اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

اشعار شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام

 

اشعار شهادت امام باقر علیه‌السلام

عاقبت آه کشيـدم نفس آخر را
نفس سوخته از خاطره اي پرپر را

روضه خواني مرا گرم نمودي امشب
روضه ي آنهمه گل، آنهمه نيلوفر را

آخرين حلقه ي شبهاي محرّم هستم
شکر، اي زهر نديدم سحـري ديگر را

باورم نيست هنوز آنچه دو چشمم ديده است
باورم نيست تماشاي تني بي سر را

باورم نيست غروب و حرم و آتش و دود
ديـدن ســوختن چارقـد دختر را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غـارت پيرهـن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحي که ز يالش به زمين خون مي ريخت
نيـزه هايي که ربـودند سر اصـغر را

آه در گوشه ي ويرانه که دق مرگ شديم
تا که همبازي من زد نفس آخر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنيم
بيـن زنجير نهـان کرد تني لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رويش ريزم
سرخ ديدم بدنش... تکّه اي از معجر را

حسن لطفي

من از تبار باقرم مردم بدانيد
دل بيقرار باقرم مردم بدانيد
مست و خمار باقرم مردم بدانيد
امروز يار باقرم مردم بدانيد
فردا كنار باقرم مردم بدانيد
دست از غم او تا قيامت برندارم

اي كهكشانها آسمانها در مدارت
عرش خدا عزّ و جلّ بيقرارت
ختم رسل كرده سلامش را نثارت
بيچاره تر از من نداري در كنارت
دارم درون سينه ام شوق زيارت
كي مي شود سر بر مزار تو گذارم

اي ابتداي روضه ها از خانه تو
اي هيأت عشاق در كاشانه تو
قلب تمام قدسيان ديوانه تو
بار تمام صحنه ها بر شانه تو
شد خانه آباد من ويرانه تو
من حاجتي جز مردن از عشقت ندارم

شكر خدا امشب پريشان تو هستم
مانند زهرا ديده گريان تو هستم
بيچاره ی آن قبر ويران تو هستم
تقدير بوده اينكه حيران تو هستم
من مرده بوي گريبان تو هستم
پس كي غم تو مي كشد بر روي دارم

امشب تفأل مي زنم بر چشمهايت
مثل مزارت مانده خلوت روضه هايت
عيبي ندارد روضه مي گيرم برايت
جاني كه دارم جان من آقا فدايت
آتش زده زهر جفا بر دست و پايت
اي كاش پاي غصه هايت جان سپارم

اي سوز آه سينه تو آسمان سوز
بر ما عطا فرما كمي اي مهربان سوز
قبر خرابت روضه اي داغ و نهان سوز
اي خاطرت آزرده از يك ظهر جانسوز
بر چشمهايت چند عكس خانمانسوز
امشب بياد خاطراتت لاله زارم

قوم پيمبر را همه گمراه ديدي
آنچه نديده هيچ چشمي آه ديدي
در بين آتش ذكر يا الله ديدي
چندين ستاره در مدار ماه ديدي
يك يوسف بي سر ميان چاه ديدي
مي گفتي از اين غم هماره بيقرارم

هفتم ماه است و باید چشم ها گریه کنند
پا به پای روضه های هل اتی گریه کنند

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند
که فقط کافی است گویم کربلا گریه کنند

با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند
پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب
لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

هر زمانی که میان خانه روضه می گرفت
امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

با سکینه می نشیند شیعتی سر می دهد
آه جا دارد تمام آب ها گریه کنند

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها
عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند
چشم های زخم آل مصطفی گریه کنند

در قفای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه
انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم
یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

یاد موی خاکی همبازی اش تا میکند
دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند

جواد حیدری

 

ارسال نظر شما


نام :
ایمیل:
پیام: