم(ص) همة آنچه را که رسول خدا دیده است، به چشم خود دیده و همة آنچه را که آن حضرت شنیده، به گوش خود شنیده و تنها تفاوت او با پیامبر این بوده که به مقام نبوت نرسیده است.1

آری، او کسی نیست جز خانه زاد وحی، برادر و وصی رسول خدا، حضرت امیرمؤمنان(ع).

با توجه به آنچه گفته شد، در این مقاله نگاهی سریع و گذرا خواهیم داشت بر آن دسته از خطبه ها و کلمات امیر بیان، علی(ع) که در آنها از بعثت و نبوت حضرت ختمی مرتبت(ص) سخن به میان آمده است.

امیر مؤمنان علی(ع) در نخستین خطبة نهج البلاغه، دربارة بعثت پیامبران الهی و از جملة پیامبر خاتم(ص) می فرماید:

و خداوند پاک از میان فرزندان آدم پیغمبرانی برگزید و از ایشان به زبان وحی پیمان گرفت، در زمانی که بیشتر آفریدگان پیمان خدا را وارونه و به حق او نادان بودند و برای وی مانندها گرفته بودند. شیاطین راه آنها را از خداشناسی زده بودند و به گمراهی کشیدند، پس پیامبران خود را برانگیخت، و یکی پس از دیگری فرستاد تا عهد خداشناسی را که در فطرت آدمی بود باز طلب کنند، و نعمت از یاد رفته را باز به یاد آورند، و با مدد حجت و برهان آنان را به راه آورند، و گنجینه های دانش پنهانی را برون آرند و راز هستی را در دیدگانشان بنمایند. چه از آسمانی که فراز سر ایشان است، و چه گهواره ای که در زیر پایشان گسترده، و چه از انواع معیشت ها که زنده شان می دارد، و اجل هایی که نابودشان می کند، و بیماری هایی که مایة فرسودگی آنان می گردد، و بلاهای هولناک زمانه که پیاپی برایشان وارد می شود، و هیچ گاه خدای پاک از آفریدگان خود، پیغمبر یا کتاب یا برهان قطعی یا روشی استوار را مضایقه نفرموده، پیامبرانی که با وجود شمار کم و داشتن دشمنان بسیار از رسالت وحی بازنماندند. گاه از ایشان پیامبرانی بودند که اسم پیغمبر بعد از خویش را می دانستند و یا پیغمبران پیشین آنها را می شناخته اند. بدینگونه قرن ها سپری و روزگار طی شد و پدران رفتند و دنیا را به فرزندان خود وانهادند، تا اینکه خدای پاک محمد(ص) را برای وفای به وعدة خویش و اکمال نبوت مبعوث فرمود، در حالی که از پیغمبران پیشین پیمان گرفته بود، و نشانه هایش آشکار، و میلادش فرخنده بود.

در آن زمان ساکنان زمین هر یک جزء مذهبی متفرق، و با خواست هایی پراکنده بودند، و به راه های گوناگون می رفتند: گروهی خدا را همتای خلق دانسته، و گروهی در نام او تصرف روا می داشتند یا به غیر او می پیوستند. پس پروردگار آنان را به وسیلة آن پیامبر از گمراهی به راه راست راهبر شد، و ایشان را از جهالت رهانید.

سپس خداوند پاک دیدار خود را برای محمد(ص) برگزید و او را در جوار خویش شایسته دید و تمایلش را به سوی خود رهنمون شد، و از بلاهایش رهانید. و روحش را کریمانه به سوی خویش خواند ـ درود بر وی و خاندان وی باد ـ او نیز چون پیامبران امت های دیرین برای شما میراثی گذاشت؛ زیرا که ایشان امت خود را وانگذاردند مگر به رهنمون راهی روشن و نشانه ای معین. محمد(ص) نیز کتابی را که از سوی پروردگارتان بر او فرود آمده بود، در میان شما نهاد؛ کتابی که احکام حلال و حرامش در آن بیان و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخِ آن روشن شده بود. معلوم داشته که چه کارهایی مباح است و کدامیک واجب یا حرام. خاص و عام چیست و در آن اندرزها و مثال هاست. مطلق و مقید و محکم و متشابه آن را آشکار ساخته.

هر مجملی را تفسیر کرده و گره هر مشکلی را گشوده است. و نیز چیزهایی است که برای دانستنش پیمان گرفته شده و چیزهایی است که به نادانستنش رخصت داده شده. احکامی است که در کتاب خدا به وجوب آن فرمان داده شده و در سنت، آن حکم نسخ گشته و نیز احکامی است که در سنت به وجوب آن تأکید شده ولی در کتاب به ترک آن اجازه داده شده و نیز اعمالی است که زمانش فرا رسد واجب و چون زمانش منقضی گردد وجوبش از میان رود. و در مورد اموری که ارتکاب آن گناه، خُرد است و مستوجب آمرزش اوست و اموری که اندک آن هم پذیرفته می شود و هر کس اختیار دارد که بیش از آن را نیز به جای آورد.2

آن حضرت در قسمتی از خطبه 33 نهج البلاغه، بعثت پیامبر اکرم(ص) را چنین توصیف می کند:

خداوند پاک، محمد(ص) را به پیامبری فرستاد در حالی که میان عرب کسی نبود که کتابی خوانده، یا دعوی پیامبری کرده باشد. پس محمد(ص) آنان را رهبری نمود، به جایی که باید نشانید، و به عرصة رستگاریشان رسانید. تا احوالشان چونان نیزه هایشان استقامت پذیرفت و جای پای استوار کردند، و سنگ هایی که بر آن ایستاده بودند از لرزش بازماند. به خدا سوگند، که من از افراد سپاه او بودم که به دشمن هجوم بردیم تا فرار کردند من نه ناتوانی نمودم و نه بیم به دل راه دادم. اکنون در این راه هم که می روم همانند راهی است که با فرستادة خدا(ص) رفته بودم، امروز هم باطل را برمی درم تا چهرة حق از کنار آن آشکار شود.

مرا با قریش چه کار؟ به خدا سوگند آن زمان ها که کافر بودند با ایشان جنگیدم، اکنون هم به خاطر انحرافشان با ایشان پیکار می کنم، و همان گونه که در زمان فرستادة خدا(ص) رویاروی آنان بودم امروز نیز مقابل ایشانم. به خدا قسم قریش کینه ای از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید، و آنان را در زمرة خود در آوریم، پس چنان بودند که شاعر گفته:

«به جان خودم سوگند که بامدادان پیوسته شیر خالص نوشیدی، و سرشیر و خرمای بی هسته خوردی. ما این مقام عالی را به تو دادیم و تو مقامی نداشتی، ما بودیم که پیرامون تو اسبان کوتاه مو و نیزه ها فراهم ساختیم».3

در خطبه 93 نیز در وصف سلسلة پیامبران الهی می فرماید:

آنان را در بهترین ودیعتگاه به امانت نهاد و در شریف ترین قرارگاه جای داد. آنان را از اصلاب کریم به رحم هایی پاکیزه منتقل گردانید. هرگاه یکی از آنان از جهان رخت برمی بست دیگری برای اقامة دین خدا جای او را می گرفت. تا کرامت نبوت از سوی خداوند پاک نصیب محمد(ص) گردید. او را از برترین معادن و عزیزترین سرزمین ها بیرون آورد؛ از درختی که پیامبرانش را از آن برآورده، و امینان وحی خود را از آن گلچین کرده بود. عترتش بهترین عترت هاست، و دودمانش نیکوترین دودمان ها، و شجره اش بهترین شجره هاست، در حرم روییده و در بستان مجد و شرف بالیده است، شاخه هایش بلند و میوه اش دور از دسترس، اوست پیشوای پرهیزگاران و دیدة بینای راه یافتگان، اوست چراغ پرفروغ و شهاب درخشان و آتش زنة فروزان. سیرتش میانه روی، آیینش رشددهنده، کلامش جداکنندة حق از باطل، و داوریش قرین عدالت است.

او را در فاصله ای از پیامبران و در دوران خطا و لغزش امت ها، و در نادانی و بی خبری گرفتار فرستاد.

خداوند بر شما رحمت آورد، بر نشانه های آشکار عمل کنید راه واضح و روشن است و شما را به بهشت می خوانند. اکنون در سرایی هستید که در آن برای کسب رضای خداوندی آسودگی و فرصت دارید، پرونده ها گشوده است، و قلم ها جاری است، و بدن ها سالم، و زبان ها گویاست، توبه پذیرفته، و اعمال مقبول می گردد.4

امیر مؤمنان(ع) در خطبة 94 به توصیف وضعیت مردمان تا پیش از برانگیخته شدن حضرت ختمی مرتبت(ص) پرداخته، می فرماید:

به رسالتش فرستاد. در حالی که مردم گمراهانی حیرت زده، و در فتنه فرو افتاده بودند. هوا و هوس آنان را بر خود غوطه ور، و کبر و نخوت از طریق صوابشان منحرف ساخته، جاهلیت تاریک آنان را سبکسر و در کارها متزلزل و حیران نموده بود، رسول الله(ص) نصیحت و نیکخواهی را به حد اعلی رسانید و به راهشان آورد و به حکمت و اندرز نیکو آنها را به راه خدا فراخواند.5

آن حضرت در خطبه 95 نیز پیامبر گرامی اسلام را چنین توصیف می کند:

قرارگاه او بهترین قرارگاه ها، و خاستگاه او شریف ترین خاستگاه هاست، در معادن کرامت، و مهدهای پاکی و پاکدامنی دل های نیکوکاران بدو گرایید، و توجه چشم ها به سوی او گردید. خداوند با بعثت او کینه ها را مدفون ساخت، و آتش خصومت ها را خاموش نمود. میان یاران را (به خاطر ایمان) بدو الفت داد، و میان خویشاوندان (به خاطر کفر) جدایی افکند. ذلیلان را عزیز کرد و عزیزان را ذلیل، و حقایق را گاه به سخن آشکار نمود و گاه به خاموشی.6

امام علی(ع) در خطبه 108 دنیاگریزی پیامبر اکرم(ص) را توصیف کرده، می فرماید:

دنیا را ناچیز و خرد شمرد، و بی مقدارش دانست و خوارش کرد، و دانست که خدای تعالی دنیا را از او دور گردانید، چون حقیر بود به دیگری ارزانیش داشت. پس به جان و دل از دنیا اعراض نمود، و خاطرة آن را در وجود خود کشت، و دوست داشت زینتش در برابر چشمش نیاید تا مبادا از آن جامة فاخری گزیند و یا به ماندن در آن امید بندد. پیام پروردگارش را به مردم رسانید تا آنان را بهانه ای نباشد، و امت خود را از روی نیکخواهی هشدار، و با بشارت بهشت مژده داد و دعوت فرمود، و با تهدید از آتش ترساند.

ما شجرة نبوتیم، و جایگاه فرود آمدن رسالت، و محل آمد و شد ملائکه، و معادن علم، و چشمه های حکمت. یار و عاشق ما منتظر رحمت خداوندی باشد، و دشمن و کینه توز ما در انتظار قهر خداوند.7

امیر بیان، امیرمؤمنان(ع) در خطبه 234 نهج البلاغه که به خطبة «قاصعه (خوارکننده)» معروف شده است، در بیانی زیبا به فلسفة رنج و ابتلاهایی که انبیای الهی(ع)، از جمله پیامبر خاتم(ص) در تبلیغ رسالت و نبوت خود، بدانها گرفتار شدند، اشاره کرده و توضیح می دهند که چرا خداوند پیامبران الهی را از قوت و قدرت ظاهری و سلطنت دنیایی برخوردار نساخته است:

اگر خدای پاک می خواست که هنگام برانگیختن انبیا درب گنج های طلا، و معادن زر ناب، و باغ های بهشت گونه را برایشان بگشاید، و پرندگان و وحوش زمین را به فرمان ایشان درآورد انجام می داد، ولی اگر آن گونه می کرد آزمایش ها را موردی نبود و پاداش روز کیفر باطل می شد و اخبار آسمان تباه می گردید و ثواب مبتلایان به سختی بر پذیرندگان دعوت انبیا تعلق نمی گرفت، و گروندگان در خور ثواب نیکوکاران نمی شدند و برای اسماء و لغات مفهومی نمی ماند.8

ولی خدای پاک پیغمبران خود را در تصمیم هایشان نیرو داد، و به ظاهر در دیدة دیگران ناتوان نمود، با قناعتی که دل ها و دیدگان را از بی نیازی پر می کرد و با گذشتی که چشم ها و گوش ها را مملو می ساخت. اگر پیامبران را نیرویی بود که کس را یارای ستیز با آنان نبود و یا عزت و جاهی که مورد ستم واقع نمی شدند یا سلطنتی که مردم به سویشان گردن می کشیدند، و از هر سو بار سفر بسته آهنگ ایشان می نمودند تا هیبت و شکوهشان را بنگرند، در این حال مردم اندرزهایشان را آسان تر می پذیرفتند و در برابر آنان کمتر سرکشی می کردند، آنگاه از وحشتی که از عظمت ظاهر انبیا بر آنها چیره می شد یا به واسطة رغبتی که آنها را متمایل می ساخت ایمان می آوردند؛ یعنی نیت هایشان خالص نبود و اعمال نیکشان میان مؤمن حقیقی و ظاهری یکسان بود. اما خدا می خواهد که پیروی از فرستادگان وی و تصدیق کتاب هایش و فروتنی در پیشگاهش و تسلیم در برابر فرمانش و گردن نهادن به طاعتش اموری باشد خاص او و از هرگونه شایبه ای پاک باشد، که هر چه آزمایش و امتحان بزرگ تر، پاداش و ثواب آن بیشتر است.9

سرانجام در خطبة 226 شاهد شکوائیة امام علی(ع) در فراق پیامبر اکرم(ص) هستیم؛ کلماتی که در هنگام غسل دادن و کفن کردن رسول خدا بیان شده است:

ای فرستاده خدا! پدر و مادرم به فدایت، با مرگ تو رشته ای گسسته شد که با مرگ دیگران پاره نشود و آن رشته نبوت و اخبار غیبی و آسمانی است.

حادثة خاصی بود مصیبت تو به گونه ای که آنان که به مصیبت مرگ تو دچار شوند دیگر سوگ ها را از یاد بردند، و همگان یکسان در مصیبت مرگ تو عزادار شدند، اگر ما را به شکیبایی فرمان نداده، و از زاری منع نکرده بودی، چنان می گریستیم تا سرشکمان را به پایان رسانیم، درد جدایی تو در رفتن درنگ می کند، و رنج و اندوه تو چون یار سوگند خورده ای همره ماست، در سوگ تو هر چه بی تابی کنیم باز هم اندک است؛ ولی مرگ چیزی است که کس را یارای راندن و توان دفع آن نیست، پدر و مادرم فدای تو باد؛ ما را نزد پروردگارت یاد کن و به ما بیندیش.10

پی نوشت ها:

1. امام علی(ع) در خطبه 234 نهج البلاغه (خطبه قاصعه) می فرماید: «روزگاری جز خانه ای که فرستادة خدا(ص) و خدیجه در آن می زیستند اسلام به خانة دیگر وارد نشده بود و من سومی آنان بودم. روشنایی وحی و رسالت را به چشم خود می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر ایشان نازل می شد صدای ناله شیطان را شنیدم، پرسیدم: ای پیامبر خدا، این صدای ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است از اینکه او را بپرستند نومید شده است. تو هم می شنوی هر چه من می شنوم و می بینی آنچه من می بینم، جز آنکه تو پیامبر نیستی، ولی تو وزیر منی، و به راه خیر می روی. (نهج البلاغه، ترجمه محمدمهدی فولادوند، ص316)

2. نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدی فولادوند، ص22ـ24.

3. همان، ص56ـ57.

4. همان، ص118.

5. همان، ص119.

6. همان.

7. همان، ص140.

8. ایمان مردم براساس طمع پاداش آخرت بود و در غیر این صورت جایی برای اعمال نیکو نمی ماند.

9. همان، ص308ـ309.

10. همان، ص288.

ارسال نظر شما


نام :
ایمیل:
پیام: