نبرد آخرالزمان
نبرد آخرالزمان بررسي تطبيقي نبرد «قرقسيا» و واقعه «آرماگدون» اشاره: طي سالهاي اخير، انتشار برخي مقالات و اخبار پيرامون واقعة «آرماگدون» ذهن بسياري از علاقمندان به پيشگوييهاي مربوط به آخرالزمان را متوجه اين واقعه کرده است و حتي، برخي را واداشته که به دنبال کشف ردپاي اين پيشگويي مورد ادعاي مسيحيان صهيونيست در ميان […]

نبرد آخرالزمان
بررسي تطبيقي نبرد «قرقسيا» و واقعه «آرماگدون»
اشاره:
طي سالهاي اخير، انتشار برخي مقالات و اخبار پيرامون واقعة «آرماگدون» ذهن بسياري از علاقمندان به پيشگوييهاي مربوط به آخرالزمان را متوجه اين واقعه کرده است و حتي، برخي را واداشته که به دنبال کشف ردپاي اين پيشگويي مورد ادعاي مسيحيان صهيونيست در ميان اخبار، متون و روايات اسلامي برآيند و تلاش کنند که به نحوي اين واقعه را با واقعة «قرقيسيا» که در متون اسلامي و روايات منقول از سوي حضرات معصومين(ع) بدان اشاره شده است، منطبق سازند.
مقالة حاضر به بررسي اين دو واقعه و سنجش وجوه اشتراک و افتراق آنها ميپردازد.
قرقيسيا
1. موقعيت جغرافيايي قرقيسيا
قرقيسيا، شهرکي است که در شمال کشور سوريه، در استان «الجزيره» و در شش کيلومتري شهر «رقه» در محل التقاي دو رود فرات و خابور قرار دارد.1 اين شهر پيش از اسلام «کيرکسيون» نام داشت و در سال 19 ق. به دست مسلمانان فتح و قرقيسيا ناميده شد.
خرابههايي از قرقيسيا نزديک «ديرالزور» از شهرهاي سوريه کنوني و نزديک به مرزهاي عراق باقيمانده که فاصلة آن تا ترکيه نيز نسبتاً نزديک است.2 قرقيسيا حدود 100 کيلومتر با عراق و 200 کيلومتر با ترکيه فاصله دارد.3
2. پيشگويي روايات دربارة قرقيسيا
روايات متعددي دربارة اين منطقه و حادثة بزرگي که در آن رخ خواهد داد، نقل شده است که تنها به نقل يک مورد از آنها به ذيل اين عنوان اکتفا ميکنيم؛
حضرت امام محمدباقر(ع) از «مسير»، فاصله تا قرقيسا (قرقيسيا) را ميپرسند و او پاسخ ميدهد که همين نزديکيها در ساحل فرات قرار دارد. آن حضرت(ع) صحبت خود را چنين ادامه ميدهند:
اما در اين ناحيه واقعهاي رخ خواهد داد که مانند آن از زماني که خداوند تبارک و تعالي، آسمانها و زمين را آفريد، اتفاقي نيفتاده و تا زماني که آسمانها و زمين برپا هستند مانند آن اتفاق نخواهد افتاد. سفرهاي است که درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير ميشوند.4
3. نبرد بزرگ قرقيسيا
اصليترين حادثهاي که در قرقيسيا رخ ميدهد، جنگ و آشوبي است که «سفياني» شاخصترين طرف درگير آن است:
سفياني… در طول مسير عراق سپاهيان او وارد قرقيسيا ميشوند و جنگي سخت به راه مياندازند که صد هزار نفر در آن کشته ميشوند.5
4. انگيزه رويارويي و درگيري
مطلبي که به طور اتفاق در روايات ذکر شده، اين است که علت وقوع جنگ قرقيسيا، گنجي است که فرات آن را نمايان ميکند و اين گنج ممکن است همانطور که در روايات تصريح شده از جنس طلا و نقره باشد و نيز احتمال دارد که از جنس ديگري (مانند نفت يا غير آن) باشد.6
