صفات اخلاقی شیعه در عصر غیبت

صفات اخلاقی شیعه در عصر غیبت


درآمد در این نوشتار، نخست سعی بر آن بود که مهم ترین ویژگی های مؤمنان شیعی و دوستداران اهل بیت(ع) به طور مطلق و در ابعاد مختلف تبیین گردد، اما از آنجا که چنین نگرش و نگارشی جامع، در ضمن چند صفحه محدود مقدور نیست و مستلزم سلسله ای از مقالات است، به ناچار تنها به اشاره ای گذرا به برخی از مهم ترین "اوصاف اخلاقی" پیروان و محبّان اهل بیت(ع)اکتفا خواهد شد. ناگفته نماند که برخی از این صفات، ناظر به عموم شیعیان و چندی دیگر مربوط به مراتب پایین تر آنها، و تعدادی نیز ویژه شیعیان خاص است؛ گرچه نباید فراموش کرد که هر یک از اوصاف نیز باید به گونه ای تشکیکی و دارای مراتب در نظر گرفته شود. به امید آنکه از شیعیان و محبّان خاص و راستین آن ذوات قدسی و اسوه های اخلاقی باشیم. معنای "شیعه" "شیعه" نزد اهل لغت، تنها به معنای "پیرو" نیست، بلکه از ریشه "شاع" است و معنای گسترش را به همراه دارد؛ چرا که سبب ترویج و شیوع اندیشه ای خاص می شود؛ پس اگر پیشوا و رهبری دارای اندیشه ای ارزشی و بلند مرتبه باشد، هرگز تنها نمی ماند و افکارش شیوع می یابد؛ بنابراین شیعه را صرفاً به سبب تبعیت و پیروی از امامانشان شیعه نگفته اند، بلکه به دلیل پیروی از ایشان و مایه شیوع عقاید، افکار، اخلاق، اعمال و سنّت و سیرت آنان شدن، شیعه نامیده شده اند.1 در برخی منابع نیز شیعه به کسانی اطلاق شده است که اندیشه و اوصاف امام علی(ع) را بسط و گسترش داده اند و قائل اند که امامت و پیشوایی او به نصّ نبوی(ص) است.2 پیامبر(ص) واضع اصطلاح "شیعه" به عقیده برخی لغویان و مورّخان، اصطلاح "شیعه" از زمان جنگ جمل رایج شد. در وجه تسمیه شیعه، از محمد بن اسحاق نقل است که وقتی طلحه و زبیر به بهانه خون خواهی عثمان به مخالفت با حضرت امام علی(ع) برخاستند، امام (ع) عزم خود را برای جنگیدن با آنان تا گردن نهادن به فرمان خدا جزم کرد و کسانی که در این اقدام، آن حضرت را پیروی کردند، شیعه نامیده شدند3؛ در حالی که طبق حدیث مشهور جابر بن عبدالله انصاری، نخستین کسی که اصطلاح شیعه را به کار برد، رسول اکرم(ص)بود.4 جلال الدین سیوطی، مفسر بزرگ اهل سنّت از جابر بن عبدالله نقل کرده است: نزد رسول خدا(ص) بودیم که علی(ع) وارد شد. پیامبر اکرم(ص)فرمود: قسم به آن که جانم در دست اوست، به یقین، این مرد و شیعه او در روز قیامت از رستگاران هستند؛ و آیه (اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـٰلِحـٰتِ اُولـٰئِک هُم خَیرُ البَریة)5 نازل شد. پس از آن، سیره اصحاب پیامبر اکرم(ص) این بود که وقتی حضرت امام علی(ع) وارد می شد، می گفتند: "خیر البریه (بهترین انسان) آمد".6 همچنین از ابن عباس نقل است که وقتی آیه (اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـٰلِحـٰتِ اُولـٰئِک هُم خَیرُ البَریة)7 نازل شد، پیامبر خدا(ص) به امام علی(ع) فرمود: "مراد از "خیر البریة"، تو و شیعه توست که در روز قیامت از خدا راضی هستید و خدا از شما راضی است".8 در میان اهل سنّت، عالمان دیگری نیز به این مطلب اذعان دارند که واژه شیعه از لسان مبارک پیامبر اسلام(ص)درباره حضرت علی(ع) و پیروانش به کار رفته و اصطلاح جدیدی نبوده که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)بر زبانها جاری شده باشد. این مطلب از مسلّمات تاریخ است؛ چنان که حاکم حسکانی، از علمای