ما نسل چهلم هستیم

 سخنرانی حضرت آیت الله حائری شیرازی

درست است که حضرت قیام به سیف و شمشیر می کند، اما قیام به سیف او برای براندازی اکراه است، نه برای این که تحت پوشش آن اکراه، مردم را به دینی وادار کند. «لَا إِکرَاهَ فِی الدِّینِ».[i] هیچ پیغمبری بر اکراه دین اقدام نکرد. همه بر براندازی اکراه بودند. برای همین، فرصت انتخاب به انسان ها دادند تا انسان خود انتخاب کرد. اگر خود انسان انتخاب نکند و تمام عالم جمع شوند، نمی توانند جای این انتخاب را که خود انسان انجام می دهد، پر کنند. نه نوح و نه لوط و نه همه انبیا، اگر جمع بشوند، یک نفر را که نخواهد به راه صحیح نرود، نمی توانند هدایت کنند. روایت دیگری را عرض کنم. «إنّ لله علی النّاس حجّتین حجّة ظاهرة و حجّة باطنة فأمّا الظّاهرة فالرّسل و الانبیاء و الائمّة و و أمّا الباطنة فالعقول».[ii] این هر دو حجت هستند؛ چه انبیا، چه عقل و فطرت انسان. معنای این قضیه آن است که حجت باطنه، تنها راه رسیدن به حجت ظاهره است. تمام کسانی که به انبیا رسیدند، دست بوسیدند و از آب حیاتی که آنها همراه آورده بودند، نوشیدند و حیات جاوید یافتند.

به قول حافظ:

دلا بنوش از این آب و زنده شو جاوید

مگو که چشمه حیوان، فسانه است ومحال

به عکس، انسان اول حیات جاوید پیدا می کند و بعد، این حیات عاریت را رها می کند. تمام کسانی که بی صبرانه شهادت را استقبال می کردند، به این دلیل بود که با داشتن حیات جاوید، نیازی به این حیات موقت نمی دیدند. تمنای موت که مخصوص اولیاست، به دلیل این است که طرف حیات جاودان یافته است.

وقتی که حجت ظاهره به کمک حجت باطنه شناخته می شود، تمام کسانی که با حجت ظاهره درگیر شدند، قبلاً با حجت باطنه خودشان درگیر شده اند. هر کس جرأت کرد سنگی به سمت حجت ظاهره بزند، قبلاً حجت باطنه خود را سنگسار کرده است. آنهایی که دست به کشتن انبیا زدند، قبلاً حجت باطنه خود را کشته بودند.

اگر کسانی می خواهند ببینند که ظهور، نزدیک است یا نیست، باید رابطه انسان ها را با حجت باطنه بررسی کنند و ببینند در مردم عالم، نه یک شهر، نه یک کشور، نه یک منطقه، آثار انس با حجت باطنه و پذیرش حجت باطنه هست یا نه. از کجا بفهمیم؛ فرمودند: «لا تنظروا إلی طول رکوع الرّجل و سجوده... و لکن انظروا إلی صدق حدیثه و أداء أمانته».[iii] به رکوع و سجده طولانی نمی توان مغرور شد و از روی آن فهمید که طرف با حجت باطنه خود پیوند دارد. حجت باطنه خود را باید به کرسی نشاند و دنبال حجت باطنه خود حرکت کرد؛ یعنی راست گویی و امانت داری.

شما عزیزان نبض عالم را ببینید که چگونه می زند. ضربان امانت و راست گویی در مردم عالم چگونه است. اینهایی که با آنها سال ها نشستند و معاشرت دارند، خبر می آورند که خبرهای خوشی می آید. نه از حکومت ها و رژیم ها، بلکه از عامه مردم در تمام نقاط دنیا خبرهای خوشی از راست گویی و امانت داری می آید. وقتی مردم با حجت باطنه خودشان آشتی کنند، کاملاً آمادگی دارند که حجت باطنه را بپذیرند. آنهایی هم که از حجت ظاهره قهر می کنند، با حجت باطنه خودشان مشکل دارند.

باز هم به قرآن پناه ببریم: «إِنَّ اللَّـهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ».[iv] «ما بقوم» کیست؟ «ما بأنفسهم» کیست؟ رفتار انسان با حجت باطنه خودش «ما بأنفسهم» اوست. «ما بقوم» آن چه در حوزه تقدیرات الهی است. دست رسی به حجت ظاهره است. تا مردم، روابط خودشان را با حجت باطنه اصلاح نکنند، ظهور تحقق پیدا نخواهد کرد. غیبت هم معلول همین است. برای امام یازدهم نامه ای آمد، صورت مخارجی که از آن چه خدمت تان تقدیم کردیم، برای ما بفرستید، بیلان بدهید که پول ها را کجا مصرف کردید. حضرت پاسخ آنها را داد: اگر امامت امر مستمری است، چرا چنین چیزی را از پدران من مطالبه نکردید؟ از آن پس، پرده سیاه رنگی آویخته شد و افراد تا پشت این پرده می آمدند که صدای حضرت را بشنوند، ولی سیمای حضرت را نبینند.

 اما در عصر ما امام، مردم را به جبهه برد و به آنها گفت: تا آخرین نفر، تا آخرین نفس، تا آخرین خانه، تا آخرین قطره خون و بعد قطع نامه را قبول کرد و رسماً به مردم اعلام کرد: من گفتم تا آخرین نفر، تا آخرین نفس، تا آخرین قطره و من صلح را می پذیرم. مردم برای صدهزار شهید از او بیلان نخواستند که این خون را کجا مصرف کردید، فقط به احترام این که ایشان را نماینده آن حضرت می دانستند، روزی که قطع نامه قبول شد، بسیاری نگران بودند. این مطلب آن جا مطرح شد که امت امتحان جدیدی را پس می دهد و هیچ فرقی با قبل ندارد. قبلاً جنبه اطاعت از امام را در چهره حسینی امتحان دادند، حالا باید اطاعت از امام را در چهره امام حسن امتحان بدهند و خوب امتحان دادند. برای او در روز غدیر راه پیمایی بیعت مجدد کردند. دلیل آن بود که این استقامت شان در جنگ بر اساس غیرت وطنی صرف نبود، بلکه بر اساس اطاعت از امام شان هم بود. این همان حجت باطنه آنها بود که آنها را به اطاعت از امام برانگیخته بود.

انتظار مثل هر پدیده اخلاقی دیگری افراطی دارد و تفریطی و اعتدالی دارد. افراط آن این است که بگوییم زمینه چینی برای ظهور در حدّ ما نیست. این خودکم بینی ا ست و خیالات واهی است. بنی اسرائیل را ببینید وقتی خود کم بینی کردند، این تواضع به خدا و بزرگ دیدن خدا نبود، بلکه به اسم این که خدا بزرگ است، این کار را کردند. اگر ظهور عقب بیفتد، به خاطر این حرف است، نه به خاطر تشکیل حکومت اسلامی. این کلام خدا که:«فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ»[v] در تعقیب این گفته که:«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّک فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»[vi] و در تعقیب «إِنَّ فِیهَا قَوْماً جَبَّارِینَ»[vii] است. ترسیدن از قوم جبار هست که ظهور را به عقب می اندازد.

امام چهارم زیر فشار است که یک عاشورای دیگر را به پا کند. او پاسخ عملی داد؛ منقل آتشی در جلسه بود و رئوس این شیعیان هم که چنین توقعی داشتند، در جلسه بودند. به مجموعه رو کرد و فرمود: «مَنْ مِنْکمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یأْخُذَ جَمْرَةً فِی کفِّهِ فَیمْسِکهَا حَتَّی تَطْفَأ؟».[viii] کدامتان یک حب آتش را در دست تان نگه می دارید تا سرد بشود؟ احدی پاسخ نداد. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «یا أَبَتِ أَ تَأْمُرُ أَنْ أَفْعَلَ».[ix] حضرت فرمود: «لَیسَ إِیاک عَنَیتُ»؛[x] منظورم تو نبودی. «إِنَّمَا أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْک»[xi] باز مطلب را تکرار کرد. این همه نسل که به امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) گفتند: «عجّل علی ظهورک». آمادگی نداشتند. علما ضعیف نبودند، بلکه علما، مردم را ضعیف می دیدند و مردم را آماده نمی دیدند. آن چه برای امام زمان مطرح است، این نیست که یک کشور بتواند این جمره را در کف بگیرد، بلکه کل عالم باید این جمره را در دست بگیرد. حکومت جهانی با در دست گرفتن آتش جهانی به دست انسان ها به دست می آید.

نسل ها رفتند تا نسلی که با امام بود، آمد. امام در ابیات خود هم می گوید که «انتظار فرج از نیمه خرداد کشم». قیام نیمه خرداد، گرفتن این آتش در دست بود. امام و امت پانزده سال این آتش را در دست نگه داشتند تا سال 57 شد. آتش سرد شده بود و امام آمد. قرار است این آتش را در کل جهان به دست بگیرند. امام 8 سال در مقابل صدام این آتش را در دست گرفت تا سرد شد و تصویب قطع نامه در وقت سرد شدن عراق است. منتها اتفاقات بعد از تصویب قطع نامه و قبل از قبول قطع نامه، زمینه چینی بود برای زمانی که امام قطع نامه را قبول می کند، با مشکلی برخورد نکند. آن چه دیدید حزب الله با اسرائیل کرد، گرفتن این آتش بود تا 33 روزه سردش کند. من به عزیزان عرض می کنم که این استکبار جهانی، آتشی است که باید گرفت.

هیچ کسی خالی از بعضی کاستی ها نیست، اما بعضی از امتیازها هست که باید بعضی از کاستی ها را تحمل کرد و امت بایستی در قبول این مسئولیت و نگه داری و سخت ندیدن بعضی چیزها به امام خود اقتدا کند، همان طور که در رکوع و سجود به امام خود اقتدا می کند. معنا ندارد که قبل از امام سر از رکوع بر دارد. اگر برداشت عمداً دوباره رکوع برود و نمازش باطل نیست. همین رکوعی که سهواً باطل می کرد، وقتی اطاعتاً عمداً به رکوع می رود، لطمه ای به نمازش نمی زند. این امتیاز، امتیاز بسیار بزرگی است. اگر آتش را در دست بگیری، سرد می شود و اگر نگیریم، بدتر می شود.

همه مستکبران بر پایه گذاری کارهای خودشان، کشتن های سخت را نشان می دادند. قرآن ملامت را به روی جبار نمی کند و می گوید من از جبار چه انتظاری دارم. همین است و همیشه هست.«إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فَاسِقِینَ».[xii] مشکل در مردم بود. مردم فاسق بودند. می گوید آن کسی که این آتش را نمی گیرد، فاسق است. مؤمن آن کسی است که این آتش را بگیرد تا سردش کند. اطاعت از استکبار جهانی، شأن فاسقین است و کفر به طاغوت، شأن مؤمنین است. چرا گرفتن این آتش شأن مؤمنین است؛ چون در آیه نکته دیگری هم هست و آن هم این است که خود طاغوت ها فاسقند. پس شما هم استخفاف شان کنید تا مطیع شوند. استکبار جهانی، فاسق است. فاسق با استخفاف مطیع می شود. لحن امام(ره) با آنها همیشه پر از تندی بود و این هنر است.

این راه پیمایی هایی که علیه کارهای مستکبران در عالم می شود، آرام آرام به میدان می آیند که آتش را در دست بگیرند. مگر کار شما از راه پیمایی شروع نشد؟ انقلاب از این حضورها شروع شد. نباید اینها را دست کم گرفت. خود اجانب دست کم نمی گیرند و خیلی هم خطرناکش می دانند.

عرض کردم که انتظار افراط دارد و آن که دست روی دست گذاشتن است. تفریط هم این است که بگویند چرا انتظار؟ خودمان کار می کنیم. این مصرف کردن نیرو است و بعد هم به هیچ جا نمی رسد. تمام کسانی که منهای انتظار قیام کردند، خودشان و دیگران را ضایع کردند و بعد هم خراب شدند.

این انتظار، روح انسان را زنده نگه می دارد و روح امید را در انسان محکم نگه می دارد. انتظار مثل دوی امدادی است. دوی امدادی چیست؟ عده ای با مشعل یا چوبی در فاصله های 100 یا 200 متر می ایستند. دونده ای با تمام نفس این مسافت را می دود و چوب را به نفر بعدی می دهد و همین طور تا آخر. مجموع 40 فاصله را که با هم جمع می کنند، هر کدام از 40 نفری که زودتر رسیده باشند، آن برنده است و انتظار یک دوی امدادی است. نسل اول تلاشش را کرد و جایش را به نسل دوم داد و ما نسل چهلم هستیم.

باز تأکید می کنم کسانی که بدون انتظار مبارزه می کنند مثل گروهک ها که بدون انتظار مبارزه کردند، فاسد شدند و ضایع شدند. از مبارزه با امریکا شروع کردند و به اطاعت از امریکا منتهی شدند و حتی پناهنده امریکا شدند.

تأثیر عجیب انتظار در انسان این است که انسان را صالح می کند. انتظار یعنی طیب شدن و پاک شدن. انسان منتظر، پاکی آن حضرت را به یاد می آورد، شرمنده می شود، توبه می کند و خود را اصلاح می کند. انتظار، مطهّرِ انسان است. مطهّر از یأس؛ مطهر از غرور؛ مطهّر از خود بزرگ بینی؛ مطهر از خودکم بینی. به طور کلی، اعتدال انسان را حفظ می کند.

پی نوشت:

[i]. بقره/ 256.

[ii]. الکافی، ج1، ص16.

[iii]. همان، ج2، ص105.

[iv]. رعد/ 11.

[v]. مائده/ 26.

[vi]. مائده/ 24.

[vii]. مائده/ 22..

[viii]. الکافی، ج8، ص227.

[ix]. همان.

[x]. همان.

[xi]. همان.

[xii]. زخرف/ 54.

ارسال نظر شما


نام :
ایمیل:
پیام: