عاشورا و ظهور امام زمان(عج) چه ارتباطی با هم دارند؟
عاشورا و ظهور امام زمان(عج) چه ارتباطی با هم دارند؟ ارتباط عاشورا و ظهور و بازتاب آن در جریانهای سیاسی و رسانهای معاصر اثر: محمدهادی همایون (دانشیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * چکیده با تأمل در ادعیه، زیارات و روایات مربوط به دو واقعه عاشورا […]

عاشورا و ظهور امام زمان(عج) چه ارتباطی با هم دارند؟
ارتباط عاشورا و ظهور و بازتاب آن در جریانهای سیاسی و رسانهای معاصر
اثر: محمدهادی همایون
(دانشیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چکیده
با تأمل در ادعیه، زیارات و روایات مربوط به دو واقعه عاشورا و ظهور، درمییابیم که نهتنها مقابله با اهلبیت ـ بهویژه در واقعه عاشورا ـ در همکاری میان دو جریان یهود و بنیامیه به عنوان دو روی یک سکه به نام حزب شیطان صورت گرفته، بلکه این همکاری و تقابل تا آخرالزمان و هنگام ظهور، ادامه یافته و در آن روز به پایان خوش پیروزی حزب الله میرسد. در این نوشتار، این مطلب به عنوان نمونه در بررسی دو جریان رسانهای هالیوود و به طور مشخص نقد فیلم «محمد رسول الله» (الرسالة) و هچنین جریان سیاسی و تاریخی نقل و انتقالهای خاندان بنیامیه تا امروز و به طور مشخص ظهور گروه تکفیری داعش پیگیری شده است.
* مقدمه
گاه در خلال ادعیه و زیارات وارده از وجود مقدس معصومین حقایق و معارفی بسیار بلند نهفته که برای هر متأملی منبعی قابل اعتماد و ناب مینماید. از جمله این ادعیه دعای شریف ندبه است. این دعای پرمحتوا چنان با جدیت خط سیر مشخصی را دنبال میکند که گویی درصدد است موضوعی مهم و علمی را به ما بفهماند. دعای ندبه از داستان انبیا و عهد آنان با خداوند آغاز میشود؛ از آدم که نخستین انسان و نخستین پیامبر بود و ماجرای سکونت او در جنت و اخراج او از آن مقام. سپس وارد برههها و مفاهیمی از زندگی پیامبران اولوالعزم میشود؛ نوح و ماجرای کشتی و توفان، ابراهیم و مقام خُلّت و ماجرای درخواست او، موسی و ماجرای شب بعثت و درخواست وزیری برای هارون، عیسای روح الله و کیفیت ولادت و نقش روحالقدس در زندگی او، و سرانجام خاتم پیامبران و آخرین پیامبر اولوالعزم، حضرت محمد. در ادامه دعا، خط نبوت به خط امامت و ولایت پیوند میخورد و وارد بیان مقام امیرالمؤمنین در این سیر میشود. از این مرحله جریان دیگری نیز در برابر این بزرگواران در دعا معرفی میشود که سرانجام سبب شهادت امیرالمؤمنین به دست «اشقیالآخرین» میشود که از «اشقیالاولین» پیروی میکند. این بیان به خوبی نشان میدهد جریان شقاوت نیز همواره از ابتدای دعوت انبیا در کنار ایشان بوده است. ماجرا در ادامه به شهادت امام مجتبی و سپس به واقعه بزرگ عاشورا میکشد و استمرار این جریان در فرزندان سیدالشهداء مورد تأکید دعا قرار میگیرد. پایان این سیر تاریخی ظهور حضرت بقیةالله است که انتقام همه این خونها در آن ماجرا گرفته میشود.
از سویی دیگر در زیارات سیدالشهداء نیز شاهد جریان مشابهی هستیم. در زیارت شریف وارث، همین سیر، از آدم تا امیرالمؤمنین دوباره با تأکید بر انبیای اولوالعزم تکرار شده و سیدالشهداء وارث همه این بزرگواران معرفی میشود. اما در زیارت عاشورا، با وجود آنکه این سیر مورد اشاره واقع نشده، جریان مقابل آن از «اول ظالم» تا «آخر تابع» پیوستگی و دیرینگی جبهه مقابل را نشان میدهد. همچنین در این زیارت شریف نکته پایانی دعای ندبه مورد تأکید قرار میگیرد: انتقام خون سیدالشهداء در آخرالزمان و به دست مبارک امام عصر. این مسئله در دو موضع زیارت عاشورا بیان شده است.
* ارتباط عاشورا و ظهور
با این وصف، در جریان متصل و مستمر بعثت انبیا و دعوت ایشان باید به دو مقطع مهم قائل شد: عاشورا به عنوان نقطه عطف، و ظهور به عنوان نقطه پایانی. روایات مربوط به آخرالزمان و حوادث ظهور نیز همین برداشت را تأیید میکند (نک: واحد تحقیق و پژوهش). قیام آخرالزمان با انگیزه خونخواهی سیدالشهدا و واقعه عاشورا صورت میگیرد و حتی بر پرچم یاران ظهور، عبارت «یا لثارات الحسین» نقش بسته است (صدوق، 1400: 130).
این نکته میتواند مبیّن چند مسئله باشد: نخست آنکه در آن روز، موضوع عاشورا موضوع مشهوری است که برای مردم دنیا شناخته شده است. فرض اینکه مردم دنیا در آن روز با یک شعار موهوم و ناشناخته وارد صحنه قیام شوند، فرض معقولی نمیتواند باشد. تحقق کامل آیه شریفه وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِي دِینِ اللهِ أَفْواجاً (نصر: 2) بنا بر روایات اهلبیت در روز ظهور است. در آن روز مردم، فوج فوج به قیام حضرت میپیوندند؛ قیامی که برای انتقام عاشورا شکل گرفته است. این نکته همچنین میرساند که شناخت مردم جهان در آن روز از واقعه عاشورا تنها در حد شناخت از یک واقعه تاریخی نیست. این شناخت در حدی است که میتواند انگیزه لازم را برای یک قیام جهانی فراهم کند. مظلومیت سیدالشهداء در آن روز برای همه باید روشن شده باشد. به نظر میرسد حوادث و بمبگذاریهای سالهای اخیر در روز عاشورا و حمله به عزاداران حسینی در کشورهای مختلف جهان در این روز، اندک اندک در حال فراهم نمودن زمینه این شناخت عمیق جهانی باشد. اوج این جریان در راهپیمایی عظیم اربعین حسینی متجلی است که به عنوان بزرگترین تجمع تاریخ بشر تا کنون شناخته شده است.
دومین نکتهای که از این بررسی به دست میآید مورد شناسایی واقع شدن عاملان اصلی شکلگیری واقعه عاشورا و قتله کربلا در روز ظهور است. انتقام، بدون شناسایی عامل و مقصر یا مقصران اصلی واقعه ممکن نیست. در آن روز مردم جهان باید متوجه شده باشند که چه فرد یا گروه و حزبی در تاریخ دست خود را به خون سیدالشهدا و اهلبیت پیامبر آغشته ساخته است. اینچنین است که میتوان موضوع خونخواهی را مطرح کرد.
اما مهمترین نکته در این نگاه این است که این انتقام، بهرغم شناخت واقعه و شناسایی عوامل آن، باید خونخواهی معناداری باشد. اگر واقعه و عوامل آن در آخرالزمان برای مردم شناسایی شده، اما به دلیل فاصله تاریخی، همه عوامل و مقصران آن از بین رفته باشند، دیگر موضوعی برای انتقام باقی نمیماند. پس باید به این فرض رسید که در آخرالزمان و روز ظهور باید نسبتی میان دشمنان اصلی امام در آن مقطع و بنیامیه به عنوان عاملان اصلی واقعه عاشورا برقرار باشد. اتفاقاً روایات این موضوع را تأیید میکند. دشمن اصلی امام در آن روز شخصی است به نام سفیانی که از اولاد عُتبه فرزند ابوسفیان است.
باید دقت کرد که در روایات آخرالزمان، این شخص با دجّال که معمولاً به عنوان دشمن اصلی امام مطرح میشود، دستکم در ظاهر روایات، فرق دارد. جریان دجال جریانی است گمراهکننده که ظهور و بروز اصلی آن پس از ظهور خواهد بود، اما قیام سفیانی در آستانه ظهور اتفاق خواهد افتاد (نک: مطهرینیا، 1387). به نظر میرسد این اشتباه از ناحیه ترجمه متون مسیحی رخ داده باشد. در متون مسیحی، دشمن اصلی مسیح در آخرالزمان شخصی است که او را «ضدمسیح» نام نهادهاند. این واژه که کاملاً قابل انطباق بر سفیانی است، در فارسی به «دجال» ترجمه شده و این مشکل را پدید آورده است.
در اینجا پرسشی جدی میتواند مطرح شود که پاسخی شایسته را میطلبد. آیا میتوان سفیانی را در آخرالزمان، نه به جرم خود او که قیام در برابر حضرت است، بلکه به جرم اجدادش در واقعه عاشورا محاکمه و محکوم کرد؟ انتقام از فرزندان مجرم که هیچ نقشی در جرم نداشتهاند، بهویژه آن هنگام که از وقوع جرم زمانی طولانی گذشته باشد، در دانش حقوق و عالم قضا هیچ معنایی ندارد. اما این انتقام تنها در یک صورت معنا دارد و آن اینکه بهرغم گذشت زمان، جرم همچنان ادامه پیدا کرده و فرزندان مجرم نیز بدان آلوده شده باشند. مثال مناسب این حالت، غصب است. اگر کسی شیء یا زمینی را از دیگری غصب کرده و نسل به نسل آن را به فرزندان خود انتقال داده باشد، فرزندان وی نیز در صورت علم به غصب در روز نخست، شریک این عمل مجرمانهاند و در هر حال _ حتی در صورت عدم علم به غصب _ باید مورد غصب را به وارثان مالک واقعی برگردانند. این معنای وراثتی است که در زیارت وارث با آن مواجه میشویم و معنای انتقامی است که در آخرالزمان به صورتی واقعی اتفاق میافتد.
بر این اساس باید بنیامیه را غاصبان اصلی موضوعی مهم در نزد انبیا و ائمه معصومین دانست که از پس عاشورا نیز ادامه حیات و حضور داده و بر گناه خود تا روز ظهور پافشاری میکنند. در روز ظهور، فرزند آخرالزمانی پیامبران در برابر فرزند آخرالزمانی ابوسفیان قرار گرفته و مورد غصب بازپس ستانده میشود. این در حالی است که سفیانی بر گناه پیشینیان خود باقی است و خود عامل اصلی آن در آن روز به شمار میرود. پس با این فرض باید به این نتیجه رسید که بنیامیه در طول تاریخ از بین نرفتهاند و تا روز ظهور بر عداوت و دشمنی خود باقی میمانند. این دشمنی باید به گونهای باشد که تمامی تاریخ پس از عاشورا را تا روز ظهور، متأثر از خود سازد.
از سویی دیگر با مراجعه به روایات مربوط به جنگها و درگیریهای آخرالزمان متوجه نقش جدی یهود در آن میشویم. مهمترین و سنگینترین جنگ امام با یهود است. نزول حضرت مسیح به عنوان شاهد و اتمام حجت بر اهل کتاب در این جنگ اتفاق خواهد افتاد و در همین جنگ است که سنگ و درخت نیز علیه یهود شهادت داده و وارد جنگ میشوند. گفتنی است بیشتر روایات مربوط به جنگهای آخرالزمان درباره جنگهایی است که پیش از ظهور و به عاملیت سفیانی اتفاق میافتد. فضای حاکم بر حوادث پس از ظهور، فضای جنگ، آن هم جنگی جهانی و گسترده، نیست. ظهور، ماجرای وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً است و جنگ ا صلی با مستکبرانی اندک و نه مردم جهان است. جنگ با یهود جدیترین این جنگهاست که حتماً باید توجه داشت که منظور از یهود در آن پیروان دین موسای کلیم نیستند.
با این فرض باید دشمن اصلی امام را در آخرالزمان چه کسی دانست و جنگ نهایی را با چه قوم و گروهی تصور نمود: بنیامیه و سفیانی، یا یهود مستکبر؟ پاسخی که میتواند میان این دو گروه روایات جمع کند این است که بنیامیه و یهود دو جلوه و صورت از یک واقعیت در طول تاریخاند که لفظ سفیانی در آخرالزمان نماینده آن است. در واقع با تسامح باید گفت که بنیامیهای که ما در تاریخ به نام اقوام پیامبر میشناسیم، یهودیاند، و در دشمنی با پیامبر و اهلبیت ایشان، هم با یهود آن دوره در ارتباط بوده و هم در آخرالزمان، سفیانی یهودی از میان آنان بر خواهد خاست.
نگاهی به روایات مربوط به سفیانی نیز این موضوع را تأیید میکند. منطقه حضور و قیام سفیانی بنا بر روایات همین منطقهای است که امروزه تحت سلطه و تهدید صهیونیسم قرار دارد. سفیانی بنابر برخی روایات از شام و وادی یابس قیام میکند و بنا بر برخی دیگر از روم میآید، در حالی که به ایمان تظاهر میکند و بر گردن صلیبی دارد. قیام او از شام _ بدون ورود و قضاوت درباره مسئله تطبیق و تعیین وقت_ میتواند بیانگر ویژگیهای صهیونیسم یهودی و آمدن او از روم میتواند بیانگر اقدامات صهیونیسم مسیحی در دوره معاصر باشد. اینچنین است که سفیانی را باید نه یک شخص که یک جریان و حزب دانست که در هر مقطع و شرایطی اشخاص مختلفی آن را نمایندگی میکنند. شباهت دو واژه «سُفیانی» و «صُهیونی» که ترجمه عربی صهیونیسم است، به شکلی ذوقی میتواند بیانگر همین ارتباط در جهان امروز باشد.
* بنیامیه و صهیونیسم
به عنوان یک جمعبندی اولیه از این مقدمات باید فرضیهای نهایی را به این صورت سامان داد که بنیامیه و یهود صدر اسلام یکی بوده و یا دستکم با هم ارتباطی تنگاتنگ داشتهاند و این همکاری را با یکدیگر و دشمنی را با دین خداوند تا ایجاد واقعه عاشورا به پیش برده و پس از آن نیز به این دشمنی ادامه داده و تلاش نمودهاند تا با خلق حوادث تاریخی و سرنوشتساز دیگر، جریان تاریخ را به نفع خود تغییر دهند. این دشمنی تا آخرالزمان به پیش خواهد رفت و شرایط سخت و تاریک دوران پیش از ظهور را باید به حاکمیت این جریان نسبت داد، جریانی که در دوران معاصر، «صهیونیسم» نام گرفته است. با واقعه مقدس ظهور، جریان حق و خط انبیا و ائمه معصومین علیه این جریان باطل قیام خواهد نمود و قسط و عدل را برای همیشه در زمین مستقر خواهد ساخت.
بهرغم ظاهر مشکلدار این فرضیه، به دلیل ادعای یهودی بودن بنیامیه در حالی که آنان خود را از قریش میدانستند و هیچکدام از قریش در آن تاریخ یهودی نبودهاند، این موضوع از لحاظ تاریخی نیز قابل تأمل و اثبات مینماید. سابقه دشمنی دو خاندان بنیامیه و بنیهاشم در آن روز موضوع مشهوری بود که همچنان نیز در تاریخ باقی مانده است. امیه فرزند عبدشمس و وی نیز فرزند عبدمناف بود. هاشم نیز فرزند دیگر عبدمناف و عموی امیه بود. در اینکه سبب این دشمنی دیرینه و دیرپا چه بوده است، در تاریخ (ابناثیر، 1371: ج7، 17). داستانی نقل شده که به نظر میرسد بیشتر برای پوشش یک واقعیت بزرگتر بوده باشد. بر اساس این داستان هاشم و عبدشمس دوقلوهایی بودند که از ناحیه انگشت دست به هم چسبیده بودند. با جدانمودن آن دو با شمشیر، کاهنان اینگونه پیشبینی کردند که میان این دو برادر خونریزی برقرار خواهد بود. البته گذر زمان نشان داد که نه میان این دو برادر، بلکه میان یکی و فرزند دیگری این اختلاف رخ داد. امام صادق در روایتی سبب این دشمنی را اینگونه بیان میفرماید: إِنَّا وَ آلُ أَبِی سُفْیَانَ أَهْلُ بَیْتَیْنِ تَعَادَیْنَا فِی اللَّهِ قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللَّهُ قَاتَلَ أَبُوسُفْیَانَ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَاتَلَ مُعَاوِیَةُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ قَاتَلَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ السُّفْیَانِیُّ یُقَاتِلُ الْقَائِمَ؛ (صدوق، 1361: 346)
ما و فرزندان ابو سفیان افراد دو خانواده هستیم. دشمنى ما با هم در راه خداست. ما مىگوییم: خدا راست گفته، ولى آنان مىگویند: خدا دروغ گفته است. ابوسفیان با پیغمبر جنگید و معاویه با علىّ بن ابىطالب پیکار کرد و یزید پسر معاویه با حسین بن على جنگید و او را به شهادت رسانید و سفیانى با قائم آل محمّد خواهد جنگید.
امیه، نه فرزند عبدشمس، بلکه فرزندخوانده وی بود و از روم آمده بود(گلپایگانی، 1362: 369؛ مجلسی، بیتا: ج31، 516). وی پس از پدر در مقابل عموی خویش هاشم _ که مرد بسیار بزرگی در قریش بود _ ایستاد و همین امر سبب اخراج و تبعید او برای مدت ده سال به شام شد. تأمل در آمدن او از روم و تبعید دوباره به همان منطقه که بعدها مقر حکومت این خاندان شد، بهویژه که این امر با پیشنهاد زنی کاهن صورت گرفته است، میتواند تا حدودی ماجرا را روشن کند. ارتباط بنیامیه با حزب شیطان یا اساساً بزرگترین مصداق حزب شیطان بودن این خاندان موضوعی جدی و درخور بررسی است.
افزون بر اسناد تاریخی، بررسی قرآن کریم و روایات ذیل آن نیز بر همین امر گواهی میدهد. نخستین نشانه در قرآن، داستان رؤیای پیامبر است که در سوره اسراء بیان شده است: وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاکَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ؛ (اسراء:60) و آن رؤیایى را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم.
در این آیه شریفه دو موضوع مطرح شده که باید با یکدیگر مرتبط باشند؛ یکی موضوع رؤیا و خوابی که پیامبر دید و دیگری شجره ملعونه در قرآن. محتوای رؤیا در این آیات بیان نشده ولی مفسران به این جریان اشاره کردهاند که پیامبر خواب دید میمونهایی از منبر ایشان بالا میروند. این میمونها در روایت به بنیامیه تعبیر شدهاند. از سوی دیگر، اگر بخواهیم استنباطی کمی ذوقی هم داشته باشیم، تنها قومی که در قرآن کریم تعبیر میمون درباره آنها ذکر شده، قوم بنیاسرائیل است؛ آنجا که درباره اصحاب سبت و مسخ آنان میفرماید: وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ. (مائده:60)
موضوع بعدی، «شجرة ملعونه» است که بلافاصله ذکر میشود و نشان میدهد که باید این دو قسمت آیه، با یکدیگر ارتباط داشته باشند. روایات براین نکته تصریح دارند که منظور از شجره ملعونه نیز بنیامیه است. از سوی دیگر بدون استعانت از روایات و با تفسیر قرآن به قرآن موضوع به شکل دیگری تبیین میشود. در بررسی اجمالی به سادگی قابل دریافت است که شجره ملعونه در قرآن کریم به معنای درخت ذکر نشده است. در موردی، تعبیر شَجَرَةُ الزَّقُّومِ … طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطينِ (صافات:62-65) بیان شده است. اما اگر شجره را به معنای نسل بگیریم که مرحوم علامه طباطبایی (1417: ج13، 13) نیز به همین معنا تصریح دارند. براین اساس، تنها نسل و قومی که در قرآن کریم مورد لعن واقع شده، قوم بنیاسرائیل است که در آیه 78 سوره مائده آمده است.
حال به اصل موضوع بازگردیم. در تفسیر آیه، روایات به بنیامیه و قرآن به بنیاسرائیل اشاره میکند. کمترین مطلبی که از این اشارات برای ما ثابت میشود، ارتباط این دو قوم با یکدیگر است به نحوی که در آیات و تفاسیر آن تفاوتی بین این دو گذاشته نمیشود. اگر به تعبیر «شجره زقوم» هم دقت کنیم، هیچ استبعادی ندارد که آن را به همین گروه و قوم تفسیر کنیم که رئوس شیاطیناند و آتشزنه جهنم. رویش این درخت در قعر جهنم با توجه به روایتی (طبرسی، 1403: ج1، 86) که درباره منشأ آتش جهنم نقل شده نیز کاملاً توجیهپذیر و مطابق است.
دومین موردی که در قرآن کریم میتواند نشانهای بر ارتباط بنیامیه با بنیاسرائیل و یهود دوران پیامبر باشد، آیات ابتدایی همین سوره اسراء است (اسراء: 4 – 8) .
در این آیات سرنوشت بنیاسرائیل پیشبینی شده و کاملاً جای تعجب دارد که هنوز بهرغم رویارویی بزرگی که پس از انقلاب اسلامی میان ما و رژیم صهیونیستی جریان دارد، تفسیر و بررسی این آیات مورد توجه جدی قرار نگرفته است.
به هر حال ظاهر آیات یادشده این گونه بیان میفرماید که بنیاسرائیل دو بار در زمین فساد کرده و برتریجویی بزرگی از خود نشان خواهند داد. این دو مرتبه فساد، دو مرتبه جزاء به دنبال خود خواهد داشت. در جزای نخست خداوند بندگانی را بر آنان مسلط خواهد کرد که دارای قدرت زیادی هستند و خانه به خانه به دنبال آنان خواهند بود. و این وعدهای است حتمی. سپس خداوند بنیاسرائیل را از حیث ثروت و تعداد نفرات بر آن قوم برتری خواهد داد تا ببیند آنان چگونه رفتار میکنند. ظاهراً بنیاسرائیل نمیتوانند از این فرصت به خوبی استفاده کرده و خود را اصلاح کنند و لذا نوبت به جزای دوم میرسد. در این دور، آن قوم پیکارجو چنان بر آنان سخت میگیرند که روی آنان سیاه شده و آثار ترس و بدی در چهره آنان ظاهر و در واقع رسوا میشوند. این قوم در این پیکار همانند پیکار نخست وارد مسجد شده و آن را فتح خواهند کرد. مسجد مورد اشاره در این آیات، همان مسجدی است که در صدر سوره از آن به عنوان «المسجد الاقصی» و محل معراج پیامبر اکرم، یا به تعبیر دقیقتر، مقصد اسراء ایشان، یاد شده که میتواند بیت المقدس یا مسجد کوفه باشد.
در ترجمه و تفسیر این آیات و تطبیق آن با تاریخ بنیاسرائیل نکات گوناگونی مطرح شده است. مهمترین مسئله این تفاسیر تبیین و معرفی دو فساد بنیاسرائیل در تاریخ و دو جزای آن است. در معرفی دو فساد این قوم، از آنجا که مجموعه فسادهای آنان در تاریخ بیش از آن است که بتوان آن را منحصر به دو مورد دانست، تفاسیر دچار مشکل جدیای شدهاند. این قوم تنها در یک بینالطلوعین هفتاد پیامبر را به شهادت رساندهاند، کتاب خداوند را مطابق نظر خود تحریف کردهاند (مائده:13) و… . چگونه میتوان از میان این همه جنایت ریز و درشت دو مورد آن را انتخاب کرد؟ به هر حال و با وجود تمام این اشکالات، دو مورد قتل اِشَعیای نبی و یحیای تعمیددهنده، از مواردی است که در اینباره مورد توجه بیشتری قرار گرفته است. همچنین از آنجا که هیچ کدام از این فسادها در ظاهر به گستره زمین نبوده است، مفسران ناچار شدهاند تا منظور از کلمه «ارض» را در آیه شریفه، ارض بیتالمقدس و فلسطین بدانند.
اما ابهام درباره پاسخ و جزای این دو فساد در تفاسیر بیشتر و در عین حال نتیجه آن برای ما مهمتر است. در میان مظلومنماییهای این قوم دو مورد حمله بختالنصر، پادشاه بابل و حمله رومیان به فرماندهی تیتوس به عنوان این دو جزا مورد توجه قرار گرفته است. در کنار این دو واقعه برخی نیز به داستان هولوکاست در جریان جنگ جهانی دوم به عنوان جزای دوم اشاره کردهاند که خوشبختانه امروزه دروغ آن برای همه جهانیان آشکار شده است؛ ضمن اینکه دکتر نجاح الطائی در تحقیقی ارزشمند به سه قتل عام ادعایی یهود یعنی داستان بختالنصر، حمله رومیان و ماجرای بنیقریظه پرداخته و هر سه را با ادلهای منتفی دانسته است (الطائی، 1423). در عین حال حتی بر اساس فرض پذیرش این وقایع هر دو جزا در گذشته اتفاق افتاده و این آیات شریفه دیگر برای ما کارکرد پیشبینانه نخواهد داشت.
اما با وجود تردید در اصل صحت این وقایع در کنار تردید در شایستگی آن برای مصداق آیه شریفه واقع شدن بر فرض صحت وقوع، ابهاماتی نیز درباره این تفسیر وجود دارد. نخستین نکته، موضوع موحد بودن و دیانت حملهکنندگان به قوم بنیاسرائیل است که در آیه شریفه از آنان به عنوان «عباداً لنا» یاد شده که ظهور در ایمان آنان داشته و با ویژگیهای هیچکدام از مصادیق یادشده مطابقت ندارد. نه میتوان بختالنصر را عبد خداوند دانست، نه تیتوس رومی و نه هیتلر و آلمانهای نازی. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان در ذیل این آیه (ج13: 30) تلاش کرده است استفاده از این واژه را برای غیرمؤمنان نیز در قرآن اثبات نماید؛ اما باید توجه داشت که این استدلال در مقابل ظهور آیه قرار داشته و تا جایی که نیازی به این توجیه نباشد نمیتوان آیه را بر اساس آن تفسیر کرد.
نکته دوم مربوط به یکی بودن قوم مهاجم در هر دو نوبت است که به سادگی از ظاهر آیات قابل برداشت است. قومی که در نوبت دوم وارد مسجد میشوند، همانانی هستند که در نوبت نخست نیز مسجد را فتح کرده بودند. این در حالی است که میان بابلیان، رومیان و آلمانها تفاوت بسیار است و نمیتوان آنان را یک قوم به شمار آورد. حتی اگر رومیان و آلمانها را از یک قوم بدانیم، باز باید در این نگاه، بابلیان را کنار گذاشت. این در حالی است که با توجه به اهمیت داستان حمله بختالنصر، هیچکدام از تفاسیر به چنین موضوعی قائل نشدهاند. اگر داستان حمله بابلیان را از قوم بنیاسرائیل بگیریم، بخش بزرگی از تاریخ و هویت این قوم از دست رفته است.
اما نکته سوم مربوط به مقطع میانه این دو نوبت است. بر اساس ظاهر آیات، قومی که در حمله نخست بر بنیاسرائیل چیره میشود، در میانه دو حمله مقهور آنان واقع خواهد شد و مدت زمانی خواهد گذشت تا بتواند در حمله دوم دوباره بر آنان پیروز شود. این نوع پیشبینی به نظر کمی عجیب میرسد. تصور شکست از قوم مقهور پس از پیروزی بر آنان، چیزی است که پای هر قوم فاتحی را در جنگ سست میکند، بهویژه که این شکست از قوم لجوج یهود باشد که در قرآن کریم به عنوان قومی معرفی شدهاند که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیستند (نک: مائده: 13).
در مجموع، این نوع اشکالات و ابهامات در تفسیر آیات سبب میشود نتوانیم به این وقایع به عنوان مصادیق پیشبینی آیه اعتماد کنیم. در تفسیر این آیات روایتی از وجود مقدس امام صادق در تفسیر شریف برهان وجود دارد (بحرانی، 1415: ج3، 502). در این روایت، وجود مقدس امام، دو فساد بنیاسرائیل را شهادت امیرالمؤمنین و ضربتی میدانند که ران مبارک امام مجتبی را مجروح ساخت. اما نکته جالب و مهم در این تفسیر این است که «علو کبیر» وصف دو فساد نبوده و خود واقعهای مستقل است. این واقعه مستقل و برتریجویی بزرگ، واقعه عاشورا است. مرحوم علامه طباطبایی در برخورد با این روایت همانند دیگران متعجب میشود؛ چرا که این آیات مربوط به سرنوشت بنیاسرائیل است و وقایع ذکر شده همگی در برهه صدر اسلام اتفاق افتاده است. ایشان این موضوع را با توجه به قاعده «حذو النعل بالنعل» (صدوق، 1395: ج2، 576) اینچنین توجیه میفرماید که امت اسلام نیز اگر همانند بنیاسرائیل دست به فساد بزند، سرنوشتی مشابه آنان خواهد داشت. اما با در نظر داشتن مطالبی که تا اینجا به عنوان یک فرضیه بیان شد، روایت برای ما کاملاً بامعناست و قصد فهماندن همان چیزی را دارد که پیش از این مطرح شد. بنیاسرائیل و یهود در صدر اسلام مسؤول وقایع و فجایعی هستند که ذکر آن رفت و از آنجا که این وقایع به ظاهر به دست بنیامیه اتفاق افتاده، موضوع وحدت این دو قوم و قبیله نیز موضوعی قابل دفاع مینماید.
ادامه این روایت، جزای نخست را در آخرالزمان و به دست زمینهسازان ظهور میداند که بر اساس روایات دیگر، همان قوم ایرانی آخرالزمانی هستند. وعده حتمی در آیه، ظهور مبارک امام است که متصل به قیام ایرانیان آخرالزمان خواهد بود. تا اینجا با همان جزای نخست که در واقع پاسخ هر دو فساد است، آنچه ما از نابودی این قوم در ذهن داریم محقق خواهد شد. از اینرو خطاب آیه تغییر کرده و اینک رو به سوی مسلمانان، آنان را وعده فزونی در مال و نفرات میدهد و با این تحول، زمان آزمایش جدی قوم پیروز فرا میرسد. این آزمایش و پیروزی در آن، ظاهراً مؤمنان را وارد مرحله رجعت (کَرّه) کرده و با رجعت سیدالشهدا و اصحاب بزرگوار آن حضرت، به عنوان پاسخی قاطع برای علوّ کبیر بنیاسرائیل، باقیمانده این قوم که پس از ظهور نیز به حیات و فتنه خود ادامه دادهاند، نیست و نابود خواهند شد. البته ظاهر آیات نشان میدهد آنچه نابود خواهد شد فتنهانگیزی آنان بوده و افراد قوم باقی خواهند ماند. از اینرو خداوند حتی درباره این گروه نیز باز احتمال رحمت خویش را منتفی نمیداند و در عین حال آنان را تهدید میکند که اگر به رفتار گذشته خود بازگردند، خداوند نیز با آنان همان خواهد کرد که در زمان ظهور و رجعت اتفاق افتاد.
سرانجام اگرچه از بررسی مجموع آیات، موضوع نامگذاری این گروه به حزب شیطان قابل برداشت است؛ اما در زیارت جامعه کبیره نیز با فرازی روبهرو میشویم که در آن به این حقیقت تصریح شده است. زیارت جامعه از معتبرترین زیارات شیعه است که از سوی امام هادی بیان شده و بلندترین معارف و اعتقادات شیعه را درباره امامت و ولایت در خود جای داده است.
* جریانهای رسانهای و سیاسی
در بعد رسانهای این ارتباط، در گریزی به موضوع هالیوود و سلطه این حزب بر آن، به یکی از محصولات این صنعت در اینباره میتوان اشاره کرد. فیلم سینمایی «الرساله» به کارگردانی مرحوم مصطفی عقاد که در ایران به نام «محمد رسول الله» نمایش داده شد، به ظاهر یکی از پاکترین تولیدات این بنگاه صهیونیستی است که مستقیماً و با دیدی مثبت به موضوع اسلام پرداخته است. این فیلم با هزینه تولید 17 میلیون دلار، علاوه بر ایران در سراسر جهان اسلام و اروپا _ پس از یک دوره تحریم از سوی الازهر و سپس صدور مجوز از سوی علمای لبنان و الازهر _ با استقبالی فراوان روبهرو شد (یاسینی، 1393: 34) و هنوز هم پس از گذشت بیش از سه دهه با توجه به کیفیت بالا و برخورداری از تکنیکی برتر و همچنین استفاده از هنرپیشههای هالیوودی مشهوری چون «آنتونی کوین» و «ایرنه پاپاس»، شاید مهمترین مرجع شناخت مسلمانان از دین خود باشد.
اما آیا به راستی میتوان باور کرد که هالیوود در این مورد نسبت به اسلام و حزب خداوند نرمش نشان داده و برای معرفی آن دست به چنین تولید پرهزینهای، آن هم در دو نسخه امریکایی و عربی زده است؟ موضوع زمانی جالبتر میشود که نیاز رژیم صهیونیستی را به بهبود روابط و صلح با کشورهای اسلامی در سالهای تولید و پخش این فیلم _ یعنی حدود 1356 (1978م) _ در نظر آوریم. آیا این مورد نیز همانند تمامی تحریفها و تاریخسازیهای پیشین این قوم نیست که این بار با استفاده از ابزار پرقدرتی چون سینما انجام میگیرد. تأمل بر محتوا و نحوه ساخت فیلم مؤید همین حقیقت است.
داستان فیلم با بازارگردی هند، همسر ابوسفیان و قاتل حمزه سیدالشهدا _ که بیانگر اشرافیت و در عین حال اصالت این خاندان است _ آغاز شده و با ایمان آنان در پی درک اشتباهشان در مخالفت با پیامبر اکرم به اتمام میرسد؛ اشتباهی که تنها از سر حفظ موقعیت و منافع اقتصادی صورت گرفته و مسائل سیاسی و دینی در آن راه نداشته است. انتخاب هنرپیشهها به گونهای است که در حالی که مشرکان و مخالفان پیامبر را چهرههایی جاهل و احمق تشکیل میدهند، اما ابوسفیان از چهرهای کاملاً متمایز و رفتاری کاملاً منطقی برخوردار است. این تمایز حتی در دوبله فارسی صدای وی نیز به روشنی رعایت شده است.
نکته جالب در این فیلم این است که در اینجا هیچ سخنی از یهود یا روم نیست و تنها دشمنان پیامبر، مشرکان مکه معرفی شدهاند که اکثراً در جنگها قلع و قمع شده و از میان آنان فقط ابوسفیان و خانوادهاش به پیامبر ایمان میآورند. همچنین از میان جنگهای پیامبر اکرم تنها دو جنگ ابتدایی بدر و احد به نمایش در آمده و پس از آن داستان فتح مکه اتفاق میافتد. ظاهراً انتخاب این دو جنگ بر این اساس صورت گرفته که دست یهود آن دوره در آن پنهانتر باقی مانده است. در این فیلم به هیچ روی سخن از جنگ بزرگی مانند احزاب یا اعزام سپاه اسامه برای جنگ با روم نیست.
در بررسی تاریخی و سیاسی جزءنگرانه حوادث نیز بهرغم جدیت بینظیر این قوم در تحریف تاریخ و از بین بردن ردّپای خود در آن، معناداری، هدفمندی و پیوستگی از عاشورا و حوادث صدر اسلام و بلکه از جریان خلقت انسان و دشمنی شیطان با او تا به امروز کاملاً قابل مشاهده است. همه این دشمنی از آنجا آغاز شده و یهود و بنیامیه و تمام تجلیات تاریخی دیگر این جریان از جمله فراماسونری و صهیونیسم همه متعلق به حزبی هستند که در لسان قرآن کریم «حزب شیطان» نامیده شده است. اما درباره بنیامیه به طور خاص و استمرار دشمنی آن با حزب الله تا دوران معاصر، میدانیم که این خاندان اگرچه به ظاهر در سال 132 قمری به دست بنیعباس منقرض شد و از بین رفت، اما دست کم در یک منطقه از جهان یعنی آندلس به حیات و حکومت خود ادامه داد. اینکه چرا حکومت بنیعباس با دشمنی فوقالعاده با بنیامیه و با توجه به وقوع حکومت آنان در اروپا که برای حاکمان بنیعباس سرزمین بسیار مهمی بود، در عین حال هیچ اقدام جدیای برای مقابله با بنیامیه در اروپا انجام نمیدهد، از موارد عجیب تاریخ است. ادامه حیات بنیامیه _ بهرغم از دست دادن حکومت در مقطعی از تاریخ _ در این سرزمین تا سال 1492 میلادی استمرار مییابد. این تاریخ از سویی سال سقوط آندلس و از سویی دیگر سال سفر کریستف کلمب به سرزمین جدید است. با توجه به اسنادی که در اینباره به طور متقن وجود دارد (شفیعزاده، 1392)، این کاشف یا به تعبیر دقیقتر اشغالگر امریکا یک یهودی بود که در این سفر از راهنمایی جدی برخی مسلمانان ساکن آندلس بهرهمند شده بود. بر این اساس میتوان چنین تصویر نمود که بنیامیه همراه با کلمب پس از آندلس بساط خود را در سرزمینهای تازه اشغالشده امریکا گسترده و سپس با جنگ جهانی دوم که آغاز ابرقدرتی امریکا بود به منطقه راهبردی و آخرالزمانی ما که خاورمیانه میخوانندش وارد شده باشد. استقرار خاندان اموی حاکم در اردن که خود را هاشمی میخوانند، به عنوان نطفه اولیه حکومتهای وابسته در منطقه مؤیدی بر این ادعا است.
* نتیجهگیری
ارتباط معنادار عاشورا و جریان ظهور، ما را به فرضیهای رهنمون میسازد که بر اساس آن بنیامیه، یهود دوران صدر اسلام و صهیونیسم امروز، همه جلوههای یک پدیده در طول تاریخ هستند که در قرآن کریم به نام حزب شیطان معرفی شدهاند. این حزب در مقابله با حزب الله در طول تاریخ به عنوان جریان تبعی باطل در مقابل جریان اصیل حق عمل نموده و حوادث مهم تاریخ را رقم زده است. قله این حوادث ماجرای عاشورا است که در آخرالزمان و با قیام صاحب الزمان اسرار آن آشکار خواهد شد.
اینچنین است که میتوان دریافت چگونه در اوج ناباوری ما پس از بیداری اسلامی و گسترش پیام انقلاب اسلامی در منطقه، گروههایی شکل گرفت که به وضوح خود را اموی و سفیانی میخواندند و با تمامی مظاهر عاشورا به روشنی مقابله میکردند و میکنند. بر این اساس ظاهراً عرصه درگیری امروز در منطقه تا حدی بازآفرینی نوین همان جریان عاشوراست که در حال روشن ساختن تاریخ است. این جریان به گونهای است که میتواند ما را به این باور و امید برساند که انقلاب اسلامی ایران در صورت ادامه جدی مسیر میتواند همان قیام آخرالزمانی قوم فارس باشد که مقدمات ظهور را فراهم میکند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
ــ ابناثیر، عز الدین (1371ش)، الکامل؛ تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه: ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى.
ــ ابنطاووس، علی بن موسی (1370 ش)، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، قم، شریف رضى.
ــ ابنکثیر، أبو الفداء اسماعیل بن عمر دمشقى (1407ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.
ــ بحرانی، سید هاشم (1415ق)، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، مؤسسة البعثة.
ــ سیوطى، جلالالدین (1404ق)، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، چاپ اول.
ــ شفیعزاده، حمید (1392ش)، تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره امریکا پیش از کریستف کلمب، قم، مؤلف.
ــ صدوق، محمد بن علی بابویه (1400ق)، ألامالی، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چاپ پنجم.
ــ _____________________________ (1378ش)، عیون أخبار الرضا، تهران، انتشارات جهان.
ــ _____________________________ (1395ق)، کمال الدین و تمام النعمة، تهران، اسلامیه، چاپ دوم.
ــ _____________________________ (1361ش)، معانی الأخبار، انتشارات جامعه مدرسین قم.
ــ الطائی، نجاح عطاء (1423ق)، لیال یهودیه، هل ذبح البابلیون و النصاری و المسلمون الیهود، لندن، دارالهدی لاحیاء التراث.
ــ طباطبایى، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
ــ طبرسى، احمد بن على (1403ق)، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی، چاپ اول.
ــ طوسی، محمد بن حسن (1411ق)، الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ اول.
ــ گلپایگانی، سید محمدرضا (1362ش)، مجمع المسائل، قم، مؤسسه دارالقرآن الکریم.
ــ مجلسی، محمدباقر (بیتا)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، انتشارات اسلامیه.
ــ مطهرینیا، محمود (اسفند 1387ش)، «از ظهور تا قیامت»، ماهنامه موعود، سال سیزدهم، ش97.
ــ نعمانی، محمد بن ابراهیم (1397ق)، الغیبة، تهران، نشر صدوق، چاپ اول.
ــ واحد تحقیق و پژوهش موعود (1385ش)، چهل حدیث از حسین تا مهدی، تهران، انتشارات موعود عصر.
ــ یاسینی، سیده راضیه (پاییز 1393ش)، «تحلیل نشانهشناختی فیلم محمد رسول الله(ص)»، فصلنامه علمی ترویجی رسانه، سال 25، ش3، پیاپی 96، تهران، دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانهها.







دیدگاهتان را بنویسید