بزرگ اهل سنّت در قرن پنجم، علاوه بر ذکر دو روایت فوق، روایات متعدد دیگری را در این باره نقل کرده است9؛ بنابراین با توجه به شواهد تاریخی، تردیدی در این مسئله روا نیست که واضع واژه شیعه، شخص رسول اکرم(ص)بوده است.10 نشانه های شیعه از زبان امام عسکری(ع) امام حسن عسکری(ع) در روایتی11 پنج صفت مؤمن را برشمرده اند که از قراین موجود مشخص می شود مرادشان از مؤمن، شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع)است؛ چرا که همه نشانه های یاد شده در این روایت، از مختصات شیعیان است؛ چنان که فقط شیعه بر خاک سجده می کند و نیز غیرشیعه "بسم الله الرحمن الرحیم" را یا نمی گوید یا آهسته تلفظ می کند. همچنین تنها شیعه است که انگشتر به دست راست کردن و زیارت اربعین حسینی را مستحب می داند و.... صفاتی که امام حسن عسگری(ع) در این روایت، آنها را از ویژگی های شیعیان برشمرده، به این قرارند: 1. اقامه پنجاه رکعت نماز در شبانه روز (نمازهای واجب و نافله). 2 زیارت اربعین. 3. انگشتر در دست راست کردن. 4. سجده بر خاک نمودن. 5. بلند گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" در نماز. مراد از نماز پنجاه یا پنجاه و یک رکعت، همان هفده رکعت نماز واجب روزانه، به علاوه نمازهای نافله است که نقص و ضعف نمازهای واجب را جبران می کند؛ به ویژه اقامه نماز شب در سحر که بسیار مفید است. این نمازها به شکل مذکور، از مختصات شیعیان و ارمغان معراج رسول خدا(ص)است. شاید سرّ ستودن نماز به وصف معراج مؤمن نیز این باشد که دستورش از معراج آمده است و انسان را به معراج می برد. مراد از زیارت اربعین، زیارت چهل مؤمن نیست؛ زیرا این مسئله به شیعه اختصاص ندارد و نیز "الف و لام" در کلمه "الاربعین" نشان می دهد که مقصود امام حسن عسگری(ع) اربعین معروف و معهود نزد مردم، یعنی زیارتی است که در چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) خوانده می شود. اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است، بلکه طبق این روایت در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. برپایه این روایت، همان گونه که نماز ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است. براساس فرموده مشهور رسول خدا(ص)درباره ثقلین12، عصاره رسالت نبوی(ص) قرآن و عترت است؛ از سوی دیگر، عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که همان نماز است و عصاره عترت نیز ستونی به نام "زیارت اربعین" است که این دو ستون در روایت امام عسگری(ع) در کنار هم ذکر شده اند؛ امّا مهمّ این است که دریابیم نماز و زیارت اربعین، چگونه انسان را متدین می کنند. خدای سبحان درباره نماز، معارف و تعالیمی فراوان ذکر فرموده اند؛ از جمله اینکه: انسان، فطرتاً موحّد است، ولی طبیعت او به هنگام حوادث تلخ، جزع دارد و در حوادث شیرین، از خیر جلوگیری می کند، مگر انسان های نمازگزار که می توانند این خوی سرکش طبیعت را تعدیل کنند و از هلوع، جزوع و منوع بودن به درآیند و مشمول رحمت های خاص الهی قرار گیرند: (إنّ الانسان خلق هلوعاً إذا مسّه الشرّ جزوعاً وإذا مسّه الخیر منوعاً إلّا المصلّین).13 زیارت اربعین نیز انسان را از جزوع، هلوع و منوع بودن بازمی دارد؛ چنان که هدف اساسی سالار شهیدان نیز تعلیم و تزکیه مردم بود و در این راه، هم از طریق بیان و بنان اقدام کردند، هم از راه بذل جان، که جمع میان این راه ها از ویژگی های ممتاز آن حضرت(ع) است. رسالت رسول اکرم(ص)تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس مردم از سوی دیگر بود؛ تا هم جاهلان را عالم سازد، هم گمراهان را هدایت کند و در نتیجه، جامعه را از جهل علمی و جهالت عملی پاکیزه سازد. این دو هدف در متن زیارت اربعین سالار شهیدان(ع) تعبیه شده است؛ چنان که منشأ ددمنشی منکران رسالت و دشمنان نبوّت، حبّ دنیا و شیدایی زرق و برق آن بود و عامل مهمّ توحّش منکران ولایت و دشمنان امامت نیز همان وابستگی و دلباختگی به دنیا بود که در بخشی از زیارت اربعین به آن اشارت شده است: "وتَغطْرَس و تَرَدّی فی هواه". اربعین و عدد چهل، خصوصیتی دارد که دیگر ارقام چنین نیستند؛ از جمله اینکه بیشتر انبیای الهی در سنّ چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند، و ملاقات خصوصی حضرت موسی(ع) و ذات اقدس الهی در شب چهلم بود، و در نماز شب سفارش شده است که چهل مؤمن را دعا کنید، و همسایگان را تا چهل خانه گرامی بدارید، و.... اینها نشان می دهد که عدد چهل از برجستگی خاصی برخوردار است. گفتنی است که در روایات اسلامی درباره مرگ مؤمن آمده است: زمینی که بندگان مؤمن بر روی آن عبادت می کردند، چهل روز در مرگشان می گرید، ولی در اهمیت زیارت اربعین همین بس که بدانیم در شهادت سیّدالشهدا(ع) آسمان و زمین، چهل روز خون گریه کردند. البته اشک یا خون را در این گونه روایات نباید بر اشک یا خون ظاهری حمل کرد؛ چنان که نباید آن را انکار کرد.14 ذکر کثیر در روایاتی به نقل از ائمه اطهار(ع)آمده است که یکی از ویژگی های شیعیان ما این است که هرگاه فرصت کنند، به ذکر کثیر می پردازند: "شیعتنا الذین إذا خلوا ذکروا الله کثیراً".15 یکی از راه هایی که برای نجات از غفلت و استمرار یاد خدا به آن سفارش شده، ذکر کثیر است: (یاَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکرُوا اللهَ ذِکرًا کثیرا)16؛ "أکثروا ذکر الله ما استطعتم فی کلّ ساعة من ساعات اللیل والنهار، فإنّ الله أمر بکثرة الذکر له"17؛ "أحبّ الأعمال إلی الله أن تموت ولسانک رطبٌ من ذکر الله"18؛ "أکثروا ذکر الله تعالی حتّی یقولوا مجنون".19 برپایه برخی روایات، هر عبادتی حدّی دارد، جز ذکر خدا که بی حدّ و بی انتهاست.20 این عبادت بی مرز، که در شمار عبادت های دشوار است21 آثار و برکات فراوانی دارد؛ از جمله: 1. عامل تکریم نزد خدا: از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند که چه کسی مکرّم ترین مخلوقات نزد خداست؟ فرمود: کسی که از همه بیشتر ذکر خدا گوید و از همه بیشتر [به اوامر و نواهی الهی] عمل کند: "قیل له(ص)من أکرم الخلق علی الله؟ قال(ص) أکثرهم ذکراً لله وأعملهم بطاعته".22 نیز در روایات آمده است که بلندمرتبه ترین بندگان در روز قیامت، کسانی هستند که بیشتر به ذکر خدا می پردازند: "أفضل العباد درجة یوم القیامة الذاکرون الله کثیراً"23؛ همچنین توصیه شده است که بسیار به ذکر خدا بپردازید تا نزد خدا از بندگان اخصّ باشید: "أکثر ذکر الله تکن أخصّ العباد إلی الله تعالی".24 2. تفرّج و بهره بردن از باغ های بهشت: "من أحبّ أن یرتع فی ریاض الجنة فلیکثر ذکر الله"25؛ "من أکثر ذکر الله(عزّ وجلّ) أظله الله فی جنّته".26 3. ایمنی از عذاب خدا: "احترسوا من الله عزّ ذکره بکثرة الذکر".27 4. دوستدار خدا بودن: "مَن أحبّ شیئاً أکثر ذکره".28 5. محبوب خدا شدن: "من أکثر