5. زمان جنگ
سفياني در ماه رجب سر به شورش برميدارد و نبرد قرقيسيا در زمره فعاليتهاي وي بر شمرده شده است، اما از آنجا که سفياني ابتدا بر شام مسلط ميشود و آخرين متحدانش در اين منطقه ـ يعني قوم بني کلب – در ماه رمضان با او بيعت ميکنند،7 و نيز رواياتي که حاکي از آغاز جنبشها، نمايان شدن جمعيتها و ابتداي جنگها در ماه شوال هستند، به احتمال بسيار قوي، معرکه قرقيسيا در ماه شوال پيش از ظهور بر پا خواهد گرديد.8
6. طرفين درگير در قرقيسيا
با توجه به انگيزة جنگ در قرقيسيا که صرفاً تصاحب ثروتي هنگفت ميباشد، فرض اين که در اين ميدان بيش از دو طرف درگير خواهيم داشت، مطلب دور از ذهني نيست، کما اين که در روايات نيز چنين مطلبي را ميتوان مشاهده کرد؛ به طور خلاصه ميتوان گفت که حاضران در اين ميدان نبرد عبارتند از:
ـ ترکها (که احتمالاً منظور روسها باشد): که در جزيره (بينالنهرين) نيرو پياده کردهاند.
ـ روميان: يهوديان و دولتهاي غربي که وارد فلسطين شدهاند.9
ـ سفياني که در آن هنگام بر شام کاملاً مسلط شده است.10
ـ دو نفر به نام «عبدالله» که در روايات ما توضيح خاصي درباره آنها اشاره نشده و احتمالاً هم پيمان غربيها باشند.
ـ «قيس» که مرکز فرماندهياش در مصر است.
ـ يکي از بازماندگان عباسيان.11
نکتة قابل توجه و حائز اهميت اين است که روايات تأکيد دارند که در اين جنگ و به خصوص در ميان کشتههاي آن شيعيان ديده نميشوند؛
آيا نميبينيد که دشمنان شما در معاصي خداوند کشته ميشوند، بدون آنکه شما حضور داشته باشيد در حالي که شما با آرامش و امنيت در گوشه خانههايتان نشستهايد، برخي از آنها، برخي ديگر را بر روي زمين ميکشند. سفياني عذاب مناسبي براي دشمنان شما و نشانهاي براي خودتان است.
وقتي آن فاسق سر به شورش برداشت، شما (شيعيان) اگر يک يا دو ماه پس از شورش او از خود حرکتي نشان ندهيد، به مشکلي بر نخواهيد خورد تا اين که بسياري از خلق، منهاي شما کشته شوند.12
7. پيروز ميدان قرقيسيا
با در نظر گرفتن اين که سفياني پس از اين جنگ آنقدر قوي و توانمند است که در ابتدا به طور همزمان به ايران و عراق به خصوص شهرهاي شيعه نشين حمله ميکند و اندکي بعد در چهار منطقه شام، عراق، ايران و حجاز سپاهيانش حضور جدي و فعال دارند، ميتوان وي را پيروز ميدان قرقيسيا بدانيم.13
8. تعداد کشتهها و سرانجام آنها
روايات تعداد مختلفي را براي کشتگان اين نبرد ذکر ميکنند:
ـ صد هزار نفر: (سفياني) سپاهيانش را به قرقيسيا ميرساند و در آنجا هم به جنگ کردن ميپردازد. در اين جنگ صد هزار نفر از جباران و ستمکاران کشته ميشوند. پس از آن سفياني سپاهي را به کوفه گسيل ميدارد.14
ـ چهار صد هزار نفر: شهري در طرف شرق ساخته ميشود که در آن حوادثي روي ميدهد که هرگز مردم آن زمان نظيرش را نديده باشند. … و يک حادثه ديگر در شام روي ميدهد که مجموعاً چهار صد هزار کشته بر جاي ميگذارد… .15
ـ از هر نه نفر، هفت نفر: قطعاً نهر فرات از کوهي از طلا پرده برميدارد که مردم براي رسيدن به آن به جان يکديگر ميافتند و از هر نه تن، هفت تن کشته ميشود.16
ـ نود درصد يا (نه دهم) مردم: فرات از کوهي از طلا پرده برميدارد… و از هر صد نفر، نود نفر در اين نبرد کشته ميشود17 و قيامت برپا نميشود مگر اين که … نه دهم آنها کشته ميشود.18
ـ نود و نه درصد مردم: قيامت برپا نميشود تا اين که … از هر صد نفر، نود و نه نفر کشته ميشود. هر يک از آن مردمان ميگويد، شايد من همان باشم که نجات مييابد.19
ولي آنچه مسلم است اين کشتهها به هر تعداد که باشند، دفن نشده و خوراک حيوانات ميگردند:
همانا خداوند در قرقيسيا سفرة پر از طعامي دارد که سروش آسماني از آن خبر ميدهد و ندا ميکند که اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين براي سير شدن از گوشت تن سمتگران بشتابيد.20
حجتالاسلام علي کوراني در کتاب خويش با عنوان عصر ظهور، چنين مينويسد:
چنانکه روايت اشاره ميکند، عرصه نبرد، بيابان خشک و بيآب و گياه است و آنها اجساد کشتگان خود را دفن نميکنند و يا قادر به دفن آنها نيستند.21
9. نحوة جنگيدن در قرقيسيا
همانگونه که در روايات متعدد و مختلفي که درباره قرقيسيا ذکر شد، ديديم، هيچ اشارهاي وجود ندارد که اين جنگ صورت خاصي داشته و يا در آن از ابزار خاصي براي کشتن افراد استفاده بشود.
10. زمينهسازي براي قرقيسيا
همان طور که ديديم آنچه در روايات اسلامي آمده اين است که در ابتداي شورش سفياني، شيعيان بايد هيچ حرکتي از خود نشان ندهند و از تمام حوادث آن صحنه و فعاليتهاي او خود را بر کنار بدارند.
11. ميزان احتمال وقوع نبرد قرقيسيا
بنابر روايات متعدد پنج حادثة حتمي پيش از ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاق ميافتند:
شورش سفياني، قيام يماني، نداي آسماني در بيست و سوم ماه رمضان، شهادت نفس زکيه و فرو رفتن سپاه سفياني در (سرزمين) بيداء در بياباني ميان مکه و مدينه.22
بقيه حوادث نيز در عين آن که احتمال وقوعشان بسيار زياد است، از احتمال بروز «بداء» در مورد آنها نيز نميتوان چشمپوشي کرد23يعني احتمال واقع نشدن آنها بايد به طور جدي مورد نظر قرار گيرد؛ جريان قرقيسيا نيز از اين قاعده مستثني نيست.
نکتهاي که ذکر آن در اين جا خالي از لطف نميباشد، اين است که بيان فرو رفتن سپاه سفياني (خسف) در سرزمين بيداء در ميان علائم حتمي ظهور و در حالي که خود سفياني هم يکي از افرادي که نابود ميشوند شمرده شده، بيانگر عدم قطعيت ديگر اخباري است که پس از وقوع آن حادثه به نحوي با سفياني مرتبط ميشود. البته فراموش نکنيم که با استناد به حتمي بودن شورش سفياني و جايگاه ويژه نبرد قرقيسيا در مين روايات، ميتوان ادعا کرد که احتمال وقوع اين وقايع از بقيه حوادث مطرح شده در روايات بيشتر است.
12.آثار پيشيني قرقيسيا
همانطور که ديديم قبول کردن يا قبول نکردن و عدم اعتقاد به وقوع جنگ قرقيسيا اثرخاصي را ايجاد نمينمايد.
آرماگدون
اکنون ويژگيهايي را که دربارة جنگ آرماگدون گفته ميشود مورد بررسي قرار ميدهيم.
1. موقعيت جغرافيايي آرماگدون
خانم گريس هالسل در کتاب تدارک جنگ بزرگ مينويسد:
براي اين که به تپه «مجدّو» برويم، از «تلآويو» حدود 55 مايل به طرف شمال سفر ميکنيم، و به محلي ميرسيم که در 20 مايلي جنوب – جنوب شرقي «حيفا» قرار دارد و فاصلة آن از درياي مديترانه حدود 15 مايل است.24
که البته وي مطالب ديگري را هم درباره اين شهر به نقل از همراه خود نقل ميکند ولي وقتي دربارة تطبيق آن مکان با محل موعود جنگ آرماگدون ميپرسد، جواب ميشنود:
شما همين اسم ـ يعني مجدّو ـ را بگيريد. کلمة «هار» (که در زبان عبري به معني کوه ميباشد) را به آن اضافه کنيد؛ اين دو کلمه به شما «هارمجدّو» را ميدهد که ما آنرا «هارمجدون» (= آرماگدون) ترجمه ميکنيم.
هالسل خود ميگويد:
در حالي که او صحبت ميکند، من ميکوشم استدلال او را با جستجوي کوه دنبال کنم، امّا کوهي پيدا نميکنم. امّا با همه اينها آيا هارمجدّو (کوه مجدّو) بر يک محل دلالت ميکند يا يک رويداد.25
به عبارت ديگر اگر واقعگرايانه بخواهيم نگاه کنيم:
1. ابداً معلوم نيست که منظور از آرماگدون مورد بحث يک محل است يا اتفاق!
2. به فرض که آنرا بدون دليل به نام محل تفسير کنيم، باز هم قابل تطبيق بر محل مورد ادعا نيست و اعتقاد مبلغان انجيلي مسيحي را اثبات نمينمايد زيرا اساساً در آن منطقه چنين کوهي وجود ندارد بلکه دشت مجدو (مگدو) وجود دارد، نه کوه مجدو.26
3. از همه مهمتر اين که حتي اگر با تسامح بگوييم هارمجدون اين جا است مسئلة تحريف کتاب مقدس پيش خواهد آمد و آن موضوعي نيست که بتوان به راحتي از آن چشمپوشي کرد و با در نظر گرفتن آن بناي تمام تسامحهايي را هم که به کار برده بوديم فرو ميريزد و ديگر چيزي باقي نميماند که بخواهيم دربارهاش اغماض به خرج دهيم.
پس:
اصلاً مشخص نيست که آنچه آرماگدون (هارمجدون) خوانده ميشود، چيست يا در کجا قرار دارد.
2. پيشگوييها دربارة آرمگدون
جريان «مسيحيان صهيونيست» که همان مبدعان و مبلغان وقوع آرماگدون ميباشند، تمام رفتارهاي خود را منسوب به مشيت (تقدير) الهي کرده و در مسير تحقق خواستههايشان اقدامات خشونت باري را تدارک نمودهاند و آنان پيشگوييهاي کتاب مقدس را بهانة اين اعمال خود قرار دادهاند تا آنجا که با استفاده از قدرت رسانهاي فوقالعادهاي مدام که تبليغ ميکنند خداوند مقرر کرده است، بشر هفت دوران از مشيت الهي را از سر بگذارند که يکي از آنها «جنگ هستهاي آرماگدون» است.
اما جالب آن است بدانيم که واژة هارمجدون تنها يکبار در انجيل آمده است؛
و ايشان را (نيروهاي اهريمني) به موضعي که آن را « هارمجدون» ميخوانند، فراهم آورند.27
آشکار است که اين عبارت اساساً مدعاي آنان را اثبات نميکند، بلکه ريشههاي آنرا بايد در اهداف خارج از کتاب مقدس آنان دنبال نمود.
و لذا اگر بگوييم که آرماگدون حتي در ميان پيشگوييهاي تورات و انجيل تحريف نشده نيز وجود ندارد، سخني گزاف نگفتهايم. 28
3. نبرد بزرگ آرماگدون
مسيحيان صهيونيست ميگويند که پيش از ظهور (مجدد) مسيح و برپايي قيامت و پس از يک دورة فلاکت 7 ساله که منجر به نبرد با دجال ميشود، جنگ آرماگدون اتفاق ميافتد.29 آنان براي اين درگيري ويژگيهاي منحصر به فردي بيان ميکنند که پس از اين خواهيم ديد که حتي معتقدند وقوع اين جنگ بزرگ جهاني بسيار نزديک است و نسل فعلي بشريت قطعاً شاهد وقوع آن خواهد بود.30
اعتقاد به اين امر موهوم چنان در ميان سياستگزاران آمريکايي نفوذ کرده است که بسياري از سياستهاي رييس جمهورهاي گذشته و کنوني آمريکا در راستاي عملي شدن اين جنگ مقدس بوده تا آنجا که آنان حتي در سياست اقتصاد نيز تلاش ميکردند ميزان کمکهاي دولت آيالات متحده به اسراييل، افزايش يابد.31
4. انگيزه درگيري و رويارويي
مسيحيان اصولگرا جنگ آرماگدون را با پسوند مقدس توصيف ميکنند32 و نوع بيان دستهبندي طرفين درگير در ميدان جنگ با استفاده از الفاظ مذهبي و با عنوان «مؤمن»، «کافر» و «مشرک» است که به خوبي نشان دهندة ديني جلوه دادن اين جنگ است. خلاصه اين که همه آنها که ادعا ميشود در آرماگدون مقابل همديگر ميايستند براي دفاع از دين و آيين و مرام خودشان خواهد بود.
5. زمان وقوع نبرد آرماگدون
همانطور که پيش از اين متذکر شديم مسيحيان صهيونيست عنوان ميکنند اين اتفاق در آيندهاي بسيار نزديک و طي چند سال آينده به وقوع خواهد پيوست و اندکي پس از آن مسيح(ع) ظهور خواهد کرد و بر دجال فائق خواهد آمد.
جالب است بدانيم که پيروان اين جريان وقوع دو نشانه را پيش از رخ دادن آرماگدون ذکر ميکنند و براي اين دو نشانه هم ترتيب و توالي زماني قائلند:
1. تجديد بناي هيکل (معبد) سليمان: معبد سليمان که نماد حکومت جهاني دولت يهود است پيش از برقراري حکومت جهاني مطلوب آنها ميبايد برپا شود، و به منظور وقوع اين امر بر وجوب و لزوم قطعي حيات و کمک به اسراييل و مهاجرت تمام يهوديان دنيا به فلسطين اشغالي تأکيد شديدي ميکنند. راه وصول به اين مقصود نيز تخريب مسجدالاقصي است و ميگويند بايد معبد بهجاي مسجد ساخته شود؛33 حتي اگر به قيمت آغاز جنگ جهاني سوم باشد.34
2. تولد گوسالة سرخ موي: يهوديان ادعا ميکنند که در هنگام بناي معبد و پيش از شروع عمليات ساخت لازم است مراسم «تطهير» انجام شود و براي انجام آن ميبايست گوسالهاي سرخ موي که ويژگيهاي خاصي دارد، با آداب مخصوص به خود قرباني گردد.35
در چند دهة اخير يهودياني با استفاده از دانش ژنتيک اقدام به اصلاح نژادي گاو براي توليد اين گوساله کردهاند و چندي پيش ادعاي موفقيت در اين راستا را نمودند که اين ادعا مورد تأييد مؤسسه معبد واقع در اورشليم قرار گرفت و اکنون اين حيوان سه ساله است.36
يهوديان براي نيل به تخريب مسجدالاقصي با قاطعيت تصميم دارند که حداقل در ابتداي هر ماه به طور جدي براي تحقق اين تصميم شوم اقدام کنند که تنها در سال جاري شاهد چند مورد تقابل بسيار جدي ميان يهوديان با مسلمانان در اطراف قدس بودهايم.37
6. طرفين درگير در آرماگدون
ادعا ميشود در ميدان آرماگدون دو سپاه رودرروي همديگر قرار ميگيرند:
1. مؤمنان: يهوديان و هم پيمايان آنها (مسيحيان صهيونيست)
2. کفار و مشرکان: کمونيستها (شوروي (روسيه)، چين، کوبا و کره شمالي) و مسلمانان،38 که عمدتاً شيعيان مد نظر قرار گرفتهاند. در اين ميان جايگاه ويژة ايران، سوريه، لبنان و عراق39 را نميتوان ناديده گرفت.40
نکته قابل توجه اين جاست که تا قبل از فروپاشي شوروي، عنوان «امپراتوري شيطان» به آنجا اطلاق ميشد و منظور از آن در تبليغات مسيحيان صهيونيست، رهبري سپاه «شر» در جنگ آرماگدون بود41 و پس از آن، به خصوص بعد از حمله آمريکا به عراق، بارها از سوي آنها ايران «محور شرارت» خوانده شده و هدف بعدي حمله آنان اعلام شده است.42
7. پيروز ميدان آرماگدون
بنابر آنچه مدعيان آرماگدون ادعا ميکنند مسيح مورد نظر آنان پس از کشتار بسياري از حاضران در ميدان نبرد، پيروزمندانه از اين معرکه بيرون خواهد آمد و مسيحيان صهيونيست هزار سال در خوشبختي بر جهان حکومت خواهند کرد.43
8. تعداد کشتهها و سرانجام آنها
مدعيان ميگويند در اين جنگ بزرگ ميليونها نفر کشته خواهند شد44 که 3/2 از يهوديان (غير صهيونيست) بخشي از آنها خواهند بود و طي مدت هفت ماه اين کشتهها دفن ميشوند.45 که البته گاه تا سه ميليارد نفر هم ذکر شده است.46
9. شيوة جنگيدن در آرماگدون
تمام متون مسيحيان صهيونيست جديد با توجه به برخي از عبارات کتاب مقدس به آرماگدون که در جاهاي مختلفي ذکر شده و شايد هيچکدام ارتباطي نيز با يکديگر نداشته باشند ـ بيان ميکنند که اين جنگ بزرگ، هستهاي خواهد بود و به عنوان مثال از چرخبالي که از عقب آن گازي کشنده منتشر ميشود و نظاير آن سلاحهاي کشتار جمعي سخن گفتهاند.47
10. زمينهسازي براي آرماگدون
از جمله اساسيترين مسائلي که ميان همة مسيحيان صهيونيست مشترک است و جملگي بر آن اتفاق دارند، اين است که ما هماکنون در آخرالزمان زندگي ميکنيم و زمينهسازي براي وقوع آرماگدون به عنوان مقدّمه ظهور مسيح، وظيفه ماست.48
در هم تنيدگي عقايد مسيحيان صهيونيست و سياستمداران آمريکايي به حدي است در حال حاضر «کليد فهم سياست آمريکا»49 چيزي جز شناخت کامل و دقيق اين جريان نيست. در راستاي تبليغ اين جريان امروزه بيش از 1550 شبکه راديويي و تلويزيوني، 80,000 کشيش سخنران و مبلغ، 200 مؤسسه و کالج علمي، 100,000 و دانشجوي پروتستان به طور شبانهروزي مشغول فعاليت هستند50 و تنها در آمريکا مخاطبانشان در حدود جمعيت کل ايران است51 و در سطح کلان حتي رؤساي جمهور گذشته و حال اين کشور آرزو دارند آغازگر اين جنگ بزرگ جهاني باشند.52
11.عوارض اعتقاد به آرماگدون
مشکلاتي که براي سوريه، عراق و ايران در خارج از آمريکا پيش آمده و حتي مشکلاتي که گاه براي کل ساکنان زمين رخ مينمايد، از همين روست.
جيمز وات، وزير کشور اسبق آمريکا در جمع کميته مجلس نمايندگان اعلام کرد:
به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح نميتوانيم خيلي دربند نابودي منابع طبيعي خودمان (و صد البته ديگر کشورهاي جهان) باشيم. 53
12. ميزان احتمال وقوع آرماگدون
برخي از اشکالاتي که ميتوان به رؤياي غير قابل تعبيرآرماگدون وارد کرد، از اين قرارند:
1. انتساب به کتاب مقدس که آکنده از تحريفات است و حتي نسخههايي که در صد ساله اخير منتشر شدهاند، بنا به صلاحديد آنها براي تحريف تاريخي قومي غير يهودي به طور جدي ويراستاري شده و مطالبي خاص را به عمد حذف کردهاند.54
2. انتساب رفتارهايي ناشايست و دور از مروت و جوانمردي به پيامبر اولوالعزم الهي حضرت مسيح علي نبينا و آله و (ع). به عبارت ديگر حضرت عيسي(ع) هيچگاه با آنچه ميگويند سنخيتي نداشته و نخواهد داشت.
3. ويژگيهاي غيرقابل باور تصويف شده براي آن.55
4. هستهاي بودن جنگ.56
که البته اينها غيراز آن اشکالاتي است که ذيل هر عنوان به مناسبت از آن سخن گفتيم و در عين حال باز هم ميتوان موارد ديگري را برشمرد که همگي حاکي از اين هستند که ادعاي وقوع اين جنگ حز توهمي بيش نيست و احتمال وقوع چنين حادثه و پديدهاي در حد صفر است و صيفي بعيد مينمايد که روزي شاهد چنين حماقتي از سردمداران خون آشام آمريکا و رژيم صهيونيستي باشيم.
پينوشتها:
1. کامل، سليمان، روزگار رهايي، برجمة علي اکبر مهدي پور، ج 2، ص 852.
2. کوراني، علي، عصر ظهور، ص 130.
3. ساده، مجتبي، شش ماه پاياني، ترجمة محمود مطهري نيا، ص127
4. مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص291؛ نعماني، الغيبه، ص303.
5. مجلسي، همان، ج52؛ نعماني، همان، ص279.
6. عصر ظهور، ص 131، به نقل از نسخه خطي ابن حماد، ص 92.
7. ر.ک: شش ماه پاياني، ص 123.
8. همان، ص 127.
9. مجلسي، همان، ج52، ص207؛ شبخ طوسي، الغيبه، ص462.
10. ر.ک: شش ماه پاياني، ص127؛ الفتن، ص195.
11.کليني، همان، ج8، ص295؛ مجلسي، همان، ص246؛ نعماني، همان، ص278.
12. الفتن، ص212.
13. مجلسي، همان، ج52، صص212و 237؛ طوسي، همان، ص441؛ نعماني، همان،ص279؛ الاختصاص، ص255 .
14. بشاره الاسلام، ص56.
15. الفتن، ص92 به نقل از عصر ظهور، ص131.
16. الفتن، ص418.
17.البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، ص111به نقل از ماهنامة موعود، ش31، ص52.
18. ابن طاووس، الفتن و الملاحم، ص58.
19. مجلسي، همان، ج52، ص246.
20. کوراني، همان، ص 130.
21.کليني، همان، ج8، ص295؛ مجلسي، همان، ص246؛ نعماني، همان، ص278.
22. ر.ک: شيخ صدوق،کمالالدين و تمام النعمه، ج 2، ص 650؛ شيخ طوسي، همان، ص 267؛ نعماني، همان، صص 169 و 172؛ مجلسي، همان، ج 52، ص 204؛طبرسي، اعلام الوري، ص 426؛ صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، صص 439 و 455.
23. تفصيل مطالب را درباره بداء در بخش دوم از فصل چهارم کتاب شش ماه پاياني مطالعه نماييد.
24. هالسل،گريس، تدارک جنگ بزرگ، ترجمة خسرو اسدي، ص 37.
25. همان، صص40-38.
26. هالسل،گريس، يد الله، ترجمة قبس زعفراني، ص 35.
27. جمعي از نويسندگان، پيشگوييها و آخرالزمان، ، ج 2، ص 43.
27. مکاشفه يوحنا، 16:16.
28. ر.ک: هالسل، تدارک جنگ بزرگ، ص40 به بعد و يدالله، ص 35 به بعد .
29. صاحب خلق، نصير، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91.
30.صاحب خلق، نصير، تاريخ ناگفته و پنهان آمريکا، ص 177.
31. همان، ص 181.
32. ر. ک: تدارک جنگ بزرگ، صص 155 – 189 ) بر افروختن آتش يک جنگ مقدس)
33. ر. ک: هالسل، يدالله، بخش دهم (حصار مسجد)؛ صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 118؛ جمعي از نويسندگان، همان، مقالات سوم تا پنجم و ميزگرد دوم؛ النجيري، محمود، هرمجدون، ص 90 به بعد؛ هلال، رضا، مسيح يهودي و فرجام جهان، ص 161.
34.هالسل، همان، ص 95.
35. جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 81.
36. همان، ص 83.
37. ر. ک: ماهنامه موعود، سال نهم، ش 50، ص 42 و ش52، ص 17 وجمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 149-141.
38. آنها از هيچ فرصتي براي متهم کردن مسلمانان به روحيات و رفتارهاي غير انساني دريغ نميکنند (ر. ک:جمعي از نويسندگان، همان، ج 1) به خصوص از جريان دست ساخته 11 سپتامبر حداکثر استفاده را بردند.)همان، ج 2، صص 52-49.
39. در مورد عراق مطالب مفصلي با اين نگاه گفته شده که به عنوان نمونه ر. ک: جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 115-123.
39. ر. ک: صقر، الشربيني، الحرکة المسيحية الاصولية الامريکية و علاقتها بالصهيونية، ص 144؛ جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 197 .
40. صقر، الشربيني، همان، ص 144؛جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 48،هلال، رضا، همان، ص 147.
41. ر.ک:جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 130-122 )اهداف بعدي حمله آمريکا)؛ صاحب خلق، تاريخ ناگفته و پنهان آمريکا، صص 178 – 177؛ هالسل،تدارک جنگ بزرگ، صص 101-99.
42. نکته حاشيهاي که در اين جا ميتوان متذکر شد، اصرار همزمان کشورهاي آمريکا، انگيس و فرانسه و آلمان بر خلع سلاح هستهاي ايران و در عين حال کمکهاي فراوان هستهاي به رژيم اشغالگر اسراييل است، که با اين نگاه به راحتي ميتوان به انگيزه بروز چنين تناقض فاحشي و رفتار اين دولتها پي برد.
43.صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91؛هالسل، يدالله، ص 39 .
44. هالسل، يدالله، ص 37 و تدارک جنگ بزرگ، ص 46 .
45. هالسل، تدارک جنگ بزرگ، ص 46.
59. جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 196.
46.. براي نمونه ر. ک: جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 46؛ هالسل،همان، صص 46 و 72؛ يدالله، صص 39-38.
47. صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91؛ هالسل، يدالله، ص 37و تدارک جنگ بزرگ، ص 105 به بعد وصاحب خلق، تاريخ ناگفته و پنهان آمريکا، صص 178-177 ؛ جمعي از نويسندگان،همان، ج 2، ص 194.
48. ر. ک:جمعي از نويسندگان،همان، ، ج 2، صص41-19.
49. همان، ص 11.
50. براي نمونه ر. ک: هلال، همان، ص 320.
51. براي نمونه ر. ک:جمعي از نويسندگان،همان، ج 2، صص17-9و 123-115.
52. همان، ص 10.
53. همان.
54. براي مطالعه تفصيلي به عنوان نمونه ر. ک: پورپيرار، دوازده قرن سکوت؛ همو، ساسانيان، ج 2، صص 57-76، ذيل عنوان در آراميان و تورات.
55. به عنوان نمونه اصلاً جمعيت مورد ادعا در منطقه «مجدو» جا نميگيرند که بخواهند با هم در گير شده و فلان مقدارشان کشته و دفن شوند. خانم هالسل در دو کتاب خود تدارک جنگ بزرگ و يدالله مفصلاً به اين مطلب و باقي مسائل مربوط به آن پرداخته است.
56. اگر جنگي به عظمت مورد ادعاي آرماگدون، هستهاي باشد، نه منطقه و جمعيتي خاص که کل مردم جهان از آثار و تبعات سوء آن متضرر خواهند شد.
ماهنامه موعود شماره 67







دیدگاهتان را بنویسید