ذکر الله أحبّه الله تعالی"29؛ از رسول خدا(ص) نقل است که فرمود: خداوندا! دوست دارم بدانم که چه کسی را دوست داری؛ تا من نیز او را دوست داشته باشم. خدای سبحان نیز فرمود: وقتی دیدی بنده ای از بندگانم بسیار مرا یاد می کند، بدان که من به او چنین اجازه ای داده ام و او را دوست دارم و اگر دیدی که بنده ای از بندگانم مرا یاد نمی کند، بدان که من او را در حجاب قرار دادم و او مورد غضب من است: "عن النبی(ص) أنّه قال: یا ربّ! وددت أن أعلم من تحبّ من عبادک فاُحبّه! فقال تعالی: إذا رأیت عبدی یکثر ذکری فأنا أذنت له فی ذلک وأنا اُحبّه وإذا رأیت عبدی لا یذکرنی فأنا حجبته وأنا أبغضته".30 6. بهره مندی از نور هدایت در زمین و مذکور شدن در آسمان: "علیک بتلاوة القرآن وذکر الله کثیراً، فإنّه ذکر لک فی السماء ونور لک فی الأرض".31 7. نجات از دوزخ و نفاق: "من ذکر الله کثیراً کتبت له برائتان: برائة من النار و برائة من النفاق"32؛ "من أکثر ذکر الله فقد برئ من النفاق".33 8. زنده شدن قلب: "یا حفصة! إیاک وکثرة الکلام! فإنّ کثرة الکلام بغیر ذکر الله تمیت القلب و علیک بکثرة الکلام بذکر الله، فإنّه یحیی القلب"34.35 سجود طولانی امام سجّاد(ع) به مردمی که گمان می کردند از شیعیان اهل بیت(ع) هستند فرمود: کجاست نشانه [شیعی بودن] در چهره ها! کجاست اثر عبادت و بندگی! کجاست نشانه سجود! به تحقیق که شیعیان ما به دگرگونی حالشان هنگام عبادت شناخته می شوند؛ بینی هایشان از شدّت سجده، مجروح شده، چهره ها و سجده گاه هایشان دگرگون گشته است: "أین السّمةُ فی الوجوه! أین أثرُ العبادة! أین سیماءُ السّجود! إنّما شیعتنا یعرَفون بِعبادتهم وشَعْثِهم، قد قَرحتْ منهم الآناف ودثرت الجباه والمساجد".36 سجده، نماد آفرینش انسان از خاک، بازگشتن به خاک و سر از خاک برداشتنِ دوباره اوست؛ و راز همه این ها حدیثی است که می فرماید: "إنّ الأرضَ الّتی یسجُد علیها المؤمنُ یضی ء نورُها إلی السّماء"37؛ نور زمینی که مؤمن بر آن سجده می کند، بر آسمان پرتو می افکند. معلوم می شود زمین تیره ای که چه بسا سجده کننده، آن را کم اهمیت بشمرد، به برکت سجده ای که درون آن روشنایی است، به آسمانی که بر او سایه افکنده، پرتو افشانی می کند. بنابراین وقتی سجود، نور و روشنایی باشد، سجده کننده از نور بیشتری برخوردار است؛ زیرا بهتر از خوب، خوبی کننده است؛ چنان که امیر مؤمنان(ع) فرمود: "فاعل الخیر خیرٌ منه"38؛ زیرا پدید آورنده، نیرومندتر از پدیده خویش است و کار، ناتوان تر از کارگر است. براین اساس وقتی سجده، وصف "حال" سجده کننده باشد، سپس این حالت، ملکه او شود و بعد از ملکه شدن، براثر ترقّی، فصل مقوّم39 ذات اصلی او گردد، در این صورت سجده کننده پرتو افکن می گردد؛ یعنی دارای نوری می شود که به کمک آن در میان مردم راه می رود40 و این خود برای رازدار بودن سجود کافی است. شاید مقصود از اینکه گفته اند: "کسی که برای شکر سجده می کند، وجه خدا را می بیند"41 همین نور باشد. روایاتی نیز در این باره وارد شده است که سجده، مخصوص خداوند است و آنچه فرشتگان برای حضرت آدم(ع) به جا آوردند و حضرت یعقوب(ع) و فرزندانش برای حضرت یوسف(ع) انجام دادند، سجده بر خدا و پرستش و فرمانبرداری از دستور او بود که از روی محبّت نسبت به حضرت آدم(ع) و برتری او و برای احترام و گرامیداشت حضرت یوسف(ع) صورت گرفت.42 توسّل به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) توسّل شیعیان به پیامبر خدا(ص) و اهل بیت عصمت(ع) به این معنا نیست که آن حضرات در هستی یا افاضه، مستقل هستند، بلکه توسّل و احترام تربت قبورشان به دستور خدای سبحان است؛ چنان که حجر الاسود و کعبه نیز از خود اثری ندارند و خدا برای آزمایش انسان ها به طواف آن خانه و استلام و تقبیل حجر الاسود فرمان داده است. قرآن کریم از سویی تنها وظیفه پیامبر اکرم(ص) را ابلاغ وحی و بشارت و انذار می داند: (وما أرسَلناک اِلاّ مُبَشِّراً ونَذیرا)43 و از سوی دیگر، او را از مؤمنان به خودشان سزاوارتر می شمرد: (ألنَّبِی أولی بِالمُؤمِنینَ مِن أنفُسِهِم)44 و اعلام می کند که کسی حق ندارد در میدان جنگ پیامبر را تنها بگذارد و درصدد حفظ جان خویش باشد: (ما کانَ لا َهلِ المَدینَةِ ومَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ اَن یتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللهِ ولا یرغَبوا بِاَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ).45 توحید ناب، همان است که وقتی پیامبر اکرم(ص) با خدای سبحان سنجش می شود، پیامبر(ص)در تصمیم گیری های حق تعالی هیچ سهمی ندارد: (لَیسَ لَک مِنَ الامرِ شی ء)46 ولی هنگامی که به لطف الهی به پیامبر نظر شود، آن حضرت دارای مقام شفاعت است و برای برکت و توسّل، باید به آن حضرت پناه برد. خدای سبحان تنها مؤثّر ذاتی و اصیل در نظام هستی، است و همان گونه که به پیامبر اکرم و امامان معصوم(ع) مقام شفاعت اعطا کرده، توسّل به آنان را نیز لازم دانسته است؛ پس کسی که به پیامبر و اهل بیت معصوم(ع) متوسّل می شود، در واقع امر الهی را اطاعت می کند؛ چنان که فرمان توسّل به نماز و توبه از خداست و کسی که با نماز و توبه، به خدا توسّل می کند، از حق تعالی فرمان برده است و این دو عمل، وسیله تقرّب به خدایند: "لا شفیع أنجح من التوبة"47؛ همان گونه که اقرار به گناه از ابزارهای نزدیکی به خداست: "فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیک وسیلتی"48 و این وسایل تقرّب، همگی ممکن الوجود اند و از این جهت که از خودشان اثری ندارند، به واجب الوجود وابسته اند، ولی حق تعالی در آنها اثر گذاشته و فرموده است: (وابتَغوا اِلَیهِ الوَسیلَة).49 پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم او(ع) از خود اثری ندارند، امّا خدای سبحان، هم توسّل به آنان را لازم دانسته هم برای این توسّل، آثار بسیاری قرار داده است؛ بنابراین یکی از اوصاف بایسته شیعیان واقعی اهل بیت(ع) توسّل به آنان و واسطه قرار دادنشان برای شفاعت است.50 ارتباط عقلی و عاطفی با اهل بیت(ع) ذکر مناقب آل طاها و یاسین و احساس سرور در موالید آنان و دردمندی و اندوه در مصائب آنها، از بهترین وسایل تقرّب به خداوند است که ابتغا و اعتصام به آن، مورد امر پروردگار قرار گرفته است؛ زیرا ارتباط عقلی و عاطفی به آن ذوات نوری که انسان هایی کامل اند، مایه بهره وری از معارف قرآن و استفاده از سنّتِ معصومین(ع) خواهد بود؛ چنان که تعهد الهی نیز در پرتو پیوند با خلیفه خدا تأمین می گردد. امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم خود پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن ذوات نورانی(ع)است: "إن لکلّ إمام عهداً فی عنق أولیائه وشیعته، وإنّ من تمام الوفاء بالعهد وحُسن الأداء زیارة قبورهم؛ فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقاً بما رغبوا فیه کان أئمتهم شفعاءهم یوم القیامة".51 بزرگداشت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) مظاهر گوناگونی دارد که تشرّف به مشاهد آنان و زیارت قبور آن ذوات نورانی و عرض سلام و ادب و احیای نام و یاد آن احیاگران بشریت، یکی از جلوه های آن است.52 محبّت به اهل بیت(ع)، انتظار فرج، صبر، پایداری در صراط، مواظبت خاص بر نیرنگ های شیطان، تعهد بیشتر از دیگران، احتیاط بیشتر و ده ها مسئله دیگر، از اموری است که همه شیعیان باید در موصوف شدن به آن ها بکوشند و چون تبیین همه آنها در این مختصر نمی گنجد، به آنها نمی پردازیم و مشتاقان را به کتاب هایی ارجاع می دهیم که به خصال شیعه پرداخته اند. گفتنی است که علاوه بر اوصاف اخلاقی، ویژگی های عقیدتی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراوانی برای شیعیان برشمرده شده است که تأمل در آنها را می توان از وظایف اولیه همه شیعیان دانست. برخی از مهمترین اوصاف فوق را می توان به این قرار دانست: ولایتمداری و برائت از دشمنان آنان، باورداشت تفویض نسبی امور به رسول اکرم و ائمه اطهار(ع)، اعتقاد به امام حیّ و واسطه فیض، باور به "امامت" به مثابه اصول، اعتقاد به ولایت فقیه، ارجاع متشابهات به محکمات، تقیّه و.... پی نوشت ها: 1. ر.ک: رحیق مختوم، ج2-1، ص252؛ مراحل اخلاق در قرآن، ص295. 2. ر.ک: کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1، ص1052. 3. ر.ک: الفهرست ابن ندیم، ص223، مقاله پنجم، فن دوم، "ذکر السبب فی تسمیة الشیعة بهذا الإسم". 4. ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج1، ص499. 5. بینه، 7. 6. الدرّ المنثور، ج8، ص589، ذیل سوره بینه: "کنّا عند النبی (ص) فأقبل علی(ع) فقال النبی (ص): "والذی نفسی بیده إنّ هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامة ونزلت "إنّ الذین ءامنوا وعملوا الصالحات أُولئک هم خیر البریة" فکان أصحاب النبی (ص)إذا أقبل علی قالوا: جاء خیر البریة". 7. بینه، 7. 8. الدرّ المنثور، ج8، ص589: "لما نزلت "اِنَّ الَّذینَ ءامَنوا وعَمِلُوا الصّـلِحـتِ اُولـئِک هُم خَیرُ البَریة" قال رسول الله (ص)لعلی: هو أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین". 9. ر.ک: شواهد التنزیل، ج2، ص356، ذیل سوره بینه. 10. برای توضیحات بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج3، ص59 به بعد. 11. تهذیب، ج6، ص52: "علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین وزیارة الأربعین والتختّم فی الیمین وتعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرّحمن الرّحیم"؛ نشانه های [شیعه] مؤمن، پنج چیز است: اقامه نمازِ پنجاه رکعت، زیارت اربعین حسینی، انگشتر در دست راست کردن، سجده بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم. 12. بحارالأنوار، ج89، ص13. 13. معارج، 19-22. 14. ر.ک: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص227-231. 15. الکافی، ج2، ص499؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح148. 16. احزاب، 41. 17. الکافی، ج8، ص7؛ بحارالانوار، ج75، ص215. 18. کنز العمال، ج1، ص414، ش1752. 19. همان، ش1753. 20. "ما من شی ء إلاّ وله حدٌّ ینتهی إلیه إلاّ الذکر، فلیس له حدٌّ ینتهی إلیه. فرض الله عزّ وجلّ الفرائض فمَن أدّاهنّ فهو حدَّهنّ؛ وشهر رمضان فمَن صامه فهو حدَّه؛ والحجّ فمَن حجّ فهو حدَّه إلاّ الذکر فإنّ الله عزّوجلّ لم یرض منه بالقلیل ولم یجعل له حدّا ینتهی إلیه ثمّ تلا: "یاَیهَا الَّذینَ ءامَنُوا اذکرُوا اللهَ ذِکرًا کثیرا وسَبِّحوهُ بُکرَةً واَصیلا" (احزاب، 41ـ42) فقال(ع): لم یجعل الله له حداّ ینتهی إلیه. قال: وکان أبی الإمام الباقر(ع) کثیر الذّکر، لقد کنتُ أمشی معه وإنّه لیذکر الله وآکل معه الطعام وإنّه لیذکر الله ولقد کان یحدّث القوم [و] ما یشغله ذلک عن ذکر الله وکنتُ أری لسانه لازقاً بحنکه یقول: لا إله إلاّ الله وکان یجمعنا فیأمرنا بالذکر حتّی تطلع الشمس إلی أن قال(ع): وقال رسول الله (ص): ألا اُخبرکم بخیر أعمالکم لکم وأرفعها فی درجاتکم وأزکاها عند ملیککم وخیر لکم من الدینار والدرهم وخیر لکم من أن تلقوا عدوّکم فتقتلوهم ویقتلوکم؟ فقالوا: بلی، فقال (ص): ذکر الله کثیراً؛ ثمّ قال(ع): جاء رجلٌ إلی النبی (ص) فقال: من خیر أهل المسجد؟ فقال (ص): أکثرهم لله عزّ وجلّ ذکراً" (الکافی، ج2، ص498؛ وسائل الشیعه، ج7، ص154، ح8986). (برای توضیح بیشتر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج5، ص350.) 21. "ثلاثٌ لایطیقهنّ الناس: الصفح عن الناس ومواساة الأخ أخاه فی ماله وذکر الله کثیراً"؛ سه چیز است که مردم بر آن طاقت نمی آورند: چشم پوشی از [اشتباهات] مردم، مواسات برادر با برادر [دینی] خود بر سر مالش، ذکر کثیر خدا. (کتاب الخصال، ص133؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص287، ح157). 22. المحاسن، ج2، ص432. 23. کنز العمال، ج1، ص415، ش1759. 24. همان، ج16، ص128، ش44154. 25. همان، ج1، ص437، ش1886. 26. الکافی، ج2، ص122؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح151. 27. بحارالانوار، ج74، ص369. 28. کنز العمال، ج1، ص425، ش1829. 29. همان، ش1828. 30. بحارالانوار، ج90، ص160، ح41. این حدیث دلالت می کند که به یاد خدا بودن، توفیقی است که از خداوند نصیب بنده می شود؛ چنان که غفلت عذاب اوست. 31. معانی الاخبار، ص334، باب معنی تحیة المسجد و...؛ بحار الانوار، ج74، ص72. 32. الکافی، ج2، ص500؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص286، ح149. 33. کنز العمال، ج1، ص425، ش1827. 34. همان، ص439، ش1896. 35. برای توضیحات بیشتر درباره ذکر کثیر ر.ک: ادب فنای مقربان، ج5، ص378-385. 36. جامع أحادیث الشیعة، ج5، ص232، ح2964. 37. همان، ص 237، ح2983. 38. همان، ح3156 و2983. 39. فصل مقوّم یعنی چیزی که از ذات خارجی و حقیقت عینی او خارج نباشد، نه فصلی که در عالم مفهوم و اعتبار ماهیت لحاظ می شود. 40. اقتباس از آیه "أو مَنْ کان میتاً فأحییناه وجعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارجٍ منها" (انعام، 122)؛ آیا کسی که مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، همچون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی هاست و از آن بیرون آمدنی نیست! 41. ر.ک: روضة المتقین، ص388؛ محجّة البیضاء، ج1، ص348. 42. ر.ک: رازهای نماز، ص130-132. 43. اسراء، 105. 44. احزاب، 6. 45. توبه، 120. 46. آل عمران، 128. 47. الکافی، ج 8، ص 19؛ بحارالانوار، ج 6، ص 19. 48. اقبال الاعمال، ص 685؛ مفاتیح الجنان، "مناجات شعبانیه". 49. مائده، 35. 50. ر.ک: تفسیر تسنیم، ج19، ص 605-607. 51. الکافی، ج4، ص567. 52.ر.ک: صهبای حج، ص498.

ارسال نظر شما


نام :
ایمیل:
پیام: